راهنمایی گالری تصاویر رسانه قرآنی نغمه های قرآنی دانشگاه مجازی المصطفی(ص) دانشگاه مجازی المصطفی(ص) کتابخانه مجازی دانشگاه Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18
  1. #1

  2. صلوات و تشکر


  3. #2

    با عوض کردن قرآن با کتاب ديگر,توفيق خواندن قرآن از او سلب شد.




    نقل قول نوشته اصلی توسط quranic نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    در این تاپیک قصد داریم به داستان های جذاب و جالبی که درباره قرآن و اعجازگری آن بپردازیم

    توفيق خواندن قرآن


    آخوند همداني در مكّه به مسجدالحرام مشرّف مي شود و يك قرآن بسيار خوش خط چاپي داشته كه مشغول خواندن آن مي شود. مرد عربي پيدا مي شود و مي گويد: آيا اين قرآن را به من مي دهي؟ آخوند همداني مي گويد: نه، ولي مي بيند كتابي زير بغلش است، مي پرسد: اين چيست؟ عرب گفت: ديوان يزيد. آخوند همداني بالاخره راضي شد كه قرآن را با ديوان عوض كند زيرا دلش مي خواست كه اشعار يزيد را ببيند. او مي گويد: پس از آن توفيق تلاوت قرآن از من سلب شد و هر چه خود را مهيا مي كردم اسباب قرآن فراهم نمي شد.
    قرآن ص 71-72

  4. صلوات و تشکر


  5. #3

    آيت الله مرعشي نجفي، قرآن را عامل آرامش معرفي مي كردند.




    أرامش


    سيد محمود مرعشي: آيت الله مرعشي نجفي به خويشاوندان و نزديكان و بويژه به فرزندان خود سفارش مي كرد كه در منزل هيچ وقت قرآن را دور از دسترس قرار ندهند بلكه در طاقچه يا جايي بگذارند تا هميشه ديده شود و مي فرمود: «يادتان نرود كه هرگاه چشمتان به آن مي افتد، چند آيه اي از آن تلاوت كنيد و كوشش نماييد تا آياتي از آن را حفظ كنيد» و توصيه مي كردند كه حتماً با وضو و طهارت قرآن را تلاوت كنيد. اگر مي خواهيد توفيق از شما سلب نشود هر روز يك جزء يا هر مقدار كه مي توانيد، قرآن بخوانيد زيرا قرآن به شما آرامش خاطر و امنيت مي بخشد.
    منبع:بشار.ج3.داستان معنوي ص 4920

  6. صلوات و تشکر


  7. #4

    خدا خواست اسم یوسف بماند ولی ...




    یك روز برادران یوسف آن بزرگوار را از دامن پدر ربودند و به بیابانها بردند و به چاه انداختند، تا نامی از یوسف نباشد و اثری از آثار او به چشم نخورد، ولی دست قدرت و توانایی خداوند بزرگ مقام یوسف را به جائی می‎رساند كه برادرانش با یك دنیا تواضع و فروتنی از آن بزرگوار تقاضای ارزاق و صدقه می‎نمایند و مهم‎تر از آن اینكه آن بزرگ مرد (یعنی یوسف (ع)) در صدد هیچ گونه انتقام‎جوئی از آنان برنیامد، او نه تنها انتقام‎جوئی نكرد، بلكه چنانكه در آیه 92 آمده نوید آمرزش نیز به ایشان داد و مثال روشن آن در عصر خود ما نیز جلوه‎گر بود، چه اینكه در زمان طاغوت، رژیم پهلوی از پخش پوسترهای عكس و متن سخنان حضرت امام خمینی( ره) جلوگیری می‎نمودند و به زعم باطل خویش با این كار خود می‎خواستند كه نامی از امام خمینی باقی نماند ولی بالعكس دست قدرت و توانای خداوند بزرگ تعلق گرفت كه نام او زبان زد دنیا و عكس او روی اسكناس‎ها قرار گیرد.
    آری چه خوب گفته‎اند:
    مدعی خواست كه از بیخ كند ریشه ما
    غافل از آنكه خدا هست در اندیشه ما

  8. صلوات و تشکر


  9. #5

    سر بریده قرآن تلاوت كرد




    زمانی كه اهل بیت (ع) را به شام می‎بردند و از دیر راهب به قریه حرّان رسانیدند، در نزدیكی حرّان مردی بود یهودی كه او را یحیای حرّانی می‎گفتند، و او در فراز تلّی خانه داشت چون شنید كه جمعی از زنان را از كوچك و بزرگ اسیر كرده‎اند و با سرهای بریده می‎آورند از فراز تَل به زیر آمد و كنار راه به انتظار نشست تا لشكر ابن زیاد پیدا شد، آنگاه یحیی نگاه كرد دید سرها را با اسیران اهل بین آوردند؛ در آن اثناء چشمش به سر همایون پسر پیغمبر و عزیز زهرا حسین (ع) افتاد، شعشعه* جمال آن حضرت در چشم یحیی تجلّی كرد در همان قسمتی كه محو جمال آن حضرت شده بود و نگاه می‎كرد، دید لبهای شریفش حركت می‎كند، تعجّب كرده چون گوش فرا داد، شنید كه می‎خواند: «وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ» یحیی تا این آیه عظیمه را از آن سر مبارك شنید به فكر فرو رفت و با حال پریشان آمد نزد یك نفر از لشكریان و در مقام تحقیق برآمد.
    گفت: بمن بگو این سر، سر كیست؟
    سرباز یزید گفت:
    سر حسین بن علی مرتضی (ع).
    یحیی گفت:
    نام مادر وی چیست؟
    سرباز گفت:
    فاطمه (س) دختر محمد (ص).
    یحیی گفت:
    این اسیران چه اشخاصی هستند؟
    سرباز گفت:
    ایشان فرزندان و خویشان حسین (ع) هستند.
    تا یحیی این سخن را شنید شروع كرد به گریه كردن و گفت:
    سپاس خدای را كه بر من معلوم شد كه شریعت محمد (ص) بر حق است؛ و بودن بر غیر دین محمد (ص) كیفرش خلود در آتش است.
    فوراً كلمه شهادتین گفت و به شرف اسلام مشرف گردید و مهیا شد كه به اموال خود به اهل بیت آن حضرت همراهی كند، لشكریان مانع شدند و او را از سطوت یزید ترسانیدند، لكن یحیی چون جذبه جسین (ع) او را گرفته بود و عشق آن حضرت او را بیخود كرده بود، با لشكریان طرف شده و شمشیر بر روی ایشان كشید و مشغول جنگ شد تا شربت شهادت نوشید.
    گفتند: پنج نفر را كشت تا او را شهید نمودند و پس از آن او را نزدیك دورازه حرّان دفن كردند و آنجا به قبر یحیی شهید مشهور شد.

  10. صلوات و تشکر


  11. #6

    اعرابی و تأثیر قرآن




    اصمعی می*گوید: روزی از شهر بصره خارج شدم به عربی برخورد كردم كه شمشیر حمایل داشت. از من پرسید از كدام قبیله*ای؟ گفتم: از قبیله «بنی الاصمع» پرسید: از كجا می*آیی؟ گفتم: از خانه خدا. گفت: آنجا چه می*كردی؟ گفتم: كتاب خدا تلاوت می*نمودم. پرسید: مگر خدا را كتابی است كه تلاوت بشود؟ گفتم: بلی. گفت: مقداری از آن را برای من بخوان. گفتم: مؤدب و دو زانو بنشین تا بخوانم. پس گوش فرا داد. شروع به خواندن نمودم و بر زبانم سوره مبارك «و الذاریات» جاری شد. همین كه به این آیه رسیدم:
    «وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِكُمْ أفَلا تُبْصِرُونَ.»[1]
    «در زمین نشانه*هایی است از خدا برای اهل یقین و در خود شما نیز، مگر آنها را نمی*بینید.»
    اعرابی گفت: حق تعالی راست گفته است. سرگین نشانه عبور شتر است و جای پا دلیل بر عبور عابر. پس چگونه این آسمان با عظمت و این زمین پهناور بر پروردگار با عظمت دلالت نكند!
    همین كه خواندم:
    «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ.»
    «و در آسمان است روزی شما و آنچه را كه به آن وعده داده شده*اید.»
    اعرابی گفت: تو را به حق خدا این نیز از كلام خداوند است؟ گفتم: بلی. پس اعرابی شتر خود را به بیابان رها نمود و گفت: ای وای، روزی من در آسمان است و او را در زمین جستجو می*كنم. آنگاه سر به بیابان گذاشت و رفت. من هم به طرف بغداد روانه شدم و همین قضیه را برای هارون الرشید نقل كردم و او تعجب كرد.
    سال بعد كه هارون به طرف مكه حركت نمود مرا هم با خود همراه برد. روزی مشغول طواف بودم كه ناگهان جوانی نیك روی گوشه لباسم را گرفت و مرا به خود متوجه نمود. چون نگاه كردم شناختم كه همان شخص سال گذشته است. باز به من گفت: از كتاب خدا برایم بخوان. در این مرتبه نیز بر زبانم سوره مبارك «و الذاریات» جاری شد كه می*فرماید:
    «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ.»
    «در آسمان است روزی شما و آنچه كه به آن وعده داده شده*اید. به حق خدای آسمان سوگند كه این امر حق است هم چنانكه شما سخن می*گویید.»
    اعرابی گفت: چه كسی محتاج كرده خدا را كه قسم یاد كند! به حق او قسم كه هیچ گاه محتاج نشدم به چیزی مگر آن كه همان چیز نزدم حاضر شده است. پس نعره*ای زد و روی زمین افتاد. رفتیم كه او را به هوش بیاوریم لیكن متوجه شدم كه از دنیا رفته است.
    [1] . سوره الذاریات، آیه 19 و 20.

  12. صلوات و تشکر


  13. #7

    آیه‎ای از قرآن بر علیه او نازل شد




    ثعلبه بن حاطب انصاری به پیامبر (ص) عرض كرد:
    از خدا بخواه تا مالی رزویم كند، سوگند به خدائی كه تو را به حق مبعوث كرد، اگر خدا به من مالی دهد، حق هر كس را به او خواهم داد.
    پیامبر (ص) فرمود: خدایا مالی روزی ثعلبه گردان.
    ثعلبه گوسفندانی گرفت و آن گوسفندان زیاد شدند، تا آنجا كه دیگر مدینه بر او تنگ آمده، پس از آن دور شد و در یكی از وادیها منزل كرد، گوسفندانش چندان زیاد شدند كه دیگر از مدینه دوری می‎كرد و در نماز جمعه و جماعت حاضر نمی‎شد، پیامبر فردی را برای گرفتن صدقات نزد او فرستاد، امّا او سرباز زد و بخل ورزید.
    رسول خدا (ص) فرمود:
    وای بر ثعلبه، پس خداوند این آیه را نازل فرمود:
    «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ».
    یعنی: برخی از مردم كسانی هستند كه با خدا عهد می‎بندند كه اگر از فضلش به ما ببخشد، البتّه صدقه می‎دهیم و از نیكان خواهیم بود.

  14. صلوات و تشکر


  15. #8

    یك ماه غذا با قرآن




    یكی از صلحاء معاصرین در كتاب روح و ریحان كه مجموعه‎ای مانند كشكول است از یكی از ائمه جماعت دارالسلطنه تبریز نقل فرمود كه گفت:
    روزی مذاكره تفسیر صافی با شرح بیضاوی كه شیخ بهائی علیه الرحمه - نوشته است، به میان آمد، من تفسیر صافی را بر شرح شیخ بهائی ترجیح دادم و گفتم: مرحوم شیخ در این شرح، عبارت پردازی و قافیه سازی را بسیار اعمال فرموده‎اند.
    همان شب در عالم رؤیا دیدم كه به من گفتند: شیخ بهائی در میان این حجره است، با خود گفتم خوب است كه بروم و ایشان را زیارت نمایم، چون وارد حجره شدم دیدم شخصی است ضعیف اندام، و باریك قامت، و عمامه كوچكی بر سرش بسته، سلام كردم، جواب سلام مرا داد. شیخ سر خود را پائین انداخت، من فهمیدم كه از آن حرف روز گذشته من درباره شرحش بر بیضاوی، از من مكدّر و ملول است.
    خواست شیخ بهائی را به حرف بیاورم تا بلكه رفع ناراحتی او شود، عرض كردم: حضرت شیخ عرضی دارم، همان طور كه سرش را پائین انداخته بود، فرمود: چه چیز است، عرض كردم: یك مطلبی است كه نسبت به شما داده‎اند، آیا صحیح است یا آنكه صوفیه آن را به شما بسته‎اند.
    فرمود: چه مطلبی!
    عرض كردم: گویا شما فرموده‎اید كه یك ماه مبارك رمضان غذای من منحصر به كلام الله مجید بود.
    همان نحو كه شیخ بهائی سرش پائین بود، فرمود: بلی صحیح است من گفته‎ام.
    عرض كردم: جناب شیخ، اطباء* گفته‎اند كه اگر آدمی سه شبانه روز غذا و طعامی نخورد، می‎میرد؛ همین كه این حرف را زدم شیخ بهائی سر خود را بلند كرد و فرمود: آدم نمی‎میرد.

  16. صلوات و تشکر


  17. #9

    صدای تلاوت قرآن، از داخل عمارت




    عالم جلیل مرحوم ملامحمد حسن قزوینی می‎گوید: من در سفر حجّ به محلی رسیدم كه در شام سر منور حسین (ع) را در آنجا گذاشته بودند؛ در باغستانهای آنجا مسجدی بود به نام مسجدالحسین (ع) و من چون داخل مسجد رفتم در یكی از ساختمان‎های آن پرده‎ای آویخته دیدم. چون آن پرده را كنار زدم سنگی دیدم در دیوار به كار برده شده بود و دیدم گردن یك سری در آن سنگ آشكار است، و نیز دیدم خون منجمد و خشك شده بر آن گردن مشاهده می‎شود. چون چنین دیدم از خادم آن مسجد از آن سنگ و گردن و خون منجمد پرسیدم؟
    خادم گفت: این سنگ جای سر مبارك حسین بن علی (ع) است.
    زیرا وقتی آن سر را از عراق آوردند بر این سنگ نهاده و اثرش در این سنگ ظاهر شد چنانكه می‎بینی، و من مدّتها است كه داخل این عمارت صدای تلاوت قرآن می‎شنوم. و هر سال بعد از نصف شب عاشورا در این موضع نوری ظاهر می‎شود، آن نور در این سنگ اثر می‎كند و از آن خون ترشّح می‎‎نماید، و می‎ماند و منجمد می‎شود.
    و من از گذشتگان خدّام این مسجد همین قِسْمْ شنیده‎ام و از این سنگ و اثر ترشّح خون و منجمد شدن آن و تلاوت قرآن به من خبر داده‎اند.

  18. صلوات و تشکر


  19. #10

    مفتی عربستان در برابر پاسخ علمی!




    مرحوم آیه اللّه العظمی سید محسن حكیم علیه الرحمه كه مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بودند،* در سفری كه به عربستان داشتند،* در جلسه‎ای با «بن باز» مفتی عربستان «كه نابینا بود» مواجه شدند.
    «بن باز»* ظاهراً به دیدن آقای حكیم رفته بود ولی در واقع قصد داشت با ایشان جدال كند و افكار وهابی‎گری خود را مطرح نماید. در این جلسه بن باز از آیه اللّه حكیم پرسید:* شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمی‎كنید؟
    آیه اللّه حكیم در جواب فرمودند: این دیدار جای چنین صحبت‎هایی نیست بگذارید به احوالپرسی برگزار شود.
    بن باز،* سماجت و لجاجت كرد و خواستار دریافت جواب شد.
    آیه اللّه حكیم، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكیه كنم و همان را معیار فهم قرآن و عمل به آن قرار دهیم، باید معتقد شویم كه شما به جهنم خواهید رفت.
    بن باز با تعجب پرسید: چرا؟
    آیه اللّه حكیم فرمودند: چون قرآن می‎فرماید: «وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِیلاً»[1].
    كسی كه در این جهان «از دیدن چهره حق» نابینا باشد،* در جهان آخرت هم نابینا و گمراه‎تر خواهد بود و شما كه از دو چشم نابینا هستید طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان كه اهل جهنّمند قرار بگیرید، بنابراین ظاهر بسیاری از آیات قرآن مقصود نیست.
    [1] - سوره اسراء: آیه 72.

  20. صلوات و تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. ◕◕◕◕◕ داستان هایی از امام محمد باقر علیه السلام
    توسط 91886102643 در تالار امام باقر (ع)
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1391/08/02, 01:06 قبل از ظهر
  2. داستانهایی از عظمت قرآن کریم
    توسط سوگند در تالار قصص قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1391/06/01, 10:20 قبل از ظهر
  3. پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 1389/12/03, 11:07 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 1389/12/03, 10:58 قبل از ظهر
  5. داستان هایی از اعجاز قرآن
    توسط quranic در تالار اعجاز
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1389/04/01, 03:44 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •