تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1

    مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت زکریا علیه السلام)




    حضرت زکریا (س) حضرت زكريا از پيامبران «بني‌اسرائيل» بود كه سلسله نسبش به حضرت داوود (ع) مي‎رسد. او از راهبان و خادمان «بيت المقدس» بود و مردم را به شريعت حضرت موسي (ع) دعوت مي‎كرد.
    ازدواج زكريا
    در ميان «بني‌اسرائيل» دو خواهر برجسته و بزرگ‌زاده وجود داشتند؛ يكي به نام «حَنّه» و ديگري به نام «اَشْياع».
    حضرت زكريا از «اَشْياع» خواستگاري كرد و حضرت «عمران» نیز - كه يكی از راهبان و پیامبران بني‌اسرائيل بود - از «حَنّه» خواستگاري کرد.
    سرانجام، «اشياع» همسر زكريا (ع) گرديد، و «حَنّه» همسر «عمران» شد؛ به اين ترتيب، حضرت زكريا و حضرت عمران، دو شخصيت بزرگ بني‌اسرائيل، باجناق همديگر شدند. سال‌ها از اين واقعه گذشت، حضرت زكريا صاحب فرزندی نشد، زيرا همسرش نازا بود. ...


    سرپرستي حضرت زكريا (ع) از مريم (س)
    همچنین، سال‌ها از زندگی «عمران» و همسرش «حَنّه» نیز گذشت؛ آنها نیز صاحب فرزند نشدند و خیلی دوست داشتند که فرزندی داشته باشند تا اينكه از سوی خدا به حضرت «عمران» وحی شد كه به زودی خداوند پسر پربركتی به تو عنايت خواهد كرد كه می‌تواند بيماران درمان‌نشدنی (لاعلاج) را درمان كند و مردگان را به فرمان خدا زنده کند. حضرت «عمران» اين مطلب را به همسرش، «حَنّه»، خبر داد.
    «حَنّه» وقتی كه باردار شد، تصور مي‎كرد كه این فرزند، همان است كه در رحم دارد (غافل از آنكه منظور از آن پسري كه خداوند به حضرت «عمران» وحي کرد، نوه «عمران»، به نام حضرت عيسي (ع) است كه «حَنّه» برای مادر او (مريم) باردار بود.
    از این رو، «حَنّه» نذر كرد كه كودك پسر خود را -وقتي كه بزرگ شد - خدمتگذار مسجد «بيت‌المقدس» قرار دهد؛ ولی وقتي كه فرزندش متولد شد با تعجب، ديد که دختر است.
    «حنه» گفت: «خدايا، من نام دخترم را مريم می‎گذارم و او و فرزندانش را از وسوسه‎هاي شيطان رجيم، در پناه درگاه تو قرار مي‎دهم.»
    «مريم» به معناي عبادت‌كننده و خدمتگذار است. از آنجا كه «حَنّه» می‌خواست او را خدمتگذار مسجد و عبادت‌كننده در مسجد بيت‌المقدس قرار دهد، نام او را مريم نهاد.
    منبع:
    *قرآن کریم
    *المیزان
    *مجمع البیان
    *النور المبین

  2. #2



    زكريا و يحيى معبد، در جايى بلند بر دامنه تپه اى نيمه سنگى و نيمه خاكى در بيت المقدس قرار داشت . آنجا جاى عبادت صالحان و مؤ منان بنى اسرائيل بود كه از زمان موسى تا آن روزگار در آن به عبادت مى پرداختند.
    در آن زمان ، هيروديس يهودى بر فلسطين حكومت مى كرد. او اگر چه از بنى اسرائيل بود، اما جز به حكومت خود نمى انديشيد و مردم ، عبادت راتين خدا و دين واقعى را در ديرها و معابد مى جستند.
    نبى خدا زكريا نيز بخشى از ساعات شب و روز را در آن معبد مى گذرانيد. اما پيامبران هر چند هم در روزگار جباران باشند، پيوندشان را با مردم از دست نمى دهند. ...



    زكريا، با آنكه نود سال از عمرش مى گذشت ، بيشتر اوقات را در مغازه خود در شهر مى گذرانيد تا هم روزى خود و همسرش را به دست آورد و هم در ميان مردم باشد. او سخت مورد احترام و توجه مردم بود، زيرا از دانش و حكمت و فضيلت برخوردار بود و ايشان را در امور سياسى و اجتماعى و دينى راهنمايى مى كرد.
    زكرياى پير، تا به معبد برسد، حسابى به نفس نفس افتاده بود، به ويژه كه غذايى نيز با خود داشت كه حمل آن براى پيرمردى چون او دشوار به نظر مى رسيد. او غذا را براى مريم مى برد. مادر مريم او را براى خدمت به دير، به آنجا فرستاده و زكريا اطعام او را به عهده گرفته بود تا مجبور نباشد عبادت و خدمت خود را ترك كند. اما هنگامى كه به محراب مريم رسيد، ديد كه در كنار او غذا و ميوه هاى تابستانى تازه قرار دارد. در شگفتى ماند و از او پرسيد:
    - دخترم مريم ! تو كه از دير بيرون نرفته اى ، رفته اى ؟
    - نه .
    - پس اين غذاها و ميوه ها را چه كسى براى تو آورده است ؟
    به خصوص اين ميوه ها را كه در اين فصل پيدا نمى شود؟!
    - خداى مهربان ، كه همه عالم و تمام باغستانهاى جهان و درختان و ميوه ها را خود او آفريده است . به امر پروردگار توانا هر روز، بى آنكه من خواسته باشم ، غذاى من كنار من قرار مى گيرد.
    زكريا كه خود پيمبر بود از پاكى و قداست آن دختر و قرب او نزد خداوند بسيار شادمان شد. و چون هيچ گاه خداوند به او فرزندى عطا نكرده بود، از دلش گذشت كه او نيز از خداوند توانا بخواهد تا به او و همسر پيرش ‍ فرزندى عطا كند.
    پروردگار مهربان دعاى زكريا را استجابت فرممود و به او مژده داد:
    - ما به تو بشارت مى دهيم به پسرى كه نام او يحيى است و هرگز كسى پيش ‍ از او بدين اسم ناميده نشده است .
    - پروردگارا، نشانه اين رحمت چيست ؟
    - نشانه آن است كه سه روز سخن گفتن نتوانى و در آن سه روز با اشاره سخن خواهى گفت .
    يحيى به دنيا آمد و از همان اوان كودكى به مقام پيامبرى رسيد. او از تورات و احكام آن بيش از هر كس در زمان خود آگاهى داشت و بر اساس آن ، امور مزدم را اداره و امر به معروف و نهى از منكر مى كرد.
    او پيامبرى است كه خداوند در قرآن مكرم در مورد او فرموده است :
    ((درود بر او، هنگامى كه به دنيا چشم گشود و هنگامى كه از آن چشم فرو بست و آن هنگام كه دوباره زنده خواهد شد)).(68)
    داستان پيامبران
    جلد هاى اول و دوم
    از آدم (ع) تا حضرت محمد (ص)
    نوشته : سيد على موسوى گرمارودى

موضوعات مشابه

  1. مجموعه قصه های قرَآنی( حضرت لوط علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:30 بعد از ظهر
  2. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت صالح علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:26 بعد از ظهر
  3. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت سلیمان علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:22 بعد از ظهر
  4. مجموعه قصه های قرآنی (حضرت اسحاق)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:15 بعد از ظهر
  5. مجموعه قصه های قرآنی ( ابراهیم و نمرود)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 05:40 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •