تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1

    مجموعه قصه های قرآنی ( ایوب علیه السلام)




    ايوب ايوب پيامبر بزرگوار خدا، مردى بود كه همه چيز را تمام داشت : هم پيامبر الهى بود، هم از مال و خواسته كافى بهره مند بود و هم فرزندان برومند و رشيد و همسرى زيبا و مهربان داشت و بيش از همه و پيش از همه ، بنده تمام عيار خدا بود. هيچ حركتى از او بى رضايت الهى و توجه به خداوند سر نمى زد. خويشتن را چون ماهى در بيكران آب غرقه نعمتهاى خداوندى مى دانست و هر نفسى كه بر مى آورد تسبيح حق مى گفت و در هر قدمى كه برمى داشت دانه شكرى مى كاشت . چندان كه فرشتگان الهى او را تمجيد و بزرگداشت ، شيطان را بر آشفته مى ساخت و آتش كينه و شرار حقد در او زبانه مى كشيد. زيرا او نمى توانست ببيند ...


    كه فرشتگان الهى ايوب را به نيكى ياد مى كنند و او را بنده بسيار خوب خدا و مقرب و محبوب او مى شمارند.
    شيطان از فرصتى كه پروردگار تا روز رستاخيز به او عنايت كرده بود سوء استفاده كرد و با بى شرمى تمام به عرض بارگاه ربوبى رساند كه :
    - پروردگارا! اگر ايوب چنين مطيع و فرمانبردار توست ، همانا از سر بى نيازى و فراغ خاطر است و در واقع او با اين فرمانبردارى از تو مى خواهد كه آسايش مادى او را افزون كنى يا دست كم از او نگيرى . اگر مستمند مى بود، هرگز او را چنين مطيع نمى يافتى .
    از بارگاه ربوبى به او پاسخ داده شد كه :
    - ما بنده خود را بهتر مى شناسيم ، اما به تو فرصت مى دهيم تا ايوب آزموده شود، اختيار همه اموال را به تو سپرديم ، هر چه خواهى كن !
    شيطان كه از شادى سر از پا نمى شناخت ، همراه با ايادى خود يكروز آتش ‍ در همه داراييهاى ايوب كشيد و ايوب چنان مستمند شد كه به روزى روزانه خود نيز دست نمى يافت . اما شيطان با شگفتى دريافت كه اين مرد خوب خدا به تنها ذره اى ناسپاسى نمى كند بلكه بر شكر و بندگى مى افزايد:
    - پروردگارا! من آنچه داشتم ، تو با من به امانت سپرده بودى . تو را در همه حال سپاس مى گزارم . چگونه مى توانم شكر گوى نعمتهاى بى حدى باشم كه هنوز از من دريغ نفرموده اى ؟!
    شيطان دوباره دام مكر گسترد و به عرض دستگاه ربوبى رساند كه :
    - پروردگارا! ايوب فرزندان رشيد و برومندى دارد كه همه زن و خواسته و خانه و ماواى خوب دارند و او به آنان دلگرم است ، و گرنه چنين در بندگى مبالغت نمى كرد.
    دوباره از ملكوت الهى پاسخ آمد كه :
    - اى رانده وامانده ! ايوب را ما بهتر از هر كس مى شناسيم ، اما باز به تو فرصت آزمايش او را مى دهيم . اينك اختيار جان فرزندان او جمله در دست توست ، هر چه خواهى كن !
    شيطان با كمك همدستان خود بى درنگ خانه فرزندان ايوب را بر سرشان خراب كرد و همگى با خاندان زير آوار جان سپردند.
    خبر به ايوب و همسر او كه در نهايت مشقت و تنگدستى به سر مى بردند رسيد. آنان با آنكه از داغ فرزندان خود به تلخى گريستند، اما حتى لحظه اى از سپاس خداوند كوتاهى نكردند. ايوب ، از سويداى دل به پروردگار عرض ‍ كرد:
    - مهربانا! فرزندان من همگى نعمتهاى تو بودند كه به امانت داده بودى اين مشيت تو بود كه همه را يكجا باز پس گيرى . من چگونه مى توانم نعمتهاى بسيار تو را سپاس گويم ؟!
    شيطان كه چون هميشه درمانده شده بود و در خشم و تنگدلى مى سوخت ، باز به درگاه الهى عرضه داشت كه :
    - پروردكارا، ايوب با آنكه سنى دارد اما از نعمت سلامت كامل برخوردار است و اظهار بندگى او از سر ترس است ، زيرا بيم آن دارد كه اگر تو را سپاس ‍ نگويد سلامت او را بازستانى ؛ چنين نيست كه تو را از ژرفاى جان بندگى كند.
    باز از سوى خداوند پاسخ رسيد كه :
    - اى گمراه ! اگر چه نه چنين است كه مى گويى ، اما اين آخرين فرصت توست . اختيار سلامت ايوب با تو!
    ابليس پليد، ايوب صبور و بزرگوار را به يك نوع بيمارى جانكاه مبتلا ساخت كه بر اثر آن سراسر تن او به عفونت نشست و چركابه از زخمها جارى شد و هيچ جاى سالم بر تنش نماند.
    ايوب كه سخت مستمند بود و داغ فرزندان بر جگر داشت زمينگر نيز شد. اما حتى يك بار زبان به شكوه نگشود. او خداوند را پيوسته سپاس ‍ مى گفت :
    - پروردگارا! اين بنده ناچيز تو نعمت سلامت را از تو داشت . اگر آن را بازستاندى ، من از جان مطيع فرمانم . چگونه تو را به نعمت جان و نعمت ايمان سپاس گويم ؟!
    شيطان كه از خشم در حال انفجار بود، به خود دلدارى مى داد كه بايد صبر كند تا ايوب خسته شود، آنگاه به ناسپاسى روى خواهد آورد! اما هرچه روزها و ماهها و سالها سنگين تر مى گذشت ، ايوب همچنان بر سپاس خود مى افزود و هرگز لب به شكوه يا ناسپاسى نمى گشود. به اين ترتيب هفت سال گذشت و شيطان در انتظارى استخوانسوز و جانكاه به سر برد.
    همسر بزرگوار ايوب نيز بى آنكه هيچ از عفونت زخمهاى او شكوه اى بكند، در كمال وفادارى به پرستارى از او مشغول بود.
    شيطان پليد، ناگهان - چنان كه از خوابى پريده باشد - با خود گفت :
    - پيدا كردم ! همسر او! پايدارى او از همسر اوست . اگر بتوانيم او را از پرستارى ايوب باز دارم ، بى گمان ايوب در هم خواهد شكست !
    پس در چهره پيرمردى مصلح بر سر راه همسر او ظاهر گشت و به افسون و حيله دست زد:
    - خواهر، درود بر شكيبايى بى مانند تو! تو يقين برتر از فرشتگانى . اما از آنجا كه ايوب بزرگوار جايگاهى بلند در نزد خدا دارد، آيا سزاوار نيست از خدا بخواهد كه او را از اين عذاب برهاند؟ اگر براى خود نمى خواهيد، دست كم بايد به خاطر تو به خداوند شكوه كند. تا كى فقر و مستمندى و اين بيمارى سخت و كثيف ، آن هم با تحمل داغ همه فرزندان ؟ به خدا اين سزاوار نيست !
    زن بيچاره كه گمان مى برد اين پيرمرد با آن قيافه خيرخواهانه صلاح او را از سر رضاى خدا مى طلبد، افسون ابليس را پذيرفت و آن روز باشوى خود گفت و گو پرداخت :
    - ايوب ، اگر از سخن من دلتنگ نمى شوى ، مى خواهم چيزى بگويم !
    - تا ندانم چيست ، نمى توانم بگويم كه دلتنگ مى شوم يا نمى شوم ؟!
    - آيا روزگار خوش گذشته را به ياد دارى ؟ روزهايى كه تو در كمال سلامت و نشاط بر اسب مى نشستى و از گله هاى گوسپند و گاو و اسب خود با خرسندى و شادى ديدن مى كردى ؟ روزهايى كه فرزندان دلبندمان زنده بودند و هر يك از خانه و زندگى خود با فرزندان زيبا و همسرانشان به ديدار من و تو مى آمدند؟
    - آرى ، همه را به خاطر دارم ؟
    - پس چرا از خداوند نمى خواهى كه دست كم سلامتت را به تو بازگردانيد؟ اين كه در برابر آن همه محنت و آن همه نعمت از دست داده چيز زيادى نيست ؟
    - آن سلامت و آن نعمتها كه داشتيم براى چند سال بود؟
    - چه مى دانم ، تمام عمرت ، حدود هشتاد سال .
    - اكنون چند سال است كه به گمان تو من آن نعمتها را از دست داده ام ؟
    - حدود هفت سال .
    - من از خداوند شرم دارم كه پيش از آنكه اين سالها با آن دوران خوشى و شادى برابر شود از او چيزى بخواهم ! برخيز و از پيش چشمم دور شو. به خداوند سوگند كه اگر روزى بهبود يابم و سلامت خود را به دست آورم ، تو را به خاطر اين ناسپاسى يكصد تازيانه خواهم زد از اين پس به پرستارى تو هم نيازى ندارم . من نمى توانم كسى را كه نسبت به پروردگار خود با اين سخنان گستاخانه ناسپاسى مى كند تحمل كنم .
    زن بيچاره كه از گفته خود سخت پشيمان شده بود فرمان ايوب را اطاعت كرد و از كنار او برخاست ، زيرا او را مى شناخت و مى دانست كه از بودن او رنج خواهد برد. اما خانه را ترك نكرد و تن به قضاى الهى سپرد.

  2. #2



    ايوب از همه امتحانهاى الهى سرفراز برآمده بود، اما بدون پرستارى همسرش بسيار رنج مى برد، زيرا او حتى نيروى حركت براى انجام دادن ضرورى ترين كارها را نداشت ، تا آنجا كه نمى توانست به تنهايى كاسه اى آب بنوشد. پس نه از سر شكوه ، كه با خال تضرع به خداى بزرگ عرض ‍ كرد:
    - پروردگارا! در ناتوانى و درد و اندوه به سر مى برم و تو مهربان ترين مهربانانى !
    و اين درست در لحظه اى ادا شد كه زمان آزمايش او با سرافرازى به پايان آمده بود. بنابراين خداوند دعاى او را پاسخ گفت و او را به خطاب مهربانانه ربوبى مخاطب ساخت كه :
    - بنده خوب و صبور و شاكر ما ايوب ! پاى خود را به زمين بكوب تا چشمه اى زلال و آبى گوارا بجوشد؛ از آن بنوش و تن خود را در آن بشوى !
    ايوب چنان كرد كه پروردگار فرموده بود. پس به اراده الهى سلامت و جوانى او بازگشت و خداوند همسر باوفاى او را نيز جوانى داد و او را بدو بازگردانيد و همچنين تمام خاندان او را دوباره زنده كرد و به او امر فرمود كه براى اداى سوگند خود در مورد همسرش يكصد چوبه خدنگ را بر هم ببندد و آن را يك بار اما بسيار ملايم بر تن او بزند.
    خداوند فرزندان ديگر و نوادگان بسيار نيز بدو عطا فرمود. و او تا حدود يك قرن پيش از ابراهيم به نيكبختى و پيامبر و پيامبرى زيست .(27)
    داستان پيامبران
    جلد هاى اول و دوم
    از آدم (ع) تا حضرت محمد (ص)
    نوشته : سيد على موسوى گرمارودى

موضوعات مشابه

  1. وضو با یک لیوان آب
    توسط 88060855 در تالار عبادات
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1391/11/05, 10:59 بعد از ظهر
  2. چگونگی رفع بلا از ایوب
    توسط سوگند در تالار قصص قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/02/26, 12:46 بعد از ظهر
  3. ایوب (ع) در آزمایش عجیب الهی
    توسط سوگند در تالار قصص قرآن
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 1390/02/26, 12:45 بعد از ظهر
  4. ماجرای زندگی ایوب (ع)
    توسط سوگند در تالار قصص قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/02/26, 12:40 بعد از ظهر
  5. ایوان مدائن
    توسط quranic در تالار تاریخ اسلام
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: 1389/10/20, 03:31 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •