تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1

    مجموعه قصه های قرآنی (حضرت اسحاق)




    اسحاق از هنگام كه ابراهيم ، برادرزاده خود لوط را به فرمان خداوند، به پيامبرى ، به سدوم فرستاده بود، روزگار درازى مى گذشت . اينك ابراهيم با همسر اولش ‍ ساره ، كه ديگر پير شده و همچنان سترون بود، در فلسطين روزگار مى گذارنيد و همسر ديگرش هاجر با تنها فرزندش اسماعيل ، در سرزمين حجاز، در مكه ، به سر مى بردند.
    آن روز، ساره ، نخستين كسى بود كه ميهمانان ناشناخته را ديد. آنها، دو تن بودند، هر دو جوان ، بلند بالا و بسيار زيبا. با ديدن آنان ، ساره از دل آهى كشيد و از خيالش گذشت كه اگر من هم فرزندى داشتم ، اكنون شايد از اين دو جوان ، برومندتر و زيباتر مى بود.
    هنوز با خيال خود در كلنجار بود كه آنان به نزديك او رسيدند، سلام كردند و يكى از ايشان سراغ ابراهيم را گرفت . ...

  2. #2



    هاجر از اينكه آن دو بيگانه شوهرش را مى شناختند بى آنكه او آندو را بشناسد؛ شگفت زده شد اما به روى خود نياورد و با احترام ادب ، آنان را نزد ابراهيم برد.
    پيامبر خدا ابراهيم به آنها خوش آمد گفت و از سر ادب و مهماندوستى ، نپرسيد كه از كجا مى آيند و از او چه مى خواهند؛ اما در دل ، از ديدن آندو احساس آرامش و انبساطى مى كرد.
    پس از تعارف ، برخاست و گوساله فربهى ذبح كرد و به همسر خود، پنهان از چشم ميهمانان ، سفارش كرد كه :
    - من آنها را نمى شناسم ، اما هر كه باشند چون ميهمان ما هستند گرامى اند. غذايى آبرومند از گوشت اين گوساله فراهم كن ؛ از راه رسيده اند شايد گرسنه باشند.
    آنگاه به نزد آندو باز گشت و به پذيرايى از آنان مشغول شد ولى همچنان از سر ادب ، چيزى از آنان نمى پرسيد.
    وقتى غذا آماده شد، ساره نزد شوى خود و ميهمانان آمد و آنان را به خيمه اى ديگر - كه سفره را در آن گسترده بود - فرا خواند.
    آن دو بيگانه ، نخست به يكديگر نگريستند، سپس يكى از ايشان به اطلاع ابراهيم و همسرش رسانيد كه آنان غذا نمى خوردند! ابراهيم كه بسيار شگفت زده شده بود گفت :
    - چگونه ممكن است كسى راهى دراز را پياده بپيمايد و اكنون لب به غذا نزند و به ويژه شما كه از هنگامى كه آمده ايد، حتى قطره اى آب ننوشيده و ذره اى ميوه ، تناول نكرده ايد.
    مى بينم هيچ رهتوشه اى نيز همراه نداريد تا بتوانم گمان كنم كه پيش از رسيدن به اينجا، خود را سير كرده باشيد.
    آن دو تن ، توضيحى ندادند و تنها بر نخوردن غذا، تاكيد ورزيدند.
    اينك ، در دل ابراهيم ، شگفتى جاى خود را به ترسى ناشناخته مى داد و پرسشهايى بى جواب انديشده او را به خود مشغول مى داشت و با خود مى گفت : اينان ديگر چگونه كسانند كه نه بسيار سخن مى گويند و نه هيچ مى نوشند و نه هيچ مى خورند و چنين با نشاط و زيبا و برومندند و آثار خستگى نيز در آنان پيدا نيست .
    نشانه هاى اين شگفتى و هراس در چهره ابراهيم ، از چشمان تيزبين ميهمانان پوشيده نماند؛ پس يكى از ايشان گفت :
    - ما از فرشتگان الهى هستيم و به امر خداوند براى كمك به برادرزاده تو لوط، به سدم مى رويم ؛ اما همچنان به امر خدا، در راه نزد تو آمده ايم تا به همسر تو ساره ، زادن فرزندى را بشارت دهيم .
    ساره ، كه خود اين سخنان را مى شنيد، از شگفتى ، آهى بلند، شبيه فريادى كوتاه ، بر كشيد و با شرمى زنانه گفت :
    - من در روزگار جوانى ، نازا بودم ؛ اكنون كه ديگر پيرزنى شده ام و از من كاملا گذشته است ، چگونه فرزند مى توانم داشت ؟
    يكى از آن دو ميهمان گفت :
    - اين وعده خداست و ما به اينجا آمده ايم تا وعده خدا را به تو ابلاغ كنيم و خدا بر هر چيز تواناست .
    ساره بسيار شادمان شد و ابراهيم به تسبيح خداوند پرداخت . آنگاه از فرشتگان خواست تا هر طور كه خود مايلند به استراحت بپردازند.
    آنان گفتند كه به استراحت نيازمند نيستند و از جاى به قصد رفتن ، برخاستند و يكى از ايشان گفت :
    - اكنون كه رسالت خود را در مورد تو و همسرت به جاى آورديم بيدرنگ به سوى سدوم و پيامبر آن شهر، روان خواهيم شد.
    با عنايت و خواست خداوند، ساره همان شب از ابراهيم ، به اسحاق بارور شد.
    بدينگونه اسحاق با مشيت الهى پا به جهان نهاد و پس از ابراهيم يكصد و هشتاد سال در جهان زيست و از پيامبران شد و فرزندان وى ، بسيار شدند.

  3. #3



    داستان پيامبران
    جلد هاى اول و دوم
    از آدم (ع) تا حضرت محمد (ص)
    نوشته : سيد على موسوى گرمارودى
    سایت اطلاع رسانی آستانه مقدس محمد هلال بن علی

موضوعات مشابه

  1. مجموعه قصه های قرَآنی( حضرت لوط علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:30 بعد از ظهر
  2. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت صالح علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:26 بعد از ظهر
  3. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت سلیمان علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:22 بعد از ظهر
  4. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت زکریا علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:21 بعد از ظهر
  5. مجموعه قصه های قرآنی ( ابراهیم و نمرود)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 05:40 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •