تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. #1

    سكونت آدم و حوّا در بهشت




    سكونت آدم و حوّا در بهشت
    [وَقُلْنَا يا آَدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ] [البقرة:35] [فَقُلْنَا يا آَدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الجَنَّةِ فَتَشْقَي * إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَي * وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَي] [طه:117 - 119] [وَلَا يصُدَّنَّكُمُ الشَّيطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ] [الزُّخرف:62]
    و خطاب به آدم گفتيم: «اي آدم! تو به همراه همسرت در بهشت ساكن شويد و از هر كجاي آن خواستيد و از نعمت‌هاي فراوان آن بخوريد و استفاده كنيد، كه در بهشت گرسنه نخواهيد شد و عريان نخواهيد ماند، و نه تشنه خواهيد ماند و نه سرما و گرما را احساس خواهيد كرد. ولي نزديك اين درخت نشويد كه در اين صورت با امر خداوند به مخالفت پرداخته و در زمره ستمگران بر نفس خود قرار خواهيد گرفت و بر اين كردار كيفر خواهيد شد.»
    و نيز گفتيم: «اي آدم! به درستي كه ابليس دشمن شماست، پس هوشيار باشيد كه باعث اخراج شما از بهشت نشود و شما را از راه اطاعت و فرمانبرداري من بازندارد كه در اين صورت سعادتمند نخواهيد بود، به راستي كه او دشمن آشكار و قسم خورده شماست.»

    پس از خلق حوّا، آدم در دل خود احساس آرامش نمود و از وحشت تنهايي رهايي يافت، ولي هنوز احتياج آن دو به خوراك و پوشاك و مسكن باقي بود. اين دو امر از آغاز آفرينش يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي بشر بوده است، خداوند براي برطرف ساختن اين نيازمندي‌ها آن دو را در بهشت سكونت داد. آدم و حوّا وارد بهشت شدند و لباس‌هاي بهشتي بر تن نموده و از نعمت‌هاي بهشتي برخوردار شدند.
    و چون آدم به بهشت درآمد و آن نعيم و كرامت را ديد، گفت: «اي كاش جاودانه بودي.» پس شيطان، اين سخن را از او به غنيمت داشت و سپس از روزنه خلود و جاودانگي به جانب او رفت و گفت: خداوند از آن روي شما را از اين درخت نهي كرد كه فرشته نگرديد و جاودانه نشويد.
    ***
    بهشتي كه جايگاه آدم(ع) بود
    مفسّران پيرامون بهشتي كه خداوند آدم(ع) را در آن جاي داد، اختلاف نظر دارند كه آيا در زمين بوده است يا در آسمان؟.
    گروهي به سبب تبادر لفظي و عهدي بودن الف و لام در «الجنّة» بر اين مطلب استدلال كرده‌اند كه منظور بهشت جاويد و موعود است.
    گروهي به سبب لفظ «إهبطوا» و با توجه به «ما هم منها بمُخرَجِين» بر اين عقيده‌اند كه بهشتي كه آدم در آن زندگي مي‌كرد باغي از باغ‌هاي دنيوي و در آسمان (هفتم) بوده است.
    جواب اين گروه آن است كه هبوط فقط در نزول از آسمان به زمين به كار نمي‏رود و انتقال از مكاني در زمين به مكاني ديگر نيز هبوط ناميده مي‏شود، مانند قول خداي متعال كه فرمود: [اهْبِطُوا مِصْرًا] [البقرة:61]، بلكه تنزّل رتبه از مقام و درجه‌اي بالاتر به منزلتي پايين‌تر را نيز هبوط مي‌گويند.
    آن‌چه رجحان دارد اين است كه به چند دليل اين بهشت در زمين بوده است:
    1. خداي سبحان آدم را در زمين آفريد، و اين امر از آيه قابل برداشت است آنجا كه مي‌فرمايد، [إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً] [البقرة:30] ، و بعد از آن نفرموده كه او را به آسمان منتقل كرده است.
    2. خداوند، بهشت جاودان را در آسمان توصيف فرموده است، پس اگر آدم(ع) در اين بهشت جاي داشت، شيطان نمي‌توانست به آدم(ع) بگويد: [هَلْ أَدُلُّكَ عَلَي شَجَرَةِ الخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَي] [طه:120] ‏؛ آيا تو را به درختي جاودانه و سلطنتي كهنه نشدني راهنمايي كنم؟.»
    3. بهشت جاودان، جايگاه نعمت‏هاي خداست نه جاي تكليف، حال آن كه خداوند به آدم و حوّا دستور داد كه از ميوه آن درخت تناول نكنند و بر آنان تكليف كرد.
    4. خداوند در وصف كساني كه در بهشت جاودان آسمان وارد مي‏شوند، فرموده است: [وَمَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِينَ] [الحجر:48] ؛ و آنان از بهشت بيرون نمي‏روند. [وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا] [هود:108] ؛ سعادتمندان در بهشت جاودان به‏سر مي‏برند. در حالي كه آدم و حوا از بهشتي كه در آن وارد شده بودند، رانده شدند.
    5. هنگامي كه شيطان از سجده بر آدم نافرماني كرد، از بهشت بيرون رانده شد، و اگر اين بهشت، همان بهشت جاودان بود، شيطان قادر نبود با وجود خشم خدا به آن راه يابد و آدم و حوّا را بفريبد.
    بنابراين بهشتي كه خداوند آدم را در آن جاي داد، غير از بهشتِ جاوداني است كه در آسمان وجود دارد.
    علل الشرائع با اسناد به امام صادق(ع) مي‏گويد: از امام(ع) در باره بهشتي كه آدم در آن قرار داشت سؤال كردم، فرمود: جنّتِ آدم باغي از باغ‌هاي دنيا بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع مي‏كردند و اگر از بهشت‏هاي جاويد بود، هرگز از آن خارج نمي‏شد.
    ***
    طبقات بهشت جاودان
    از پيامبر(ص) روايت شده است كه فرمود: «خداوند بهشت را از نور آفريد و آن را هشت طبقه قرار داد:
    1. دارالسّلام؛ 2. دار القرار؛ 3. دار الخُلد؛ 4. جنّة المأوي؛ 5. جنّات عَدْن؛ 6. جنّات النعيم؛ 7. جنّات مطلق؛ 8. فردوس برين.»








    منبع: تاریخ انبیاء/ نوشته محمد مهدی سازندگی

  2. #2

    شجره ممنوعه چه بود؟




    شجره ممنوعه چه بود؟
    در اين كه شجره ممنوعه و منهيّه چه بوده در ميان مفسّران اختلاف است:
    برخي آن را گندم مي‌دانند، و بعضي آن را انگور نوشته‌اند، و گروهي معتقدند عنّاب بوده. بعضي آن را درخت كافور دانسته‌اند، و برخي آن را حسد نام نهاده‌اند و بعضي انجير. بعضي آن را درخت علم اوّلين و آخرين كه مخصوص محمّد و آل او(ع) بوده نام برده‌اند.[1]
    برخي اين درخت را تمثيل زندگي دنيا براي آدم(ع) دانسته‌اند.[2] برخي مفسّران نيز يادآور شده‌اند كه چون خداوند، هيچ‌گونه اشاره‌اي در قرآن به آن نكرده و علم و جهل به آن سودي ندارد، كنجكاوي درباره آن لازم و شايسته نيست.[3]
    در تفسير امام حسن عسكري(ع) آمده است: آن درخت ممنوعه درخت علم و درخت دانش محمّد و آل محمّد(ع) بوده كه خداوند به واسطه آن ايشان را بر ساير خلق برگزيده و برتري داده است و نهي الهي به واسطه آن بوده كه اين درخت دانشِ مخصوصِ محمّد و آل اوست و هيچ كس به امر خدا از آن بهره‏مند نمي‏شود، مگر آن‌كه از ايشان باشد. و آن همان درختي است كه پيامبر و عليّ و فاطمه و حسنين(ع) بعد از اطعام مسكين و يتيم و اسير از آن بهره‏مند شدند و بعد از آن هرگز احساس گرسنگي يا تشنگي يا خستگي و كسالت ننمودند و آن درختي است كه در بين ديگر درختان بهشت ممتاز است.







    [1] ـ و قال الله وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ تلتمسان بذلك درجة محمّد و آل محمّد في فضلهم، فإن الله عزّ و جلّ خصّهم بهذه الدرجة دون غيرهم و هي الشجرة التي من تناول منها بإذن الله ألهم علم الأولين و الآخرين من غير تعلّم و من تناول منها بغير إذن الله خاب من مراده و عصي ربّه فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ‏. بحارالأنوار، ج 11، ص 189.

    [2] ـ تفسير ملاصدرا، ج‌3، ص92 ـ 93؛ الرسائل التوحيديه، ص186.‌‌

    [3] ـ جامع‌البيان، مج1، ج1، ص333؛ التفسير الكبير، ج3، ص5 و 6؛ مراغي، مج1، ج1، ص91.‌‌‌‌‌‌‌






    منبع: تاریخ انبیاء / نوشته محمد مهدی سازندگی

  3. صلوات و تشکر


  4. #3

    اخراج ابلیس از بهشت




    اخراج ابليس از بهشت
    چون ابليس از بهشت و مقام نخستين خود اخراج شد و به مقامي پايين‌تر از قبل نزول كرد و آدم به عنايت پروردگار در بهشت جاي گرفت. ابليس كه تا پيش از اين از فرشتگان مقرّب درگاه خداوند محسوب مي‌شد و به سبب عدم اطاعت و سجده نكردن بر آدم از بهشت اخراج شد و از مقام و جايگاه خود تنزّل كرد، كينه و بغض آدم را در سينه پروراند و همواره در پي فرصتي بود تا همانگونه كه قسم خورده بود او را اغوا كند، تا آدم نيز مانند خودش نعمتي كه از آن برخوردار است از كف بدهد.
    ***
    اجراي نقشه شوم توسّط ابليس
    [فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيطَانُ لِيبْدِي لَهُمَا مَا وُورِي عَنْهُمَا مِنْ سَوْآَتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَينِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الخَالِدِينَ] [الأعراف:20] [فَوَسْوَسَ إِلَيهِ الشَّيطَانُ قَالَ يا آَدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَي شَجَرَةِ الخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يبْلَي] [طه:120]
    پس شيطان با وسوسه باعث لغزش آن دو گرديد و با خدعه و نيرنگِ خود آنان را فريب داد و گفت: خداوند شما را از خوردن اين درخت نهي نفرموده مگر آن‌كه اگر از ميوه اين درخت بخوريد به دو فرشته تبديل مي‌شويد، يا علم غيب پيدا مي‌كنيد و بر آن‌چه خاصّان بر آن قدرت دارند قدرت مي‌يابيد يا اينكه عمر جاودان خواهيد يافت و هميشه در بهشت خواهيد ماند و هرگز روي مرگ را نخواهيد ديد.
    ***
    ورود ابليس به بهشت و وسوسه آدم
    در قرآن كريم آمده است كه آدم و حوّا با وسوسه[1]، فريب و گمراه‌سازي ابليس، از درخت ممنوع خوردند يا چشيدند و بي‌درنگ لباس‌هايشان فرو ريخت و در نتيجه، شرم‌گاهشان آشكار و از بهشت اخراج شدند.
    از آيات قرآن برمي‌آيد كه ابتدا وسوسه شيطان، بعد فريب خوردن آدم و حوّا، و ‌در پي آن، لغزش و اخراج آن دو از بهشت صورت گرفته است. مفسّران در چگونگي دسترس ابليس به آدم و حوّا ـ با اين كه ابليس از بهشت رانده شده بود ـ وجوهي را ذكر كرده‌اند.
    برخي با اين عقيده كه بهشت آدم بهشت موعود بوده و ابليس اجازه ورود به آن را نداشته گفته‌اند: ابليس به آسمان نزديك مي‌شد و با آدم سخن مي‌گفت. يا اينكه به درِ بهشت نزديك شده، آدم را صدا مي‌زد و از آن‌جا با او سخن مي‌گفت. يا از زمين به آدم پيام مي‌فرستاد و با او سخن مي‌گفت و ... ‌.[2]
    به گفته علاّمه طباطبايي، آدم و حوّا شيطان را مي‌ديدند و مي‌شناختند و مانعي ندارد كه شيطان وارد بهشت شده باشد؛ چرا كه در بهشتِ «جاويد» جايي براي شيطان نيست، نه بهشت «آدم».[3]
    ابليس از هيچ امري در آسمان‌ها بي‌خبر نبود و هر زمان كه اراده مي‌كرد به آنها آگاهي مي‌يافت، همان طور كه با فريفتن آدم موجب اخراج او از بهشت شد و همواره به آسمان‌ها رفت و آمد داشت تا وقتي كه خداوند عيسي(ع) را به آسمان بالا برد، از آن پس ابليس از ورود به چهار آسمان ممنوع شد و فقط در سه آسمان حقّ تردّد داشت، امّا زماني كه خداوند محمّد(ص) را مبعوث فرمود، شيطان از صعود در سه آسمان ديگر نيز ممنوع شد و از آن پس او و همه سپاهيانش تا روز قيامت از تمام آسمان‌ها محروم و ممنوع هستند، مگر آنها كه استراق سمع كنند.
    در برخي از روايات آمده است: ابليس در دهان مار پنهان گرديد و به بهشت آمد و از دهان مار خوش خطّ و خال با آدم و حوّا سخن گفت و آنان را به خوردن درخت منهيّه وسوسه كرد و برايشان دلسوزي كرد و از در نصيحت‌خواهي وارد شد.
    موضوع سرگذشت حضرت آدم(ع) هضم آن از لحاظ ظاهر، به آساني مقدور نيست؛ زيرا چيزي كه مورد توجّه آدم بوده «دوام نعمت» است و مقدّمات و لوازم اين دوام نعمت از هر لحاظ براي او موجود بود.
    خداوند او را به اين دوام نعمت متوجّه نمود و فرمود: [فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الجَنَّةِ فَتَشْقَي] [طه:117] ؛ كه شقاوت، همان مواجه شدن با زحمت و دردسر و نگراني از خوراك و پوشاك است، ولي از سويي شيطان او را مي‌فريبد و وساوس او در نهادش جايگير مي‌شود و آنان را به اطاعت خود در مي‌آورد تا از درختي كه به نخوردن ميوه‌ آن مأمور بودند، بخورند و نتيجه‌ استفاده از ميوه آن هم نمودار شدن عورات آن دو و ريختن لباس‌هاي بهشتي از آن‌ها شد.
    ***
    قسم دروغ ابليس
    [وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ] [الأعراف:21]
    ابليس براي اثبات سخن خود و حق جلوه دادن آن، قسم ياد كرد كه من ناصح و دلسوز و خيرخواه شمايم.

    ابليس براي نفوذ بيشتر در آدم و حوّا، خود را خيرخواه و دلسوز جلوه داد و به آنان وعده داد كه با خوردن از درخت ممنوع، مانند فرشتگان، جاودانه در بهشت زندگي خواهند داشت و براي اينكه خيرخواهي خود را اثبات كند به خدا نيز قسم خورد.
    آدم(ع) با خود گفت: چگونه ممكن است كسي براي سخن باطلي به ذات خداوند قسم ياد كند و چگونه بر اين امر جرئت مي‌كند؟! از اين جهت قَسَم ابليس را درست پنداشت و به خوردن از ميوه درخت منهيّه اقدام نمود.
    ***
    شبهه‌ي گناه حضرت آدم(ع)
    در قرآن درباره ارتكاب آدم بر خلاف دستور خداوند مي‌فرمايد: [وَعَصَي آَدَمُ رَبَّهُ فَغَوَي] [طه:121]
    عقيده‌ي ما شيعيان اين است كه پيامبران، معصوم از گناهند و آدم اوّلين پيامبر و از هر جهت پاك و طاهر از عصيان بوده است؛ چرا كه عصيان مخالفت با امر خداست.
    ***
    رفع اشكال و توجيه عصيان آدم(ع)
    1. عصيان عبارت است از مخالفت با امر يا نهي؛ اعم از اين‌كه آن امر و نهي وجوبي باشد يا استحبابي، و مقصود از نهي در قصّه‌ي آدم، نهيي بوده كه جنبه‌ي ارشادي داشته، نه آن‌كه جنبه وجوبي داشته باشد و بر آن مؤاخذه و عقابي نيست.
    علاّمه طباطبايي ضمن ترجيح ارشادي بودن اين نهي، سه دليل بر آن اقامه كرده است:
    الف) ‌خداوند مخالفت با اين نهي را ستم شمرده؛ و از آن به تعب، رنج، گرسنگي و برهنگي كه پيامد بيرون رفتن از بهشت است، تعبير كرده؛ پس معلوم مي‌شود كه منظور از اين تعب و شقاوت، همان مصائب دنيايي است كه لازمه زندگي در زمين به شمار مي‌رود، و ‌نهي از آن‌ها ارشادي است و مخالفت با چنين نهيي، گناه و نافرماني شمرده نمي‌شود. مقصود از ظلم در آيات مزبور نيز همان ستم بر نفس است، نه ظلم نكوهيده‌اي كه در پرستش و بندگي غير خدا مطرح است.
    ب) چنان‌چه نهي مزبور، مولوي و توبه آن نيز رجوع از مخالفت نهي مولوي و توبه عبودي بود، مي‌بايست پس از قبول توبه آدم، دوباره به بهشت برگردانده مي‌شد؛ ولي چنين بازگشتي براي آدم(ع) ميسور نشد؛ بنابراين، خروج از بهشت، اثر تكويني تناول از درخت ممنوع بوده است؛ نظير تأثير سمّ و آتش در كشتن و سوزاندن؛ چنان كه تمام موارد تكاليف ارشادي نيز از اين قبيل است.
    ج) آياتِ پس از هبوط آدم به زمين، كه چكيده و عصاره تمام احكام و تشريعات خداوند در اين دنيا است، دلالت مي‌كند كه نخستين تشريع در دنيا براي آدم و فرزندانش، بعد از هبوط و فرود آمدن آن‌ها در زمين بوده است؛ بنابراين هنگام مخالفت نهي مزبور، هنوز نه ديني تشريع شده و نه تكليفي مولوي در كار بوده است؛ در اين صورت ديگر گناه معنا نداشته و نهي بايد از نوع ارشادي بوده باشد.[4]
    2. عدّه‌اي براي زندگي حضرت آدم(ع) دو مرحله منظور داشته‌اند: مرحله‌ي اوّل كه در بهشت بود و داراي نبوّت نبود و در نتيجه از عصمت هم بي‌بهره بود و برگزيده شدن او بعد از خروج از بهشت بوده است. كه البته توجيه اول بيشتر مورد توجّه مفسّرين قرار گرفته است.

    [1] ـ وسوسه در لغت «القاء خفي» و پنهاني را گويند.

    [2] ـ التبيان، ج1، ص‌162؛ مجمع البيان، ج1، ص197؛ التفسير الكبير، ج3، ص15.‌‌‌‌

    [3] ـ الميزان، ج‌1، ص131.

    [4] ـ الميزان، ج‌1، ص137 و ج14، ص222.‌‌‌








    منبع: تاریخ انبیاء / نوشته محمدمهدی سازندگی

  5. صلوات و تشکر


  6. #4

    ورود ابليس به بهشت و وسوسه آدم




    ورود ابليس به بهشت و وسوسه آدم
    در قرآن كريم آمده است كه آدم و حوّا با وسوسه[1]، فريب و گمراه‌سازي ابليس، از درخت ممنوع خوردند يا چشيدند و بي‌درنگ لباس‌هايشان فرو ريخت و در نتيجه، شرم‌گاهشان آشكار و از بهشت اخراج شدند.
    از آيات قرآن برمي‌آيد كه ابتدا وسوسه شيطان، بعد فريب خوردن آدم و حوّا، و ‌در پي آن، لغزش و اخراج آن دو از بهشت صورت گرفته است. مفسّران در چگونگي دسترس ابليس به آدم و حوّا ـ با اين كه ابليس از بهشت رانده شده بود ـ وجوهي را ذكر كرده‌اند.
    برخي با اين عقيده كه بهشت آدم بهشت موعود بوده و ابليس اجازه ورود به آن را نداشته گفته‌اند: ابليس به آسمان نزديك مي‌شد و با آدم سخن مي‌گفت. يا اينكه به درِ بهشت نزديك شده، آدم را صدا مي‌زد و از آن‌جا با او سخن مي‌گفت. يا از زمين به آدم پيام مي‌فرستاد و با او سخن مي‌گفت و ... ‌.[2]
    به گفته علاّمه طباطبايي، آدم و حوّا شيطان را مي‌ديدند و مي‌شناختند و مانعي ندارد كه شيطان وارد بهشت شده باشد؛ چرا كه در بهشتِ «جاويد» جايي براي شيطان نيست، نه بهشت «آدم».[3]
    ابليس از هيچ امري در آسمان‌ها بي‌خبر نبود و هر زمان كه اراده مي‌كرد به آنها آگاهي مي‌يافت، همان طور كه با فريفتن آدم موجب اخراج او از بهشت شد و همواره به آسمان‌ها رفت و آمد داشت تا وقتي كه خداوند عيسي(ع) را به آسمان بالا برد، از آن پس ابليس از ورود به چهار آسمان ممنوع شد و فقط در سه آسمان حقّ تردّد داشت، امّا زماني كه خداوند محمّد(ص) را مبعوث فرمود، شيطان از صعود در سه آسمان ديگر نيز ممنوع شد و از آن پس او و همه سپاهيانش تا روز قيامت از تمام آسمان‌ها محروم و ممنوع هستند، مگر آنها كه استراق سمع كنند.
    در برخي از روايات آمده است: ابليس در دهان مار پنهان گرديد و به بهشت آمد و از دهان مار خوش خطّ و خال با آدم و حوّا سخن گفت و آنان را به خوردن درخت منهيّه وسوسه كرد و برايشان دلسوزي كرد و از در نصيحت‌خواهي وارد شد.
    موضوع سرگذشت حضرت آدم(ع) هضم آن از لحاظ ظاهر، به آساني مقدور نيست؛ زيرا چيزي كه مورد توجّه آدم بوده «دوام نعمت» است و مقدّمات و لوازم اين دوام نعمت از هر لحاظ براي او موجود بود.
    خداوند او را به اين دوام نعمت متوجّه نمود و فرمود: [فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الجَنَّةِ فَتَشْقَي] [طه:117] ؛ كه شقاوت، همان مواجه شدن با زحمت و دردسر و نگراني از خوراك و پوشاك است، ولي از سويي شيطان او را مي‌فريبد و وساوس او در نهادش جايگير مي‌شود و آنان را به اطاعت خود در مي‌آورد تا از درختي كه به نخوردن ميوه‌ آن مأمور بودند، بخورند و نتيجه‌ استفاده از ميوه آن هم نمودار شدن عورات آن دو و ريختن لباس‌هاي بهشتي از آن‌ها شد.
    ***
    قسم دروغ ابليس
    [وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ] [الأعراف:21]
    ابليس براي اثبات سخن خود و حق جلوه دادن آن، قسم ياد كرد كه من ناصح و دلسوز و خيرخواه شمايم.

    ابليس براي نفوذ بيشتر در آدم و حوّا، خود را خيرخواه و دلسوز جلوه داد و به آنان وعده داد كه با خوردن از درخت ممنوع، مانند فرشتگان، جاودانه در بهشت زندگي خواهند داشت و براي اينكه خيرخواهي خود را اثبات كند به خدا نيز قسم خورد.
    آدم(ع) با خود گفت: چگونه ممكن است كسي براي سخن باطلي به ذات خداوند قسم ياد كند و چگونه بر اين امر جرئت مي‌كند؟! از اين جهت قَسَم ابليس را درست پنداشت و به خوردن از ميوه درخت منهيّه اقدام نمود.





    [1] ـ وسوسه در لغت «القاء خفي» و پنهاني را گويند.

    [2] ـ التبيان، ج1، ص‌162؛ مجمع البيان، ج1، ص197؛ التفسير الكبير، ج3، ص15.‌‌‌‌

    [3] ـ الميزان، ج‌1، ص131.




    منبع : تاریخ انبیاء / نوشته محمد مهدی سازندگی

  7. #5

    شبهه‌ي گناه حضرت آدم(ع)




    شبهه‌ي گناه حضرت آدم(ع)
    در قرآن درباره ارتكاب آدم بر خلاف دستور خداوند مي‌فرمايد: [وَعَصَي آَدَمُ رَبَّهُ فَغَوَي] [طه:121]
    عقيده‌ي ما شيعيان اين است كه پيامبران، معصوم از گناهند و آدم اوّلين پيامبر و از هر جهت پاك و طاهر از عصيان بوده است؛ چرا كه عصيان مخالفت با امر خداست.
    ***
    رفع اشكال و توجيه عصيان آدم(ع)
    1. عصيان عبارت است از مخالفت با امر يا نهي؛ اعم از اين‌كه آن امر و نهي وجوبي باشد يا استحبابي، و مقصود از نهي در قصّه‌ي آدم، نهيي بوده كه جنبه‌ي ارشادي داشته، نه آن‌كه جنبه وجوبي داشته باشد و بر آن مؤاخذه و عقابي نيست.
    علاّمه طباطبايي ضمن ترجيح ارشادي بودن اين نهي، سه دليل بر آن اقامه كرده است:
    الف) ‌خداوند مخالفت با اين نهي را ستم شمرده؛ و از آن به تعب، رنج، گرسنگي و برهنگي كه پيامد بيرون رفتن از بهشت است، تعبير كرده؛ پس معلوم مي‌شود كه منظور از اين تعب و شقاوت، همان مصائب دنيايي است كه لازمه زندگي در زمين به شمار مي‌رود، و ‌نهي از آن‌ها ارشادي است و مخالفت با چنين نهيي، گناه و نافرماني شمرده نمي‌شود. مقصود از ظلم در آيات مزبور نيز همان ستم بر نفس است، نه ظلم نكوهيده‌اي كه در پرستش و بندگي غير خدا مطرح است.
    ب) چنان‌چه نهي مزبور، مولوي و توبه آن نيز رجوع از مخالفت نهي مولوي و توبه عبودي بود، مي‌بايست پس از قبول توبه آدم، دوباره به بهشت برگردانده مي‌شد؛ ولي چنين بازگشتي براي آدم(ع) ميسور نشد؛ بنابراين، خروج از بهشت، اثر تكويني تناول از درخت ممنوع بوده است؛ نظير تأثير سمّ و آتش در كشتن و سوزاندن؛ چنان كه تمام موارد تكاليف ارشادي نيز از اين قبيل است.
    ج) آياتِ پس از هبوط آدم به زمين، كه چكيده و عصاره تمام احكام و تشريعات خداوند در اين دنيا است، دلالت مي‌كند كه نخستين تشريع در دنيا براي آدم و فرزندانش، بعد از هبوط و فرود آمدن آن‌ها در زمين بوده است؛ بنابراين هنگام مخالفت نهي مزبور، هنوز نه ديني تشريع شده و نه تكليفي مولوي در كار بوده است؛ در اين صورت ديگر گناه معنا نداشته و نهي بايد از نوع ارشادي بوده باشد.[1]
    2. عدّه‌اي براي زندگي حضرت آدم(ع) دو مرحله منظور داشته‌اند: مرحله‌ي اوّل كه در بهشت بود و داراي نبوّت نبود و در نتيجه از عصمت هم بي‌بهره بود و برگزيده شدن او بعد از خروج از بهشت بوده است. كه البته توجيه اول بيشتر مورد توجّه مفسّرين قرار گرفته است.
    ***
    مراد از «غوي» در مورد آدم(ع)
    در لغت عرب، به هر كس خسارتي برسد و زياني ببيند، درباره‌اش «غوي» اطلاق مي‌گردد و نزول آدم و هبوط او از آن مكانِ سراسر نعمت و آسايش، كه رنجي در برنداشت، و آمدنش به دنياي سراسر اندوه و آميخته به غم، خسارت و زيان است، از اين نظر خاسر و زيانكار شد.





    [1] ـ الميزان، ج‌1، ص137 و ج14، ص222.‌‌‌

  8. صلوات و تشکر


  9. #6

    آشكار شدن وعده دروغين ابليس




    آشكار شدن وعده دروغين ابليس
    [فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآَتُهُمَا وَطَفِقَا يخْصِفَانِ عَلَيهِمَا مِنْ وَرَقِ الجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ] [الأعراف:22]
    پس شيطان آن دو را با قسم دروغ خود فريب داد. چون از ميوه درخت چشيدند (نه اينكه سير بخورند) لباس‌هاي بهشتي از تنشان به در آمد و مكشوف العورة شدند و شروع به جمع‌آوري برگ از درخت‌هاي بهشتي نمودند تا خود را با آن بپوشانند. در اين حال خداوند آن دو را به خطاب خود مورد عتاب قرار داد: آيا پيش از اين شما را از نزديك شدن به اين درخت منع نكرده بودم؟ و به شما هشدار نداده بودم كه شيطان دشمن آشكار شماست؟!

    قرآن درباره اثر وسوسه شيطان مي‌فرمايد: شيطان آن دو را فريفت تا شرم‌گاهشان آشكار شود.
    برخي «لام» «ليُبْدِي» را «لام عاقبت» مي‌دانند؛ يعني وسوسه شيطان به پديدار شدن شرم‌گاهشان انجاميد و شيطان، در ابتدا از اين سرانجام آگاه نبود.[1]
    برخي آن را «لامِ غرض» مي‌دانند؛ يعني پديدار گشتن شرم‌گاه، كنايه از سقوط حرمت و زوالِ مقام است؛ بنابراين، قصد شيطان از وسوسه آن دو، زوال حرمت و از ميان بردن مقام آنان بوده است يا اينكه بگوييم: شيطان در لوح محفوظ ديده يا از برخي فرشتگان شنيده بود كه اگر آدم از آن درخت بخورد، شرم‌گاهش پديدار مي‌شود و اين، نهايت زيان و سقوط را مي‌رساند؛ لذا براي حصول اين غرض، وسوسه را آغاز كرد.[2]



    [1] ـ كشف‌الاسرار، ج3، ص577؛ التفسير الكبير، ج14، ص46.‌‌‌‌‌

    [2] ـ التفسير الكبير، ج‌14، ص46.

  10. #7

    اعتراف به خطا توسط آدم و حوّا




    اعتراف به خطا توسط آدم و حوّا
    [قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الخَاسِرِينَ] [الأعراف:23]
    آدم و حوّا زبان به اعتذار و اقرار به گناه گشودند، و عرض كردند: «پروردگارا! ما به نفس خود ظلم روا داشتيم و اطاعت امر دشمن خود نموديم، اگر تو ما را نيامرزي و از خطايمان درنگذري و ما را مورد رحمت خود قرار ندهي، هر آينه از جمله زيانكاران مي‌باشيم.»
    ***
    اخراج آدم(ع) و حوّا از بهشت
    [فَأَزَلَّهُمَا الشَّيطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَي حِينٍ] [البقرة:36] [قَالَ فِيهَا تَحْيوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ] [الأعراف:25] [قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يأْتِينَّكُمْ مِنِّي هُدًي فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَاي فَلَا يضِلُّ وَلَا يشْقَي * وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يوْمَ القِيامَةِ أَعْمَي] [طه:123 و 124]
    شيطان عاقبت دست آن دو را از نعمت‌هاي بهشتي كوتاه كرد و باعث رانده شدن آدم و حوّا از بهشت گرديد. در اين حال خداوند مي‌فرمايد: «به آنان گفتيم: همگي (آدم و حوّا و ابليس) هبوط كنيد و پايين برويد و از بهشت خارج شويد، در حالي كه بعضي از شما دشمن بعضي ديگريد. زمين مأوي و منزل و محل زندگي شماست و تا زمان برپايي قيامت از آن بهره برداريد و از نعمت‌ها و ميوه‌هاي آن استفاده نمائيد. در زمين زندگي مي‌كنيد و در زمين مي‌ميريد و براي حسابرسي روز جزا از زمين اخراج مي‌شويد. هر دوي شما از بهشت بيرون برويد و بعضي از شما دشمن بعض ديگر شوند، تا زماني كه از جانب من به وسيله ارسال رسل هدايت يابيد، و هر كس از شما از هدايت من پيروي كند گمراه نخواهد شد و سعادتمند گردد. و هر آن كس كه از ياد من غافل و رويگردان شود معيشت سختي در پيش خواهد داشت و در روز قيامت كور محشور خواهم شد.»
    ***
    مدّت مكث آدم در بهشت
    در اينكه آدم(ع) چه مدّت را در بهشت سپري كرد اختلاف است:
    بعضي مي‌گويند آدم فقط يك روز در بهشت سكونت داشت و آن را از سنخ روزهاي ربوبي مي‌دانند كه طول هر يك روز از آن به اندازه پنجاه هزار سال دنيوي مي‌باشد.
    در برخي روايات نيز آمده است كه آدم در ابتداي روز وارد بهشت شد و در عصر همان روز از بهشت اخراج شد و به زمين هبوط نمود!.
    در روايت ديگري آمده است: طول اقامت آدم در بهشت شش يا هفت ساعت دنيوي بوده است، قبل از ظهر قدم در بهشت نهادند و هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه از بهشت اخراج شدند!.
    عياشي از عبد اللََّه بن سنان نقل مي‏كند كه از امام صادق(ع) پرسيده شد: آدم و همسرش حوّا چه مدّت در بهشت بودند؟ فرمود: «خداوند تبارك و تعالي هنگام ظهر روز جُمُعه از روح خود در آدم دميد و سپس حوّا را از باقي مانده گِل او خلق كرد و ملائكه را مأمور به سجده او نمود و او را از همان روز در بهشت ساكن گردانيد. قسم به خدا كه آدم به جز شش ساعت در آن روز، در بهشت اقامت نداشت، چون امر الهي را عصيان ورزيد و خداوند آنها را بعد از غروب آفتاب از بهشت بيرون راند، و در بهشت نتوانستند شبي را به روز بياورند و بهشت را از دست دادند و به واسطه ارتكاب آن خطيئه زشتي‌هايشان بر ايشان آشكار شد و پروردگارشان آنها را ندا كرد: آيا شما را از اين درخت نهي نكردم؟ پس آدم از پروردگارش حيا نمود و به خضوع افتاد و گفت: پروردگارا! ما به نفس خود ستم كرديم و اكنون به گناهان خود اعتراف مي‏كنيم، پس ما را بيامرز و خداوند فرمود: از آسمان‌هاي من به سوي زمين نازل شويد و هبوط كنيد.»
    آري شيطان كه در مدّت هفت ساعت حضرت آدم را فريب داد، با مردم عادّي چگونه رفتار خواهد كرد! پس بر ما لازم است در همه احوال از شر آن غدّار، به حضرت پروردگار استعاذه نمائيم تا بلكه خداوند ما را از شرّ آن لعين رانده شده از درگاه رحمت خداوندي، و مكر و خدعه‌هايش دور نگه دارد و همواره در پناه حِصن حَصين خداوند باشيم.
    در روايات بسيار تأكيد شده است كه هنگام شروع در هر كاري ابتدا به خدا پناه ببريم و با نام خدا آغاز كننده باشيم.
    عَنْ كُمَيلِ بْنِ زِيادٍ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَنَّهُ قَالَ لَهُ فِي وَصِيتِهِ(ع) لَهُ: «يا كُمَيلُ! إِذَا وَسْوَسَ الشَّيطَانُ فِي صَدْرِكَ فَقُلْ: «أَعُوذُ بِاللَّهِ الْقَوِي مِنَ الشَّيطَانِ الْغَوِي، وَ أَعُوذُ بِمُحَمَّدٍ الرَّضِي، مِنْ شَرِّ مَا قُدِّرَ وَ قُضِي، وَ أَعُوذُ بِإِلَهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ.»[1]
    در روايات آمده است كه دو بار ابليس فرياد شادي برآورد: يك بار زماني كه آدم از شجره منهيّه خورد و بار ديگر زماني كه آدم از بهشت اخراج شد.[2]
    در روايت است كه شيطان چهار بار ناله برآورد؛ اوّل: ساعتي كه از درگاه خدا رانده شد، دوّم: زماني كه از بهشت اخراج شد، سوّم: روزي كه حضرت محمّد(ص) به پيامبري مبعوث شد، چهارم: وقتي كه قرآن نازل شد.







    [1] ـ مستدرك‏الوسائل، ج 6، ص 426.

    [2] ـ حيات القلوب، ج 1.

  11. #8

    مدّت مكث آدم در بهشت




    مدّت مكث آدم در بهشت
    در اينكه آدم(ع) چه مدّت را در بهشت سپري كرد اختلاف است:
    بعضي مي‌گويند آدم فقط يك روز در بهشت سكونت داشت و آن را از سنخ روزهاي ربوبي مي‌دانند كه طول هر يك روز از آن به اندازه پنجاه هزار سال دنيوي مي‌باشد.
    در برخي روايات نيز آمده است كه آدم در ابتداي روز وارد بهشت شد و در عصر همان روز از بهشت اخراج شد و به زمين هبوط نمود!.
    در روايت ديگري آمده است: طول اقامت آدم در بهشت شش يا هفت ساعت دنيوي بوده است، قبل از ظهر قدم در بهشت نهادند و هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه از بهشت اخراج شدند!.
    عياشي از عبد اللََّه بن سنان نقل مي‏كند كه از امام صادق(ع) پرسيده شد: آدم و همسرش حوّا چه مدّت در بهشت بودند؟ فرمود: «خداوند تبارك و تعالي هنگام ظهر روز جُمُعه از روح خود در آدم دميد و سپس حوّا را از باقي مانده گِل او خلق كرد و ملائكه را مأمور به سجده او نمود و او را از همان روز در بهشت ساكن گردانيد. قسم به خدا كه آدم به جز شش ساعت در آن روز، در بهشت اقامت نداشت، چون امر الهي را عصيان ورزيد و خداوند آنها را بعد از غروب آفتاب از بهشت بيرون راند، و در بهشت نتوانستند شبي را به روز بياورند و بهشت را از دست دادند و به واسطه ارتكاب آن خطيئه زشتي‌هايشان بر ايشان آشكار شد و پروردگارشان آنها را ندا كرد: آيا شما را از اين درخت نهي نكردم؟ پس آدم از پروردگارش حيا نمود و به خضوع افتاد و گفت: پروردگارا! ما به نفس خود ستم كرديم و اكنون به گناهان خود اعتراف مي‏كنيم، پس ما را بيامرز و خداوند فرمود: از آسمان‌هاي من به سوي زمين نازل شويد و هبوط كنيد.»
    آري شيطان كه در مدّت هفت ساعت حضرت آدم را فريب داد، با مردم عادّي چگونه رفتار خواهد كرد! پس بر ما لازم است در همه احوال از شر آن غدّار، به حضرت پروردگار استعاذه نمائيم تا بلكه خداوند ما را از شرّ آن لعين رانده شده از درگاه رحمت خداوندي، و مكر و خدعه‌هايش دور نگه دارد و همواره در پناه حِصن حَصين خداوند باشيم.
    در روايات بسيار تأكيد شده است كه هنگام شروع در هر كاري ابتدا به خدا پناه ببريم و با نام خدا آغاز كننده باشيم.
    عَنْ كُمَيلِ بْنِ زِيادٍ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَنَّهُ قَالَ لَهُ فِي وَصِيتِهِ(ع) لَهُ: «يا كُمَيلُ! إِذَا وَسْوَسَ الشَّيطَانُ فِي صَدْرِكَ فَقُلْ: «أَعُوذُ بِاللَّهِ الْقَوِي مِنَ الشَّيطَانِ الْغَوِي، وَ أَعُوذُ بِمُحَمَّدٍ الرَّضِي، مِنْ شَرِّ مَا قُدِّرَ وَ قُضِي، وَ أَعُوذُ بِإِلَهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ.»[1]
    در روايات آمده است كه دو بار ابليس فرياد شادي برآورد: يك بار زماني كه آدم از شجره منهيّه خورد و بار ديگر زماني كه آدم از بهشت اخراج شد.[2]
    در روايت است كه شيطان چهار بار ناله برآورد؛ اوّل: ساعتي كه از درگاه خدا رانده شد، دوّم: زماني كه از بهشت اخراج شد، سوّم: روزي كه حضرت محمّد(ص) به پيامبري مبعوث شد، چهارم: وقتي كه قرآن نازل شد.






    ***


    [1] ـ مستدرك‏الوسائل، ج 6، ص 426.

    [2] ـ حيات القلوب، ج 1.






    منبع: تاریخ انبیاء / نوشته محمد مهدی سازندگی

  12. #9

    تلقّي كلمات توسط آدم(ع)




    تلقّي كلمات توسط آدم(ع)
    [فَتَلَقَّي آَدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ] [البقرة:37]
    آدم(ع) از خداوند كلماتي را التقا نمود و به درگاهش توبه نمود، و خداوند توبه و بازگشت او را پذيرفت. به راستي كه خداوند بسيار توبه پذير و مهربان است.

    در پي فرمان هبوط و خروج از بهشت، آدم(ع) و حوّا دريافتند كه با فريب شيطان و ستم بر خويش، آن محيط آرام و پرنعمت را از دست داده‌اند؛ از اين‌رو در مقام توبه و انابه به درگاه خدا برخاستند و لطف خدا نيز شامل حالشان گشت. آدم از پروردگار خود كلماتي را دريافت و با آن كلمات توبه كرد. خداوند نيز توبه آنان را پذيرفت.
    در حديثي امام زين العابدين(ع) مي‌فرمايد: «همانا آدم به بالاترين نقطه عرش نظر افكند و اشباح ما را به صورت انواري درخشان مشاهده كرد. آن‌گاه خداي متعال فرمود: اي آدم! اين اشباح برترين مخلوقات من هستند و نام‌هاي آنان را به او شناساند و فرمود: من به واسطه آنها عطا كرده و باز مي‏گيرم و به واسطه آنان عقوبت نموده يا پاداش مي‏دهم. پس اي آدم! به آنان متوسّل شو و وقتي كه دچار مصيبتي شدي آنها را نزد من شفيع قرار بده، و همانا من به ذات خود سوگند مي‏خورم كه هيچ حاجتمندي را به خاطر آنان نااميد نمي‏كنم. به همين جهت وقتي كه آن خطيئه از او صادر شد، خداي عزّ و جل را به واسطه آن اشباح خواند و توبه‏اش پذيرفته شد.»
    علل الشرائع با اسناد به امام باقر(ع) مي‏گويد: «اگر آدم مرتكب آن خطيئه نشده بود، هيچ مؤمني مرتكب گناه نمي‏شد، و اگر خداوند عزّوجلّ توبه آدم را نمي‏پذيرفت، توبه هيچ مؤمني را نيز قبول نمي‏كرد.»
    درست است كه توبه، مقابل معصيت و نافرماني است، ولي نزول آدم از آن مقام ملكوتي و ريختن لباس‌هاي بهشتي از آن دو وجود مقدّس، كاهشي در رتبه و مقام آنان بوده. اين بود كه پس از توسّل به اسماي خمسه طيّبه به مكان مقرّب قبلي خود نايل شد و توبه‌اش پذيرفته شد.[1]
    }}}
    آن كلمات چه بود؟
    در روايت آمده است كه وقتي قصد اخراج آدم(ع) از بهشت را نمودند، آدم عرضه داشت: خدايا! به حقّ محمّد و علي و فاطمه و حسن و حسين(ع) توبه مرا بپذير و از خطاي من درگذر. به او وحي شد: به سوي زمين برو تا توبه‌ات را قبول نمايم.
    آن هنگام كه آدم قدم از بهشت بيرون گذاشت اسم جلاله «بسم الله الرّحمن الرّحيم» را بر زبان جاري ساخت، جبرئيل گفت: كلام بزرگي را بر زبان جاري ساختي، شايد خداوند به بركت آن تو را عفو كند. از جانب خداوند خطاب آمد: اي جبرئيل! بگذار به زمين برود تا من به بركت بسم الله الرّحمن الرّحيم فوج فوج گنهكاران از نسل او را بيامرزم.
    وقتي آدم(ع) بر زمين قدم گذاشت و به اطراف خود نظر افكند، خود را تنها ديد و شيطان را ديد كه قبل از او به زمين آمده است. به درگاه خداوند عرضه داشت: خدايا! مرا نيروي مبارزه با او نيست، و طاقت زندگي با اين لعين را ندارم، با وسوسه او از بهشت بيرون شدم، با وسوسه‌هاي او در زمين چه كنم؟ خطاب آمد: «هر كس از اولاد آدم گناهي مرتكب شود، همان يك گناه در نامه عملش نوشته شود، اما اگر نيكي انجام دهد از ده تا هفتصد برابر به او ثواب مي‌دهم.»
    آدم عرض كرد: «يا ربّ! زدني؛ خداوند بشارت را بر من زياده گردان»، خطاب آمد: «اگر هر يك از فرزندان تو به اندزه كوه‌ها گناه داشته باشد، سپس حقيقتاً توبه نمايد من او را مي‌آمرزم.» عرض كرد: «يا ربّ! زدني»، خداوند فرمود: «مي‌آمرزم و از كسي پروايي ندارم.»[2]
    در روايات آمده است: كلماتي را كه آدم از خداوند قبول كرد نام پنج نفس مقدّس بود، و خدا را به تعليم خودش به اين نام‌ها قسم داد.
    در برخي از روايات كلماتي را كه آدم(ع) به وسيله آن دعا كرد و بخشيده شد چنين بيان شده است:
    «1. لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي وَ أَنْتَ خَيرُ الْغَافِرِينَ، 2. لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ، 3. لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَتُبْ عَلَي إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.
    خدايا! معبودي جز تو نيست، تو پاك و منزه هستي، تو را ستايش مي‌كنم، من به خود ستم كردم، مرا ببخش كه تو بهترين بخشندگان هستي. خدايا! معبودي جز تو نيست، ‌تو پاك و منزهي تو را ستايش مي‌كنم، پروردگار من به خود ستم كردم، به من رحم كن كه تو بهترين رحم كنندگان هستي. خدايا! معبودي جز تو نيست، پاك و منزهي، تو را ستايش مي‌كنم، پروردگار من به خود ستم كردم، توبه‌ام را بپذير كه تو بسيار توبه پذير و مهربان هستي.»[3]
    در روايت ديگري آمده است كه آن كلمات چنين بودند: «بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِي وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَينِ وَ فَاطِمَةَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيهِمْ.»[4]
    عدّه‌اي نيز دعاي آدم(ع) را به درگاه خداوند چنين گزارش كرده‌اند: «خداوندا! آيا مرا با دست خويش نيافريدي؟ گفت: آري. گفت: آيا از روح خود در من ندميدي؟ گفت: آري. گفت: آيا مرا در بهشت خويش جاي ندادي؟ گفت: آري. گفت: آيا مهر تو بر خشمت پيشي ندارد؟ گفت: آري. گفت: اگر توبه كنم و بازگردم، به بهشتم باز مي‌گرداني؟ گفت: آري.[5]
    برخي ديگر با نقل رواياتي از ابن‌عبّاس و عايشه گفته‌اند: آن كلمات، اعمال و مناسك حجّ بود و آدم(ع) و حوّا براي توبه، هفت دور كعبه را طواف كردند و ... ؛ سپس خداوند توبه آن‌ها را پذيرفت.[6]
    اين تفسيرها، هيچ‌گونه تعارض و منافاتي با يكديگر ندارند و همه مي‌توانند مقصود باشند؛ زيرا ممكن است مجموع اين كلمات به آدم آموخته شده تا با توجّه به حقيقت و عمق باطن آن‌ها، انقلاب عميقي در روح وي حاصل شده و خدا او را مشمول لطف و هدايت خود قرار داده باشد.[7]
    در كتاب ادريس آمده: روزي حضرت ادريس پيامبر(ع)، به ياران خود رو كرد و گفت: روزي فرزندان آدم در محضر او پيرامون بهترين مخلوقات خدا به گفتگو پرداختند، بعضي گفتند: او پدر ما آدم(ع)(ع)، او را سجده كردند، و آدم را معلم فرشتگان خواند، و او را خليفه خود در زمين قرار داد، و اطاعت او را بر مردم واجب نمود. است، چرا كه خداوند او را با دست مرحمت خود آفريد، و روح منسوب به خود را در او دميد، و به فرمان او، فرشتگان به عنوان تجليل از مقام آدم
    جمعي گفتند: نه بلكه بهترين مخلوق خدا فرشتگانند كه هرگز نافرماني از خدا نمي‌كنند، و همواره در اطاعت خدا به سر مي‌برند، در حالي كه حضرت آدم(ع) و همسرش بر اثر ترك اَوْلي از بهشت اخراج شدند، گرچه خداوند توبه آنها را پذيرفت و آنان را هدايت كرد، و به ايشان و فرزندان با ايمانشان وعده بهشت داد.
    گروه سوّم گفتند: بهترين خلق خدا جبرئيل است كه در درگاه خدا امين وحي مي‌باشد. گروه ديگر سخن ديگر گفتند و گفتگو به درازا كشيد تا اين كه حضرت آدم(ع) در آن مجلس حاضر شد و پس از اطّلاع از ماجرا، چنين فرمود:
    اي فرزندانم! آن طور كه شما فكر مي‌كنيد نادرست است. هنگامي كه خداوند مرا آفريد و روحش را در من دميد، بلند شده و نشستم. همين كه به عرش خدا نگريستم، ناگهان پنج نور بسيار درخشان را ديدم. غرق در پرتو انوار آنها شدم و از خداوند پرسيدم: اين پنج نور كيستند؟ خداوند فرمود: «اين پنج نور، نورهاي اشرف مخلوقات، باب‌ها و واسطه‌هاي رحمت من هستند، اگر آنها نبودند تو و آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و خورشيد و ماه را نمي‌آفريدم.»
    پرسيدم: خدايا نام اينها چيست؟ فرمود: به عرش بنگر. وقتي به عرش نگاه كردم، اين نام‌ها را مشاهده نمودم: «بارقليطا، ايليا، طيطه، شَبَر، شُبَير» (كه به زبان سرياني است، يعني محمّد، عليّ، فاطمه، حسن و حسين(ع) ) بنابراين برترين مخلوقات اين پنج تن هستند.[8]





    [1] ـ مجمع‌البيان، ج1 ـ 2، ص200.‌‌

    [2] ـ فَقَالَ [آدَمُ‏] رَبِّ هَذَا الَّذِي جَعَلْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ الْعَدَاوَةَ لَمْ أَقْوَ عَلَيْهِ وَ أَنَا فِي الْجَنَّةِ وَ إِنْ لَمْ تُعِنِّ عَلَيْهِ لَمْ أَقْوَ عَلَيْهِ فَقَالَ [الله‏] السَّيِّئَةُ بِالسَّيِّئَةِ وَ الْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَي سَبْعِمِائَةٍ. قَالَ: رَبِّ زِدْنِي، قَالَ: لَا يُولَدُ لَكَ وَلَدٌ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ مَلَكاً أَوْ مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ، قَالَ: رَبِّ زِدْنِي قَالَ: التَّوْبَةُ مَفْرُوضَةٌ فِي الْجَسَدِ مَا دَامَ فِيهِ الرُّوحُ، قَالَ: رَبِّ زِدْنِي، قَالَ: أَغْفِرُ الذُّنُوبَ وَ لَا أُبَالِي، قَالَ: حَسْبِي. مستدرك‏الوسائل ج 12، ص 144.

    [3] ـ مجمع البيان، ج 1، ص 89 (ذيل آيه 37 بقره).

    [4] ـ كافي ج 8، ص 304.

    [5] ـ كشف‌الاسرار، ج1، ص155؛ التفسير الكبير، ج‌3، ص19.‌‌‌

    [6] ـ كشف‌الاسرار، ج1، ص156؛ التفسير الكبير، ج3، ص20؛ تفسير ملاصدرا، ج3، ص131.‌‌‌‌

    [7] ـ نمونه، ج‌1، ص199.

    [8] ـ كتاب ادريس، ص 514 و 515.






    منبع : تاریخ انبیاء / نوشته محمد مهدی سازندگی

  13. #10

    هبوط آدم و حوّا




    هبوط آدم و حوّا
    هبوط در لغت به معناي «فرود اجباري» است.[1] طبري آن‌را به معناي «جاي گرفتن» دانسته[2] و به گفته شيخ طوسي، معناي آن، «پايين آمدن سريع» است.[3] گروهي مقصود از هبوط و نزول آدم به زمين را هبوط از حالت و مقام نخست او دانسته و گفته‌اند: منظور تنزّل مقامي است، نه مكاني؛ به اين معنا كه آدم از مقام ارجمند خويش و از آن بهشت سرسبز پايين آمد.[4] و آدم و حوّا از مقام عالي به رتبه‌اي پست و پايين نزول كردند و از آن درجه بدون مشقّت به دنياي سراسر اندوه قدم گذاردند.
    از مجموعه آيات داستان آدم، به ويژه آيه: [إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً] [البقرة:30]؛ چنين برمي‌آيد كه آدم از اوّل براي زندگي و مرگ در زمين آفريده شده بود و خداوند اراده كرده بود كه آدم در زمين خليفه او باشد و اين‌كه خدا، او و همسرش را در بهشت ساكن كرد، براي آزمايش و در نتيجه، مقدّمه‌اي براي فرستادن آنان به زمين بوده است. قبل از هبوط به زمين لازم بود در محيط بهشت تا حدّي پخته شود. دوست و دشمن خود را بشناسد، چگونگي زندگي در زمين را فراگيرد، و با داشتن اين آمادگي، به روي زمين قدم بگذارد. از برخي روايات نيز استفاده مي‌شود كه به هر حال آدم به زمين هبوط مي‌كرد.
    برخي با توجّه به وجود دو خطاب بر هبوط، چند وجه ذكر كرده‌اند:
    1. هبوط اوّل، غير از هبوط دوم است؛ هبوط اوّل، از بهشت به آسمان دوم، و ‌هبوط دوم از آن آسمان به زمين بوده است؛[5]
    2. تكرار امر به هبوط، براي تأكيد بوده؛[6]
    3. هبوط اوّل دلالت مي‌كند كه آن امر در حال دشمني برخي با برخي ديگر صادر شده و در مقام بيان حال آن‌ها از جهت دشمني بعضي با بعض ديگر است؛ ولي در هبوط دوم، مقصود اين است كه به آن‌ها بفهماند دنيا جاي تكليف، ابتلا، هدايت و گمراهي است؛[7]
    4. يك امر، پيش از توبه و تلقّي كلمات، و ‌ديگري پس از تلقّي كلمات و توبه بوده است؛[8]
    5‌. هبوط اوّل از آسمان هفتم به آسمان اوّل، و هبوط دوم از آسمان اوّل به زمين بوده است؛[9]
    6. تكرار، اشاره به اين واقعيت بود كه آدم(ع) گمان نكند با پذيرش توبه‌اش هبوط به زمين منتفي شده است؛ يعني اين تكرار مي‌فهماند كه امر به هبوط، صرفاً جزاي آن لغزش نبود تا بر اثر توبه لغو شود؛ بلكه براي تحقّق وعده خداوند مبني جعل خليفه در زمين مي‌باشد و ‌همه اين‌ها مقدّماتي بود كه بايد انجام مي‌گرفت؛ ازاين‌رو پس از توبه آدم و پذيرش آن، به بهشت بازنگشت.[10]
    عياشي از مسعدة بن صدقه از ابي عبد اللََّه(ع) و از قول پيامبر(ص) نقل مي‏كند: موسي(ع) از خداوند درخواست نمود كه با آدم ملاقات كند و وقتي كه در باره امر نماز به آسمان عروج كرده بود با آدم مواجه شد و به او گفت: اي پدر! تو همان كسي هستي كه خداوند تو را به دست خود آفريد و بهشت خود را بر تو مباح كرد و تو را از آن درخت منع فرمود، امّا تو نتوانستي در برابر آن مقاومت كني و به همين علّت به زمين هبوط كردي، چون نتوانستي نفس خود را حفظ كني و ابليس تو را فريب داد و تو از او اطاعت كردي، پس تو هستي كه ما را از بهشت بيرون رانده‏اي.
    آدم(ع) فرمود: اي فرزند! در باره اين درخت با پدر خود موافقت و مدارا داشته باش، به درستي كه دشمن من ابليس با من از در مكر و خدعه وارد شد و براي من به خدا سوگند ياد كرد كه در خصوص امر به خوردن از درخت خيرخواه من است و با تظاهر به مهرباني و خيرخواهي به من گفت: اي آدم! من در باره شأن و مقام تو ناراحت هستم، گفتم: چطور؟ گفت: من به تو انس گرفته‏ام در حالي كه تو به زودي از اين مقاماتي كه داراي خارج مي‏شوي و به منزلتي مي‏رسي كه از آن كراهت داري، من به او گفتم: چاره چيست؟ گفت: چاره به دست خود توست، آيا من تو را به درخت جاودانگي و مُلكي كه هرگز زايل نمي‏شود راهنمايي نكردم؟ پس تو و همسرت از آن بخوريد تا هميشه در بهشت كنار من جاويد بمانيد. و براي من سوگند دروغ ياد كرد و من گمان نمي‏كردم كه كسي به نام خدا سوگند دروغ ياد كند و لذا به سوگند او اعتماد كردم و اين عذر من در اين مورد است.
    اي فرزند! تو به من خبر بده، آيا در كتابي كه خدا بر تو نازل كرده نخوانده‏اي كه خطيئه من قبل از خلقتم مقدّر شده بود، موسي گفت: بله، سال‌ها قبل از خلقت تو چنين مقدّر شده بود. آن وقت رسول خدا(ص) فرمود: اين چنين آدم در استدلال خود بر موسي غلبه كرد و اين مطلب را سه بار تكرار فرمود.





    [1] ـ مفردات، ص832‌، «هبط»؛ نمونه، ج13، ص332.‌‌

    [2] ـ جامع البيان، م‌1، ج1، ص342.‌‌

    [3] ـ التبيان، ج‌4، ص375.

    [4] ـ نمونه، ج‌1، ص187؛ احسنالحديث، ج1، ص98.‌‌‌‌

    [5] ـ مجمع‌البيان، ج1، ص203؛ التفسير الكبير، ج3، ص26؛ تفسير ملاصدرا، ج3، ص158.

    [6] ـ مجمع‌البيان، ج1، ص203؛ تفسير ملاصدرا، ج3، ص158.‌‌

    [7] ـ مجمع‌البيان، ج1، ص203؛ تفسير ملاصدرا، ج‌3، ص159؛ المنار، ج1، ص278.‌‌‌‌‌

    [8] ـ الفرقان، ج‌1، ص338.

    [9] ـ التفسير الكبير، ج‌3، ص4.

    [10] ـ التفسير الكبير، ج‌3، ص4 و 26؛ تفسير ملاصدرا، ج3، ص159؛ نمونه، ج1، ص199.








    منبع: تاریخ انبیاء / نوشته محمد مهدی سازندگی

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت صالح علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:26 بعد از ظهر
  2. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت سلیمان علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:22 بعد از ظهر
  3. مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت زکریا علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:21 بعد از ظهر
  4. مجموعه قصه های قرآنی (حضرت اسحاق)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:15 بعد از ظهر
  5. مجموعه قصه های قرآنی ( ابراهیم و نمرود)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 05:40 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •