تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. #1

    محکمه الهی از شعر تا واقعیت




    مدتی پیش شاعری طنزگونه ماجرای محکمه الهی را آن هم در قالب خواب به تصویر کشید و رفتار خیلی ها را زیر سئوال برد متاسفانه اشعار او هم در قالب صوت و هم نوشته در میان مذهبی ها پراکنده و ترویج شد در حالی که اولا این شعر بود و طنز و مطابق آیات قرآن و روایات اهل بیت نبود ثانیا حکایت از یک خواب بود
    نقدهای زیادی براین شعر نوشته شد
    ما هم در این تاپیک قصد داریم علاوه بر نقل این شعر نقدی که برخی از کارشناسان دین نسبت به آن داشته اند تقدیم کنیم تا خدای نکرده آنچه در اشعار طنز آمیز این شاعر آمده بود واقعیت قلمداد نشود

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2

    پایان نامه محکمه الهی نوشته حمید محمدی راد




    شاهدان اعمال در محکمه الهی از دیدگاه قرآن و سنت
    توصیفی از دادگاه عدل الهی در روز قیامت و گواهی دادن شاهدان اعمال در آن روز است.
    در این پژوهش ابتدا اصل معاد با دلایل فطری، عقلی و نقلی اثبات شده و شبهات و توهمات منکران معاد، مورد تحقیق و نقد قرار گرفته است و نیز ویژگی‌های محکمة وجدانی و انسانی تبیین شده است، سپس تعداد گواهان و ادله عقلی و نقلی آن‌ها بررسی شده و تلاش شده به شبهاتی که در این زمینه موجود است با تحلیل عقلی پاسخ داده شود که برخی از آن‌ها عبارتند از: با این که خداوند در همه جا حاضر و ناظر است، فلسفة وجود گواهان متعدد چیست؟ چگونگی شهادت اعضاء با این که بدن انسان در تغییر و تحول است.
    نویسنده در ادامه بحث شاکیان محکمه عدل و جهت شکایات و چگونگی آن را بررسی نموده و در فصل پایانی نامه‌های اعمال مورد توجه قرار داده شده و به شبهات مربوطه از قبیل ماهیت نامه اعمال و فلسفه تعدد آن پاسخ داده است. در ضمن به برزخ از دیدگاه عقل، فلسفه وجودی برزخ و چگونگی زندگی ارواح نیز اشاره کرده است.

  4. صلوات و تشکر


  5. #3

    محکمه الهی خلیل جوادی بخش اول




    یه شب که من حسابی خسته بودم
    همین جــوری چشامو بستـه بـودم
    سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد
    یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد
    تــو خواب دیدم محشر کــبری شده
    محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده
    خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن
    ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن
    چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه
    به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه
    میگه چـرا این همــه لج می کنیـد
    راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد
    آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد
    بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید
    دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد
    بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد
    عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد
    نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد
    مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم
    نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم
    من که هـواتونو همیشـه داشتـــم
    حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم
    امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد
    نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد
    هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد
    از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد
    یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟
    این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟
    حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن
    خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین
    از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد
    بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد
    از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي
    از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي
    گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست
    پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست
    چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن
    مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟
    خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن
    اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن
    یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت
    حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت
    چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه
    آهان می خواد یواشکی جیم بشــه
    دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا
    یواش یواش شـد از جماعت جـــدا
    بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت
    یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت
    قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن
    یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن
    فوری در آورد واسه شون چک کشید
    گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد
    دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده
    دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده
    اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه
    تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه
    قراول حضــرت حــق دمش گــــرم
    بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم
    گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش
    کشون کشون برد و یه جایـی بستش
    رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن
    تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

  6. #4

    محکمه الهی قسمت دوم




    حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد
    داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد
    خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی
    یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی
    ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن
    بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن
    یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده
    تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده
    نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه
    کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟
    بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه
    ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه
    یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی
    بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی
    تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی
    چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی
    این همه که روضه و نوحــه خونـدی
    یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟
    خیال می کردی ما حواسمــون نیس
    نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟
    هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن
    می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن
    خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه
    بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه
    کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف
    تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف
    قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه
    جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه
    از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن
    کشون کشون همـه رو پیش آوردن
    گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن
    بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟
    مأ موره گف میگم بهت مــن الان
    مفسد فی الارض کــه میگن همین هان
    گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن
    بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن
    بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها
    کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا
    بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن
    زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن
    روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن
    خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن
    اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن
    بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن
    همیشـــه در حــال نظاره بــــودن
    شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟
    خیام اومد یه بطری ام تــو دستش
    رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش
    حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم
    گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم
    خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن
    بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن
    بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی
    این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی
    نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو
    نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو
    نـــه مال این نــــه مال اونـو برده
    فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده
    آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم
    اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

  7. #5

    محکمه الهی قسمت سوم




    یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن
    نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن
    حضرت اسرافیل از اونــــور اومد
    رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد
    دیــــدم دارن تخت روون میــــارن
    فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن
    مونده بودم کــه این کیـــه خدایا
    تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا
    فِک می کنید داخل اون تخ کی بود
    الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟
    اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد
    همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد
    همونکه کاراش عالی بود اون دیگه
    بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه
    خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا
    یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا
    وقت و تلف نکن تــوماس زود برو
    بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو
    از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی
    مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی
    باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه
    گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟
    آخه ادیسون کــه مسلمون نبود
    ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود
    نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر
    نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر
    یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده
    با سیم میماش شب رو به صُب رسونده
    حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید
    خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد
    حضرت حق خــودش رو جابجا کرد
    یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد
    از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ
    [ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور
    با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود
    خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود
    شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید
    بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد
    شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود
    خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود
    حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه
    و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه
    میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود
    اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود
    اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟
    در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو
    اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه
    دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه
    درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد
    نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟
    تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده
    دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده
    من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم
    اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم
    توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
    نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد
    تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده
    یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده
    خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت
    دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت
    طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته
    اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه
    یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه
    چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه
    اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم
    دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم
    گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست
    وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست
    اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست
    متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست
    خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه
    مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه
    خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس
    صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس
    شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد
    اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد
    همینجوری می خواس بلن شه نم نم
    گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم
    وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم
    داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

  8. #6

    جوابیه های محکمه الهی




    «أ ليس الله بكاف عبده»
    آيا خداوند ، بنده اش را كفايت نمي كند؟
    سوره مباركه زمر آيه

    این شعری رو که میارم آقای عاصی در جوا ب شعر محکمه الهی آقای جواد خلیلیان سرودن.
    شعر محکمه ی الهی رو هم که حتماً شنیدید...
    اکه کسی نشنیده و می خواد اطلاع بده براتون بزارم.
    البته یه جواب دیگه ای هم تو قالب شعر گفتن (یه شاعر دیگه) که اگه بخواهید اون رو هم می زارم

  9. #7




    جوادی جون شعر قشنگی گفتی ...... جون داداش یه شاعر کلفتی
    حرف قشنگ زیاد زدی داداشی...... بعضی جاها هم شده بودی ناشی
    راست و حسینیش با اینکه پاکی ......یه چند جایی هم زده بودی خاکی
    اما برات بگم که جو گیر نشی ...... خدای نکرده یهو دلگیر نشی
    خوابی که دیدی یه نمه حرف داره ....... کوه دماوند رو سرش برف داره
    هی میگی حاجی این جوره اون جوره ...... شیطون مگه فقط با حاجی جوره؟
    آوردن اسم حاجی بهونست ...... مثل حاجی زیاد تو این زمونست
    بدی فقط کار حاجی نیست داداش ...... تو زندگی همیشه واقع بین باش
    اگه هفت هش ده تا حاجی ناجورن ...... بقیشونم لایق ساتورن ؟؟؟
    حاجی ها رو بد جوری ضایع کردی ...... تو دین ما به این میگن نامردی
    رشوه گیر و دزد و ریا کار و پست ...... شهوت رون و قالتاق و دنیا پرست
    تو دین و مذهبت فقط حاجیه؟ ...... پس این همه زشتیا کار کیه؟؟؟
    خیام اومد تو خواب تو با شیشه ..... مست و قاطی انگاری که تو کیشه
    خیام اگه عرق خوره توپیه ...... یا اینکه مست بودن کار خوبیه
    نفهمیدی کلام وشعر اونو ...... شراب دیدی تو شیشه رنگ خونو
    خیام از اون آدمای باهاله ...... عرق بخوره؟ جون تو محاله
    گفتی ادیسون آدم نازیه ...... فردا تو آزادی میگن بازیه
    اگر ادیسون کار خوبی کرده ...... به قول تو بمبست هر چی مرده
    عشق و حالش رو کرده تو دنیا داداش ...... شهرت و پول، مقام و هم نون و آش
    جون داداش تاحالا قرآن خوندی؟ ...... معنی آیش رو به ذهن رسوندی؟
    ز سوره ی نمل چیزی شنیدی؟ ....... یا توی قرآن اصلاً اونو دیدی؟
    اونجایی که تو آیه ی سومش؟ ...... حضرت لوط خطاب کرده به قومش؟
    نه بابا جون اون مال جای دیگه ست ..... آیه ای که گفتم داداش اینه بحث
    خدا خطاب کرده به اهل ایمان ..... در همه اوقات و مکان وزمان
    اون عمل صالحی ارزش داره ...... که دین و ایمون براتون بیاره
    بهتر بگم، اول ایمان بعد عمل ...... کندو زنبور باشه، بعدش عسل
    هیتلر و با شمر قیاس کردی؟ ..... فکر می کنی درمون هرچی دردی؟
    هیتلر اگه اون همه آدم رو کشت ...... آدم های مظلوم و ریز و درشت
    اما جنایتش ز شمر کمترِ ...... چونکه حسین هم امام هم رهبرِ
    حسین امام معصومه،حجته ...... نماد آزادگیـــه ملتـــه
    اگر حسین نبود که دین نمی موند ...... کسی برای حق نماز نمی خوند
    کسونیکه ایمونشون ضعیفه ...... یا اینکه نفس به عقلشون حریفه
    اون ور میزی رو خدا می بینن ...... تا خود صبح پا منبرش میشینن
    اما اونایی که مرد یقینن ...... ولیّ ذات حق روی زمینن
    فقط خدای خالقه خداشون ...... رضایت اونه فقط رضاشون
    جون داداش با شکم پر نخواب ...... تا این همه جفنگ نبینی تو خواب
    این حرفا رو عاصی زدش داداشی ...... تا بدونی بد جوری سوتی دادی

  10. #8

    جوابیه ای دیگر




    استاد این شعر خلیل جوادی ،شما با این جوابیه ای که این شاعر داده مقایسه کنید
    تا من چن تا سوال دارم بپرسم:

  11. #9

    بخش اول جوابیه محکمه الهی




    یــه روز كــه از زنـدگـی خستــه بــودم یــه گـوشـــه‌ای چشمــامو بستــه بـودم

    خــوابیـــده بــودم تـوی خواب و رویــا بــا چـشـــم دل دیـــدم تـمـــــوم دنـیـــــا

    منـــادی داد می‌زد كــســـی در نـــــره بایــد حـســاب كتـاب بشـیــن محشــره

    هــزار هــزار مــامــــــور حــی ِ داور ایستــاده بــودن مثـل صــد تـــا لشـكــر

    حــالا دیـگــــه موقـــع سرنــوشت بــود هــم در دوزخ بــاز و هـم بهشـت بـود

    مــامــــورا اومــدنـــــد بــرای حـســاب راست راستی خیلی سخته اونجا جواب

    دیـــدم كـــه دلـــها هــمــگی غـمـیـنــــه محشـــر كبـــری كــه میگـــن همینــــه

    مـــرد و زن ایـسـتـــاده همه پریشــون بـــا سینــــه‌ی كبـــاب و چشـــم گریون

    خـــلاصــه مــأمــــور خـــــدای یـكتـــا رسیـــدگی می‌كــرد بـــه كـــار اونـهــا

    چشـــا همـــه بـــه دســت مـــأمورا بود پــرونــده‌هـــای همــگـی ســــــیـاه بــود

    نیـــاز نبــــود، قفـــل به لبـــامـون زدن دسـت و زبــون و پــا جـواب مـیـــدادن

    چشـــم و دل و گـــوش و تـمـــوم اجـزا یـكـی یـكـی حـرف میــزدن در اونــجــا

    اونجــــا كــسی دیگـــــه معـطـل نبــــود جــای زبــون‌بـــازی و كـل كـل نـبـــود

    نــوشـتـــه بـــود تـمــــــوم آمــــارمــون عـرق می‌ریختیــتم همـــه از كـارامـون

    چشــم ِ می‌گفت كــه چشم چـرونی كرده زبـون می‌گـفت كه بــد زبونی كـــــرده

    پـــــا ِ می‌گفت بــه را ه بـاطـل می‌رفـت پــی ِ هـــوا و هــــــــوس دل می‌رفــت
    دسـت ِ می‌گفـت بــا مـن عـرق خریـــده گــوش ‌‌ِ می‌گفــت تــرانـــه می‌شـنیـــده

    ایـن همـونــه كــه هــی هـــــوار می‌زده تــو كوچـــه‌ها هــمــش قمـــار می‌زده
    ویرایش توسط quranic : 1389/11/06 در ساعت 05:17 بعد از ظهر

  12. #10

    بخش دوم جوابیه محکمه الهی






    دیـــدم یـــه عـــتده رو بـه شكل حیـوون گـاو و شغال و خر و خـرس و میمون

    گفتــم اینــا چــــرا بـــه پیـــچ و تـابـــن؟ جـواب اومــد زنــــــای بــی‌حجــــابـن

    اونــــا كــــه سرخــاب می‌زدن به لبهــا بـــزك می‌كــــردن بــــرای جوونـــــا

    بـا ســــر و سینـه‌هـــای نیمـه عـریــــون می‌اومــــدن تـــو كوچــــه‌ و خیــابون

    بــا مانتـــوهـــای چـسـب و كـوتـاهشـون بستــه بــودن دســت هـزار تا شیطون

    بـــه قـلب و روح هـمـــــه می‌زدن تـــك می‌اومــدن شـــــبـیــه یـك عـروســك

    بـستــــه بـــودن چشـــا رو تــوی دنیــــا بـــازی می‌كــــردن بــــا دل جـــوونا

    كجــا به فكـــر حـــق‌پـرسـتـی بــــودن !؟ دنـبــال عشـق و حــال و مستی بودن

    از اون طـرف دیــدم بـه بنــــد زنجیــــر هزار هزار تــا خــوك و روبــاه پیـر

    گفــتــم اینــــا چـــــرا ذلیـــل و پستـــــن گفتنـــد نــزول خــور و شیكم پرستن

    اینـــا نـــزول خـــواری رو پیشـه كردن خون خلایقـــو تـــو شیشــــه كــردن

    دیـــدم یــــه عــــده‌ی دیـــگه گــرفتـــار شبیـه گرگ و سگ و موش و كفتـار

    معـــــرفی شـــــدنــد اینـــا كـیـــایـنــــــد شراب فروشــــا و عـرق خـورایـنــد
    یكــــی اومـــد از اهــــل عـلــــم و ادب یــــــه آدم مـنـظــــــــم و مــــــرتـب

    میـگـن كــــه حـق كـسی رو نخــــورده فقــط عرق خـریــده خــورده مـــرده

    شمـــا بگیـــد بایـــد بــــره تـو بهشـــت یـــا كـــه جهنمـــه بــراش ســرنوشت

    مـن نمی‌گــــم كــه كــم بشــه یـــا زیـاد ایـن سخـنــه خدایـــه اهــل مـعـــــــاد

    وعده حقـــــــــه، نمیشــــــه بیــش وكـم عـرق خــــورا بـــایــــد بـرن جهـنم

    چـــرا قلــم رو پیــچ و تابــش میـــــدی عـرق خـوری رو تو رواجـش میدی

    كــی گفتـــه كه خـــــدا هواشــــو داشتـه كی گفتـه كه شـراب براش گـذاشـتـه

    پــرت وپـــلا چــــرا به هــــم می‌بــافی نـرفــتــی پـــای مـنــبـرای كــافـــی

    كــــار ادب رو بــــه كجـــا كشــوندی!؟ آیـات قــــرآن و مــگــه نخـــوندی!؟

    طـفـــل نـوآمـــــــوز نـرفتــــه مكــــتب شعـــر تـو، توهینـــه به دین ومذهب

    ایـن حـرفــای بی‌ربــط و بـاطـل چیـه؟ علی تا هست تـوماس ادیســون كیه؟

    مـن نمی‌گــم یـــه وقتــی از دشـمـنـــی جــای خــدا چــرا تو حـرف میزنی؟

    ولــش كنیــــد یـه چیــــزی گفتـــه آقــا خــودش جـــوابشو میــده اون دنیـــا
    ویرایش توسط quranic : 1389/11/06 در ساعت 05:17 بعد از ظهر

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. شیعه و مرجعیت
    توسط 88060855 در تالار بخش تربیتی - گروه علمی فقه اسلامی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/11/15, 02:46 بعد از ظهر
  2. شیعه و مرجعیت
    توسط 88060855 در تالار عبادات
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/11/15, 02:46 بعد از ظهر
  3. ∷ کنترل جمعیت از دیدگاه مراجع و علما
    توسط 88060855 در تالار خانواده
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 1391/08/21, 11:08 قبل از ظهر
  4. آیا چشم زدن واقعیت دارد؟؟؟
    توسط سلوا در تالار اجتماعی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1391/04/15, 07:21 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1389/12/12, 08:44 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •