واژه" تاويل "هفده‌بار و در شانزده آيه از قرآن كريم تكرار شده است. در معناي اصطلاحي «تأويل» در قرآن، ميان مفسّران اختلاف‌نظر وجود دارد، قريب به بيست معنا براي تأويل بيان شده است .
اگر‌چه، ديدگاه‌هاي گوناگوني وجود دارد ولي تنها به چهار نظريه مهم آن اشاره مي‌شود:‌
ديدگاه اول:‌تأويل، مرادف با تفسير و به معناي بيان آيات قرآن است. اين ديدگاه دانشمندان و مفسران قديم است؛ از جمله طرفداران اين نظريه، فخر رازي1، قرطبي2 و صاحب تاج العروس هستند، مطابق اين ديدگاه همه آيات قرآن مي‌توانند تأويل داشته باشند، زيرا تمام آيات، قابل تفسير و تبيين هستند.
اما اين نظريه داراي اشكالاتي است كه به دو اشكال مهم آن اشارت مي‌رود:‌
الف) قرآن كريم، تأويل «آيات متشابه» را مختص به خداوند و راسخان در علم مي‌داند؛ مي‌فرمايد:‌… و ما يعلم تأويله الاّ اللّه و الرّاسخون في العلم…3 (آل‌عمران، 7/3)
بنابراين، برخي آيات قرآن، «متشابهات» هستند كه همه مفسّران نمي‌توانند آن را تأويل و تفسير كنند، چرا كه دانش آن نزد خداوند و راسخان در علم است.
در نتيجه، اگر تأويل مرادف با واژه تفسير باشد، تمام آيات قرآن را در‌بر‌مي‌گيرد، زيرا تمام آنها قابل تفسير هستند، در حالي‌كه اين آيه از قرآن با صراحت مي‌فرمايد: تأويل متشابهات را جز خدا و راسخان در علم كسي نمي‌داند. با اين بيان، مفهوم آيه و ما يعلم تأويله الاّ اللّه لغو مي‌شود، زيرا بنابراين ديدگاه، تمام مفسّران نيز، تأويل آيات متشابه را مي‌دانند و آيات متشابه نيز مانند محكمات براي هر مفسّري قابل فهم است.
ب) اشكال ديگر اين كه در قرآن آياتي وجود دارد كه اگر به معناي ظاهر آن تفسير شود، لازم مي‌آيد كه خداوند داراي جسم باشد؛ مانند:الرّحمن علي العرش استوي (طه، 20/5)،جاء ربُك (فجر، 89/22)،يد اللّه فوق ايديهم(فتح، 48/10)،اشرقت الارض بنور ربّها(زمر، 39/69) و وسع كرسيّه السّموات و الارض(بقره، 2/255).
با توجه به اين آيات اگر تأويل با تفسير فرقي نداشته باشد، از آن‌جا كه تفسير كشف و پرده‌برداشتن از معنا و ظاهر الفاظ است، بايد عرش، كرسي، يد و آمدن پروردگار بر ظاهر آن حمل شود كه لازمه آن تجسّم خداوند است، (تعالي اللّه عن ذلك علوّا كبيراً).
پس اين نظريه با اين دو اشكال مهم، ضعيف شمرده شده و مفسّران متأخر نيز، آن را باطل و مردود مي‌دانند.

پي نوشت
1- فخررازي، تفسير كبير، 4/176.
2- قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، 4/15.
3- علم به تأويل براي راسخان در علم در صورتي است كه واو در «و‌الراسخون» عاطفه باشد.