تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1

    واژگان دخيل در قران




    عده‏ای از محققان اعم از قرآن شناسان و لغویان قدیم منکر اشتمال قرآن بر لغات غیر عربی بوده‏اند. سیوطی در نوع سی و هشتم از اتقان و مقدمه المهذب، شافعی، طبری، ابوعبیده معمر بن مثنی و قاضی ابوبکر باقلانی و ابن فارسی لغوی را طرفدار خالی بودن قرآن مجید از لغات غیر عربی معرفی می‏کند. مبنا و مستند اینان، تصریح خداوند است. در قرآن کریم به این که قرآن به زبان عربی مبین است (یوسف، آیه 2؛ نحل، آیه 103؛ شعراء، آیه 195؛ فصلت، آیه 44) اشاره شده است.
    اما مجوزان و قائلان به وجود لغات غیر عربی در قرآن برآنند که بودن چند فقره لغت غیر عربی، قرآن را از صفت عربی نمی‏اندازد. چنان که قصیده و غزل فارسی با آن که لغات عربی بسیار دارد، ولی این واژگان عربی، آن را از فارسی بودن نمی‏داندازد. چرا که هیچ زبانی از زبان‏های زنده و حتی مهجور جهان نیست که در آن کم و بیش لغات دخیل از زبان دیگر وجود نداشته باشد.
    سیوطی در کتاب المهذّب 140 واژه قرآنی را معرب؛ یعنی غیر عربی الاصل که سپس عربی شده، شمرده است.
    فهرست کلمات فارسی در قرآن کریم:
    اباریق، ابد، الأریکه، استبرق، اسوه، برزخ، برهان، تنور، جناح، جند، دین، رزق، روضه، زبانیة، زرابی، زمهریر، زور، سجیل، سراب، سرابیل، سراج، سرادق، سرد، سرمد، سندس، شی‏ء، صلیب، صهر، ضنک، عبقری، عفریت، غمز غمزه، فردوس، فیل، قسورة، کأس، کافور، کنز کورت، مجوس، مرجان، مشک، نمارق، هاروت و ماروت، ورده، ورق، وزیر و... .

  2. صلوات و تشکر


  3. #2

  4. #3

    لغات فارسی در قرآن




    از جمله مباحث مربوط به علوم قرآن، به کار رفتن واژگان غیر عربی و از جمله فارسی در قرآن کریم است. در مورد تعدادی از واژگان اختلاف شده که ایا عربی است یا غیر عربی، اما این مقاله در صدد است تا واژگانی را که اختلاف نظر کمتری در فارسی بودن آنها هست، ذکر کند.

    برخی از منابع مورد استفاده در این مقاله عبارت است از:
    المتوکلی، المهذب، اتقان از جلال‌الدین سیوطی، واژه‌های دخیل در قرآن مجید از آرتور جفری ، الالفاظ الفارسیه المعربه از ادی‌شیر و مقاله بهاالدین خرمشاهی در روزنامه اطلاعات


    1. اباریق:


    «ِأَکْوابٍ وَ أَباریقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعینٍ» واقعه /18

    به معنای کوزه‌ها، ظروف سفالی دسته‌دار و با لوله برای آب.
    واژه "ابریق" در پارسی نیز زیر نام یک واژه تازی به‌کار می‌رود؛ چنان‌که خیام می‌گوید:
    ابریق مى مرا شکستى ربّى
    بر من در عیش من ببستى ربّى

    2. الاریکه:


    به معنای تخت که جمع آن به صورت «الارائک» 5 بار در قرآن آمده است؛ از جمله «مُتَّکِئینَ فیها عَلَى اْلأَرائِکِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقًا» کهف /31

    بعضی از لغت‌شناسان از جمله جفری قائل به اصلیت ایرانی آن است.

    3. استبرق:


    به معنای دیبای حریر، 4 بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله « وَ یلْبَسُونَ ثِیابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ » کهف /31

    سیوطی، جفری و استاد خرمشاهی آن را فارسی می‌دانند. مرحوم طبرسی در مجمع‌البیان می‌گوید: واژه «استبرق» فارسی است و اصل آن «استبره» می‌باشد.

    4. بِیعٌ:


    «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیرًا » حج/40

    به معنای مکان پرستش، این واژه را سیوطی و جوالیقی فارسی دانسته‌اند.

    5. تنور:


    به معنای تنور، دو بار در قرآن کریم آمده است؛ از جمله « حَتّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَینِ اثْنَینِ وَ أَهْلَکَ إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَیهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلیلٌ » هود /40

    سیوطی این واژه را فارسی می‌داند. دهخدا نیز بر فارسی بودن آن اعتقاد دارد.

  5. #4

    لغات فارسی در قرآن




    6. جناح:

    به معنای گناه که 25 بار در قرآن به کار رفته است. از جمله « ا ِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أَنْ یطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیرًا فَإِنَّ اللّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ» بقره/158

    این کلمه معرب واژه «گناه» فارسی می‌باشد.

    7. جند:


    به معنای لشکر که 21 بار در قرآن به صورت مفرد و جمع (جنود) به کار رفته است؛ از جمله « وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما کُنّا مُنْزِلینَ» یس/28

    جفری می‌نویسد: «امکان دارد که این واژه از اصل ایرانی خود (گند در پهلوی) مستقیماً به زبان عربی رفته باشد؛ اما احتمال بیشتر آن است که این کار از طریق زبان آرامی انجام گرفته باشد».

    8. دین:


    به معنای اطاعت کردن و فرمان بردن است که 91 بار در قرآن به کار رفته است. از جمله «وَ وَصّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ اللّهَ اصْطَفى لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» بقره /132

    در فارسی باستان دئینه به مفهوم وجدان است.

    9. رزق، به معنای روزی


    این کلمه بارها در قرآن به صورت اسم و فعل و با مشتقات دیگری چون رازق و رزاق به کار رفته است؛ از جمله: قالَ یا قَوْمِ أَ رَایتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى بَینَةٍ مِنْ رَبّی وَ رَزَقَنی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ ما أُریدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُریدُ إِلاَّ اْلإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیهِ أُنیبُ هود/88.

    ادی‌شیر در کتاب الالفاظ الفارسیه المعربه، ص 72، می‌نویسد این کلمه تعریبِ روزی است که خود منسوب به روز است. در زبان پهلوی روچیک، به معنای روزی و نان روزانه است.

    10. روضه، به معنای باغ و سبزه‌زار


    روضه یک بار در سوره روم به کار رفته است: فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَهُمْ فی رَوْضَةٍ یحْبَرُونَ روم/15 و روضات (جمع روضه) هم یک بار در سوره شوری آمده: تَرَى الظّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمّا کَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنّاتِ لَهُمْ ما یشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ شوری/22.

  6. #5

    لغات فارسی در قرآن




    11. ذرابی، به معنای فرشهای مجلل فرش قیمتی

    این واژه یک بار در سوره غاشیه به کار رفته است: وَ زَرابِی مَبْثُوثَةٌ غاشیه/16
    .
    به نظر بعضی از لغت‌شناسان این کلمه معرب «زیر پا» می‌باشد
    .


    12. زمهریر، به معنای شدت سرما


    این کلمه در سوره انسان آمده است: مُتَّکِئینَ فیها عَلَى اْلأَرائِکِ لا یرَوْنَ فیها شَمْسًا وَ لا زَمْهَریرًا إنسان/13
    .
    زمهریر مرکب از زم به معنای سرما و هریر به معنای موجب است و قسمت اول آن یعنی زم در بسیاری از کلمات فارسی به کار رفته است؛ مثل زمستان
    .


    13. سجیل به معنای سنگ، سنگ‌گل


    این کلمه 3 بار در قرآن آمده؛ از جمله: فَلَمّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ هود/82
    .
    مجمع‌البیان این واژه را فارسی می‌داند و می‌نویسد اصل آن سنگ و گل است. سیوطی نیز آن را فارسی می‌داند
    .


    14. سرادق، به معنای سراپرده


    یک بار در قرآن آمده: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ نارًا أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یسْتَغیثُوا یغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقًا کهف/29
    .
    در فارسی باستان سراده و به پهلوی سرای‌تن و فارسی کنونی سرای‌پرده می‌باشد. سیوطی و دیگران آن را فارسی می‌دانند و اصل آن را سردار یعنی سترالدار می‌داند
    .


    15. سندس، به معنای ابریشم نازک، دیبا


    3 بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله: عالِیهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا إنسان/21.

  7. #6

    لغات فارسی در قرآن




    16. صهر، به معنای رشته خویشی

    فقط یک بار در قرآن آمده: وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا وَ کانَ رَبُّکَ قَدیرًا فرقان/54.
    بعضی از ادبا آن را فارسی و آن را معرب «شوهر» فارسی می‌دانند.


    17. کافور، نوعی درخت خوشبو

    این واژه در قرآن به معنای خنکی است و فقط یک بار در قرآن به کار رفته است: إِنَّ اْلأَبْرارَ یشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورًا انسان/5.


    18. کنز، به معنای گنج

    4 بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله: فَأَرَدْنا أَنْ یبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیرًا مِنْهُ زَکاةً وَ أَقْرَبَ رُحْمًا کهف/81. اکثر علما آن را معرب گنج فارسی می‌دانند.


    19. کورت، به معنای پیچیده

    یک بار به همین صورت آمده: إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ تکویر/1 و دو بار به صورت «یکور» به کار رفته است. بعضی این کلمه را از ریشه واژه «کور» در فارسی گرفته‌اند و معنای آیه چنین می‌شود: آن‌گاه که خورشید تار شد.


    20. مجوس، به معنای گبر و زرتشتی

    یک بار در قرآن آمده: وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیطانٍ رَجیمٍ حج/17. این کلمه به نظر اکثر لغت‌شناسان فارسی می‌باشد. نقل است که این کلمه همان واژه مگوش فارسی است



    21. مسک، به معنای مشک

    یک بار در قرآن آمده است: خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی ذلِکَ فَلْیتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ مطففین/26.

    گفته شده معرب مشک فارسی و نام نوعی عطر است.
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1390/01/29 در ساعت 01:28 بعد از ظهر

  8. #7

    لغات فارسی در قرآن




    در پست های قبل به ذکر واژگانی پرداختیم که از نظر علمای اهل فن، اتفاق نظر یا اختلاف کمتری در فارسی بودن آنها وجود داشت. در این پست ها به بررسی آن دسته از کلماتی می‌پردازیم که فارسی بودن آنها مورد اتفاق همگان نیست.


    1. ابد

    این کلمه 28 بار در قرآن آمده؛ از جمله: وَلَنْ یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ ایدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ بقره/95. احتمال دارد منظور از پت، «پد» فارسی میانه باشد، به معنای زوال و پایان که بر سر آن حرف نفی «ا» درآمده است.


    2. اسوه

    به معنای سرمشق و مقتدا. این کلمه 3 بار در قرآن آمده؛ از جمله: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یرْجُو اللَّهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً أحزاب/21.


    3. اقفال

    به معنای کلیدها، جمع قفل. قفل بودن قلب، کنایه از عدم تدبر و تفکر است. این کلمه فقط یک بار در قرآن آمده است: أَفَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا محمد/24.


    4. برزخ

    به معنای واسطه و حایل میان دو چیز. سه بار در قرآن آمده؛ از جمله: لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یوْمِ یبْعَثُونَ مؤمنون/100.


    5. برهان

    به معنای دلیل روشن که 8 بار در قرآن آمده؛ از جمله: یا ایهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیکُمْ نُوراً مُبِیناً نساء/174.


    6. جهنم

    به معنای خانه عذاب، 59 بار به کار رفته؛ از جمله: وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْأِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ بقره/206.

  9. #8

    لغات فارسی در قرآن




    7. دینار

    به معنای پول زر: وَمِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ یؤَدِّهِ إِلَیکَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لا یؤَدِّهِ إِلَیکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیهِ قَائِماً ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیسَ عَلَینَا فِی الْأُمِّیینَ سَبِیلٌ وَیقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یعْلَمُونَ آل‌عمران/75.


    8. رس

    به معنای چاه: کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ ق/12.


    9. روم

    نام کشوری می‌باشد: غُلِبَتِ الرُّومُ روم/2.


    10. زبانیه

    به معنای لهیب، فقط یک بار در سوره علق به کار رفته: سَنَدْعُ الزَّبَانِیةَ علق/18.


    11. زور

    به معنای قصد و میل که 4 بار در قرآن آمده؛ از جمله: ذَلِکَ وَمَنْ یعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یتْلَى عَلَیکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ حج/30.


    12. سجل

    سنگی است که در آن چیزی نوشته شود: یوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَی السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَینَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ انبیاء/104.

  10. #9

    لغات فارسی در قرآن




    13. سجین

    نام چاهی در جهنم: کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ مطففین/7ـ8.


    14. سراب

    به معنای شئ بی‌حقیقت و چیز کاذب، 2 بار در قرآن آمده: وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّی إِذَا جَاءَهُ لَمْ یجِدْهُ شَیئاً وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ نور/39.


    15. سرابیل

    به معنای پیراهن، مفرد آن سربل است، 3 بار در قرآن آمده: سَرَابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ ابراهیم/
    50 .


    16. سراج

    به معنای چراغ، آنچه با فتیله و روغن روشن میشود. 4 بار در قرآن آمده؛ از جمله: تَبَارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاءِ بُرُوجاً وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجاً وَقَمَراً مُنِیراً فرقان/61؛ وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجاً نوح/16.


    17. سرد

    به معنای بافتن: أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ سـبأ/11.


    18. سرمد

    در معنای دائم و همیشگی است و دو بار در قرآن آمده است؛ از جمله: قُلْ أَرَایتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیکُمُ اللَّیلَ سَرْمَداً إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَیرُ اللَّهِ یأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ أَفَلا تَسْمَعُونَ قصص/71؛ قُلْ أَرَایتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیکُمُ النَّهَارَ سَرْمَداً إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَیرُ اللَّهِ یأْتِیکُمْ بِلَیلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَفَلا تُبْصِرُونَ قصص/72.


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •