تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: در خلوت شب

  1. #1

    در خلوت شب




    عصر پنج شنبه در ترافیک شلوغ و کُند خیابان های شهر، چیزی که حضور خود را بر همه تحمیل می کرد، بوق کَر کننده ماشین ها و دود خفه کننده آنها بود. آدم های شهر، چنان از کنار هم رد می شدند، که تو می پنداشتی همه آنها با هم قهر یا به طور کامل از هم بیگانه اند. در میان سیل بی وقفه بوق ها، ناگهان صدای بوقی به گوشم رسید که معنای دیگری، غیر از معنای سایر بوق ها، داشت. به طرف خیابان برگشتم و چشمم به دوستی افتاد که سال ها قبل در دانشگاه، با هم آشنا شده بودیم. با این که هر دو در یک شهر زندگی می کردیم، اما مدت ها و شاید بهتر باشد بگویم سال ها بود که همدیگر را ندیده بودیم. دوستم از ماشین خارج شد و پس از سلام و احوال پرسی، به من گفت که قرار است فردا صبح زود، با چند تا از دوستان قدیمی، که همه آنها را من هم می شناختم، به روستایی در بیرون شهر بروند. از من هم خواست که با آنها به شمال بروم. من هم پذیرفتم و ادامه صحبت هایمان را به فردا موکول کردیم.

    به خانه رسیدم و پس از یک دوش مفصّل، غذایی که از بیرون تهیه کرده بودم را برداشتم و جلوی تلویزیون نشستم و در حالی که مرتب، در کانال های مختلف تلویزیون گشت می زدم، مشغول خوردن شامم شدم. پس از ساعتی تماشای تلویزیون و در پی یک روز کار خسته کننده و پردردسر، ساعت را کوک کرده، به رختخواب رفتم و خواب به سرعت، مرا با خود برد. صبح با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم. وسایلم را برداشتم و به سرعت، خود را به محل قرار رساندم . همه دوستان، با فاصله زمانی اندکی رسیدند و همگی با هم به سمت روستا حرکت کردیم. صبحانه را در خانه ای ساده و خشتی که پنجره هایش به روی دشتی سرسبز باز می شد، صرف کردیم. واقعا که چه صبحانه ای بود. سال ها صبحانه من، به خوردن بیسکویت و شیر در محل کارم محدود شده بود و به همین دلیل، صبحانه آن روز، خیلی به دهانم مزه کرد.

    ساعت، حدود نُه بود که همه برای گشت و گذاری در آن مزرعه، از جا برخاستیم. ظهر هم گوشت تازه ای تهیه کردیم و بساط کباب را به راه انداختیم. بعد از ظهر هم به کنار رودخانه رفتیم تا شانس خود را در گرفتن ماهی با قلاب های دست ساز خودمان امتحان کنیم. غروب، همگی خسته و کوفته به مزرعه بازگشتیم. روز بسیار خوبی بود. تمامی بچه ها نظر داشتند که شب را همان جا بخوابند و فردا صبح به شهر بازگردند. فردا تعطیل بود و عملی کردن این پیشنهاد، هیچ مشکلی پیش رو نداشت. خوشبختانه هنوز امواج تلویزیون، آن روستا را به تصرف خود درنیاورده بود و همین، بهانه ای برای ما شده بود که تا پاسی از شب، دور هم بنشینیم و از خاطرات دور و نزدیک هم، تعریف کنیم و بگوییم و بخندیم... .

    آخرهای شب بود. پس از یک روز تفریح و فراغت کامل از کار و بار، یک خواب راحت، تنها چیزی بود که تصوّرش هم به انسان، لذت می بخشید. هوای بیرون اتاق، بسیار آرام و ملایم بود و مرا تحریک می کرد که شب را بیرون از اتاق بخوابم. لحاف و تشک و بالشی برداشتم و روی تخت بیرون اتاق، برای خودم جایی تهیه کردم. سرم را روی بالش گذاشتم و لحاف را روی خودم انداختم، به امید آن که در این هوای لطیف و به دور از هر دود و دمی و سر و صدایی، خوابی آرام، مرا دررباید. همین طور که خوابیده بودم، نگاهم به آسمان افتاد. عجب آسمان صاف و پرستاره ای! سال ها بود که رنگ شب واقعی را به چشم خود ندیده بودم. چراغ های بی شمار شهر، رنگ شب را از ساکنان آن ستانده و ماه و ستارگانی مصنوعی را به آنها عرضه داشته اند. در این سال ها ستاره های آسمان را تنها در برنامه های مستند تلویزیون، نظاره گر بودم و چنین به من القا شده بود که گویا در حقیقت، ستارگان واقعی، آنها بودند. آری در این شب پر از سکوت، ستارگان بزرگ و کوچک و دور و نزدیک آسمان، به جای این که مرا به خوابی آرام و لذت بخش دعوت کنند، مرا به گفتگو و شب نشینی پرالتهابی فرا می خواندند. به راستی این ستارگان چه قدر از ما فاصله دارند؟ تعدادشان چه قدر است؟ آیا در این آسمان پرعظمت، موجودات زنده و با شعور دیگری غیر از انسان وجود دارند؟ آیا می توان با این موجودات با شعور، ارتباط برقرار کرد؟ اصلاً چه نیازی به ارتباط با آنها وجود دارد؟ جهانی به این عظمت برای چه خلق شده است؟ آیا کیهان شناسان در تحقیقات خود به پاسخ این چرا هم می پردازند؟ من به عنوان یکی از میلیاردها انسان این کره خاکی، چه بخشی از این جهان شگفت آور بزرگ را به خود اختصاص داده ام؟ اصولاً چرا من هستم، به جای این که نباشم؟... سؤال بود که پشت سر سؤال به ذهنم خطور می کرد و انبان محدود معلومات من، داده های کافی برای پاسخ قانع کننده به این سؤالات نمی یافت.

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. صلوات و تشکر : 3


  3. #2



    یادم آمد که در کتاب تاریخچه زمان،(1) اثر استیفن هاوکینگ، خوانده بودم که جهان، میلیاردها سال پیش در پس یک انفجار بزرگ،(2) خلق شده و فیزیکدان ها موفق شده اند ثانیه به ثانیه عمر جهان را بر اساس نظرات فیزیکی توضیح دهند. کیهان شناسان ادعا می کنند که فیزیک کنونی قادر است حتی آینده جهان را نیز با دقتی قابل قبول، پیش بینی کند. آن روزها که این کتاب را می خواندم هیچ گاه برایم این سؤال مطرح نشده بود که آیا قبل از این انفجار بزرگ، هیچ چیزی وجود نداشت؟ و چرا چنان انفجاری به آن شکل خاص به وقوع پیوسته است؟ و... اما حال که در چنین محیط ساکت و آرامی قرار گرفته ام، درمی یابم که مطالب آن کتاب علی رغم علمی بودن و جالب و شیرین بودنش، نمی تواند همه سؤالات مرا در مورد این آسمان واقعی که پیش روی من قرار داشت، پاسخ دهد.

    به یاد دارم در درس زیست شناسی هم چیزهایی در مورد فرضیه داروین خوانده بودم ؛ نظریه ای که می گفت گونه های مختلف حیوانات، که انسان هم ـ علی رغم همه عظمتی که برای خود قائل است، تنها گونه ای از آن حیوانات است ـ تنها از طریق سلسله جهش های تکاملی پا به عرصه وجود گذاشته است. در این دیدگاه، انسان، صرفا حیوانی بود که به خاطر برتری های ویژه ای که نسبت به همزادان حیوان خود داشت، پس از یک جهش تکاملی، فرصت بیشتری برای بقا یافته بود. این هم پاسخ دانشمندان ما در مورد چیستی انسان ؛ انسانی که این سان به خود می بالد و برای خویشتن خویش ارزش قائل است!

    با این وجود، هم خلقت آسمان و زمین معلول یک اتفاق ناگهانی، همچون بیگ بَنگ بوده است (اتفاقی که در پرتو آن، چندین و چند جهان ممکن دیگر، با ثوابت فیزیکی مختلف، پدید آمده است) و هم خلقت انسان، معلول جهش های تکاملی ای بوده که انسان تنها یکی از زنجیره های آن به شمار می آید. در این صورت، چه جایی برای ارزش ها (ارزش هایی که بعضا در زندگی، خود را نسبت به آنها پایبند می یابیم) باقی خواهد ماند؟

    در آن شب ساکت و آرام (که تنها صدای ناله جغدی تنها، از بلندای تنها درخت صنوبر آن نواحی به گوش می رسید)، به یاد آوردم که نیچه(3) در واپسین سال های قرن نوزدهم، فریاد سرداده بود که: «خدا مرده است!».(4) او که جهان هستی و اجتماع آدمیان را بی حساب و کتاب و بی خالق و هادی تلقی می کرد، با طرح نظریه «اراده معطوف به قدرت»،(5) وجود هرگونه حقیقت و ارزش مطلقی را نفی کرد و آنها را تنها ابزاری در خدمت ابزار قدرت بشر معرفی کرد. انسان ها در اندیشه نیچه و متفکرانی چون او، موجوداتی هستند که تنهای تنها پا در این دنیا گذاشته اند و به اجبار، می باید از آزادی و اختیار خویش بهره گیرند و ارزش هایی ویژه برای خود بیافرینند و با آن، زندگی کنند. در آن شب تاریک، به یاد آوردم که چگونه بخشی از جهان غرب که پیام نیچه و امثال او را دانسته یا ندانسته آویزه گوش خود ساخته اند، ارزش هایی را خلق کردند که نتیجه اش چیزی جز گرسنگی، ظلم و فساد، تباهی و اضطراب و... برای بشر قرن بیستم نبوده است.

    من که در ابتدای شب، پس از مدت ها زندگی در شلوغی های فرساینده شهر به دنبال آرامش و سکونی در این دشت و صحرای دل فریب می گشتم، ناگهان با هجوم اندیشه هایی رو به رو شده بودم که نه تنها آرامش را از من سلب کرده، که اضطراب و دلشوره ای غریب را هم در دل من افکنده بود. به راستی اگر جهان، این گونه باشد که کیهان شناسانی چون هاوکینگ می گویند و اگر انسان، آن گونه باشد که داروین توصیف می کند و اگر آن گونه که نیچه بیان داشته، «خدای ارزش های مطلق»(6) واقعا مرده باشد، دیگر زندگی کردن به چه درد می خورد؟ بی شک اگر در ورای این همه سؤالات، که در حقیقت، سؤالات اصلی، ولی فراموش شده زندگی ما هستند، پاسخی نباشد، دنیای کنونی ما به دنیایی بی معنا تبدیل خواهد شد و در این صورت، زندگی کردن ما چیزی جز صبح و شب را به هم رساندن و در طمع کسب ثروت بیشتر و افتخار کردن به چیزهایی همچون مال و مقام نخواهد بود.

    چند ساعتی از نیمه شب، گذشته بود، اما خوابی که شب های دیگر، بی اختیار به سراغم می آمد و مرا با خود می برد، هنوز در افق دیدگان من، جایی را به خود اختصاص نداده بود. در ذهن خود مرور می کردم که چه طور شب های قبل، پس از یک روز تکرار مکرراتی از جمله، کار خسته کننده و سرسام آور در اجتماع شهری، صرف صبحانه و نهار و شام، بدون هیچ توجهی به غذا خوردن، تماشای تلویزیون به عنوان مونس اصلی انسان شهری و...، تا سر به زمین می گذاشتم، خواب، مرا درمی ربود. به راستی کدام یک از این دو حالت، حالت واقعی و ارزشمند و مطلوب هستند؟ این که سؤالات من محدود به کار و زندگی و خوراک و پوشاک و مسکن و... باشد، ولی شب، هنوز سر به بالین ننهاده، خواب باشم؟ یا این که پس از یک روز تفریح و گردش، و در شبی که مملو از آرامش و سکون است، ناگاه سؤالاتی به سراغ من آید و این چنین، خواب را از من برباید؟ در این سیل سؤالات بی پاسخ و در این بحبوحه اضطراب و دلشوره، به دنبال پاسخی می گشتم که دست کم، آرامش لازم برای یک خواب راحت را به من ببخشد؛ ولی آنچه در این چند سال فراگرفته بودم، از عهده چنین کاری برنمی آمد.

    ناگاه در حین مرور در انبان ذهنم، به یاد آوردم که سال ها پیش در درس های دبیرستان و دانشگاه، آیاتی از قرآن را می خواندیم و مجبور به حفظ کردن آنها بودیم. گویا هنوز از آن زمان ها چیزهایی در ذهنم باقی مانده بود و شاید اگر قدری فکر می کردم، می توانستم چیزی از آن آیات را و دست کم، معنای برخی از آنها را به خاطر بیاورم. آری معنای یکی از آن آیات که آن زمان می خواندیم این بود که: در خلقت آسمان و زمین و اختلاف شب و روز، نشانه هایی برای خردمندان قرار داده شده است. کسانی که در هر حال به یاد خدا هستند و در خلقت آسمان و زمین اندیشه می کنند و در می یابند که خلقت جهان هستی، بی حساب و کتاب نبوده است و...(7) پس گویا در این جهان کسانی وجود دارند که در پی تأملات درونی و مشاهدات بیرونی، آسمان پرستاره شب را پوچ و بیهوده و پدید آمده در اثر یک اتفاق صِرف، نمی دانند و به خدایی که مبّرای از انجام دادن کار بیهوده است، ایمان دارند.

    دقایق دیگری فکر کردم تا این که آیاتی دیگر از قرآن به خاطرم آمد. آیاتی که بیان می داشت: خداوند، انسان را با قدرت و اراده خود آفریده است و پس از این که کار خلقت او به اتمام رسید، از روح خود در او دمید و پس از آن به خلقت خود مباهات کرد و انسان را مسجود ملائکه قرار داد.(8) اگر چنین باشد، خلقت انسان ها بر خلاف ادعای امثال داروین، خلقتی بی حساب و کتاب و از روی تصادف نیست ؛ بلکه دستی در ورای این عالم، شکل دهی انسان را به عهده داشته و چیزی را از وجود خود در آن نهفته، که مایه عظمت و برتری او نسبت به دیگر حیوانات گردیده است...

    چند دقیقه تفکر دیگر، آیه ای دیگر را هم به خاطرم آورد؛ آیه ای که زودتر از هر آیه ای دیگر آن را حفظ کرده بودم ؛ چرا که در کودکی، مادرم همواره موقع خواباندن من، این آیه را برایم می خواند و من نیز همراه او آن را زمزمه می کردم: اللّه ُ وَلِیُّ الذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلماتِ إلی النّورِ...(9) پس آن طور که نیچه و امثال او می گویند انسان در این دنیا، تنها و بی سرپرست، رها نشده است. خدایی حی، عالم، قادر، مهربان و کریم و... هست که نظاره گر اوست و در تاریکی های جهل و گمراهی، دست او را می گیرد و او را به سوی نور، هدایت می کند.

    کم کم، آیاتی دیگر نیز به یادم آمد که آهسته و آرام، آنها را زیر لب زمزمه می کردم. با مرور هر یک از این آیات، گویا جهان پیرامون من، معنایی تازه می یافت و چراغی جدید، مسیر پیش رویم را روشن می ساخت. هیجان و دلشوره ساعات و لحظات قبل، از من رخت برمی بست و آرامش خاطری که در این شب تاریک و آرام، طلب می کردم، به سراغم می آمد. به یاد کتاب انسان در جستجوی معنا(10) افتادم. به راستی که انسان بدون داشتن معنایی برای زندگی، دچار بیماری های مختلف روحی و روانی و بلکه جسمی خواهد شد. البته اگر محیط پیرامون انسان، به او اجازه دهد که نشانه های بالینی چنین بیماری ای را به درستی درک کند و... .

    *

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3



    صبح با صدای بچه ها از خواب بیدار شدم. به یاد شب گذشته افتادم. هرچه سعی کردم نتوانستم به خاطر بیاورم که چه زمانی و با کدامین افکار، خواب، مرا فراگرفته بود. از بی خوابی خود و از خیل سؤالاتی که دیشب به من حمله ور شده بودند، چیزی به بچه ها نگفتم. فقط دوست داشتم که هرچه زودتر به شهر بازگردیم. دریچه جدیدی به رویم باز شده بود و دوست داشتم که بخشی از وقت روزانه خود را به خواندن و فکر کردن در آیات قرآن اختصاص دهم. اگر زود به شهر برمی گشتیم، حدودا یک روز برای پرداختن به این کار فرصت داشتم.

  6. صلوات و تشکر : 2


  7. #4



    1 . تاریخچه زمان، از انفجار بزرگ تا سیاه چاله ها، استیفن هاوکینگ، ترجمه: محمدرضا محجوب، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1375.

    استیفن هاوکینگ، استاد ریاضیات دانشگاه کمبریج، در موقعیتی قرار دارد که قبلاً فیزیکدان های برجسته ای همچون نیوتن و دیراک در آن قرار داشته اند. هاوکینگ در جوانی به بیماری ALS (بیماری سلول های حرکتی دستگاه عصبی مرکزی و محیطی) مبتلا شد و پس از چند سال به طور کامل فلج گردید. وی ایده های کیهان شناختی خود را در این کتاب، بر اساس نظریه نسبیت و کوانتوم، به زبانی کاملاً ساده و شیوا بیان کرده است ؛ به طوری که فهم آن برای دانش آموزان دبیرستانی هم ممکن است. تنها فرمول این کتاب، فرمول آشنای E=mc2 انیشتین است. شرح زندگی و پژوهش های هاوکینگ را می توانید در کتاب زیر مطالعه نمایید:

    داستان زندگی و پژوهش های استیون هاوکینگ، جستجو برای یافتن نظریه همه چیز، کیتی فرگوسن، ترجمه: رضا خزانه، تهران: فاطمی، 1380 .

    2 . طبق نظریه انفجار بزرگ (یا بیگ بَنگ)، جهان در آغاز، توده بسیار متراکمی از انرژی بوده است و پس از آن در اثر یک انفجار، «انرژی» به «ماده» تبدیل شده، مراحل انبساط خود را آغاز کرده است. در اثر این انبساط حرارت آن توده متراکم کاهش یافته و... کشف انبساط عالم و دور شدن ستاره ها و کهکشان ها از هم، کیهان شناسان را به نظریه بیگ بنگ، معتقد ساخته است.

    3 .Nietzsche Friedrich wilhelm ، فریدریش ویلهلم نیچه (1844 ـ 1900)، فیلسوفی آلمانی است که در سال های اخیر، بسیاری از آثار او از جمله: «چنین گفت زرتشت»، «فراسوی نیک و بد»، «اینک آن انسان، چگونه همان آدمی می شود که هست»، «اراده معطوف به قدرت»، «تبارشناسی اخلاق»، «فلسفه، معرفت و حقیقت» و... به زبان فارسی ترجمه شده است.

    4 . این ایده که «خدا مرده است و بر همین اساس، ایمان به خدا دیگر ارزشی ندارد و با مردن خدا، افق های جدیدی به روی انسان باز می شود و دیگر دین با امر و نهی هایش راه را بر تحقق خواست و اراده بشر نمی بندد» و... توسط نیچه در کتاب دانش شاد مطرح گشته است.

    5 . در نظریه «اراده معطوف به قدرت» حقیقت، فلسفه و اخلاق، دست پرورده انسان ها معرفی می شوند. حقیقت، توسط فلاسفه، آفریده می شود تا اراده آنها جهت دست یافتن به جهان پایدار، تحقق یابد. دانش، قالبی است که ما بر طبیعت تحمیل می کنیم تا از آن به عنوان ابزاری جهت اِعمال قدرت خویش بهره بگیریم. اخلاق، آفریده می شود تا انسان های خوار و ضعیف با چشم دوختن به جهانی دروغین، قدرت تحمل وضعیت اسفبار زندگی دنیایی شان را پیدا کنند و...

    در این زمینه می توانید به کتب تاریخ فلسفه غرب از جمله جلد هفتم کتاب تاریخ فلسفه، اثر کاپلستون (تهران: سروش ـ علمی و فرهنگی) مراجعه نمایید.

    6 . با مروری بر باورهای ارزشی خود و دیگران در می یابیم که برخی از این باورهای ارزشی، نسبی و در واقع، تابعی از زمان و مکان و جامعه و فرهنگ و... هستند؛ اما ارزش هایی هم وجود دارند که در تمامی زمان ها و مکان ها و جوامع وجود داشته اند و فلاسفه اخلاق، ثبات این ارزش ها را به حقیقتی ثابت و مطلق نسبت می دهند. برای مثال، ایمانوئل کانت، فیلسوف آلمانی، از خداوند به عنوان توجیه کننده اخلاق و ارزش های مطلق یاد می کند. نیچه و دیگر فیلسوفان نیهیلیست (پوچ انگار) سعی دارند مبنای ثابت اخلاق و ارزش ها را از میان برداشته، آن را «تابع قدرت» و ناچار، «نسبی» معرفی کنند.

    7 . سوره آل عمران، آیه 191.

    8 . سوره مؤمنون، آیه 14 ؛ سوره حجر، آیه 29 .

    9 . خداوند، سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند و همو آنها را از تاریکی و ظلمت، خارج ساخته و به سوی نور و روشنایی، هدایت می کند. (سوره بقره، آیه 257)

    10 . انسان در جستجوی معنا، ویکتور امیل فرانکل، ترجمه: تکبر معارفی، تهران: دانشگاه تهران، 1367.

    Victor Emil Frankel استاد روان پزشکی دانشگاه وین، در سال 1905م، در شهر وین اتریش به دنیا آمد. در سال 1942 به دست نازی ها اسیر شد. پدر و برادر و همسر او در اردوگاه اسیران در اثر آزار نازی ها کشته شدند. فرانکل که همه چیز خود را از دست داده بود و همه ارزش ها را رو به زوال می دید، رنجور از گرسنگی، سرما و خشونت، تنها به یک امید زندگی را تحمل کرد: «آزادی! آزادی یعنی این که طرز فکر خود را در برابر هر حادثه ای برگزیند». وی در این کتاب، ضمن شرح مشاهدات خود از وضعیت روانی اسیران و نحوه مواجهه آنها با مرگ و زندگی، به ارائه تئوری «معنا درمانی» می پردازد. به عقیده او، کسی که چرایی در زندگی خود داشته باشد، با هر سختی و ناملایمتی خواهد ساخت. در تعبیر دیگری وی چنین بیان می دارد که: «اگر زندگی، معنایی داشته باشد، یقینا رنج و مرگ هم با معنا خواهد بود». فرانکل معتقد است زمانی هدف و معنای واقعی زندگی برای انسان، آشکار خواهد شد که همه هدف های معمولی زندگی از او گرفته شود. فرانکل در دوران کار سخت و اجباری خود در زندان نازی ها موفق به کشف «معنا»ی زندگی خود گردید.

    پدیدآورنده: محمّدتقی موحّد ابطحی حدیث زندگی :: خرداد و تیر 1383، شماره 17

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #5

    وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا




    قدیما که برق نبود مردم همینکه هوا تاریک می شد به خانه می رفتند و شام میخوردند و پس از قصه گویی های مادر بزرگ ها به خواب می رفتند البته توی زمستان که شبها طولانی بود این اتفاق می افتاد، اما در تابستان ها معمولا عصر شام رو می خوردند وبا تاریکی هوا به خواب می رفتند ولی از آن طرف صبح با شروع به خواندن کردن خروس هابیدار می شدند. چقدر هم سرحال بودند

    هنوز توی بعضی از شهرهای کوچک این روال وجود دارد و همینطور در روستاها ، یکی از دوستان می فرمودند من وقتی می روم روستا به مادرم سر بزنم موقع اذان صبح که می شه بیدارم می کنن بعدش هم دیگه نمی زارن بخوابم اگر هم خوابیدم خیلی بد می دونن.
    علت این امر این است که خداوند شب را مایه آرامش قرار داده است تا ما در آناسکان بگیریم و استراحت کنیم.
    اما متاسفانه امروز این امر رایج شدهخصوصا در میان جوانان عزیز که شب ها را تا صبح بیدار می مانند و روز را می خوابند.
    مطمئن باشید خواب روز یک لحظه هم جای خواب شب را نمی گیردو آرامشی که شب به آدمی می دهد تنها در شب حاصل می شود.
    بسیاری از بیماری های روحی و روانی که امروزه بوجود آمده شاید منشأ آن همین بهم زدن خواب شب باشد.
    منشااین امر را شما در رفتار غربی ها خصوصا آمریکایی ها می بینید که شما شب ها گاهی تاساعت پنج صبح حتی مغازه ها را باز می بینید و شما اگر آن وقت شب بیرون بروید همهچیز می توانید تهیه کنید. آن ها شب را بیشتر برای تفریح و حضور در دیسکوها و مراکزتفریحی به سر می برند.

  10. صلوات و تشکر : 3


  11. #6

    شب بیداری برابر با 3 کیلومتر راه رفتن انرژی مصرف می‌کند




    پژوهشگران آمریکایی در بررسی‌های خود نشان دادند که میزان انرژی که 8 ساعت بیداری در طول شب مصرف می‌شود معادل انرژی مصرف شده در 3 کیلومتر پیاده روی است.

    به گزارش مهر، آیا شما از دسته آدم‌هایی هستید که در طول شب بیدار می‌مانند و پای تلویزیون می‌نشینند و یا از آن دسته افرادی هستید که دچار بی‌خوابی هستند و تمام طول شب را در تخت خواب جابجا می‌شوند و ستاره‌ها را می‌شمارند؟

    نتایج تازه‌ترین تحقیقات تیمی از پژوهشگران دانشگاه کلورادو به سرپرستی "کنث رایت" با محاسبه میزان انرژی مصرف شده در طول خواب و بیداری نشان داد که در هر دوی این موارد شما معادل 3 کیلومتر راهپیمایی انرژی مصرف کرده‌اید.

    "کنث رایت" در این خصوص اظهار داشت: "ما کشف کردیم افراد زمانی که در تخت بیدار می‌مانند نسبت به وقتی می‌خوابند انرژی بیشتری مصرف می‌کنند. 8 ساعت بیداری در تخت حدود 135 کالری بیشتر از 8 ساعت خوابیدن در تخت می‌سوزاند."

    این پژوهشگر افزود: "میزان صرفه جویی انرژی در طول خواب نسبتا کم به نظر می‌رسد اما در حقیقت نتیجه آن بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم."

    این محققان به منظور دستیابی به این نتایج، با آزمایش بر روی 7 بزرگسال سالم نشان دادند که مصرف انرژی 24 ساعت بی خوابی بیشتر از 7 درصد مصرف انرژی یک شب با خواب عمیق است.

  12. صلوات و تشکر : 3


موضوعات مشابه

  1. ✾✿❀ تلاوت قرآن ᴥᴥᴥ دعا قبل از تلاوت
    توسط هندیانی در تالار کلاس تدبر در قرآن
    پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1391/04/31, 12:38 قبل از ظهر
  2. معجزه و نبوت خاصه
    توسط گمنام در تالار نبوت خاصه
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1390/04/08, 02:05 بعد از ظهر
  3. 7 اصل در باب نبوت خاصه
    توسط گمنام در تالار نبوت خاصه
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 1390/04/08, 02:03 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/03/01, 10:14 قبل از ظهر
  5. هاروت و ماروت از واقعيت تا افسانه
    توسط hoda در تالار فرشتگان
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1390/02/03, 04:17 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •