تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: کودکان

  1. #1
    90133081 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/9/16
    محل سکونت : تبریز
    گالري تصاوير
    103   نظرات : 0
    نوشته : 1,690      صلوات : 647
    صلوات گرفته : 1,515 در 888 پست
    وبلاگ : 109
    دریافت : 1      بارگذاری : 1
    90133081 هم اکنون آنلاین است.

    کودکان




    اولين روز دبستان "مقام معظم رهبرى"

    "مقام معظم رهبرى" در مورد روز اولى كه به دبستان رفتند، فرمودند: روز اولى كه ما را به دبستان بردند، روز خوبى بود؛ روز شلوغى بود، بچه‌ها بازى مى‌كردند، ما هم بازى مى‌كرديم. اتاق ما كلاس بسيار بزرگى بود، باز به چشم آن وقت كودكى من وعده بچه‌هاى كلاس اول، زياد بود. حالا كه فكر مى‌كنم، شايد سى نفر، چهل نفر، بچه‌هاى كلاس اول بوديم و روز پرشور و پرشوقى بود و خاطره بدى از آن روز ندارم.
    به گزارش جام، رهبر عزيز انقلاب در مورد معمم شدن خود، در دوران نوجوانى فرمودند: چيزى كه حتما مى‌دانم جالب است، اين است كه من همان وقت، معمم بودم؛ يعنى در بين سنين ده و سيزده سالگى كه ايشان سؤال كردند من عمامه سرم بود و قبا تنم بود. قبل از آن هم همين‌طور، از اوايلى كه به مدرسه رفتم با قبا رفتم منتهى تابستان‌ها با سر برهنه مى‌رفتم، زمستان كه مى‌شد، مادرم عمامه به سرم مى‌پيچيد.

    مادرم خودش دختر روحانى بود و برادران روحانى هم داشت، عمامه پيچيدن را خوب بلد بود؛ سر ماها عمامه مى‌پيچيد و به مدرسه مى‌رفتيم .البته اسباب زحمت بود كه جلوى بچه‌ها، يكى با قباى بلند و لباس جور ديگر باشد. طبعا مقدارى حالت انگشت‌نمائى و اين‌ها بود؛ اما ما با بازى و رفاقت و شيطنت و اين‌طور چيزها جبران مى‌كرديم، نمى‌گذاشتيم كه در اين زمينه خيلى سخت بگذرد.
    ویرایش توسط 90133081 : 1392/11/09 در ساعت 10:46 قبل از ظهر

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2
    90082819 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/9/16
    محل سکونت : مشهد مقدس
    گالري تصاوير
    375   نظرات : 0
    نوشته : 1,254      صلوات : 316
    صلوات گرفته : 1,739 در 950 پست
    وبلاگ : 74
    دریافت : 0      بارگذاری : 1
    90082819 آنلاین نیست.



    بسم الله الرحمن الرحیم
    دوران کودکی دورانیست که انچه که به کودک یاد می دهند در نهانش ملکه می شود .
    الله اکبر ...پاینده رهبر...جانم فدای مهدی (علیه السلام)

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3
    90133081 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/9/16
    محل سکونت : تبریز
    گالري تصاوير
    103   نظرات : 0
    نوشته : 1,690      صلوات : 647
    صلوات گرفته : 1,515 در 888 پست
    وبلاگ : 109
    دریافت : 1      بارگذاری : 1
    90133081 هم اکنون آنلاین است.



    بازگرد ای خاطرات کودکی
    بر سوار اسبهای چوبکی
    خاطرات کودکی زیباترند
    یادگاران کهن ماناترند
    درسهای سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود
    درس پند آموز روباه و کلاغ
    روبه مکار و دزد دشت و باغ
    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است
    کاکلی گنجشککی باهوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود

  6. #4
    90133081 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/9/16
    محل سکونت : تبریز
    گالري تصاوير
    103   نظرات : 0
    نوشته : 1,690      صلوات : 647
    صلوات گرفته : 1,515 در 888 پست
    وبلاگ : 109
    دریافت : 1      بارگذاری : 1
    90133081 هم اکنون آنلاین است.



    با وجود سوز و سرمای شدید
    ریزعلی پیراهن از تن میدرید
    تا درون نیمکت جا میشدیم
    ما پر از تصمیم کبری میشدیم
    پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
    یک تراش سرخ لاکی داشتیم
    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت
    گرمی دستان ما از آه بود
    برگ دفترها به رنگ کاه بود
    مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
    خش خش جاروی با پا ، روی برگ
    همکلاسی های من یادم کنید
    باز هم در کوچه فریادم کنید

  7. #5
    90133081 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/9/16
    محل سکونت : تبریز
    گالري تصاوير
    103   نظرات : 0
    نوشته : 1,690      صلوات : 647
    صلوات گرفته : 1,515 در 888 پست
    وبلاگ : 109
    دریافت : 1      بارگذاری : 1
    90133081 هم اکنون آنلاین است.



    همکلاسی های درد و رنج و کار
    بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
    بچه‌های دکه خوراک سرد
    کودکان کوچه اما مرد مرد
    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود
    کاش میشد باز کوچک می‌شدیم
    لااقل یک روز کودک می‌شدیم
    یاد آن آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
    ا.............................................

  8. #6
    90133081 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/9/16
    محل سکونت : تبریز
    گالري تصاوير
    103   نظرات : 0
    نوشته : 1,690      صلوات : 647
    صلوات گرفته : 1,515 در 888 پست
    وبلاگ : 109
    دریافت : 1      بارگذاری : 1
    90133081 هم اکنون آنلاین است.



    اصل تربیتی

    همبازى و همرازشدن با فرزند

    حجت الاسلام قرائتی:

    منزل یكى از محترمین تهران بودم، پسرش ازمنافقین فرارى بود.

    پدر، عالمى وارسته و پسر، منافقى فرارى!

    درباره اینكه چطور شد پسرش اینگونه شد،گفت: به تربیت

    پسرم نرسیدم. از صبح زود تا آخر شب

    اینجا و آنجا سخنرانى و برنامه‏ هاى علمى و تحقیقى داشتم،

    ولى از فرزندم غافل شدم. الآن چوبش رامى‏ خورم.

    همه اعضاى خانواده در این غم مى‏ سوزیم كه چرا باید جوانى از

    خانواده ما به این راه كشیده شود.

    الآن مى‏ فهمم كه على‏ بن ابیطالب‏ (علیهماالسلام) كه فرمود:

    هركس بچه ‏اى دارد، باید بچه شود یعنى چه.

    یعنى پدرها باید در خانه ژست پدرى را كنار بگذارند و با بچه ‏ها

    همبازى و همراز شوند.
    ویرایش توسط 90133081 : 1395/04/02 در ساعت 06:19 بعد از ظهر

  9. #7
    90133081 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/9/16
    محل سکونت : تبریز
    گالري تصاوير
    103   نظرات : 0
    نوشته : 1,690      صلوات : 647
    صلوات گرفته : 1,515 در 888 پست
    وبلاگ : 109
    دریافت : 1      بارگذاری : 1
    90133081 هم اکنون آنلاین است.



    نامه اي به پدر آسماني ام
    گويي همين ديروز بود که تو براي ما مي نوشتي و امروز من... بعد از تمام انتظارات و دلتنگي هاي اين نوزده سال و تمام دردهايي که من و خواهرم کشيديم، به سادگي و زيبايي به آخرين نگاه چشمان مهربانت، سلام مي کنم.
    مي دانم که خوبي! من هم دارم خوب مي شوم. مادر ديگر نيست و نميدانم که خوب است يا نه! خواهرم مي گويد خوب است، اما تو باور نکن، چون خوب نيست! درد دلش هم گفتني نيست... چون هميشه بيشتر از من دلتنگ تو بوده. هميشه به او حسرت مي خورم، براي اينکه او تورا ديد، اما من حتي لياقت ديدار تو را هم پيدا نکردم.زيباست پدر! اسامي تو و همرزمانت بر سر در کوچه ها و خيابانها و آزاد راهها. جذاب و خيره کننده است پوسترها و عکسهاي کارشناسي شده شما به سبک مدرن بر روي تابلوهاي بزرگ، مخلوط با آخرين طرحهاي گرافيکي روز.مي بيني پدر! حتي فکرش را هم نمي کردي با رفتنت به جبهه در حالي که يک يخ فروش ساده بودي، آنقدر معروف شوي که پوستر و اسمت بر جاي جاي شهر نصب شود.ما هم بزرگ شديم و بعد از شما نام فرزند شهيد همه جا کنار اسم و فاميلمان حک شد و چه مفتخريم به اين صفت بهشتي! و امروز ياد گرفتيم که «دست در دست هم دهيم به مهر، ميهن خويش را کنيم آباد.»

    سيده عطيه فاطمي زاده

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •