تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1

    قوم عاد در قرآن




    در این تاپیک درباره قوم عاد و پیامبرشان حضرت هود علیه السلام و سرنوشت آن ها مطالبی تقدیم شما کاربران عزیز شهرمجازی قرآن کریم خواهد شد

  2. #2

    سرزمین قوم عاد





    سرزمين قوم عاد، بسيار پر درخت وخرم و حاصلخيز بود، ‌وقتي كه از دعوت حضرت هود ـ عليه السلام ـ سر پيچي كردند، خداوند باران رحمتش را به مدت هفت سال از آنها باز داشت. خشكسالي و قحطي، همه جا را فرا گرفت. هوا خشك و گرم و خفه كننده شده بود.

  3. #3

    مشخصات هود (ع) و قوم او




    یكی از پیامبرانی كه نام او در قرآن (ده بار) آمده، و یك سوره به نام او نامیده شده، حضرت هود ـ علیه السلام ـ است. سلسله نسب او را چنین ذكر نموده‎اند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح». بنابراین نسب او با هفت واسطه به حضرت نوح ـ علیه السلام ـ می‎رسد.
    حضرت نوح ـ علیه السلام ـ هنگام رحلت، به پیروان خود چنین بشارت داد: «بعد از من غیبت طولانی رخ می‎دهد. در طول این مدت طاغوت‎هایی بر مردم حكومت می‎كنند و بر آنها ستم می‎نمایند، سرانجام خداوند آنها را به وسیله قائم بعد از من كه نامش هود ـ علیه السلام ـ است نجات می‎دهد. هود ـ علیه السلام ـ رادمردی با وقار، صبور و خویشتن دار است. در ظاهر و باطن به من شباهت دارد و به زودی خداوند هنگام ظهور هود ـ علیه السلام ـ ، دشمنان شما را با طوفان شدید به هلاكت می‎رساند.»
    بعد از رحلت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ ، مؤمنان و پیروان او همواره در انتظار حضرت هود ـ علیه السلام ـ به سر می‎بردند،‌ تا این كه به اذن خدا ظاهر شد و سرانجام دشمنان لجوج حق بر اثر طوفان كوبنده و شدید، به هلاكت رسیدند.[1]
    از این رو به او هود گفته شد، كه از ضلالت قومش هدایت یافته بود و از سوی خدا برای هدایت قوم گمراهش برانگیخته شده بود.
    هود ـ علیه السلام ـ در قیافه و قامت همشكل حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بود. سر و صورتی پر مو و چهره‎ای زیبا داشت.[2]
    هود ـ علیه السلام ـ دومین پیامبری است كه در برابر بت و بت پرستی قیام و مبارزه كرد، كه اولی آنها حضرت نوح ـ علیه السلام ـ بود.[3]
    با این توضیح و با الهام از قرآن، نظر شما را به فرازهایی از زندگی حضرت هود ـ علیه السلام ـ و قومش كه به قوم «عاد» معروف بودند جلب می‎كنیم:

  4. #4

    قوم سركش عاد




    حدود 700 سال قبل از میلادِ حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ در سرزمین احقاف (بین یمن و عمّان، در جنوب عربستان) قومی زندگی می‎كردند كه به آنها قوم عاد می‎گفتند. زیرا جدّشان شخصی به نام «عاد بن عوص» بود و حضرت هود ـ علیه السلام ـ نیز از همین قوم بود و عاد بن عوص، جدّ سوم او به شمار می‎آمد.[4]
    قوم عاد افرادی تنومند، بلند قامت و نیرومند بودند، از این رو به عنوان جنگاورانی برگزیده به حساب می‎آمدند. از نظر تمدن نیز نسبت به قبایل دیگر تا حدود زیادی پیشرفته‎تر بودند و شهرهای آباد، زمینهای خرم و سر سبز و باغهای پر طراوت داشتند.[5]
    این قوم در ناز و نعمت به سر می‎بردند و هم چون شیوه بیشتر سرمایه داران و مرفّهین بی‎درد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان برای ظلم و ستم و استعمار و استثمار دیگران سوء استفاده می‎كردند و از طاغوتها و مستكبران عنود و سركش پیروی می‎نمودند و در میان انواع خرافات و بت پرستی و گناهان غوطه ور بودند.
    طغیان، بی بند و باری، عیش و نوش و شهوت پرستی، جهل و گمراهی، لجاجت و یكدندگی در سراپای وجودشان دیده می‎شد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسلیم گردند.[6]

  5. #5

    دعوت و مبارزه هود ـ علیه السلام ـ با بت پرستی




    حضرت هود ـ علیه السلام ـ در میان قوم، دعوت خود را چنین آغاز كرد:
    «ای قوم من! خدا را پرستش كنید، چرا كه هیچ معبودی برای شما جز خدای یكتا نیست، شما در اعتقادی كه به بتها دارید در اشتباهید، و نسبت دروغ به خدا می‎دهید.
    ای قوم من! من از شما پاداشی نمی‎خواهم، پاداش من فقط بر كسی است كه مرا آفریده است. آیا نمی‎فهمید؟
    ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنید، سپس به سوی او بازگردید، تا باران رحمتش را پی در پی بر شما بفرستد، و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید، روی از حق نتابید و گناه نكنید.»
    قوم هود گفتند: ای هود! تو دلیلی برای ما نیاورده‎ای و ما خدایان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهیم كرد، و ما اصلاً به تو ایمان نمی‎آوریم، ما فقط درباره تو می‎گوییم؛ بعضی از خدایان ما به تو زیان رسانده و عقلت را ربوده‎اند.
    هود گفت: من خدا را به گواهی می‎طلبم، شما نیز گواه باشید كه من از آن چه شریك خدا قرار دهید بیزارم.
    من در برابر شما هستم، هر چه می‎خواهید در مورد من نقشه بكشید و مرا تهدید كنید، ولی از دست شما كاری ساخته نیست، من بر «الله» كه پروردگار من و شما است توكل كرده‎ام، هیچ جنبنده‎ای نیست، مگر این كه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطه‎ای براساس عدالت چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتی را كه مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روی بگردانید، پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‎كند، و شما كمترین ضرری به او نمی‎رسانید، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است.[7]

  6. #6

    جوهره دعوت هود ـ علیه السلام ـ




    خداوند در آیه 123 و 124 سوره هود می‎فرماید: «قوم عاد، رسولان خدا را تكذیب كردند، هنگامی كه برادرشان هود ـ علیه السلام ـ آنها را به تقوا و دوری از گناه فرا خواند.» آن گاه شیوه دعوت هود ـ علیه السلام ـ را چنین بیان می‎كند:
    آیا تقوا را پیشه خود نمی‎كنید؟ به سوی خدا بیایید، من برای شما فرستاده امینی هستم، از نافرمانی خدا بپرهیزید و از من اطاعت كنید، من هیچ اجر و پاداشی در برابر این دعوت ازشما نمی‎طلبم، اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است.
    آیا شما بر هر مكان بلندی، نشانه‎ای از هوی و هوس می‎سازید؟ تا خود نمایی و تفاخر كنید، شما قصرها و قلعه‎های زیبا بنا می‎كنید، و آن چنان به این بناها دل بسته‎اید كه گویی جاودانه در دنیا خواهید ماند، هنگامی كه كسی را مجازات می‎كنید، هم چون جباران كیفر می‎دهید. پرهیزكار شوید، از مخالفان فرمان خدا بپرهیزید، خداوندی كه با نعمتهایش شما را یاری نموده و شما را به چهارپایان و نیز پسران نیرومند امداد فرموده، و باغها و چشمه‎ها را در اختیار شما نهاده است، اگر كفران نعمت كنید، من بر شما از عذاب روز بزرگ نگرانم كه شما را فرا گیرد.[8]
    عكس العمل لجوجانه قوم عاد در برابر هود ـ علیه السلام ـ
    قوم هود ـ علیه السلام ـ در برابر اندرزهای پر مهر حضرت هود ـ علیه السلام ـ به جای این كه پاسخ مثبت بدهند، به لجاجت و سركشی پرداختند، با صراحت او را تكذیب كردند، ‌و گفتند: «برای ما تفاوت نمی‎كند، ‌چه ما را اندرز بدهی یا ندهی. خود را بیهوده خسته نكن، روش ما همان روش پیشینیان است و از آن دست نمی‎كشیم، و این تهدیدهای تو، دروغ است و ما هرگز مجازات نمی‎شویم.[9]
    نیز به هود گفتند: آیا آمده‎ای كه ما را (با دروغهایت) از معبودهایمان بازگردانی؟ اگر راست می‎گویی عذابی را كه به ما وعده داده‎ای بیاور.[10]
    حضرت هود ـ علیه السلام ـ آن چه توانست قوم خود را پند و اندرز داد، و شب و روز به دعوت آنها به سوی حق پرداخت، و راه روشن نجات را به آنها نشان داد، و با اصرار و تكرار، آنها را از انحراف و گمراهی بر حذر می‎داشت، ولی تنها اندكی از آن قوم، به هود ـ علیه السلام ـ ایمان آوردند، و اكثریت قاطع مردم، رو در روی هود ـ علیه السلام ـ قرار گرفتند و نسبت دروغگویی، جنون و ابلهی به هود ـ علیه السلام ـ دادند و بر كفر و عناد خود افزودند.[11]
    قرآن گوشه‎ای از داستان گفتگوی هود ـ علیه السلام ـ با قومش را چنین بیان می‎كند:
    هود: ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، جز او معبودی برای شما نیست، ‌آیا پرهیزكاری پیشه نمی‎كنید؟
    بزرگان قوم: ما تو را در مقام نادانی و سبك مغزی می‎نگریم، ما بطور قطع تو را دروغگو می‎دانیم.
    هود: ای قوم من! هیچ گونه ابلهی و سفاهت در من نیست،‌بلكه من فرستاده‎ای از سوی خدا به سوی شما هستم، پیامهای خدا را به گوش شما می‎رسانم و خیرخواه امین برای شما هستم. آیا تعجب می‎كنید كه دستور آگاهی بخش خداوند توسط مردی از میان شما به شما برسد، و او شما را از مجازات الهی بترساند؟
    بزرگان قوم: آیا به سراغ ما آمده‎ای كه تنها خدای یگانه را بپرستیم، ولی آن چه را كه پدرانمان می‎پرستیدند، رها سازیم، اگر راست می‎گویی آن چه را كه از عذاب به ما وعده می‎دهی بیاور.
    هود: پلیدی و غضب پروردگارتان، شما را فراگرفته است، آیا با من در مورد نامهایی كه شما و پدرانتان بر بتها نهاده‎اند، ستیز می‎كنید؟ در حالی كه خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل نكرده است؟ پس شما منتظر (شكست من) باشید و من نیز در انتظار عذاب شما خواهم بود.[12]

  7. #7

    منابع این بخش




    [1] . بحار، ج 11، ص 363.
    [2] . همان مدرك، ص 357.
    [3] . المیزان، ج 10، ص 207 و 208.
    [4] . قبل از آنها نیز قومی به نام «قوم عاد اول» وجود داشته‎اند كه در آیه 50 سوره نجم، به عنوان «عاداً الاولی» نام برده شده‎اند.
    [5] . چنان كه این مطلب از آیه 8 سوره فجر استفاده می‎شود.
    [6] . چنان كه این مطلب از آیه 59 سوره هود استفاده می‎شود.
    [7] . سوره هود، آیات 50 تا 56.
    [8] . شعراء، آیات 123 تا 135.
    [9] . شعراء، آیات 136 تا 139.
    [10] . احقاف، آیه 22.
    [11] . اقتباس از آیه 54 هود، و آیه 66 اعراف.
    [12] . اعراف، آیات 65 تا

  8. #8

    عذاب قوم عاد و نجات هود (ع) و مؤمنان عذاب شدید و هلاكت سخت قوم عاد




    به عذاب سختی كه خداوند بر قوم عاد فرستاد و آنها را به هلاكت رسانید، در آیات متعدد قرآن اشاره شده است[1] كه از همه آنها چنین بر می‎آید كه عذاب آنها بسیار سخت و وحشتناك بوده است.
    در سوره حاقه آیه 6 به بعد چنین آمده:
    «خداوند تند بادی طغیانگر و سرد و پر صدا را هفت شب و هشت روز پی در پی و بنیان كن بر قوم عاد مسلّط كرد، آن قوم یاغی هم چون تنه‎های پوسیده و نخل‎های تو خالی، در میان آن تند باد كوبنده بر زمین افتادند و به هلاكت رسیدند، و همه آنها نابود شدند.»
    ماجرای هلاكت قوم عاد، در بعضی از تفاسیر چنین آمده است:
    سرزمین قوم عاد، بسیار پر درخت وخرم و حاصلخیز بود، ‌وقتی كه از دعوت حضرت هود ـ علیه السلام ـ سر پیچی كردند، خداوند باران رحمتش را به مدت هفت سال از آنها باز داشت. خشكسالی و قحطی، همه جا را فرا گرفت. هوا خشك و گرم و خفه كننده شده بود.
    حضرت هود ـ علیه السلام ـ به آنها فرمود: «توبه و استغفار كنید، ‌تا خداوند باران رحمتش را به سوی شما بفرستد.» ولی آنها بر عناد و سركشی خود افزودند و دعوت آن حضرت را به مسخره گرفتند. خداوند به هود ـ علیه السلام ـ وحی كرد كه فلان وقت عذاب دردناكی به صورت باد تند و كوبنده بر آنها می‎فرستم.
    آن وقت فرا رسید، وقتی ملت گنهكار عاد به آسمان نگریستند ابری را دیدند كه به سوی سرزمین آنها حركت می‎كند، تصور كردند كه ابر نشانه باران است،‌ از این رو شادمان شدند، و گفتند: «این ابری است باران زا كه به سوی درّه‎ها و آبگیرهایمان رو می‎آورد.» به استقبال آن شتافتند، و در كنار درّه‎ها و سیل گیرها آمدند تا منظره نزول باران پر بركت را بنگرند و روحی تازه كنند.
    ولی به زودی به آنها گفته شد؛ این ابر باران زا نیست، این همان عذاب وحشتناكی است كه برای آمدنش شتاب می‎كردید، این تند باد شدیدی است كه حامل عذاب دردناكی خواهد بود.
    طولی نكشید كه آن با تند و ویرانگر فرا رسید، و اموال و چهار پایان و خود آنها را نابود كرد.[2]
    نخستین بار كه متوجه ابر سیاهِ پر گرد و غبار شدند، وقتی بود كه آن باد به سرزمین آنها رسید و چهار پایان و چوپانان آنها را كه در اطراف بودند، از زمین برداشت و به هوا برد، خیمه‎‎ها را از جا می‎كند و چنان بالا می‎برد كه آنها به صورت ملخی دیده می‎شدند، هنگامی كه آن صحنه وحشت بار را دیدند، فرار كردند و به خانه‎های خود پناه بردند و درها را به روی خود بستند، ‌ولی باد آن چنان تند بود كه درها را از جا می‎كند، و آنها را بر زمین می‎كوبید و با خود می‎برد و پیكرهای بی‎جان آنها را زیر خروارها شن، پنهان می‎ساخت.[3]
    آری آنها آن چنان در چنبره عذاب الهی قرار گرفتند كه به فرموده قرآن:
    «ما تَذَرُ مِنْ شَی‏ءٍ اَتَتْ عَلَیهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ كَالرَّمِیمِ؛ آن باد تند از هر چیز كه می‎گذشت، آن را رها نمی‎كرد، تا این كه آن را هم چون استخوانهای پوسیده می‎نمود.»[4]
    نجات هود ـ علیه السلام ـ و مؤمنان
    چنان كه در قرآن، آیه 58 سوره هود آمده، خداوند می‎فرماید: «و هنگامی كه فرمان عذاب ما فرا رسید،‌ هود و كسانی را كه به او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم، و آنها را را از عذاب شدید رهایی بخشیدیم.»
    مطابق پاره‎ای از روایات، هود و اطرافیانش، بعد از هلاكت قوم، به سرزمین حضر موت كوچ نموده، و تا آخر عمر در آن جا زیستند.
    مولانا در كتاب مثنوی، ماجرای نجات هود و ایمان آورندگان را در اشعار خود ترسیم نموده كه خلاصه شرح آن چنین است:
    هنگامی كه طوفان شدید و تند باد سركش (هفت شب و هشت روز) بر قوم عاد فرود آمد، به هر كس كه می‎رسید. او را می‎كوبید و به هلاكت می‎رسانید، حضرت هود ـ علیه السلام ـ در همان روزِ اولِ عذاب، به دور خود و افرادی كه به او ایمان آورده بودند، ‌خط دایره‎ای كشید و به آنها فرمود:
    «هشت روز در میان این دایره بمانید، و اعضای متلاشی شده تبهكاران را در بیرون از دایره تماشا كنید.»
    طوفان سركش به آنان كه در داخل دایره بودند، كوچكترین آسیبی نرساند، بلكه همان طوفان نسیم روح افزایی برای آنها بود، ‌ولی جسدهای كافران در هوا، گاهی با سنگ برخورد می‎كرد، و گاهی طوفان آن چنان بدن آنها را به یكدیگر می‎زد كه استخوانهایشان مانند دانه‎های خشخاش ریز ریز، بر زمین می‎ریخت:
    بـر هـوا بـردی فـكندی بـر حَـجَـر تا دریدی عَظم و لَحم از یكدگر
    یـك گُـرُه را بـه هـوا بـر هـم زدی تا چو خشخاش، استخوان ریزان شدی
    هـودگِـرد مـؤمنان خـط مـی‎كشیـد نـرم مـی‎شـد بـاد كـآنجا مـی‎رسیـد
    هر كه بیرون بود از آن خط جمله را پـاره پـاره مـی‎شـكست انـدر هـوا
    هـم چـنیـن بـاد اجـل بـا عـارفـان نرم و خوش هم چون نسیم بوستان[5]

  9. #9

    منابع این بخش




    [1] . مانند سوره ذاریات آیه 41 به بعد، و سوره حاقّه آیه 6 به بعد، و سوره قمر آیه 18 به بعد.
    [2] تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 18.
    [3] . تفسیر فخر رازی، ج 28، ص 28.
    [4] . ذاریات، 42.
    [5] . دیوان مثنوی، به خط میرخانی، دفتر یك، ص 24.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •