تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1

    کنایه های قرآنی در فرهنگ ایرانی




    آنچه تقدیم میشود از مجله گلستان قرآن درباره کنایه ها است
    کنایه های قرآنی در فرهنگ ایرانی (3 صفحه - از 38 تا 40)
    مجلات : قرآن و حدیث » گلستان قرآن » نیمه اول دی 1382 - شماره 166 »
    نويسنده: موسوی آملی، سید محسن
    ویرایش توسط مدیریت محتوایی انجمن : 1391/04/24 در ساعت 09:12 قبل از ظهر

  2. صلوات و تشکر : 4


  3. #2



    مقدمه

    ادبیات فارسی مجموعه‏ ای از نکته‏ های دقیق، لطیف و ظریف و اشاره ‏های سنجیده و فهمیده‏ ای است که درک معانی آنها به آگاهی‏ هایی ویژه نیاز دارد. بخشی از این زیبایی ها در کاربرد مضامین دینی ظهور می‏یابد.
    مضامین‏ های قرآنی و حدیثی که در قالب ‏های مختلف ادبی جلوه‏ گر می‏شوند، از سویی موجب اثرگذاری نثر و نظم فارسی می‏شوند و از سویی دیگر کلید فهم معارف دینی هستند. شاعران و نویسندگان اسلامی همواره از طریق آمیزش و آرایش کلمات خود با کلمات نورانی قرآن و حدیث، ارزش مضاعفی به آفریده‏ های هنری خود بخشیده‏ اند.
    کاربرد مضمون‏ های دینی در ادبیات فارسی، محدودیتی خاص ندارد و شمردن قالب‏ هایی چند برای اینگونه کاربردها نادرست به نظر می‏آید. یکی از قالب‏هایی که هم در متون نظم و نثر فارسی و هم در محاورات عامه مردم کاربرد فراوان دارد، کنایه‏ های قرآنی است. لذا برآنیم تا در این مجمل، به بحث در زمینه کنایه‏ های قرآنی در فرهنگ ایرانی بپردازیم:
    ویرایش توسط مدیریت محتوایی انجمن : 1391/02/30 در ساعت 01:36 قبل از ظهر

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3



    کنایه

    «کنایه» در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی قریب و بعید بوده، و هر دو لازم و ملزوم یکدیگر باشند؛ آنگاه گوینده، جمله را چنان ترکیب کند و به کاربرد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل گردد. مثلاً شخصی بگوید «پخته خوار» و مراد، فرد تنبلی باشد که از دسترنج آماده دیگران استفاده می‏کند.
    تفاوت کنایه و مجاز آن است که در «مجاز»، قرینه صارفه وجود دارد که ذهن شنونده را از توجه به معنی اصلی کلمه باز می‏دارد. یعنی در مجاز نمی‏توان معنی اصلی کلمه را اراده کرد. اما «کنایه» نوعی حقیقت است که مخاطب از معنای ظاهری در کلام، گذشته و به معنی دورتر - که مفهوم کنایی است - منتقل می‏شود و در آن می‏توان معنی اصلی را نیز اراده کرد.1

  6. صلوات و تشکر : 2


  7. #4



    کنایه‏ های قرآنی

    کنایه‏ های قرآنی ترکیب‏ هایی هستند که در ساختار اصلی تشکیل دهنده آنها «اشاره، کلمه، ترکیب، متن یا ترجمه‏ ای از سوره‏ ها و آیه ‏های قرآن کریم پدیدار باشد. کنایه‏ های قرآنی براساس تعریفی که از کنایه ارائه داده ‏ایم یک معنی نزدیک و یک معنی دور دارد که معمولاً برای دستیابی به معنی دور در جایگاه های مناسب، از آن استفاده می‏شود. این کاربرد ممکن است در متون نظم و نثر یا در محاورات روزمره صورت پذیرد.
    ویرایش توسط مدیریت محتوایی انجمن : 1391/02/30 در ساعت 01:37 قبل از ظهر

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #5



    چگونگی حضور قرآن در کنایه‏ ها را می‏توان به چند گونه تقسیم کرد:

    1 - ذکر نام سوره: در این دسته از کنایات، نام یکی از سوره‏ های قرآنی تشکیل کنایه می‏دهد. خصوصیت سوره یا نحوه کاربردی که سوره در جامعه دارد منشأ پیدایش این کنایه است. مانند: «بوی الرحمن بلندشدن» که کنایه از نشانه پایان کاری یا عمر کسی می‏باشد و الرحمن نام سوره قرآن است.

    2 - ذکر کلمه قرآن یا یکی از نام‏ها و صفات قرآن: در این شکل از کنایه، نام قرآن یا صفات قرآن در شکل ‏گیری کنایه نقش آفرین هستند؛ مانند: «دوپایی روی قرآن رفتن» که کنایه از قسم خوردن و قول موکد به قسم است.

    3 - ذکر کلم ه‏ای یا کلماتی از یک آیه: در این نوع کنایه، یک یا چند کلمه از یک آیه قرآنی، جزء سازنده کنایه است. مانند «عالیها سافلها کردن» که کنایه از زیر و زبرکردن است و دو کلمه «عالیها» و «سافلها» بخشی از آیه هشتاد و چهارم سوره هود است.

    4 - ترجمه بخشی از یک آیه قرآن: در این گونه از کنایات، عین کلمه قرآنی موجود نیست بلکه ترجمه کلمات قرآنی، شکل دهنده کنایه است، مانند: «شتر از سورخ سوزن بیرون آمدن» که کنایه از انجام نشدن یک کار به صورت قطعی است.

    این عبارت ترجمه بخشی از آیه چهلم سوره اعراف است.

    5 - اشاره به داستان یا جریانی تاریخی: کنایات این بخش به یکی از حادثه‏های تاریخی یا شخصیتهای داستان‏ ساز در قرآن اشاره دارد مانند: «خواب اصحاب کهف داشتن» که کنایه از خوابی سنگین و طولانی داشتن است. خواب اصحاب کهف از داستان‏های قرآنی سوره کهف است.
    ویرایش توسط مدیریت محتوایی انجمن : 1391/02/30 در ساعت 01:38 قبل از ظهر

  10. صلوات و تشکر : 3


  11. #6



    گزیده ‏ای از کنایه‏ های قرآنی

    1 - «پیراهن از قرآن پوشیدن»: پیراهن قرآن، قطعه چلوار به شکل پیراهن گشاد بی‏آستین است که کل قرآن و - شاید بخشی از آن - را روی آن نگاشته باشند2. پیراهن از قرآن پوشیدن کنایه از آخرین اقدامی است که برای اثبات صحت عمل و صداقت بیان خویش توسل می‏جویند. عبارت حاضر را برای نشان دادن فقدان اعتماد مطلق بکار می‏برند. بدین صورت که: اگر پیراهن از قرآن هم بپوشم...3.
    2 - «از حلقه (قلعه) یاسین گذشتن»: حلقه یاسین پارچه بلند و باریکی است که سوره یاسین4 با مرکب سیاه روی آن نوشته شده باشد و دو سر آن را به هم دوخته باشند تا به شکل حلقه درآید و چون کسی عازم سفر شود برای حفظ او و رفع بلا او را از این حلقه بگذرانند5. به دلیل اثری که این حلقه بر امنیت شخص می‏گذارد، گاهی از آن به قلعه یاسین تعبیر می‏کنند. با گذشتن از حلقه یاسین حصاری از امنیت بر گرد خود کشیده و از همه بلایا و پیش آمدها و مخاطرات به سلامت می‏گذرند.6
    3 - «عمر نوح داشتن»: اشاره به عمر طولانی حضرت نوح علیه‏السلام دارد که در قرآن بدین صورت آمده است: (فلبث فیهم الف سنة الا خمسین)7. عمر نوح داشتن کنایه از عمر طولانی داشتن و به مدت دراز زیستن است8 و منشأ آن عمر 950 ساله حضرت نوح علیه‏السلام است.
    4 - «فاتحه نخواندن برای کسی یا چیزی»: فاتحه که نخستین سوره قرآن است معمولاً به جهت ترحم برای شفای بیماران و یا هدیه به روح در گذشتگان خوانده می‏شود. فاتحه نخواندن برای کسی یا چیزی کنایه از اهمیت ندادن به آنها، به هیچ نگرفتن و تحقیر کردن آنها است9.
    گاهی کنایه فوق به صورتی دیگر و با شدت بیشتر به کار می‏رود و گفته می‏شود: فاتحه بی‏الحمد هم برای... نمی‏خواند. به این معنا که کم‏ترین حرمت و اهمیتی برای شخص موردنظر قائل نیست10. دراینجا مراد از فاتحه، سوره حمد و اخلاص است که معمولاً باهم
    خوانده می‏شود و فاتحه بی‏الحمد کمترین مقدار فاتحه است.
    5 - «کوس لمن الملک زدن»: برگرفته از آیه (لمن الملک الیوم لله الواحد القهار)11 و به معنای خود را دارای قدرت و نیروی عظیم دیدن12 و کنایه از دعوی مالکیت و تسلط مطلق کردن است.13
    کوس در این کنایه همان نگاره و طبل بزرگ است که در هنگام هزیمت سپاه یا اعلان خبر مهم نواخته می‏شود.14
    6 - «بضاعت مزجاة آوردن»: بضاعت به معنای سرمایه، مال و مال التجاره است و بضاعت مزجاة به معنای مالی اندک و سرمایه کم می‏باشد.15 بضاعت مزجاة آوردن کنایه از آوردن یا داشتن سرمایه و گوشه‏ای اندک در مقابل مالی فراوان یا عظمتی بسیار است. این کنایه برداشته از آیه (یا ایهاالعزیز جئنا ببضاعة مزجاة)16 است.
    7 - «کن فیکون کردن (یا شدن)»: عبارت کن فیکون در آیاتی چند از قرآن کریم از جمله (انما امره اذا ارادشیئاً ان یقول له کن فیکون)17 آمده است. ترجمه عبارت «باش پس می‏شود» یا «باش پس [بی‏درنگ[ موجود می‏شود» است، اما در کنایه حاضر، به معنای ویران کردن و مفهوم کردن18، زیر وارو شدن، درب و داغان کردن، اساس کاری را به کلی درهم ریختن و آن را از بین بردن یا به صورت دیگردرآوردن است.19
    8 - «ید و بیضا داشتن»: یدبیضا داشتن یا ید و بیضا داشتن کنایه از قدرت بسیار و توانایی کم‏نظیر است20 که برگرفته از داستان معجزه حضرت موسی علیه‏السلام در آیه (و نزع یده فاذا هی بیضاء للناظرین) است.21
    9 - «تا هم فیها خالدون رفتن» یا «تا فیها خالدون کاری را انجام دادن»:
    کنایه حاضر به معنای اعماق، انتها، جاهای پنهان و پوشیده و آخر هر چیز و هر کاری است و عبارت (هم فیها خالدون) برداشته از آیة‏الکرسی22 است. استعمال این عبارت بدین معنی، ظاهراً نتیجه حکایتی کوتاه است که روزی شخصی خواست شعر بگوید مصراع اول آن را سرود: ای روی تو ماه و چشم تو چون نرگس. و چون مضمونی برای مصرع دوم در خاطرش نیامد. شروع به خواندن آیة‏الکرسی کرد و گفت: الله لااله الا... و ما فی الـ... به او گفتند: این مصرع درازتر شد، گفت: هیچ مگویید که اگر قافیه به دستم نمی‏افتاد «تا فیها خالدون» هم رفته بودم23.
    10 - «بوی الرحمن گرفتن». «بوی الرحمن از چیزی یا کسی بلند شدن» «خانه کسی بوی الرحمن گرفتن»: کنایاتی هستند که ما با استفاده از کاربرد سوره مبارکه الرحمن24 در مراسم یادبود و ختم ساخته شده است و کنایه از نزدیک بودن مرگ کسی، در شرف مرگ بودن، نشانه‏های پایان یافتن و از میان رفتن کسی یا چیزی می‏باشد.25
    11. «پیراهن یوسف آوردن»: کنایه‏ای برگرفته از داستان آوردن پیراهن یوسف برای پدرش یعقوب است که موجب روشنایی چشم نابینای او شد و در آیه (فلما ان جاءه البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیراً)26. کنایه از انجام دادن کاری فوق‏العاده و ارجمند و سزاوار آفرین و مرحبای بسیار است. البته گاهی عبارت را در مفاهیم مخالف می‏آورند و در مورد کسی گویند که مختصر کاری انجام داده و ناز و منت بسیار دارد.27
    12 - «آستر و رویه هم بودن» کنایه از همدم و مکمل زندگی یکدیگر بودن است28 و معمولاً درباره زن و شوهر استفاده می‏شود. این کنایه برگرفته از آیه (هن لباس لکم و انتم لباس لهن)29 است.
    ویرایش توسط مدیریت محتوایی انجمن : 1391/02/30 در ساعت 01:39 قبل از ظهر

  12. صلوات و تشکر : 3


  13. #7



    پی‏نوشت‏ها:

    1. فنون بلاغت و صناعات ادبی، همایی، ص255-257.
    2. فرهنگ فارسی عامیانه، نجفی، ج1، ص278.
    3. کتاب کوچه، شاملو، ج2، حرف الف، ص701.
    4. سوره سی‏وششم.
    5. فرهنگ فارسی عامیانه، نجفی، ج1، ص50.
    6. کتاب کوچه، شاملو، ج2، حرف الف، ص358.
    7. عنکبوت (29)، آیه 14.
    8. فرهنگ فارسی عامیانه، نجفی، ج2، ص1031.
    9. همان، ص1047.
    10. کتاب کوچه، شاملو، ج2، حرف الف، ص732.
    11. غافر (40)، آیه 16.
    12. امثال و حکم، دهخدا، ج3، ص1246.
    13. فرهنگ معین، ج4، ترکیبات خارجی، ص263.
    14. همان، ج3، ص3124.
    15. همان، ج1، ص546.
    16. یوسف (12)، آیه 88.
    17. یس (36)، آیه 82.
    18. فرهنگ فارسی عامیانه، نجفی، ج2، ص1187.
    19. فرهنگ لغات عامیانه، جمال‏زاده، ص335.
    20. فرهنگ فارسی عامیانه، نجفی، ج2، ص1509.
    21. اعراب (7)، آیه108.
    22. آیة‏الکرسی، آیه 255 سوره بقره است اما از آنجا که برای قرائت دو آیه پس از آن نیز دستوری از سوی اهل بیت علیهم‏السلام رسیده است. در نزد مردم این سه آیه همیشه باهم خوانده می‏شود و این دو آیه به مثابه جزیی از آیة‏الکرسی است.
    23. فرهنگ لغات عامیانه، جمال‏زاده، ص293.
    24. سوره پنجاه و پنجم
    25. کتاب کوچه شاملو، ج2، حرف الف، ص741.
    26. یوسف (12)، آیه 96.
    27. کتاب کوچه شاملو، ج8، حرف پ، ص982.
    28. فرهنگ فارسی عامیانه، نجفی، ج1، ص27.
    29. بقره (2)، آیه 187.

  14. صلوات و تشکر : 2


  15. #8

    کنایه های قرآنی در فرهنگ ایرانی




    نمونه هایی دیگر ازکنایه های قرآنی در فرهنگ ایرانی

    1.
    قرآن تاقچه یهودی‌ها شدن

    قرآن کتاب مقدس مسلمانان است و آنها همواره به قرآن احترام گذاشته و ادب را نسبت به آن رعایت می‌کنند.از آنجا که یهودیان پیرو دین یهود هستند و کتاب مقدسشان تورات است، قرآن در نزد ایشان منزلت چندانی ندارد،پس قرآنی که نزد آنها باشد چندان احترامی به آن نمی‌شود.علاوه بر این که در این عبارت روی تاقچه بودن قرآن دلیل کم احترامی و عدم قرائت آن است.این کنایه به معنای بی‌ارزش بودن کسی یا چیزی و به معنای کنار نهاده شدن یک چیز می‌باشد.این کنایه به گونه‌های دیگری چون:قرآن خانه زندیق شدن،قرآن منزل جهود شدن و… نیز به کار می‌رود.بهمنیار در شرح معنای این نکته گفته است.قرآن در منزل جهود کنایه از هنرمند فاضل و لایقی است که بین عده‌ای جاهل که قدر علم و هنر را نمی‌دانند گرفتار و مهجور و متروک شده است.(داستان نامه بهمنیاری،ص 422)
    این کنایه به معنای بی‌فایده بودن نیز می‌آید مانند:وزیر مختار انگلیس قسمتی از شاهنامه را به نثر انگلیسی ترجمه کرده بود.نسخه‌ای از این کتاب را به من هدیه داده بود.نظرم نیست چه کارش کردم و به کدام انگلیسی دان داده‌ام که مثل قرآن در خانه زندیق بی‌فایده نمانده و او به من پس نداده است.(شرح زندگانی من،ج 2، ص 197)


    2.قرآن را مهر کردن

    مهر کردن قرآن یا پشت قرآن را مهر کردن،کنایه از قسم موکّد یاد کردن و پیمان محکم بستن است.(فرهنگ سخن، ج 5، ص 5506)
    معمولاً برای پیمان هایی بسیار مهم و سوگند نامه‌هایی با ارزش و اهمیت زیاد و نیز برای سوگند به قرآن برای امان دادن به کسی،داخل جلد قرآن،متن آن و… سوگند را می‌نوشتند و مهر می‌کردند.بعدها،قرآن مهر کردن به معنای سوگند خوردن و امان دادن به کار رفت.مانند:همانطور که نظام السلطنه حرصش درآمد و با آنکه پشت قرآن را مهر کرده بود،جعفر آقای شکاک را تکه تکه کرد.(چرند و پرند، ص 57)


    3.قرآن به سر گرفتن

    قرآن به سر کردن یا قرآن به سر گرفتن،عملی است عبادی و استحبابی که در هنگام دعا و نیایش به ویژه در شب‌های قدر در ماه مبارک رمضان انجام می‌گیرد.مؤمنان با گزاردن قرآن بر سر، خداوند را به قرآن و اولیای او سوگند می‌دهند که جان‌های آنها را از آتش رهانیده و نیاز آنان را برآورده سازد.در اینجا قرآن به سر گرفتن به معنای دعا کردن می‌آید.مانند:«ما فرض می‌کنیم که ملت ایران در مظانّ استجابت دعا برای صحت و سلامتی شما قرآن سر گرفت،به قول عوام پس از صد و بیست سال چه باید بکند».(شرح زندگانی من، ج 3، ص 90)
    گاهی اوقات نیز قرآن به سر گرفتن کنایه از امان طلبیدن می‌باشد.مانند: «عصر یک روز برفی یک دسته پانصد نفری،راه افتادند و قرآن به سر آمدند دم در ارگ».(نون والقلم، ص 185)


    4.هفت قرآن در میان

    هفت قرآن در میان،تعویذ گونه‌ای است که همراه با عباراتی که برای رفع خطر احتمالی،هنگام ذکر واقعه‌ای ناگوار یا ادای کلامی ناخوشایند به زبان آورده می‌شود و معمولاً همراه با هفت کوه در میان،هفت دریا به میان و مانند آن می‌آید.(فرهنگ عامیانه،ج 2، ص 1480) و مترادف گوش شیطان کر و خدا نیاورد می‌باشد.
    معنای این عبارت آن است که این واقعه یا بیماری یا کلام ناخوشایند که گفته می‌شود،به سراغ ما نیاید و میان ما و اینها،هفت کوه و هفت دریا و هفت قرآن فاصله ایجاد کند تا نصیب ما نشود.منظور از هفت قرآن نیز در این عبارت،قرآن با قرائت‌های هفتگانه است.یعنی اینکه قرآن با قرائت‌های هفتگانه‌اش مانع و سدی برای جلوگیری از رسیدن بلاها و گرفتاری‌ها به اما ایجاد کند.مانند:«وقتی هم که خدای ناکرده،زبانم لال،هفت قرآن در میان،گوش شیطان کر،الهی که دیگر همچو روزها را خدا نیارد،دخو زیر کنگ آقایان افتاد،بروند بایستند و به حماقت دخو نخندند.(چرند و پرند،ص 88)


    5.به قرآن غلط افتادن

    کنایه‌ای‌است که به صورت‌های گوناگون بر زبان مردم جاری می‌شود:مانند:مگر قرآن غلط شده،انگار به قرآن خدا غلط افتاده،به قرآن خدا که غلط نیفتاده،قرآن که غلط نشده ومعمولاً به حالت استفهام انکاری و در مفهوم مخالف به کار می رود به این معنا که امری ساده و قابل جبران را چرا باید اینقدر بزرگ کرد.(کتاب کوچه،ج 2، ص 624) و اگر مشکلی یا عیبی پیش آمده نباید زیاد حساسیت نشان داد و اگر اشتباهی شده،اهمیتی ندارد.(فرهنگ مثلها،ص 293) مانند:مروج کشاورزی حرفش را برید که آخر یک حرف‌های دیگری هم زدی ننه خانم.گفت:زدم که زدم قرآن خدا که غلط نشده.(نفرین زمین،ص 283)


    6.با شمشیر و قرآن پیش کسی رفتن

    کنایه‌ای به معنای کاملاً تسلیم فرمان و اراده او شدن و نظیر با تیغ و کفن.پیش کسی رفتن است.(امثال و حکم،ج 1، ص 364) و شاید معنایش این باشد که من با شمشیر و قرآن پیش تو آمدم و اختیار کار خود را به تو واگذار کردم.یا به این قرآن ببخش و یا با این شمشیر بکش و مقصود از بیان آن روشن شدن قطعی تکلیف باشد.


    7.قرآن هفده مَن نوشتن(تمام کردن)

    گفته اند که در سردرِ دروازه قرآن شیراز،قرآنی بوده معروف به قرآن هفده من و وزن آن هم هفده من بوده است.قاعدتاً نوشتن یک چنین قرآنی نیازمند وقت و هزینه بسیاری بوده و کاری مهم و خارق العاده بوده است.معنای این کنایه این است که فردی چنین قرآنی نوشته و کاری بس مهم و ارزشمند انجام داده است.معمولاً به صورت پرسشی و این گونه می آید:مگر قرآن هفده من تمام کردی؟به این معنا که مگر کاری فوق العاده انجام دادی که افاده و ادعا داری.(داستان نامه بهمنیاری، ص 509)


    8.قرآن را شستن

    شستن قرآن عملی است که هرگز توسط مدّعی انجام نمی‌شود؛ولی گوینده این عبارت انجام این عمل را ضمان سخن یا عمل خود قرار می‌دهد.قرآن را شستن کنایه از سوگندی موکد برای اثبات ادّعا و انجام عملی بس گران،در صورت خلف وعده است.به این صورت گفته می‌شود که قرآن را شسته ام اگر این کار را انجام ندهم.یا «قرآن را شسته‌ام اگر دروغ بگویم».(امثال و حکم، ج 2، ص 1158)


    9.دو پایی روی قرآن رفتن

    کنایه از قسم خوردن و سخن موکد است.دو پایی روی قرآن رفتن،عملی است که البته هیچ مؤمنی به آن تن نمی‌دهد،امّا ادعای آن را ضمان سخن و عمل مورد ادعا قرار می دهد.بدین گونه که می‌گوید:حاضرم دوپایی روی قرآن بروم تا باور کنید این کتاب مال من است.(کتاب کوچه،ج 7، ص 48)

  16. صلوات و تشکر : 4


  17. #9

    کنایه های قرآنی در فرهنگ ایرانی




    در این بخش از مقاله؛به معرفی کنایه‌هایی خواهیم پرداخت که درباره داستان زندگی پیامبران(ع) است و از حوادثی که در زندگی آنها رخ داده یا صفات بارز ایشان و یا معجزات و کارهای مهمشان برگرفته شده است.

    این کنایه‌ها از رویدادهای زندگی پیامبران در قرآن کریم،گرفته شده است و بخشی قابل توجه از کنایه‌های قرآنی را در فرهنگ ایرانی تشکیل می‌دهد.شماری از این کنایه‌ها را در پیش دید خوانندگان گرامی قرار می‌دهیم.

    1.طوفان نوح به پا کردن:

    کنایه از غوغا به پا کردن و داد و فریاد بسیار کردن و تغییرات ناگهانی و ترسناک آب و هوایی به انجام رسانیدن است.هر گاه بخواهند تحولات ترس آور یا حالات و برخورد وحشتناکی را بیان کنند،آن را به طوفان نوح تشبیه می‌کنند.مانند:مگه نمی‌شنوی که بمب می‌اندازن؟ می‌گن الان دنیا مثل طوفان نوح،«کن فیکون» می‌شه.(دید و بازدید،جلال آل احمد،ص 114).منشأ این کنایه طوفانی است که در زمان حیات حضرت نوح(ع) برپا شد و ایشان به همراه یاران راستین خود،سوار بر کشتی نوح شده و از خطر طوفان نجات یافتند
    .


    2.بت شکنی کردن:

    شکستن بت‌ها،کنایه از کاری بزرگ و مثبت و خارق العاده انجام دادن و یک تنه در برابر باطل سینه سپر کردن است.این کنایه برگرفته از عمل شکستن بت‌ها،توسط حضرت ابراهیم(ع) است
    .


    3.به «ثمن بَخس» فرو رفتن:

    ثمن بخس، به معنای قیمت کم و بهای ناچیز است.به ثمن بخس خریدن یا فروختن کنایه از بهای کم پرداختن و به قیمت ناچیز و کم ارزشی معامله کردن است.این کنایه گاهی با فعل خریدن،فروختن و مانند آن به کار رفته و گاهی بدون آن که به معنای بهایی ناچیز و کم ارزش است.منشأ این کنایه،حادثه‌ای در زندگی حضرت یوسف(ع
    ) است،آنجا که کاروانی در حال عبور،دلوی به چاه انداختند و به جای آب،یوسف(ع) را از چاه بیرون آوردند.آنگاه او را در بازار به درهم‌هایی چند،فروختند،غافل از اینکه او شخصی ارزشمند و پر قیمت است.قرآن درسوره یوسف آیه 20به این نکته اشاره فرموده است.هر گاه،بخواهند بگویند که چیزی را به بهایی کم و کمتر از ارزش واقعی فروخته‌اند،از این تعبیر استفاده می‌کنند.مانند:هر دم بیلی کارهای مالی دولت به این کار نیمه دولتی و نیمه مذهبی هم سرایت کرده است و املاک آستانه به ثمن بخس به تیول سرجنبانان آستانه در آمده است.(شرح زندگانی من،مستوفی،ج 2، ص 41)


    4.صبر ایوب داشتن:

    حضرت ایوب(ع)،یکی از پیامبران والا مقام الهی است و صبر ایوب،شکیبایی در بلا و پایداری در اطاعت و ستایش پروردگار است که در آیات قرآنی و در تفاسیر،بارزترین وجه شخصیت حضرت ایوب(ع) به شمار آمده است.صبر ایوب به معنای شکیبایی بسیار زیاد و صبر و تحملی فوق العاده،هم چون مبری که حضرت ایوب(ع
    ) داشت،می‌باشد. (کتاب کوچه، ج 3، ص 1215)
    هر گاه بخواهند صبر و شکیبایی بی‌مثال کسی را بیان کنند،به صبر ایوب تعبیر می‌کنند.مانند:خیلی جدّی بود اما نه تنگ نظر.دل دریایی داشت و صبر ایوب،نمونه کامل یک عمر مبارزه سیاسی.(ارزیابی شتابزده،آل احمد،ص 248)


    5.مسیحا نفس بودن:

    مسیحا نفس بودن و دم مسیحایی داشتن،ویژگی حضرت عیسی(ع) است که در آیات مختلفی از قرآن کریم به این ویژگی بارز اشاره شده است.مسیحا نفسی،ویژگی هر کسی است که همچون عیسی مسیح،صاحب نفس شفا دهنده باشد و دم او بیماران را شفا داده و مردگان را زنده نماید. اصطلاحاً به اولیای کامل الهی نیز «مسیحا دم» می‌گویند
    .


    6.مثل پیراهن یوسف:

    گاه در گفتگوهای روزانه،می‌شنویم که کسی درباره نتیجه معکوس دادن دلیل و مدّعای خود یا دیگری این گونه می‌گوید:دلیل،یا شاهد فلانی،شده مثل پیراهن یوسف.منظور از این عبارت،این است که دلیل یا شاهد،به جای نفع رساندن،زیان رسانیده است.معمولاً عبارت مثل پیراهن یوسف(ع)،درباره سندی گفته می‌شود که برای دفاع از خود یا به قصد اثبات تقصیر کسی ارائه شود و نتیجه معکوس به بار آورد.آن گونه که پیراهن یوسف(ع) را یک بار برادرانش سند مرگ او قرار دادند و با روشن شدن دروغ آنها و کشف واقع،خجلت زده شدند و یک بار ذلیخا پیراهن یوسف(ع) را دلیل بر جنایت او قرار می‌دهد و در نهایت خود رسوا می‌شود.(کتاب کوچه،ج 8، ص 978)

  18. صلوات و تشکر : 4


  19. #10

    چند کنایه دیگر




    1.«شَغَلتنا» را «شَدُرُستَنا» کردن:

    این کنایه برگرفته از ایه 11سوره فتح «شغلتنا اموالنا و اهلونا» می‌باشد و آن را درباره نادانی به کار می‌برند که چیزی را به عنوان اصلاح،خراب کند و دست در امر صحیحی برده و آن را باطل و غلط سازد.همچنین،در جایی گویند که شخصی بدون اطلاع از شکل درست یک کار،آن را به شکلی نادرست تغییر دهد.(امثال و حکم، دهخدا، ج2، ص 1025)

    در مورد داستان این کنایه گفته اند:در زمانی که به دلیل نبود صنعت چاپ نسخه‌برداری از کتاب‌ها مرسوم بود،نسخه‌بردارانی وجود داشتند که گاه،بنا بر نظر و صلاحدید خود، حاشیه بر متن می‌افزودند و نادرستی‌های کتاب را به اعتقاد خود درست می‌کردند.روزی،شخصی که خواستار نسخه‌ای از قرآن بود،نزد کاتبی رفت و گفت:«نسخه‌ای از قرآن برایم بنویس،ولی از تو می‌خواهم که به حرمت قرآن چیزی بر آن نیفزایی ویا کم نکنی».وقتی صاحب نسخه برای تحویل گرفتن نسخه قرآن بازگشت،کاتب را قسم داد که:ایا به عهد خود وفا کردی؟جواب داد:وفا کردم،جز در دو مورد که چون اشتباه فاحشی بود،نتوانستم از اصلاح آن خودداری کنم و تصحیحش کردم. یکی کلمه «شَغَلتنا» را که چون وجود «غلط» در قرآن روا نباشد،آن را تبدیل به «شُدُرستنا» کردم و دیگری «و خرّ موسی صعقا»(سوره اعراف،ایه 143) بود که چون حضرت موسی خر نداشت و این حضرت عیسی بود که خر داشت، آن را به «خر عیسی صعقا» تبدیل کردم.


    2.هباءً منثوراً شدن:

    «هباء» به معنای گرد و غبار و «منثورا» به معنای پراکنده شدن است.پس،«هباءً منثورا شدن»به معنای «مانند گرد و غبار،پراکنده شدن» می‌باشد.این کنایه برداشتی از ایه 23 سوره فرقان است و به هر چیزی که باطل و تباه شده و به حاصل عملی که بر باد رفته باشد، اطلاق می‌شود.


    3.الذین را از بر خواندن:

    در کاربرد عامّیانه،به مناسبت آغاز سوره «محمد»،با الذین آن را،سوره الذین می‌نامند.
    کنایه «الذین را از بر خواندن» به معنای سخت تنبیه و مجازات شدن و نیز،سخت مطیع و آرام شدن می‌باشد.مانند:چنان می‌زنمت که الذین را از بر بخوانی.(کتاب کوچه، شاملو، ج 2، ص 729)


    4.خسرالدنیا و الآخرة بودن(شدن):

    به معنای زیان دیده در دنیا و آخرت یا کسی که هم دنیا و هم آخرتش خراب است و به کسی می‌گویند که نه از لذت‌های دنیا برخوردار شده و نه عمل نیکی انجام داده است که در آخرت رستگار شود.(فرهنگ سخن، ج 4، ص 2753) مانند:برای این که آدم،آن وقت،مثل پاره‌ای اهل ریا،خسر الدنیا و الآخره می‌شود. (چرند و پرند، دهخدا، ص 90)


    5.ختم امن یجیب گرفتن:

    ذکر یا ختم امن یجیب گرفتن، نام مراسمی مذهبی است که طی آن ایه 62 سوره نمل به تکرار خوانده می‌شود. ذکر این ایه در کم شدن یا از بین رفتن دردها و گشایش گرفتاری‌ها و نیز، برطرف شدن بلاهای زمینی و آسمانی نتیجه بخش است و کنایه از آرزومندی برای پیش آمدن حادثه‌ای خوب یا انجام یافتن مقصود می ‌باشد.(کتاب کوچه، ج 2، ص 867)
    همچنین،به معنای اصرار ورزیدن در برآورده شدن حاجت یا آرزویی به کار می‌رود.(فرهنگ مثل‌ها، عظیمی،ص 161)


    6.علقه مضغه بودن:

    «علقه» و «مضغه» به دو حالت از مراحل جنینی کودک دررحم مادر گفته می‌شود که در ایه 5 سوره حج بدان اشاره شده است و کنایه از شخص کوچک اندام، حقیر و فاقد رشد جسمی مناسب و نیز شخص پست،بی‌ارزش و بی‌سر و پا می‌باشد. (فرهنگ سخن، ج 5، ص 5072) مانند:ما ریشمان را در آسیاب سفیده نکرده‌ایم و این «علقه مضغه» ما را به این آسانی‌ها نمی‌تواند،دست بیندازد.(آسمان و ریسمان، جمالزاده، ص 356)


    7. لن ترانی گفتن:

    «لن ترانی» بخشی از ایه 143سوره اعراف است که هنگامی که حضرت موسی(ع) درخواست دیدار با خدا را مطرح کرد،خداوند فرمود:«لن ترانی؛هرگز مرا نخواهی دید».«لن ترانی» به گفتار درشت و پرخاش آمیز،متلک،حرف زشت و ناراحت کننده و طعنه و کنایه گفته می‌شود و «لن ترانی» گفتن یا «لن ترانی بار کسی کردن» کنایه از حرف ناراحت کننده و طعنه زدن و با درشتی و پرخاش سخن گفتن است. مانند:آخر تا کی می‌خواهی بیکار و بی‌عار بخوری و بخوابی و روز و شب با لن ترانی خواندن بگذرانی.(کهنه و نو، جمالزاده، ص 108)


    8.صم بکم بودن:

    «صم بکم» به معنای کر و لال و کنایه از بسیار خاموش و گنگ و بی‌سخن بودن و برگرفته از ایه 18سوره بقره می‌باشد.(فرهنگ فارسی معاصر، ص 544) مانند:نه درسی می‌خواهد،نه دود چراغی.فقط باید بدانی که چه جور سر به زیر و پا به راه باشی و صم بکم.(مدیر مدرسه،آل احمد، ص 108)


    9.خواب اصحاب کهف داشتن:

    اصحاب کهف، جمعی از نقش‌آفرینان داستانی قرآنی هستند که در ایه 25سوره کهف به خواب طولانی آنها در غار اشاره شده است.«خواب اصحاب کهف داشتن» کنایه از خواب سنگین و طولانی و نیز، اشاره به خفته‌ای می‌باشد که به آسانی نتوان بیدارش کرد.(کتاب کوچه، ج 2، ص 543) مانند:هر چه قدر صدایش می‌زنم،بیدار نمی‌شود،گویا به خواب اصحاب کهف رفته است.

  20. صلوات و تشکر : 4


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •