تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.

    مقاله ی پرستوی پر شکسته




    ✿✿ پرستوی پر شکسته (مقاله ای در مورد حضرت زهراء س) بخش اول




    بسم الله الرحمن الرحیم


    پرستوی پرشکسته

    قصه ی غریبانه ی مادری مهربان که نامش فاطمه است.دختر پیامبر همسر علی ومادر اولاد علی .مادری که نامش به واژه ی مقدس مادر معنا بخشید.مادری که غم های عالم بر دلش سنگینی می کند .هر گاه دلش از نامردمیها می رنجد شانه کردن موهای زینب در آغوش کشیدن حسن و حسین زخم‌های دلش را التیام می‌بخشد.
    دست های گرم مادر آرامش عجیبی به زینب چهار ساله می دهد اما زینب نگران از اینکه در دل مادر چه می‌گذرد.
    مادری که داغ پدر بر دوشش سنگینی میکند واندوه مشکلات همسرش قلب او را آزرده است .خدایا این بار غم بر دل زهرا چه می کند ؟مگر او دختر رسول خدا نیست ؟.در کجای دنیا با دختر پدر از دست داده چنین می کنند.
    اما این غم و اندوه تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد .؟
    ناگاه در خانه به صدا در آمد .این صدای در زدن کیست که این گونه با لگد به در می کوبد .؟خدایا !چه کسی پشت در است.
    شاید اینها افکاری است که از ذهن بچه های فاطمه می گذرد.فاطمه سراسیمه پشت در رفت .اما ای کاش فاطمه جان هرگز به پشت آن در نمی رفتی؛ کیستی؟
    آه خدای من ! برای بردن علی به مسجد آمده اند. به خدا قسم اگر بگذارم علی را برای بیعت به مسجد ببرید.اما ناگاه صدای ناله ی فاطمه بلند شد .خدایا چه بر سر دختر پیامبر آمده است؟ دختر چهارساله نظاره گره چه صحنه ای است؟.زینب جان این آغاز مصیبت توست صبوری کن که خداوند صبر را در سرشت تو بسیار گذاشته است.
    نمیدانم شدت ضربه ی در و قدرت لگد دشمن چقدر بود که صدای ناله ی فاطمه بلند شد فضه بیا کمکم کن محسنم را کشتند .اکنون اولین شهید از خاندان پیامبر تقدیم اسلام شد .ای کاش آن میخ نبود تا سینه ی فاطمه را سوراخ کند .خدایا این سینه جایگاه بوسه های پیامبر بوده است نه جای مسمار آخر چگونه میتوان باور کرد سینه ای که گنجینه ی اسرار پدر بوده است اینگونه خون آلود شود .

    هر چه زهرا مانع ورود آنها به خانه می شد فشار در بر روی ایشان بیشتر می شد تا آنجا که آتش از در خانه بالا گرفت .در باز شد وفاطمه همچنان مانع بردن علی به مسجد می شد .ناگاه دست های زمخت دشمن بر صورت نورانی فاطمه سیلی نواخت .اما چه می گذرد بر مولا علی که ریسمان به دستانش بسته اند .این صحنه ی جانبازی بین دو عاشق است.عشق فاطمه به علی نه تنها عشق به علی است بلکه از آن بالاتر عشق به ولایت است.
    فاطمه در بستر بیماری است .حال نوبت زینب چهار ساله است که از مادر پرستاری کند .لحظه ای از مادر جدا نمی شود .هر روز شدت بیماری فاطمه وغم غربت علی بیشتر می شود.هر روز بچه ها شاهد رنگ وروی زرد مادر هستند .اما ضعف زهرا نه از جسم اوست بلکه روح زهرا آزرده است .
    بچه ها اطراف فاطمه می چرخند واز خدا طلب شفای مادر را می کنند .اما فاطمه وعده ی دیگری با پدر دارد این مادر خسته باز هم برای التیام دردهایش موهای زینب را شانه می زند .او را می بوسد وسفارشهای مادرانه را به زینب می کند.زینبم بعد از من بانوی این خانه تو هستی .نگذار غم های پدرت بر دوشش سنگینی کند از او مراقبت کن. دخترم نگذار غم دوری از من پدرت را آزرده کند .خدایا این وصیت های فاطمه به زینب چهار ساله است اما مگر می شود دختر چهار ساله از پس این مشکلات بر آید .ولی زینب جان همین بس که خداوند نام تو را زینب گذاشته است یعنی زینت پدر یعنی مرهم دردهای علی.زینب جان نام مقدس تو به واژه ی صبر معنا بخشیده است.

    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.





    عشق زهرا به علی تا حدی است که نمی گذارد کبودی بازو و درد پهلو را علی بفهمد.خدایا این عشق تا کجاست ؟

    با علی درد دل می کند.

    علی جان مرا حلال کن .وای من علی را چه می شود اشک از گونه های مبارکش سرازیر می شود فاطمه با دستان مبارکش

    اشک از صورت علی پاک می کند چراکه طاقت دیدن اشکهای علی را ندارد .مولا علی لب به سخن می گشاید فاطمه جان تو ب

    اید مرا حلال کنی که از نه سالگی در خانه ی من سختی کشیده ای ولب به سخن باز نکردی .این نجوای دو عاشق خسته است

    که با گوش دادن به حرفهای یکدیگر غم های دلشان تسلی می یابد.

    فاطمه که از سرنوشت حسین خبر دارد سفارش حسینش را به مولا علی و زینب می کند .زینبم هر گاه حسین خواست

    به میدان برود از جانب من زیر گلوی حسین را ببوس .نمی دانم آن لحظه زینب چه تصوری از آینده داشت و

    آن لحظه چه در ذهن کوچک او گذشت ؟

    علی جان مبادا حسین من تشنه بماند بگذار همیشه سیراب باشد .علی جان مرا شبانه غسل بده و به خاک بسپار

    زیرا نمی خواهم آن نامردمان در تشییع من شرکت کنند.مولا علی صبورانه به حرف های دل فاطمه گوش می کند واشک

    از گونه های مبارکش جاری می شود.

    سفارشهای فاطمه تمام شد .خدایا یعنی دیگر وقت رفتن است؟

    صدای فاطمه است .اسماء را صدا می کند.اسماء سراسیمه می آید .فاطمه جان قربانتان گردم با من چه کار دارید؟

    اسماء من می خوابم پارچه ای به روی من بینداز وبعد از مدتی مرا صدا بزن اگر جوابی نشنیدی بدان نزد پدرم رسول خدا رفته ام .

    تن اسماء به لرزه افتاده است.خدایا فاطمه چه می گوید؟مدتی گذشت اسماء جرات صدا کردن فاطمه را ندارد خدایا اگر فاطمه

    پاسخ مرا ندهد با بچه های فاطمه چه سازم .اما مگر نه این است که تقدیر و سرنوشت هر کسی را خدا رقم می زند؟

    خدایا !خانه ی زهرا پراز ملائک شده است.

    بوی عطر رسول الله در خانه ی زهرا پیچیده است .آه چه زیباست رسیدن دو عاشق بر وصال هم اما در دل اسماء چه می گذرد ؟

    آرام فاطمه را صدا کرد اما جوابی نشنید باز هم صدا کرد اما پاسخی نشنید پارچه را کنار زد خدایا فاطمه چقدر زیبا شده است!

    چه لبخند شیرینی بر لب دارد !آری این اولین خواب راحت زهراست حسن و حسین وارد خانه شدند .پرسیدند اسماء مادرمان

    خوابیده است؟ .

    شانه های اسماء می لرزد وچهره ی رنجور اوگویای مصیبتی درد ناک است.عزیزانم مادرتان نزد پدرش رسول الله رفته است.

    بچه ها خودشان را روی بدن نازنین مادر انداختند .آه این چه صحنه ی سوز ناکی است خدایا. حسین کف پای مادر را می بوسد

    امام حسن صورت نورانی مادر را غرق بوسه می کند.زینب و ام کلثوم هم خودشان را روی بدن مادر انداخته اند.

    صدای ناله ی اقاقیها در خانه ی فاطمه بلند است.

    اسماء خطاب به امام حسن و امام حسین می گوید عزیزانم به مسجد بروید وپدرتان را خبر کنید
    ویرایش توسط 91886102643 : 1392/01/21 در ساعت 02:54 بعد از ظهر
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.



    خدایا !علی را چه می شود .مگر می شود این خبر جانسوز را به علی داد؟

    بچه ها سراسیمه وارد مسجد شدند .تا نگاه علی به بچه ها افتاد سراغ مادر را گرفت اما اشک بچه ها گویای مطلبی

    دردناک است.

    مولا علی خواست که به خانه برود اما زانو های علی تاب راه رفتن ندارد به قدری که در راه چندین بار به زمین خورد .

    توان ایستادن ندارد وچشمهایش جایی را نمی بیند.مگر نه این است که عاشق واقعی در از دست دادن محبوب کمرش می شکند

    علی بالای سر فاطمه است .نجوای این عاشق دلشکسته با عزیزش چه دردناک است.فاطمه جان رفتی ؟

    فاطمه جان علی را با همه ی غم ها تنها گذاشتی .نگفتی من با غم فراق تو چکنم .پاسخ اطفالت را چه بدهم؟

    حال علی باید صبوری کند اکنون علی باید تسلی خاطر بچه ها شود .بچه ها آهسته گریه کنید مبادا دشمن مطلع شود .

    آخر مگر می شود درغم از دست دادن چنین مادری آرام گریست .بچه ها آستین به دهان گرفته اند وبغض در گلو را آهسته

    فرو می دهند .خدایا بچه های علی راچه می شود ؟چرا اولاد زهرا اینگونه غریبانه می‌گریند؟

    وقت آن رسیده است که علی بدن فاطمه اش را غسل دهد .مولا علی با قلبی رنجور تنی تب دار و کمری خمیده

    به کمک اسماء بدن نازنین زهرایش را غسل می دهد .غسلی که اسرار نهفته ی زهرا و زخم های بدن او مولا علی را بیشتر

    میسوزاند.بدن فاطمه را کفن می کند و با بستن هر بند از بندهای کفن گویا تیری به قلب مولا اصابت می کند.

    خدایا یعنی لحظه ی جدایی رسیده است ؟

    مولا علی بچه ها را صدا می زند صدایی که می لرزد ودر آن ناله موج می زند .بچه ها بیایید با مادرتان وداع کنید.

    کبوتران خسته ی فاطمه میخواهندبا مادر وداع کنند .

    بچه ها سراسیمه خود را بر روی بدن بی جان مادر می اندازند .درد دل های بچه ها آغاز شد هر کدام حرفی با مادر می زنند

    ودردلی می کنند.شاید حرف دلشان این است .مادر ما که هر بار به نزدتان می آمدیم ما را در آغوش می گرفتی چرا دیگر جواب

    ما را نمی دهی ?مادر من حسینم چرا اینگونه آرام خوابیده ای

    یا الله خدایا این چه صحنه ای است بندهای کفن زهرا باز می شود وکودکانش را در آغوش می گیرد خدایا در عرش کبریایی

    تو چه رخ داه است .

    شاید آن لحظه فاطمه نتوانست ناله ی اطفالش را تحمل کند واز خداوند خواست تا یک بار دیگر پرستوهایش را در آغوش بگیرد

    این خواسته ی فاطمه است. مگر می شود دل حسین آزرده شود .عمق ماجرا خیلی زیاد است .آری بندهای کفن باز شد

    و زهرا عزیزانش را در آغوش گرفت .ناگاه از آسمان ندایی بلند شد خطاب به مولا علی. علی جان بچه ها را از بدن مادر جدا کن

    حتی ملائکه های آسمان از این صحنه گریان شدند.غم فراق فاطمه در عرش خدا هم غوغا به پا کرده است چراکه او یک انسان

    معمولی نیست .آری بگریید ملائک بگریید بر جدایی فاطمه از مولا وفرزندانش حق دارید شما هم نالان شوید که این یک جدایی

    ساده نیست در این جدایی چشمان حسن وحسین گریان است قلب زینب و ام کلثوم شکسته است

    حال نوبت این رسیده است که مولا علی بدن فاطمه را به خاک بسپارد .اما خدایا علی تنهاست چگونه می‌تواند

    با این بدن خسته ورنجور عزیزش را به خاک بسپارد .ملائک شاهد تنهایی علی هستند .رسول الله شاهد غربت علی است

    و باز هم به اذن خدا رسول خدا به کمک علی می آید .

    ناگاه مولا علی درون قبر دستان مبارک رسول خدا را می بیند که می خواهد به او کمک کند .شاید مولا علی آن لحظه به

    آن دستها خیره شد و زمزمه کرد خدایا چقدر دلم برای این دستان زیبا تنگ شده است و به یاد آورد آن لحظه ای را که همین

    دستان دستهای فاطمه را در دستان او نهاد و سفارش فاطمه را به او کرد .اما حال چگونه این امانت را به صاحبش بر گرداند

    شاید درد دل مولا این است که یا رسول الله شرمنده هستم که امانت شما را اینگونه مجروح می دهم .

    اما رسول خدا هم بر غربت علی گریان است.
    ویرایش توسط 91886102643 : 1392/01/21 در ساعت 02:45 بعد از ظهر
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  6. صلوات و تشکر : 2


  7. #4
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.



    بدن زهرا را به خاک سپرد.اگر با گوش دل گوش کنی صدای شکستن قلب مولا را می شنوی دیگر مزار زهرا خانه ی علی شده است

    چراکه مونس و همدمش در آنجا خوابیده است .

    مدتی از رفتن مادر می گذرد وهر کدام از بچه ها در گوشه ای از خانه نشسته اند وبه خاطرات مادر فکر می کنند .

    زینب به دنبال دستهای گرم مادر است تا موهایش را شانه کند .حسن و حسین در کنج خانه نشسته اند و به آن مسمار خون آلود

    نگاه می کنند .حکایت در نیم سوخته هم بیشتر قلب بچه ها را می آزارد .حال دیگر مونس بچه ها چادر خاکی مادر است که با بوییدن آن

    بچه های فاطمه آرام می‌ گیرند.شاید زبان حال بچه ها این است که ای کاش این میخ در نبود .و ای کاش این در زبان باز می کرد

    که چگونه پهلوی مادرمان راشکست و ای کاش محسن زنده بود تا ما یادگاری از مادرمان داشتیم .حرف دل پرستوهای زهرا تمامی ندارد .

    کوچه های غم گرفته ی مدینه دیگر صدای ناله های زهرا را نمی شنوند و هر گوشه از آن حاکی از مصائب زهرا است.

    خدایا چه کسی جواب گوی این مصائب خواهد بود ؟کوچه های بنی هاشمی کی لب به سخن می گشایند و از ضربه های سیلی

    دشمن بر روی صورت زهرا حکایت می کنند؟چاهی که مولا علی در آن درد دل می کرد .کی ناله های دل علی را باز گو می کند ؟

    اما ما منتظر آن آقا و مولایی هستیم که خود بیاید و انتقام مادرش را از آن نامردمان بگیرد وبه آن امید که با آمدنش قبر مخفی مادرش زهرا را نشان

    دهد و عقده از دل این عاشقان سینه سوخته باز کند .باشد که کنار حرم مطهرش با هم بگرییم


    برحاشیه ی برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد

    موسوی
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  8. صلوات و تشکر : 2


موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/01/22, 02:01 قبل از ظهر
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/01/22, 01:59 قبل از ظهر
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/01/22, 01:44 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/01/22, 01:43 قبل از ظهر
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/01/22, 01:43 قبل از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •