تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34
  1. #21
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.






    سخن گهربار فاطمه زهرا (س) خطاب به زنان مومن

    قالَتْ فاطمة عليه السلام :

    خَيْرٌ لِلِنّساءِ اءنْ لايَرَيْنَ الرِّجالَ وَلايَراهُنَّ الرِّجالُ.

    حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرموده اند :

    بهترين چيز براى حفظ شخصيت زن آن است كه
    مردى را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.


    بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.


    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  2. صلوات و تشکر : 3


  3. #22
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.





    الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا


    غروب غربت مادر سفر بس است بیا

    بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع

    به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا

    ویرایش توسط 91886102643 : 1392/01/21 در ساعت 03:36 بعد از ظهر
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  4. صلوات و تشکر : 3


  5. #23
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.





    با کدامین واژه داغدار،
    با کدامین حنجره سوخته
    و با کدامین رمق بازمانده،
    پاسخت گویم؛ علی جان!

    نفسم بالا نمی‌آید!
    چشم‌های خسته‌ام دیگر توان باز شدن ندارد؛
    اما چه کنم که دم مسیحایی‌ات مرده زنده می‌کند!
    چه کنم که جان فاطمه نه در قبضه عزرائیل که در قبضه توست!

    می‌خواهم دیگر بار آفتاب چهر‌ه‌ات را به نظاره بنشینم!
    می‌خواهم این چشم‌های جوشان اشک را
    که بر چهره تکیده و مظلومت می‌چکد با سرانگشتانم پاک کنم!

    علی جان! کمک کن تا بازوان مجروحم
    برای آخرین بار به یاری‌‌ات بشتابد
    و غبار غم از دیدگانت بزداید!

    می‌دانم که بعد از من کسی نیست که یاری‌ات کند!
    می‌دانم که بعد از من تنها مونس تو چاه خواهد بود
    و نخلستان‌های کوفه!

    ای مظلوم‌ترین مرد تاریخ!
    تو بعد از من تنهاتر از پیش خواهی شد.
    تو بعد از من سال‌ها خار در چشم
    و استخوان در گلوخواهی داشت؛

    اما ملالی نیست، آن‌روز را می‌بینم
    که فرزندم مهدی می‌آید
    و انتقام تو را از دودمان کفر و نفاق می‌گیرد؛
    روزی که حق به حق‌دار می‌رسد
    و باطل برای همیشه نابود می‌شود.

    من می‌روم!
    اما کودکانم را به تو می‌سپارم!
    یتیمانم را دریاب. علی‌جان!

    یتیمانم را دریاب!
    مرا شبانه غسل و کفن کن!
    شبانه به خاک بسپار و
    نشان مزارم را بر هیچ کس آشکار نکن!
    بگذرا که داغ غربت من
    تا ابد بر سینه تاریخ بماند.
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  6. صلوات و تشکر : 3


  7. #24
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.






    نیـمـه شــب، تـابـــوت را بـرداشـتـنــد
    بـــار غــــم بـر شــانـــه هـا بگذاشتنــد

    هـفـت تــن، دنـبــال یـک پیکــر روان
    وز پــی آن هـفــت تـن، هفـت آسمــان

    ایــن طـرف، خیــل رُسُـــل دنبـــال او
    آن طــرف، احمـــــد به استـقـبــــال او

    ظــاهــرا تشیـیـع یـک پـیـکـــر ولــــی
    بـاطـنــا تشـیـیـع زهــــرا و عـلـــــــــی

    امشب ای مَه، مِهر وَرز و خوش بتاب
    تـا بـبـیـنـد پـیـش پــایـــش آفــتـــــــــاب

    ابـــرهــا گِـریـنــد بـر حـــال عــلــــــی
    مــی رود در خــاک، آمـــال عــلــــــی

    چـشـم، نــور از دسـت داده، پـا رمـــق
    اشـک، بر مهتـاب رویش، چون شفـق

    دل همه فریــاد و لــب، خاموش داشت
    مــرده ای، تابــوت، روی دوش داشت

    آهِ ســرد و بـغـض پـنـهـــان در گــلــــو
    بـــود بــا آن عـــدّه، گـرم گفـت و گـــو

    آه آه؛ ای همـرهـــان، آهــستـــه تـــــــر
    مـی بـریـد اســـــرار را، سـربستــه تـر

    ایــن تـــن آزرده، بـاشـــد جـــــان مــن
    جــــــان فـدایـــش، او شـده قربـان مـن

    همــــرهــان، ایـن لیـلـــه القدر من است
    من هـلال از داغ و، این بــدر من است

    اشــک مــن زیـن گــل، شــده گـلـفــام تر
    هـسـتـی ام را مـی بـَریـــد، آرام تـــــــــر

    وســعــتِ اشــکــم، به چشـم ابــر نیست
    چــاره ای غیـر از نمـاز صبـــــر نیست

    زیـن گـل من، بـاغ رضوان نَفحه داشت
    مصحف من بود و هجـده صفحه داشت

    مَرهـمـی خــــرج دل چــاکــــــم کـنـیـــد
    هـمـرهــان، هـمــراهِ او خـــاکـــم کـنـیــد


    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #25
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.






    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  10. صلوات و تشکر : 3


  11. #26
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.



    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!


  12. #27
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.



    از علامه سیدباقر پسر آیه الله حجت سیدمحمد هندی(متوفای 1329) نقل شده که حضرت ولی عصر(عج) را در شب عید غدیر در خواب به حالت افسرده و غمگین دید.

    پرسید: اقای من! چه شده که شما را امروز غمگین و افسرده می بینم با این که مردم از عید غدیر خوشحال و مسرورند؟

    حضرت فرمود: در یاد و غم و اندوه مادرم می باشم، سپس فرمود:

    لا ترانی اتخذت لا و علاها بعد بیت الاحزان بیت سرور

    سوگند به شرف مقام آن حضرت مرا نخواهی دید که پس از بیت الاحزان، خانة خوش بگیرم!

    پس از آن که سید از خواب بیدار شد، قصیده ای در حالات غدیر و ستم هایی که پس از رحلت حضرت رسول (ص) بر حضرت زهرا وارد شد سرود و بیتی را نیز که حضرت

    سروده بود، در آن قصیده گنجانید. قصیدة او موجود و مشهور است و مطلعش چنین می باشد.

    کل غدر و قول افک و زور هو فرع من حجد نص الغدیر

    هر نیرنگ و تهمت و ناروا، فرعی از انکار نص صریح غدیر است.

    [1]


    [1] - فاطمه الزهرا(س)، بهجه قلب المصطفی، ترجمه افتخار زاده، ص 826


    ویرایش توسط 91886102643 : 1392/01/24 در ساعت 12:45 بعد از ظهر
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  13. صلوات و تشکر : 3


  14. #28
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.



    بزیدن بن عبدالملک از پدرش و جدش روایت کرده است که گوید خدمت حضرت زهرا(ع) شرفیاب شدم. آن حضرت ابتدا به من سلام کرد و سپس پرسید:

    برای چه به این جا آمده ای؟ گفتم: برای برکت گرفتن آمده ام! حضرت فرمود: «پدرم در زمان حیاتش فرمود: هر کس سه روز بر تو و من سلام کند، بهشت برای او خواهد بود.»
    به حضرت عرض کردم: این مطلب مربوط به دوران زندگی شما و آن حضرت است یا این که پس از درگذشت شما هم شامل می شود: فرمود:

    آری، بعد از مرگمان نیز شامل می شود.
    [1]

    [1] - مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3، ص 366. منبع: كتاب آتش در حرم
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  15. صلوات و تشکر : 3


  16. #29
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.



    یکی از ذاکرین مشهد حکایت کرد: خدمت «حضرت آیه الله العظمی حاج سید محمد هادی میلانی» مرجع عالیقدر شیعه بودم. ناگهان مرد و زنی وارد شدند و گفتند: می خواهیم به دین اسلام مشرف شویم!
    حضرت ایه الله علت این تصیمم را جویا شد، مرد آن ها عرض کرد:
    ما از کشور آلمان آمده ایم و این ها زن و فرزندان من هستند. این دخترم، طوری استخوان های پهلویش شکست که پزشکان از مداوای او عاجز شدند و پس از صرف هزینه های بسیار گفتند باید پهلوی او را عمل کرد، ولی خطرناک است.
    دخترم حاضر نشد و گفت: در بستر بیماری بمیرم بهتر از این است که زیر عمل قرار گیرم.
    لذا او را به خانه آوردیم، یک خدمتکار ایرانی داریم به نام «بی بی» یک روز دخترم او را صدا زد، همین طور که داشت برای او درد دل می کرد، گفت: بی بی! این درد واقعاً بد دردی است،

    حاضرم مبلغ 12میلیون را که اندوخته ام با هشت میلیون دیگر از برادر و پدرم بگیرم و این بیست میلیون را به دکتری بدهم که مرا صحیح و سالم کند. ولی فکر نکنم دکتری پیدا شود

    که بتواند مرا خوب کند! و من ناکام و جوان مرگ با دلی پر غصه از دنیا می روم، سپس شروع کرد به گریه و ناله کردن.
    بی بی گفت: ای خانم! من یک دکتر و پزشک سراغ دارم!
    گفت: این مبلغ را به او می دهم.
    بی بی گفت: پول مال خودت باشد و بدان که من سیده هستم و جدة من فاطمه زهرا(ع) است که او مثل تو پهلویش شکسته بود، و اگر می خواهی خوب شوی

    با حال و اشک ریزان بگو: «ای فاطمة پهلو شکسته!»
    دخترم گریه اش گرفت و شروع کرد به گفتن «ای فاطمة پهلو شکسته!» بی بی نیز به گوشه ای از خانه رفت و با گریه گفت: ای فاطمة زهرا! من یک بیماری آلمانی در خانه ات آورده ام.
    من هم آمدم توی حیاط خانه و با حال اشک آلود می گفتم: «ای فاطمة پهلو شکسته!»
    همه در شور وحال عجیبی بودیم که ناگهان دخترم صدا زد: پدر بیا! ما هراسان آمدیم نزد دخترم، دیدیم که کاملاً شفا یافته است!
    دخترم گفت: الان یک بانوی مجلله ای آمد و بر پهلوی من دستی کشید و فرمود: خوب می شوی! گفتم شما چه کسی هستید؟
    فرمود: من همان کسی هستم که الان صدایش زدی؛ من فاطمة پهلو شکسته هستم!
    حضرت آیه الله! الان ما آمده ایم مسلمان شویم.

    منبع: كتاب آتش در حرم
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  17. صلوات و تشکر : 2


  18. #30
    91886102643 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/12/15
    محل سکونت : کنگو
    گالري تصاوير
    2   نظرات : 0
    نوشته : 1,823      صلوات : 3,722
    صلوات گرفته : 7,282 در 1,819 پست
    دریافت : 1      بارگذاری : 0
    91886102643 آنلاین نیست.



    حضرت آیت الله سید مرتضی حسینی فیروزآبادی یکی از استوانه های علم در حوزه علمیه نجف بود و قبل از انقلاب به دست عوامل بیگانه از حوزه علمیه نجف اخراج شد و

    در حوزه علمیه قم درس خارج می فرمود.
    در کشکول زاهدی آمده است: من بارها از خود آیه الله فیروزآبادی شندیم که می گفت: زمانی که در نجف اشرف بودم، یک شب در عالم رویا دیدم در منزل شخصی خود،

    مجلسی اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه(ع) با چادر نشسته است، افرادی از مومنین به صف ایستاده یکی یکی میآیند عرض ادب می کنند و می روند. چون همه رفتند

    حضرت چادر را کنار زد. من از این عمل بی بی متوجه شدم که چون من به آن حضرت محرمم، لذا این عمل را انجام داد. چه جمالی! در عالم خواب: گفتم:

    صورتش شبیه به صورت پیامبر(ص) است.
    سپس جلوتر رفته و عرض کردم: مادر! آیا این که قریب به هزارو چهارصد سال است خطبا می گویند: شوهرت علی(ع) را با سر بی عمامه و دوش بی ردا و ریسمان به گردن

    به مسجد بردند، صحت دارد؟
    بی بی فرمود: «استحقروا ابا الحسن بعد رسول الله» علی را بعد از رسول خدا تحقیر کردند! من به فارسی می گفتم و حضرت عربی جواب می داد.
    عرض کردم: مادر! قریب هزارو چهارصد سال است مورخین نوشته اند و خطبا گفته اند که آن نانجیب به بازوی شما تازیانه زد و سیاه شد، «و فی عضدها کمثل الدملج».
    فرمود: بلی. آن گاه دست راست را از آستین بیرون آورد، دیدم هنوز بازوی مادرم سیاه و کبود است.

    منبع: كتاب آتش در حرم
    اگر با آمدن آفتاب بیدار شویم، نمازمان قضاست !!

  19. صلوات و تشکر : 2


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1392/06/29, 04:10 بعد از ظهر
  2. پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 1392/06/19, 01:04 قبل از ظهر
  3. طرح: اهمیت فضای مجازی؛ به میزان اهمیت انقلاب اسلامی
    توسط محمد مهدی قربانی در تالار طرح و فکر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/01/20, 02:38 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1391/12/02, 07:48 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/12/13, 11:48 قبل از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •