بخش اول
پيشگفتار : روش قصه پردازى در قرآن
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
هدف اصلى قرآن از نقل قصه ها و داستانهايش عبور دادن انسان از گذرگاههاى تاريك و ترسناك و رساندن او به سرزمين روشناييها و هدايت است . منتها ((ضمن تعقيب آن هدف اصلى ، گاه مناسبتى ايجاب مى كند كه داستان برگزيده اى به اندازه و شيوه متناسب و با زيبايى هنرى راستين ، ايراد شود، ليكن نه بر اساس خيالپردازى و قصه آفرينى ، بلكه بر اساس ‍ ابتكار و آفرينش هنرى در چگونگى گزارش و با اتكا به واقعيتهاى قاطع و ترديدناپذير)). از اين روش و شيوه قرآن در نقل قصه ها و داستانها بايد تحت عنوان ((روش قصه پردازى قرآن )) نام برد.
چگونگى شروع قصه ها
يكى از روشها، شيوه و چگونگى آغاز يك قصه است كه با دقت نظر و ژرف نگرى در قصه هاى قرآن و مطابقت و مقايسه آنها با يكديگر، مى توان به تفاوت و تنوع قصه در شروع با توجه به چگونگى آغاز و شروع ، پى برد و اين گونه قصه ها را دسته بندى كرد:
الف . برخى قصه هاى قرآن با يك مقدمه آغاز مى گردد كه اين مقدمه بر اساس اهداف خاص مى تواند به گونه هاى متفاوت آمده باشد.
1. مقدمه يك ((استفهام تقريرى )) است كه اين استفهام در خواننده كشش و انگيزه ايجاد مى كند كه داستان را دنبال كند. داستان موسى (ع ) در سوره طه (آيه 9)) با اين مقدمه استفهامى آغاز مى گردد: ((هل اتيك حديث موسى )).
((بديهى است اين استفهام براى كسب خبر نيست كه او از همه اسرار آگاه است ، بلكه به تعبير معروف ((استفهام تقريرى )) يا به تعبير ديگر استفهامى است كه مقدمه يكى خبر مهم است ، همان گونه كه در زبان روزمره نيز هنگام شروع يك خبر مهم مى گوييم : آيا اين خبر را شنيده اى كه ...؟))
قطعا شروع قصه اى با اين گونه استفهام و پرسش ، خواننده را ترغيب مى كند كه با تمام وجود و سراپا گوش ، خود را براى شنيدن داستان آماده نمايد كه :
((آن يك نوع استفهام است براى زمينه چينى و آماده كردن نفسها و گوشها، تا اينكه قصه را بخوبى دريابند و عاشقانه مايل به دريافت آن شوند.))
2. در سوره ((ص )) (آيات 17 تا 20) به معرفى شخصيت داوود (ع ) مى پردازد و بعد با جمله استفهامى ((هل اتيك نبؤ ا الخصم اذ تسوروا المحراب )) (آيا از داستان آن مردان متخاصم كه به بالاى ديوار محراب آمدند خبر دارى ؟) به داستانى در مورد اين پيامبر خدا مى پردازد، بويژه كه با اين استفهام شنونده و خواننده را ترغيب به شنيدن و خواندن داستان مى كند و بعد ماجراى داورى آن جناب و دو برادر متنازع را بيان مى دارد. مرحوم علامه طباطبائى (ره ) در اين باره مى نويسد:
((استفهام "هل اتيك ..." به منظور به شگفتى واداشتن و تشويق به شنيدن خبر است .))
3. در سوره ذاريات (آيه 24) نيز داستان ميهمانان ابراهيم (ع ) را با يك استفهام و پرسش آغاز مى كند و نكته قابل تاءمل و دقت آيه اين است كه نمى فرمايد ((آيا داستان ابراهيم را مى دانى و از آن خبر دارى ؟))، بلكه مى فرمايد: ((هل اتيك حديث ضيف ابرهيم المكرمين )) (آيا داستان ميهمانان گرامى ابراهيم به تو رسيده است و از آن خبر دارى ؟). اين نوع پرسش خواننده را برمى انگيزد كه حتما داستان را بخواند، زيرا با بيان ((ميهمانان ابراهيم )) خواننده ترغيب و تشويق مى شود كه داستان را پى گيرد و اين مساءله در ذهن خواننده تداعى مى گردد كه داستان ابراهيم را كه مى دانم ، پس آن را بخوانم تا ببينم داستان مهمانانش چه بوده است .
از اين گونه است داستان و حكايت ارتشهاى فرعون و ثمود كه داستان با يك استفهام آغاز مى گردد و چون داستان پيشين نمى فرمايد ((آيا داستان فرعون و ثمود را مى دانى ؟))، بلكه مى فرمايد: ((هل اتيك حديث الجنود فرعون و ثمود)) آيا داستان لشكرها را شنيده اى ؟ لشكرهاى فرعون و قوم ثمود؟)، كه اولا خواننده را هر چه بيشتر براى خواندن داستان برانگيزد، ثانيا ((براى اينكه به قدرت و استعداد و آمادگى آنها (ارتشهاى فرعون و ثمود) اشاره مى كند)).
4. در سوره فجر نيز، بعد از قسمتهاى پى در پى با طول موجهاى كوتاه و كوبنده ، به داستان اقوام عاد و ثمود و فرعون مى پردازد و داستان را با يك استفهام آغاز مى نمايد: ((الم تر كيف ربك بعاد)) (آيا نديدى كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد؟) و ((تركيب استفهام در اينچنين سياقى از نظر برانگيختن و شوراندن براى بيدارى و التفات ، شديدتر و مؤ ثرتر است )).
5. داستان اصحاب فيل با دو استفهام تقريرى آغاز مى گردد:
((الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل . الم يجعل كيدهم فى تضليل .))
آيا نديدى كه خداى تو با اصحاب فيل چه كرد؟ آيا كيد و مكر آنان را به بيراهه نينداخت ؟
اما اينكه چگونه كيد و مكر آنان را در گمراهى و بيراهه قرار داد، آن را در يك سيماى وصفى هراسناك و پرفروغ به نمايش درآورده است ، به اين ترتيب كه تماشا مى كنيم :
((و ارسل عليهم طيرا ابابيل . ترميهم بحجاره من سجيل . فيجعلهم كعصف ماءكول .))
و بر سر آنان پرندگى فوج فوج فرستاد، تا آنها را با سجيل سنگباران كردند. و آنان را چون كاه پس مانده در آخور ساخت .
ب . پاره اى از داستانهاى قران با مدخلهاى كوتاه و مقدمه اى آغاز مى گردد كه در طى آنها درونمايه داستانها را پيشاپيش به ميان آورده ، يا از حالت و كيفيت آنها خبر داده و يا كردار ويژه قهرمانى را برجسته ساخته و شخصيتش ‍ را طى چند جمله به عبارت كوتاه به تصوير كشيده است كه از آن جمله به داستان مبارزات موسى (ع ) با فرعون در سوره قصص مى توان اشاره كرد.
1. قرآن در اين داستان قبل از اينكه به اصل داستان و ماجرا بپردازد، در مقدمه به معرفى شخصيت فرعون پرداخته و دورنمايى از داستان را ترسيم كرده و پايان و سرانجام داستان را به طور غيرمستقيم بازگو نموده است تا جايى كه خواننده مى تواند در طى آن ، مضمون و درونمايه داستان را حدس ‍ بزند.
((ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعا يسضعف طائفه منهم يذبح ابناءهم و يستحيى نساءهم انه كان من المفسدين . و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم اءمه و نجعلهم الوارثين . و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون .))
((اين مقدمه داستانى بر چند حقيقت هنرى مشتمل است :
1. اين مقدمه خلاصه اى است از محتويات داستان ، زيرا خواننده كشف مى كند كه اين داستان پيرامون جدالى كه ميان حق و باطل (موسى و فرعون ) برپاست ، دور مى زند: ((داستان موسى و فرعون را براى تو مى خوانيم ...)).
2. خواننده به دست مى آورد كه سرانجام ، نتايج اين جدال به نفع موسى (ع ) و مؤ منان خواهد بود: ((ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم ...)).
3. داستان ، ماده و اساس اين باطل را مشخص مى كند و اينكه اساس اين باطل برترى جويى فرعون ، ايجاد تفرقه ميان طوايف جامعه و به استضعاف كشيدن مردم است ، به گونه اى كه مردان را مى كشد و زنان را زنده مى گذارد. البته دلايل اين كار را خواننده از مجموع داستان به دست خواهد آورد: ((فرعون در آن سرزمين برترى جست و مردمش را فرقه فرقه ساخت )).
4. همچنين خواننده از اين مقدمه به عواملى كه فرعون را به فساد وادار مى كند، پى مى برد و آن اينكه وى مى خواهد سلطنت خود را حفظ كند و از زوال آن سخت در هراس است : ((به فرعون و هامان و لشكريانشان چيزى از آن مى ترسيدند، نشان دهيم )).
قرآن بعد از اين مقدمه ، داستان موسى (ع ) را از دوران كودكى و فرمان افكندنش در دريا آغاز مى كند (فالقيه فى اليم ...) و با انداخته شدن فرعون و لشكريانش در دريا و غرق شدنشان ، داستان را به پايان مى برد ((فاخذناه و جنوده فنبدناهم فى اليم فانظر كيف كان عاقبه الظالمين )).
2. قرآن در سوره ((ص )) (آيات 17 - 20) بعد از معرفى شخصيت داستان (داوود عليه السلام ) و ويژگيهاى اين قهرمان داستان و عطايايى كه بر او داده شد، به يكى از داستانهاى آن جناب مى پردازد.