تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19
  1. #1

  2. #2

    پيش‌گفتار









    رابطه تنگاتنگ و به هم تنيده قرآن كريم و اهل‌بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)آن‌قدر عميق و ريشه‌دار است كه قلم و بيان از عهده ترسيم آن برنمي‌آيند. حديث مشهور و متواتر ثقلين، اين حقيقت را به گونه كامل، آشكار مي‌سازد; زيرا رسول‌اكرم(صلي الله عليه وآله) در آن حديث شريف فرموده‌اند:
    من مي‌روم و دو متاع سنگين، گران‌بها و ارزشمند در ميان شما مي‌گذارم: يكي‌كتاب‌خدا، قرآن كريم و ديگري عترت اهل‌بيتم و اين دو، هرگز از هم جدا‌نمي‌شوند تا در كنار حوض كوثر، بر من وارد شوند.[1]

    در ميان امامان معصوم و حجت‌هاي بالغه الهي، پيشواي عزّت و آزادي و رهبر جهاد و شهادت و فداكاري، حضرت سيّدالشهدا، حسين بن علي(عليه السلام) امتيازي ويژه دارد. پيوند امام حسين با قرآن كريم، بسيار ريشه‌دار است; چنان‌كه عبارت‌هاي زيارت‌نامه‌هاي آن حضرت و غير آن، به روشني گوياي اين حقيقت انكارناپذير است. در زيارت آن حضرت در عيد فطر و قربان مي‌خوانيم:

    اشهد انّك التّالي لكتاب الله.[2]

    من شهادت مي‌دهم كه تو[ اي امام حسين!] تلاوت‌كننده كتاب خداوند بودي.

    و در زيارت آن حضرت در شب قدر مي‌خوانيم:

    اشهد انّك قد اقمت الصلوة ... و تلوت الكتاب حق تلاوته.[3]

    شهادت مي‌دهم كه تو[ اي حسين بن علي!] نماز را به پا داشتي... و قرآن را بدان‌گونه كه شايستگي تلاوت داشت، تلاوت فرمودي.

    و در بعضي از زيارت‌هاي آن سيد ابرار و امام آزادگان (مانند زيارت عيد فطر و قربان) مي‌خوانيم:

    السلام عليك يا شريك القرآن.[4]

    سلام بر تو[ اي حسين!] اي شريك و هم‌تاي قرآن!

    آن بزرگوار، از جهات مختلف، شريك قرآن بود:

    1. هر دو، حجّت الهي بودند.

    2. هر دو از عالَم بالا به اهل زمين داده شده بودند.

    3. هر دو، وديعه و يادگار پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله) بودند.

    4. هر دو، نور خدايند كه در ظلمات ارض و عالم ناسوت نورافشاني مي‌كنند.

    5. هر دو، هادي جامعه انساني به راه خير و صلاح و سوق‌دهنده ملت‌ها به صراط مستقيم حق و عدالت‌جويي، آزادگي، عزت و شرف انساني‌اند.

    6. هر يك، ذكر و ورد روز و شب اهل ايمان و آزادگان جهانند.

    7. هر دو، تا ابد، تازه و زنده و جديدند و گرد كهنگي بر سيماي زيباي درخشان هيچ يك از آن دو نور الهي نخواهد نشست.

    8‌. تكرار قرائت آيات قرآن، خستگي نمي‌آورد و هر بار، گويا نخستين بار است كه آن را قرائت مي‌كند; زيرا هر روز، طراوت و تازگي مخصوص به خود را دارد. ذكر نام امام حسين(عليه السلام)، فضايل و مناقب بي شمار و سخنان دل‌نشين و جذاب و خلاصه، بيان هر يك از ابعاد شخصيت درخشان آن حضرت نيز هر چه تكرار شود، اندكي از بها، نورانيت و جلوه‌هاي خيره‌كننده آنها را نمي‌كاهد.

    9. هر دو، در جهان تحولي به وجود آوردند كه تا ابد، در عرصه زندگي انسان جلوه نموده، به پيش مي‌روند، انسان‌ها را تربيت مي‌كنند و تا نقطه اوج شرف، مجد، عزت و افتخار، عروج مي‌دهند.

    10. هر دو، نويدِ رحمت و مبشّر عنايت و لطف خدايند. از اين رو، دل‌ها هنگام قرائت يا شنيدن آيه‌هاي قرآن كريم به پرواز درمي‌آيند. از سخنان امام حسين(عليه السلام) و بيان زندگاني ايشان نيز جان‌ها نوازش يافته، شيفته پرواز به سوي بهشت خدا مي‌شوند.

    11. هر دو، صاعقه عذاب بر سر دشمنان دين و بشر و ستم‌گران خيره‌سر بودند. به‌همين دليل، جنايت‌كاران وحشيانه به هر دو حمله كردند.

    وليد بن عبدالملك به قرآن تفأل زد. اين آيه آمد:

    (وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ كُلُّ جَبّار عَنِـيد).[5]

    طرفداران انبيا از خدا تقاضاي فتح و پيروزي كردند و سرانجام، هر گردنكش منحرفي نوميد و نابود شد.

    او قرآن را بر هم گذاشت و آن را نشانه تير خود قرار داد و آن قدر بدان تير زد كه پاره پاره شد. آن گاه اين شعر را خواند:

    تهدّدني بجبّار عنيد***فها أنا ذاك جبّار عنيد

    إذا ما جئت ربّك يوم حشر***فقل يا ربّ مزّقني الوليد[6]

    يعني اي قرآن! مرا به «جبّار عنيد» تهديد مي‌كني؟ اينك من آن جبّار عنيدم. در روز‌محشر هنگامي كه نزد پروردگارت آمدي، بگو: پروردگارا! وليد مرا پاره پارهكرد.

    امام حسين(عليه السلام) نيز مانند صاعقه عذاب بر سر دشمنان اسلام بود. او بر بني‌اميه و آل‌ابي‌سفيان نهيب مي‌زد و فرياد مي‌كشيد. ازاين‌رو، هدف تير، نيزه و شمشير آنان قرار گرفت و سر از بدن مطهرش جدا و بدنش را پاره پاره كردند.

    امام حسين(عليه السلام) سخت مجذوب جذبه‌هاي معنوي قرآن كريم بود; عبدالرحمان سلمي سوره حمد را به فرزند امام حسين(عليه السلام) آموخت. كودك آن سوره مباركه را براي پدر بزرگوارش قرائت كرد. حضرت، هزار دينار و هزار حُلّه به عبدالرحمان عطا فرمود و دهان او را نيز پر از درّ و جواهر كرد. بعضي به آن حضرت عرض كردند كه اين همه عطا و بخشش، براي تعليم سوره حمد؟! امام در پاسخ فرمودند: «و اين يقع هذا من عطائه؟»;[7] يعني چيزي كه من دادم، كجا مي‌تواند پاسخ‌گوي حق عظيم و كار بزرگ او باشد؟

    بنگريد كه آن حضرت، در برابر آموزش سوره حمد، چه لطف‌ها مي‌كند و با‌اين‌حال مي‌فرمايد: پيشكش من كجا و عطاي او كجا. كار خود را پيشكش(كه از كوچك به بزرگ داده مي‌شود) مي‌نامد و عمل او را عطا مي‌داند كه رفتارانسان بزرگ در برابر زيردستان است و اين خود از آن همه بخشش مال، بهتر وبالاتر است.

    اين داستان شگفت‌انگيز حاكي از آن است كه همه وجود امام حسين(عليه السلام)مجذوب كشش‌هاي عميق قرآن كريم بود و قرآن در اعماق جان آن بزرگوار نفوذ داشت. بنابراين همه اعمال ايشان از قرآن سرچشمه مي‌گرفته و همه جا با هدايت‌هاي قرآني حركت مي‌كرده است. ديگران هم با ارشاد او به پيش مي‌رفتند. مِهر و قَهر امام‌حسين(عليه السلام)به قرآن باز مي‌گشت و رايحه پاك و معطّر قرآن از همه كارهاي ايشان پديدار بود و در مواردي، ايشان خود، به آيه مربوط استشهاد مي‌كرد و تصريح مي‌فرمود كه در اين رفتار مخصوص، استناد من به آن آيه كريمه است و يا از قرآن‌كريم الهام مي‌گيرد. به بيان ديگر، اخلاق و رفتار آن بزرگوار، تجسّم و ترسيم آيه‌هاي پربركت قرآن بود و با رفتار بزرگوارانه خود، آيه‌هاي قرآن را زنده مي‌كرد و در جامعه رواج مي‌داد و امت را به سوي قرآن، تشويق مي‌كرد.

  3. #3

    فروتني براي مؤمنان







    (... إِنَّـهُ لا‌يُحِبُّ المُسْتَكْبِرِينَ).[8]
    او گردن‌كشان را دوست نمي‌دارد.

    رفتار امام حسين(عليه السلام) با طبقات تهي‌دست، متواضعانه بود و با افراد محرومو نيازمند جامعه، بسيار دوستانه و صميمانه رفتار مي‌كرد. آنان كه در نظرسطحي‌نگر و ظاهر بين دنيادوستان و ماده‌پرستان، ارزشي نداشتند، در نظرژرف‌نگر و خدابينانه امام حسين(عليه السلام) احترام داشتند و از مهر و صفايآن‌حضرت برخوردار مي‌شدند. او از تكبر و خودبيني، سخت پرهيز مي‌كرد و از آنبيزار بود.

    آري، بنابر كلام صريح آن‌حضرت، اين منش انسان دوستانه، برگرفته از قرآن كريم است; چنان كه خداوند درباره مستكبران مي‌فرمايد:

    (لا جَرَمَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَما يُعْلِنُونَ إِنَّـهُ لا‌يُحِبُّ المُسْتَكْبِرِينَ).[9]

    قطعاً خداوند به آن‌چه آنان در پنهاني انجام مي‌دهند و آن‌چه آشكارا مرتكب مي‌شوند; آگاهي دارد و خداوند، مستكبران را دوست نمي‌دارد.

    مسعدة بن صدقه نقل مي‌كند كه حضرت حسين بن علي(عليه السلام) گروهي مستمند را در‌راه ديد كه نشسته‌اند پاره‌هاي ناني را مي‌خورند. آنان از امام حسين(عليه السلام)خواستند كه بر بساط آنان بنشيند و از غذاي آنان تناول فرمايد. حضرت در كنار آنان نشست و با‌آنان غذا خورد. آن‌گاه اين آيه را تلاوت فرمود:

    (إِنَّـهُ لا‌يُحِبُّ المُسْتَكْبِرِينَ).

    راستي كه خداوند، مستكبران را دوست نمي‌دارد.

    آن گاه فرمود: «من شما را اجابت كردم. اكنون شما مرا اجابت كنيد». عرض كردند: «آري، اي زاده رسول‌الله!» و با آن حضرت، به خانه ايشان آمدند. حضرت به رباب فرمود: «آن چه را ذخيره كرده‌اي، بياور.»[10] و همه را در راه خدا به آنان بذل فرمود.

    حضرت سيدالشهدا(عليه السلام) با آن تواضع بي‌نظيرشان و قرائت آيه كريمه، به وضوح به‌ما فهماند كه آن اخلاق كريمانه و رفتار بزرگوارانه، برگرفته از قرآن كريم است.

  4. #4

    هديه برتر





    (وَ‌إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِـيَّة فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها...).[11]
    و چون بر شما درود گفته شده است، شما بهتر از آن، پاسخ دهيد يا همان را [در پاسخ]برگردانيد‌...‌.

    اين آيه، چگونگي رفتار انسان را با كساني كه به او تحيت مي‌فرستند و به وي احترام مي‌گذارند، بيان فرموده است. خلاصه مضمون آيه، اين است كه خوبي، تحيّت و احترام فرد را ناديده نگيريد و از كنار آن، بي‌توجه عبور نكنيد، بلكه دست كم، همانند تحيت، احترام و بزرگ‌داشتي كه او براي شما به كار برده است، درباره او به‌كار‌بريد و البته كرامت نفس، ايجاب مي‌كند كه با كيفيت بهتر و بالاتري، احسان او‌را جبران كنيم.

    اَنس مي‌گويد: من در نزد حضرت امام حسين(عليه السلام) بودم كه كنيزي وارد شد و دسته گلي را به آن حضرت تقديم كرد. حضرت فرمود: «تو در راه خدا آزادي و من تو را براي خاطر خداوند، آزاد كردم».

    انس مي‌گويد: من عرض كردم: كنيز به شما، يك دسته گل تقديم كرد، دسته گلي كه مهم نيست و بهاي چنداني ندارد; ولي شما او را آزاد مي‌سازيد؟!. امام حسين(عليه السلام) در پاسخ فرمود: «و كذا أدَّبنا الله; (خداوند، ما را اين‌گونه تأديب كرده است). او مي‌فرمايد: (وَ‌إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِـيَّة فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها) و بهتر از دسته گل او آزادي وي بود.[12]

    امام حسين(عليه السلام) در اين رفتار والا به قرآن كريم استناد كرده، به صراحت، اخلاق بسيار والاي خود را الهام گرفته از تعليم و تربيت خداوندي و از رهگذر آيه شريفه قرآني مي‌داند.

    راستي چه افتخارآفرين است كه امام بزرگوار شيعه، خود و خاندان خود را تربيت‌يافته خداوند و ادب شده مكتب قرآن كريم قلمداد و بدان فخر و مباهات مي‌كند.

    چه اندازه جمله «كذا ادّبنا الله»، كه امام حسين(عليه السلام) فرمود، زيبا و دلربا است و چه قدر كلام خداوند: (وَ‌إِذا حُيِّيتُمْ‌...) شيرين و جذاب است!

    اينك بر رهبران جهان است كه اين ادب الهي را از قرآن مقدس و از ترجمان آن، امام حسين(عليه السلام)فرابگيرند تا خوبي‌هاي مردم را به بهتر از آن پاسخ دهند.

  5. #5

    احسان به خلافكار





    (...وَالكاظِمِـينَ الغَيْظَ وَالعافِـينَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ المُحْسِنِـينَ ...).[13]
    [بهشت از براي اهل تقوا آماده شده است] آنان‌كه خشم و غضب خود را فرو مي‌برند و از خطا و لغزش مردم درمي‌گذرند و خداوند، نيكوكاران را دوست دارد.
    يكي از دستورالعمل‌هاي والاي اخلاقي، براي حفظ روابط اجتماعي، در اين آيه‌كريمه بيان شده است. اگر مردم در روابط ميان خود، به اين روش‌هاي والاي‌انساني پايبند مي‌شدند، بسياري از كشمكش‌هاي فضاحت‌بار پيش نمي‌آمد و جامعه، روي آرامش به خود مي‌ديد. اكنون به رفتاري سازنده و افتخارآميز، از امام‌حسين(عليه السلام)هم سو با اين آيه كريمه بنگريم كه آن سيد ابرار، چگونه با استناد به قرآن‌كريم، رفتار خود را تنظيم مي‌كرد.
    آن حضرت، غلامي داشتند كه به علت ارتكاب كار خلافي، مستحق كيفرشده بود. حضرت دستور داد كه او را تأديب كنند. غلام عرض كرد:«اي مولاي من! «وَالْكَـظِمِينَ الْغَيْظ». حضرت فرمود: «او را رها كنيد». او در ادامهگفت: «وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاس». حضرت فرمود: «من تو را عفو كردم و از خطايتو درگذشتم». او گفت: «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين» (خداوند نيكوكاران رادوست دارد). امام حسين(عليه السلام)فرمود: «تو براي خدا آزاد هستي و آن‌چه تاكنوناز سوي من براي تو بوده است، از هم اكنون دو برابر آن از براي تو خواهدبود».[14]
    اين سه رفتار بزرگ و انساني امام حسين، هيچ مستندي جز دستورالعمل آيه قرآن نداشت. در حقيقت بايد گفت: آيه قرآن كريم، خشم آن حضرت را فرو نشاند و موجب شد كه غلام، بخشيده شود، كيفر قطعي از او برداشته شود و از بردگي به آزادگي برسد. هر كدام از اين سه رفتار، متأثر از بخشي از يك آيه قرآن بود كه امام حسين(عليه السلام)آن را در نظر گرفت.

  6. #6

    پی نوشت ها




    [1]. ر.ك: سنن الدارمي، ج 2، ص 524; سنن البيهقي، ج 10، ص 113; مسند احمد، ج 3، ص 14 و 17; الطبقات‌الكبري، ج 2، ص 194; كافي، ج 1، ص‌293.
    [2]. المزار، ص 158.
    [3]. همان، ص 168.
    [4]. همان، ص 143.
    [5]. ابراهيم (14) آيه 15.
    [6]. دميري، حياة الحيوان (به نقل از: تتمة‌المنتهي، ص 91; الطرائف، ص 167; بحارالانوار، ج 38، ص 193).
    [7]. مناقب آل ابي‌طالب، ج 4، ص 66; تفسير برهان، ج 1، ص 34.
    [8]. نحل (16) آيه 23.
    [9]. نحل (16) آيه 23.
    [10]. تفسير عياشي، ج 2، ص 257; بحارالانوار، ج 44، ص 189.
    [11]. نساء (3) آيه 86‌.
    [12]. كشف‌الغمّه، ج 2، ص 31; مناقب آل ابي‌طالب، ج 4، ص 18.
    [13]. آل‌عمران (3) آيه 134.
    [14]. كشف‌الغمّه، ج 2، ص 241; (ابن‌ابي‌الحديد، شبيه اين داستان را درباره امام هفتم(عليه السلام) نقل كرده است. ر.ك: شرح‌نهج‌البلاغه، ج 18، ص 46).

  7. #7

    اوج گذشت




    (خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِـينَ * وَ‌إمّا يَنْزَغَنَّك‌ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِـيعٌ عَلِـيمٌ * إِنَّ الَّذِينَ اتَّـقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّـيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ * وَ‌إِخْوانُـهُمْ يَمُدُّونَـهُمْ فِي الغَي ثُمَّ لا‌يُقْصِرُونَ).[1]


    راه و روش عفو را بگير و به نيكي‌ها فرا بخوان و از جاهلان دوري كرده، روي بگردان و هر گاه وسوسه‌اي از شيطان به تو رسد، به خدا پناه ببر; دانستي كه او شنواي دانا است. كساني كه تقوا پيشه كرده‌اند، هنگامي كه وسوسه‌هاي شيطان به آنان برسد، به ياد خدا مي‌افتند و در اين هنگام، بينا و روشن‌بين مي‌گردند; ولي افراد بي‌تقوا را برادران شيطاني‌شان به سوي ضلالت و گمراهي به پيش مي‌برند و كوتاهي نمي‌كنند.
    اين آيه‌ها، روش رفتار با مخالفان و نادانان را بيان كرده‌اند كه بايد ملاك كار انسان در جامعه، عفو باشد و نيز به خوبي‌ها امر شود و از جاهلان ـ كه كار را از سر انديشه صحيح انجام نمي‌دهند ـ دوري شود; اگر انسان دچار وسوسه‌هاي شيطان شد، به خداوند پناه برد; تقوا است كه هنگام هجوم افكار شيطاني به انسان، روشن‌بيني مي‌دهد و آدمي مي‌تواند آبرومندانه، خود را از ماجراهاي خطرناك بيرون بكشد.
    اكنون امام حسين(عليه السلام) را در مواقف مشكل و خطرناكي كه بيش‌تر مردمدر آن هنگام، به بيراهه مي‌روند، مانند هنگامه‌هاي رويارويي با مخالفانو بدخواهان بنگريم و واكنش آن پيشواي بزرگ انساني را در برابر تندي‌ها، خشونت‌ها و درشت‌گويي‌هاي دشمنان قسم‌خورده‌اش ببينيم. محدّث بزرگوار، قمي(رحمه الله)مي‌گويد:
    در بعضي كتاب‌ها ديدم كه عصام بن مصطلق مي‌گويد: وارد مدينه شدم و امام حسين‌بن‌علي(عليه السلام) را ديدم. وضع آرام و بهجت‌انگيز او و جلالت قدر وي مرا به شگفتي واداشت و حسد مرا به او برانگيخت و آن‌چه از دشمني و كينه‌توزي به پدر او در دل، پنهان مي‌داشتم، يك‌باره ظاهر شد. به او گفتم: تو فرزند ابوترابي؟ فرمود: «آري». در اين هنگام، با شدت، زبان را به ناسزاگويي او و پدرش گشودم. او نگاهي به رأفت و مهرباني به سوي من افكند. آن گاه فرمود: (اعوذُ بالله من الشيطان الرجيم. خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِـينَ * وَ‌إمّا يَنْزَغَنَّك‌ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِـيعٌ عَلِـيمٌ * إِنَّ الَّذِينَ اتَّـقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّـيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ * وَ‌إِخْوانُـهُمْ يَمُدُّونَـهُمْ فِي الغَي ثُمَّ لا‌يُقْصِرُونَ).[2]
    آن گاه فرمود: «كار را بر خود سبك و آسان گردان و از خداوند، براي من و خودت طلب آمرزش كن. اكنون اگر از من ياري بخواهي، من تو را ياري مي‌كنم و اگر در خواست عطا‌كني، به تو عطا مي‌كنم و اگر از من ارشاد بخواهي، تو را ارشاد مي‌كنم».
    عصام گفت: من از گفته و جسارت خويش پشيمان شدم و آن حضرت به فراست، پشيماني مرا دريافت و فرمود: (لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اليَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِـينَ).[3][ اين آيه از زبان يوسف پيغمبر است كه به برادران خود، در مقام عفو از آنان فرمود: امروز عتاب و سرزنشي بر شما نيست. خداوند شما را بيامرزد و او ارحم الراحمين است]. فرمود: آيا تو از اهل شامي؟ عرض كردم: آري. فرمود: «شنشة اعرفها من اخزم». اين مَثَلي است كه حضرت آن را به مناسبت آوردند و غرض آن است كه دشنام دادن به ما، عادت اهل شام است كه معاويه آن را در ميان آنان رواج داده است.
    بعد فرمود: «خداوند ما و تو را به سلامت بدارد. هر حاجتي كه داري، با گشاده‌رويي از من بخواه كه مرا در نزد بهترين ظن و گمان خود مي‌يابي. ان‌شاء الله تعالي».
    عصام مي‌گويد: از اين اخلاق شريف آن حضرت، در برابر آن جسارت‌ها و دشنام‌ها كه از من سرزده بود، چنان شدم كه زمين بر من تنگ شد و دوست داشتم كه به زمين فرو روم. به ناچار آهسته از آن حضرت دور شدم، در حالي كه به مردم پناه مي‌بردم; ولي پس از آن مجلس، كسي نزد من محبوب‌تر از آن حضرت و پدرش نبود.[4]
    در اين جريان، چون آن شخص از جسارت خود شرمنده شد و امام(عليه السلام) اين مطلب را به فراست دريافتند، راضي نشدند كه او حتي چند لحظه هم در شرمساري بماند.از اين رو، بي‌درنگ آيه كريمه را خواندند، همان آيه‌اي كه سخن حضرتيوسف صدّيق، در مقام عذرخواهي از برادرانش را بيان مي‌كند; به اين معناكه ملامتي بر شما نيست، خجل نباشيد، كه خداوند شما را مي‌آمرزد و او رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان است. بدين ترتيب، آن شخص را در فضايي از شفقت و مهرباني قرار دادند.

  8. #8

    پندي جاودان





    (... وَ‌إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما...).[5]
    ... و اگر آنان بكوشند تا چيزي را كه بدان علم نداري، با من شريك گرداني، از ايشان اطاعت مكن... .
    ابن‌شهر آشوب نقل مي‌كند كه امام حسين(عليه السلام) بر عبدالله، فرزند عمروعاص گذشت. عبدالله گفت: هر كس دوست دارد انساني را كه محبوب‌ترين اهل زمين نزد اهل آسمان است، بنگرد، به اين شخص نگاه كند، هر چند من خود از زمان جنگ صفين تاكنون با او سخن نگفته‌ام. ابوسعيد خدري او را به سوي امام حسين(عليه السلام)آورد. امام به او فرمود: «آيا مي‌داني كه من محبوب‌ترين اهل زمين، نزد اهل آسمانم و با وجود اين، با من و پدرم در روز صفين جنگيدي؟ به خدا سوگند! پدرم از من بهتر است [و تو با او جنگيدي]». عبدالله در مقام عذرخواهي برآمد و گفت: پيامبر به من فرمود: پدرت را اطاعت كن. امام حسين(عليه السلام) فرمود: «آيا تو گفتار خداوند را نشنيده‌اي كه مي‌فرمايد: (وَ‌إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما); اگر پدر و مادر، تلاش كردند كه براي من همتايي قائل شوي كه به آن علم نداري، از آنان پيروي مكن؟ و آيا نشنيده‌اي كه پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي‌فرمايد: تنها اطاعت از ديگران، در كار نيك است و نيز مي‌فرمايد: روا نيست كه انسان، مخلوق را در چيزي كه عصيان و نافرماني خالق است، اطاعت كند؟».[6]
    اكنون بنگريم كه امام حسين(عليه السلام) فرزند عمرو عاص را ـ با اين كه از مقام والاي آن حضرت تجليل مي‌كند، ولي به اميرالمؤمنين(عليه السلام) بدبين بوده، با وي جنگيده و مخالفت كرده است ـ تخطئه مي‌كند و تجليل او را از خود، غير مستقيم رد مي‌كند و چون او در جدايي خود از اميرالمؤمنين به سخن پيامبر تمسك مي‌كند (كه بايد از پدر اطاعت كرد) امام حسين چنين عذري را نمي‌پذيرد و آن را نادرست و غير منطقي قلمداد مي‌كند. آن گاه به قرآن كريم استناد كرده، آيه شريفه را قرائت مي‌فرمايد. بنابراين، در مخالفت و عصيان‌گري با خدا و اولياي الهي، بايد جانب خدا و اولياي او را گرفت; چنان‌كه امام(عليه السلام) پس از استناد به آيه كريمه، دو حديث نيز از رسول‌اكرم(صلي الله عليه وآله)به همين مضمون نقل مي‌فرمايد.

  9. #9

    رفتار خشن با دشمنان خدا




    (...يا وَيْلَتَنا مالِ هـذا الكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِـيرَةً وَلاكَبِيرَةً إِلاّ أَحْصاها ...).[7]
    ...اي واي بر ما! اين چه نامه‌اي است كه هيچ [كار]كوچك و بزرگي را فرو نگذاشته، جز اين‌كه همه را به حساب آورده است... .
    مروان حكم گزارشي از مدينه به معاويه داد كه بزرگان اهل حجاز با امام حسين رفت و آمد دارند و ممكن است او در آينده قيام كند. به دنبال اين گزارش، معاويه نامه‌اي به امام حسين نوشت و از امام خواست تا از كارهاي تحريك‌آميز، دوري كند و به سخن اين و آن، دل‌نبندد و در ميان مسلمانان جدايي نيندازد.
    امام حسين(عليه السلام) در پاسخ، نامه‌اي مبسوط و بسيار كوبنده نوشت و ضمن يادآوري اين كه من در پي جنگ و اختلاف نيستم و سخن‌چينان چنين گزارشي كرده‌اند، بسياري از جنايات معاويه را برشمرد; از جمله نوشت:
    آيا تو نبودي كه حجر بن عدي و دوستان او را كشتي؟ آن گروه اهلِ عبادت، كه زير بار ظلم نمي‌رفتند و از آن نهي مي‌كردند و با بدعت‌ها مبارزه مي‌كردند و در راه خدا از ملامتِ هيچ ملامت‌كننده‌اي نمي‌هراسيدند؟
    آيا تو نبودي كه عمرو بن حمق، هم‌نشين رسول‌الله، آن عبد صالحي كه عبادت،او را فرسوده ساخته، بدنش را نحيف و رنگش را زرد كرده بود، كشتي؟ بعد ازآن‌كه به او امان‌نامه دادي كه اگر به پرنده‌اي مي‌دادي، از قله كوه به سوي تومي‌آمد؟
    آيا تو نبودي كه حضرمي‌ها را كشتي و بسياري از آنان را بي هيچ جرمي، جز اين كه فضايل ما را ذكر مي‌كردند، به قتل رسانيدي؟ پس اي معاويه! بشارت باد تو را به اين كه قصاص در پيش داري و به حساب پروردگار يقين داشته باش. و بدان كه براي خداوند، كتابي است كه هيچ عملي را، چه كوچك و چه بزرگ، فروگذار نمي‌كند و همه را ثبت و ضبط خواهد كرد.[8]
    جمله اخير، كه مهم‌ترين ضربه و تهديد امام حسين در برابر معاويه است، برگرفته از آيه كريمه قرآني است كه مي‌فرمايد:
    (وَوُضِـعَ الكِتابُ فَتَرَي الْمُجْرِمِـينَ مُشْفِقِـينَ مِمّا فِـيهِ وَيَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا مالِ هـذا الكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِـيرَةً وَلاكَبِيرَةً إِلاّ أَحْصاها وَوَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَلايَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً).[9]
    و كتاب اعمال انسان‌ها در آن‌جا گذارده مي‌شود. پس مي‌بيني كه گناهكاران از آن‌چه در آن است، هراسانند و مي‌گويند: اي واي بر ما! اين چه كتابي است كه كوچك و بزرگي از عمل ما را فرونگذاشته، مگر اين كه آن را به شمار آورده است و همه اعمال خود را حاضر مي‌بينند و پروردگار تو به هيچ‌كس ستم نخواهد كرد.
    امام حسين(عليه السلام) از اين آيه، براي تهديد معاويه ستم‌كار استفاده كرده، سخنان كوبنده خود را به آيه كريمه قرآني درآميخته است تا بالاترين اثرگذاري را داشته باشد. در تاريخ آمده است كه معاويه با يزيد و عمروعاص، درباره آن نامه مشورت كرد. هر دو نظر دادند كه بايد نامه‌اي مشتمل بر تهديدهاي شديد، به امام حسين نوشت; ولي او خود مصلحت در اين دانست كه نامه امام را بي پاسخ گذارد.

  10. #10

    نهراسيدن از امر به معروف و نهي از منكر





    (وَالمُـؤْمِنُونَ وَالمُـؤْمِناتُ بَعْضُـهُمْ أَوْلِـياءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ ...).[10]
    و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند و از كارهاي ناپسند بازمي‌دارند... .
    امام حسين(عليه السلام) همواره در راه امر به معروف و نهي از منكر كوشا بود و امت اسلام و به ويژه پيشوايان ديني را به اين دو فريضه مهم الهي تشويق مي‌فرمود. آن حضرت، در مقام تشويق دانشمندان و پيشوايان مذهب و نشان دادن اهميت آن دو واجب بزرگ، به آيات قرآني تمسك مي‌فرمود; چنان‌كه در يكي از سخنان ارزشمند خود مي‌فرمايد:
    هان اي مردم! به آن‌چه خداوند، اولياي خود را بدان موعظه فرموده، از ملامت و سرزنشي كه بر پيشوايان مذهبي يهود كرده است، عبرت بگيريد، آن‌جا كه مي‌فرمايد: (لَوْلا يَنْهاهُمُ الرَّبّانِـيُّونَ وَالأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الإِثْمَ)[11] (چرا دانشمندان نصارا و علماي يهود، آنان را از سخنان گناه‌آلود، نهي نمي‌كنند؟) و مي‌فرمايد: (لُعِن الَّذِينَ كَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرائِـيلَ عَلي لِسانِ داوُدَ وَعِـيسَي ابْنِ مَرْيَمَ ذ‌لِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ * كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْكَر فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ)[12] (كافران بني‌اسرائيل، بر زبان داود و عيسي بن مريم، لعن و نفرين شدند. اين بدان علت بود كه گناه كردند و تجاوز مي‌كردند. آنان يكديگر را از اعمال زشتي كه انجام مي‌دادند، نهي نمي‌كردند. چه بد كاري انجام مي‌دادند).
    و همانا خداوند، آنان را بدين‌گونه سرزنش فرمود; زيرا ستم‌گران را مي‌ديدند كه پيش‌رويشان گناه و فساد مي‌كنند; ولي آنان را براي دست‌يابي به ثروت و مقامات آنان يا به علت ترس از آزار ايشان، نهي نمي‌كردند و حال آن كه خداوند مي‌فرمايد: (فَلا‌تَخْشَوُا النّاسَ وَاخْشَوْنِ)[13] (از مردم نترسيد و تنها از من بترسيد) و مي‌فرمايد: (وَالمُـؤْمِنُونَ وَالمُـؤْمِناتُ بَعْضُـهُمْ أَوْلِـياءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ...)(مردان با ايمان و زنان با ايمان، دوست و ياور يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند).
    پس خداوند، به امر به معروف و نهي از منكر آغاز كرده [و نماز و زكات را بعد از آن ذكر كرده است] و نخست آن را واجب ساخته است; زيرا مي‌داند كه اگر اين فريضه ادا شد و برپا گرديد، همه فرايض، استوار و پابرجا مي‌گردند، سخت باشند يا آسان; زيرا امر به معروف و نهي از منكر، دعوت به اسلام است، به اضافه بازگرداندن حقوق ستم‌ديدگان به آنان و مخالفت با ظالم و كوشش براي اين كه غنايم و اموال عمومي، عادلانه تقسيم شود و صدقات از مواضع آنها گرفته شده، در جاي خود مصرف گردد.[14]
    مي‌نگريد كه آن بزرگوار، براي پيش‌برد هدف خود، كه برپايي امر به معروف و نهي از منكر در جامعه بود، به چندين آيه قرآن كريم استناد كرده، براي اين‌كه دانشمندان و رهبران ديني، در مقام اظهار حق و امر به معروف و نهي از منكر، از حاكمان ستم‌گستر، هراسي در دل احساس نكنند، به آيه (فَلا تَخْشَوُا النّاسَ...) استناد مي‌فرمايد.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. تبیین رابطه قرآن و حدیث
    توسط مهناز69 در تالار اهل بیت و قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/11/06, 04:54 بعد از ظهر
  2. ✿► ارتداد در آیینه فلسفه حقوق اسلامی
    توسط 88060855 در تالار اسلام
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: 1390/09/01, 08:30 بعد از ظهر
  3. ✿✿ حضرت فاطمه الزهراء (سلام الله علیها) در آیینه وحی
    توسط مرادی نسب در تالار حضرت فاطمه (س)
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: 1390/02/23, 10:58 قبل از ظهر
  4. ✿ پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در آیینه قرآن
    توسط مرادی نسب در تالار پيامبر اعظم (ص)
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1389/11/28, 02:51 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •