تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1

    ۞اصول قراءت ابن کثیر۞





    امام ابوسعید عبدالله بن کثیر بن المطلب الملکی عطار عجم . شیخ قراء مکّه (45 ـ 120) او از تابعین است، و از صحابه رسول اکرم مثل ابو ایوب انصاری و انس بن مالک و دیگران را درک کرده است . راوی او 1 ـ ابوالحسن احمد بن محمد بن عبدالله بن القاسم بن نافع بن ابی بزة البزی مکی (170 ـ 250) 2 ـ ابو عمر محمدبن عبدالرحمن بن محمد بن خالدبن سعید الملکی المخزومی معروف به قنبل (195 ـ 291) .
    بسمله :
    ابن کثیر در شروع اول تمام سوره ها و همچنین هنگام ورود از سوره ای به سوره دیگر بر طبق رسم الخط مصاحف بسم الله را خوانده (جز توبه) .
    میم جمعی
    ابن کثیر تمام میم های جمعی را در وصل به مابعد متحرک، صله واوی داده است . عَلَیهِمُو غَیرِ ـ مِنهُمُو اُمِّیونَ . ولی اگر بعد از میم جمعی ساکن باشد، مثل : عَلَیکُمُ الصِیامَ ـ مِنهُمُ الَّذینَ مثل سایر قرا ء صله نداده است .


  2. #2



    مدود :
    ابن کثیر به قصر منفصل، توسط متصل قراءت کرده است و در مد لازم که سببش سکون لازم است، مثل همه قراء به اشباع مد داده است، و در مد عارض به سکون (برای وقف) مانند همه قراء سه وجه دارد : قصر ـ توسط ـ طول .
    هاء کنایه
    در موردی که ماقبل هاء ضمیر ساکن و مابعدش متحرک باشد ابن کثیر در مضموم آن صله واوی و در مکسورش صله یائی داده است، مثل : فیهی هُدی ـ عَقلُوهُو ـ اجتَباهوُ و هَداهُو . و حفص در فیهی مُهاناً (فرقان) از او متابعت کرده .

  3. #3



    تبصره :
    مراد از صله : اشباع ضمه به واو مدی، و اشباع کسره به یاء مدی است که در وصل جاری و در وقف حذف می شود، (اصطلاحاً ضد صله = اختلاس) .
    ابن کثیر : اَرجِهْ وَ اَخاهُ (اعراف ـ شعرا) را به ضم ها و صله آن، و اضافه کرده بعد از ج همزه ساکنه در آن اَرْجِئهُوا و اَخاهو . وَ یتَّقهِ (نور) را یتَّقهِی به کسر ق ( و اشباع هاء ضمیر) وَ اِنْ تَشُکُروا یرْضَهُ لَکُم (زمر) را باشباع هـ یرضَهُو و فَاَلقِه اِلَیهِمِ (نمل) را به کسر هـ و صله آن فَاَلقِهِی خوانده است . و ما اَنسانِیهُ (کهف) به کسر هـ و صله یائی اَنسانیهی . و عَلَیهِ الله (فتح) را به کسر هـ تلاوت کرده است .

  4. #4



    اجتماع دو همزه در یک کلمه
    دو همزه واقع در یک کلمه را در هر شکل و هر حرکت، ابن کثیر به تحقیق همزه اول و تسهیل همزه دوّم خوانده است . ءَاَنذَرتَهُم ـ ءَاِنَّکُم ـ ءَاُلقِی . اَنْ یؤتی (آل عمران) با دو همزه ءَاَنْ یؤتی و اَذْهَبْتُم طَیباتِکُم (احقاف) را ءَاَذهَبتُم ـ یعنی با زیادتی همزه استفهام بر آنها خوانده، و باز قاعده تسهیل همزه دوم را منظور نموده است .
    تبصره - اَن یوتی صُحُفاً مُنَشَّرةً (مدثر) را با یک همزه خوانده است .
    در ءَامَنتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) با دو همزه و تسهیل همزه دوّم و به روایت قنبل در موضع طه مثل حفص با یک همزه، و تحقیق آن، و در وصل قالَ فِرعُونَ به ءَامنتم (اعراف)، و در وصل وَالَیهِ النُّشُورُ به ءَاَمِنتُم (ملک) در این دو موضع در حالت وصلی همزه اول را واو خالص خوانده وَ ءامَنتُم ـ وَاَمِنتُم و همزه دوم آنها را هم تسهیل کرده است، ولی در ابتدای از آنها به تحقیق همزه اول، و تسهیل دوم قراءت نموده است .
    تبصره : ابن کثیر کلمه قُرانْ را در وقف و وصل به نقل و حذف قُران خوانده است .

  5. #5



    اجتماع دو همزه در دو کلمه
    1 ـ متفق در حرکت الف : به روایت بَزّی اگر هر دو مفتوح باشند، مثل جاءَ اَمْرُنا ـ شاءَ اَنْشَرَهُ به حذف یکی از همزه ها (مثل قالون و ابوعمرو) خوانده، که نتیجه آن در مد معلوم می شود، اگر محذوف اولی باشد، مد آن منفصل، و به قصر خوانده می شود، و اگر محذوف دومی باشد، مد آن متصل و توسط آن لازم است .
    و اگر هر دو مکسور باشند، مثل : هؤلاءِ اِن ـ مِنْ وَراءِ اِسحقَ، و یا هر دو مضموم باشند، مثل : اَولیاءُ اُولئکَ، روایت بزی از ابن کثیر، به تسهیل همزه اول در آنهاست، و در حرف مد قبل از همزه مسهله جایز است توسط و قصر .
    تبصره :
    در بِالسُّوء اِلّا مارَحِمَ (یوسف) بزی (مثل قالون) دو وجه دارد : یکی تسهیل بر طبق اصل روش خود، و دیگر ابدال همزه اول به واو، و ادغام واو ساکنه قبلی در آن، که با یک واو مشدّد و تحقیق همزه بعد از آن خوانده می شود .
    ب ـ اما به روایت قنبل از ابن کثیر، در دو همزه متفق در حرکت، همزه اول به تحقیق، و در همزه دوم دو وجه دارد، 1 ـ تسهیل آن 2 ـ ابدال همزه به حرف مدی مجانس با حرکت همزه اول (مثل ورش) و در صورت ابدال همزه دوّم به حرف مدی . اگر حرف بعد از آن متحرک باشد، به قصر خوانده می شود، مثل فِی السَّماءِ اِلهٌ ـ جاءَ احَدٌ ـ اولیاؤٌ اولئِکَ، و اگر حرف بعد آن ساکن باشد، مد آن لازم است، مانند : وَ یمْسِکُ السَّماءَ اَن تَقَعَ ـ فَقَد جاءَ اَشراطُها ـ مِنَ السَّماءِ اِنْ .
    تبصره : در مِنَ النِّساءِ اِنِ التَّقَیتُنَّ (احزاب) که حرکت ن برای رفع التقاء ساکنین است، جایز است قصر ـ اشباع در حرف مد قبل از ان، پس در این کلمه سه وجه دراد : تسهیل ـ ابدال به قصر ـ ابدال به مد (مثل ورش)
    و وقتی بعد از همزه دوّم الف باشد، مثل : جاءَ ال لَوطٍ (حجر) جاءَ ال فِرعَؤنَ (قمر) روایت قنبل به سه وجه است : تسهیل همزه دوم، ابدال آن به الف با مد یا قصر، زیرا در وجه ابدال دو الف پیدا می شود، که جایز است حذف اولی و قصر آن و دیگر اثبات هر دو الف و زیاد کردن الف سوم برای فصل، که در این صورت با مد خوانده می شود .
    2 ـ دو همزه در دو کلمه و مختلف در حرکت : قراءت ابن کثیر (مثل نافع و ابو عمرو) الف : اگر همزه اول مفتوح و دوم مکسور یا مضموم باشد، مثل : شُهَداءَ اِذ ـ تَفِیءَ اِلی ـ جاءَ اِخوَةُ ـ جاءَ اُمَّةً رَسُولُها به تسهیل (بین بین) همزه دوم است . ب : اگر همزه اول مضموم و دوّم مفتوح باشد، مثل : لَو نَشاءُ اَصَبنا ـ یا سَماءُ اَقْلِعِی، همزه مِنَ السَّماءِ ایةً ـ هوُلاءِ اَهْدی، همزه دوم بدل به یاء خالص می شود . و اگر همزه اول مضموم و دوم مکسور باشد، مثل : ما مَسَّنِی السُّوُءُ اِنْ ـ یشاءُ اِلی، به دو وجه : تسهیل همزه دوّم، یا ابدال آن به واو خالص قراءت ابن کثیر است .
    تبصره : تسهیل و ابدال همزه در تمام مراحل ذکر شده، فقط در موقع وصل آن است، و اگر وقف بر اوّل و ابتداء به دوم شود، حکم آن تحقیق است .
    در همزه های دیگر ـ ابن کثیر هُزُءاً هر جا باشد، کُفُؤاً (اخلاص) را در هر حال به همزه خوانده، و رَؤف را (مثل حفص) و کلمه ضیزی (نجم) را با همزه ساکنه بعد از ض، ضِئْزی، وَ مَناةَ و یاجوج و ماجوج (کهف ـ انبیا) را با ابدال همزه با الف، و کلمه مُوصَدَةً (بلد ـ همزه) را به ابدال همزه به واو، وَ یضاهُونَ (توبه) را به ضم هاء بدون همزه (مثل حفص)، و مُرجَونَ (توبه) تُرجی (احزاب) را با همزه مضمومه بعد از ج، مُرْجَئُونَ و تُرْجِئُ خوانده است .
    و قنبل کلمه ضیاء (یونس ـ انبیا ـ قصص) را با همزه مفتوح در مکان یاء ضِئاءً ها اَنْتُمْ (دو موضع آل عمران ـ نساء ـ قتال) را به حذف الف بعد از هاء و تحقیق همزه هَاَنتُم خوانده (ها را بدل از همزه دانسته نه برای تنبیه)
    و به روایت بزی به خلف عنه : کلمات اِسْتَیئَسُوا مِنهُ ـ لا تَیئَسُوا اِنَّهُ لا ییئَسُ ـ اِستَیئَسَ الرُّسُلُ (یوسف) اَفَلَمْ ییئَسِ (رعد) همزه را مقدم بر محل یاء با ابدال همزه به الف، و بعد آن یاء به جای همزه اِسْتایسُوا ـ لا تایسُوا در هر پنج کلمه خوانده است .
    ابن کثیر کلمه اللّائِی (احزاب ـ مجادله ـ طلاق) را به حذف ی بعد از همزه اَللّاءِ و به روایت قنبل به تحقیق همزه مکسوره، و به روایت بزّی، دو وجه : تسهیل همزه مکسوره با مد یا قصر آن، و دیگر ابدال آن به یاء ساکنه با اشباع الف قبل اَللّای، و در این وجه در اَللّای یئِسْنَ (طلاق) اظهار بین دو یاء با سکته، و یا به ادغام (غیر طریق شاطبیه)
    ابن کثیر اَلْاَیکَةِ (شعرا ـ ص) را به لام مفتوح بدون الف وصل قبل آن و همزه بعد آن و فتح تاء تانیث لَیکَةَ، و فعل امر سؤال را وقتی قبل آن واو یا فاء باشد به نقل و حذف، وَسَلُوا ـ وَسَلْ ـ فَسَلْ ـ فَسَلُوهُنَّ و قُرْانْ را در هر حال به نقل فتحه همزه به راء و حذف همزه خوانده است .

  6. #6



    ادغامات
    ابن کثیر در ادغام متقاربین مثل حفص امساک داشته، ذال اذ را در مقابل حروف شش گانه، و دال قد را در نزد حروف هشتگانه، و تاء تأنیث را نزد حروف شش گانه، که در آنها قراء راه خلاف پیموده اند، تماماً به اظهار خوانده است .
    لام هل و بل را در نزد حروف اظهار نموده، ن یس را در واو و القرآن، و نون را در والقلم به اظهار خوانده است، بزی ن را در میم طسم (شعرا ـ قصص) ادغام کرده است، و ب در میم اِرکَب مَعَنا (هود) قنبل به ادغام، و به روایت بزی به دو وجه، اظهار و ادغام صحیح است، ابن کثیر ث را در ذال یلهَث ذلِکَ (اعراف) اظهار کرده است، و یعَذِّبْ مَنْ یشاءُ (آخر بقره) را که به سکون ب خوانده، به دو وجه اظهار و ادغام، و اصح اظهار است .
    ل را در راء، مثل قُل رَّبِّی، و ق را در ک اَلَمْ نَخْلُقْکُّمْ (مرسلات) مثل همه قراء ادغام کرده است .
    وقف بر مرسوم الخط
    به روایت بزی (مثل کسائی) در وقف بر کلمه هیهات (دو موضع مؤمنون) را به هـ وقف کرده، ابن کثیر در وقف بر کلمه یااَبَتِ (یوسف ـ مریم ـ قصص ـ صافات) مثل ابن عامر به هـ وقف کرده است .
    ابن کثیر ت تأنیث را در کلماتی که به ت کشیده نوشته شده (مثل ابو عمرو و کسائی) به هـ وقف کرده، مثل : بِقیتُ الله خَیرٌ لَکُم (هود) وَاذْکُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَیکُم (فاطر) و به روایت بزی به خلف عنه، در وقف بر کلمات فیمَ ـ بِمَ ـ مِمَّ ـ عَمَّ ـ لِمَ با الحاق هاء سکت وقف کرده، وجه دیگر آن بر طبق نوشته قرآنی بدون هـ سکت وقف نموده است .
    در چهار موضع که سکت به روایت حفص آمده . عِوَجاً قَیماً ـ مَرقَدِنا هذا ـ مَن رّاقٍ ـ بَل رّانَ به ترک سکت و ادغام نون مِنْ و لام بَل در راء بعد خوانده است .

  7. #7



    یاء ضمیر متکلم
    (یاء اضافه) 1 ـ یاءات اضافه که بعدش همزه قطع مفتوح باشد، ابن کثیر (مثل نافع و ابو عمرو) به فتح ی خوانده است . مثل اِنّی اَخافَ ـ اِنّی اَعلَمُ ـ اِنّی اَری . و او در چهارده موضع به سکون ی خوانده است، و آنها عبارتد از : اَرِِنی اَنْظَرُ (اعراف / 143) وَلاتَفتِنّی اَلا (توبه / 49) فَاتَّبِعنی اَهْدِکَ (مریم / 42) وَ تَرْحَمْنی اَکُن (هود / 47) لِیبلُونَی ءَاَشکُر (نمل / 41) سَبِیلی اَدْعُوا (یوسف / 10) یاذَنَ لی اَبی (یوسف / 36) مِن دونی اَولیاءَ (کهف / 98) اِجْعَلْ لی ءایةً (آل عمران / 41، مریم / 9)
    و در هفت موضع قنبل به سکون و بزی به فتح ی خوانده است : فَطَرنی اَفَلا ـ اِنّی اَریکُم (هود 51 ـ 84) لکِنّی اریکُم (هود / 29 ـ احقاف / 23) تَحْتی اَفَلا (زخرف / 50) اَوْزِعْنی اَنْ (نمل 19 ـ احقاف / 15)
    و عِندِی اَوَ لَمْ (قصص) را قنبل به فتح و بزی به سکون خوانده اند .
    2 ـ یاءات اضافه که بعدش همزه قطع مکسور آمده، قراءت ابن کثیر به سکون ی است . ولی در دُعائیَ اِلّا فِراراً (نوح / 6) ءابائِی اِبراهیمَ (یوسف / 38) به فتح ی خوانده است، اما بر طبق روش خود در یدِی اِلَیکَ ـ اُمّی اِلهَینِ (مائده / 30 ـ 118)
    و اَجْرِی اِلّا (یونس دو موضع ـ هود ـ سبا و 5 موضع شعرا) را به سکون ی خوانده است .
    3 ـ یاءات اضافه که بعدش همزه قطع مضموم آمده، در کلیه آنها قراءت ابن کثیر به سکون ی است .
    در موارد دیگر که بعد از یاءات اضافه همزه وصل با لام تعریف یا بدون آن آمده، قراءت ابن کثیر به فتح ی است، مثل : عَهدی الظّالمینَ (بقره) اِنّی اصْطفَیتُکَ (اعراف) اَخِیَ اشْدُدْ ـ نَفْسِیَ اذهَب ـ ذِکری اذْهَبا (هر سه در طه) بَعدیَ اسْمَهُ (صف) مِنْ وَرائی وَ کانَتْ (مریم) شُرَکائِی قالُوا (فصلت) .
    و در کلمات بَیتِی (بقره ـ حج ـ نوح) وَجْهِی (آل عمران ـ انعام) مَعی در نه موضع (اعراف ـ توبه ـ سه موضع کهف ـ انبیا ـ دو موضع شعرا ـ قصص) وَلِی نَعجَةٌ (ص) ما کانَ لی (ص ـ ابراهیم) ـ وَلی فیها مأربُ (طه) همه را به اسکان ی خوانده است .
    روایت بزی در قَومِی اتَّخَذُوا (فرقان) به فتح ی است و در لِی دینِ (کافرون) دو وجه فتح و اسکان هر دو صحیح است (قنبل به سکون) ابن کثیر مالِی لا اَرَی الهُدهُدَ (نمل) را به فتح ی خوانده است .

  8. #8



    یاءات زوائد
    ابن کثیر، یومَ یأتِ (هود 105) و تؤتُونِ (یوسف / 66) اَلمُتَعالِ (رعد / 10) لَئِن اَخَّرتَنِ (اسراء / 62) اِنْ یهدِینِ 24 ـ اِن تَرَنِ 38 ـ اَن یؤتِینِ 39 ـ ما کُنّا نَبغِ 62 ـ اَن تُعَلِّمَنِ (هر پنج در کهف) اَلّا تَتَّبِعَنِ (طه 93) اَتُمِدُّونَنِ (نمل 36) وَالباءِ (حج 25) کَالجَوابِ (سبا 13) اَلتَّلاقِ 15 ـ اَلتَّنادِ 32 ـ وَالتَّبِعُونِ 38 ـ ( هر سه در غافر) وَالجَوارِ (شوری 32) اِلَی الدّاعِ (قمر 8) وَالمُنادِ (ق) یسَرِْ (فجر 4) را تماماً به اثبات ی در هر حال (وقف و وصل) خوانده است .
    و در جابُوالصَّخرَ بِالوادِ (فجر 9) ابن کثیر باثبات ی در هر حال، و به روایت قنبل بخلف عنه، در وقف آن دو وجه ذکر شده .
    و به روایت بزی به اثبات ی در هر حال در دِعاءِ (ابراهیم 40) یدْعُ الدّاعِ (قمر ـ 6) اَکرَمِن ـ اَهانَنِ (فجر 16) بالوادِ (فجر 9) در مورد اخیر قنبل به خلف عنه در وقف با بزی موافق است .
    و به روایت قنبل بخلف عنه به اثبات ی در هر حال اِنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ (یوسف 90)، ولی در نَرْتَعِ (یوسف 12) به اختلاف از او به اثبات و حذف ی در هر حال روایت شده است .
    ابن کثیر فما اتَینِ (نمل 36) را به حذف ی در هر حال خوانده است و کلمات هاءٍ (رعد 8 ـ 33 ـ زمر 36 ـ غافر 33) والٍ (رعد 11) واقٍ (رعد 34 ـ 37 ـ غافر 21) باقٍ (نمل 96) را به اثبات ی فقط در حال وقفی، و در ینادِ (ق 41) به دو وجه حذف و اثبات ی در وقف خواند است .
    انتخاب حرکت برای رهائی از التقاء ساکنین :
    وقتی آخر کلمه ای ساکن و اول کلمه بعدی هم ساکن باشد، اگر اول کلمه بعدی همزه وصلی باشد که در ابتدائ به آن به ضم خوانده می شود، ابن کثیر (مثل کسائی و نافع و ابن عامر ـ ابوجعفر ـ خلف) ساکن اول را به ضم به ساکن دوم وصل می کند، مثل : قُلُ ادْعُوا ـ اَوِ انْقُصْ ـ قالَتُ اخْرُج ـ قُلُ انْظُرُوا ـ اَنُ اعْبُدُاللهَ ـ لَقَدُ اسْتُهْزِئِ ـ مَحظُورَنُ النْظُر .

  9. #9



    تشدید ت در وصل
    روایت بزی از ابن کثیر، به تشدید ت فعل مضارع در حال وصل در 31 موضع اتفاقی است، و آنها عبارتند از وَ لاتَّیمَّموا (بقره 267) وَ لا تَّفَرَّقُوا (آل عمران 103) اَلَّذینَ تَّنَوِّفیهُم (نساء 97) وَ لاتَّعاوَنُوا (مائده 2) فَتَّفَرَّقَ (انعام 153) هِِی تَّلقَّفُ (اعراف 117 ـ شعرا 54) وَلا تَّوَلُّوا عَنهُ (انفال 20) وَ لاتَّنازَعُوا (انفال 46) هَل تَّرَبَّصُونَ بنا (توبه 52) وَ اِنْ تَّوَلَّوا (هود 3 ـ 57) لا تَّکَّلمُ (هود 105) ما تَّنَزَّلُ (حجر 8) یمینِکَ تَّلقَف (طه 69) اِذ تَّلَقَّونَهُ ـ فانْ تَّولَّو فَانَّما (نور 15 ـ 54) عَلی من تَّنَزَّلُ الشیاطینُ ـ تَّنَّزلُ عَلی کلِّ (شعرا 221 ـ 222) وَ لا تَّبَرَّجْنَ ـ وَلا اَنْ تَّبَدَّلَ (احزاب 33 ـ 52) ما لَکُم لا تَّناصَرُونَ (صافات 25) وَ لا تَّنّابَزوا وَ لا تَّجَسَّسُوا ـ قبائل لتَّعارَفوا (حجرات 11 ـ 12 ـ 13) اَن تَّولَّوهُم (ممتحنه 9) تَکادَّ تَّمیزُ (ملک 8) لَماتَّخَیرَّونَ (قلم 38) فَاَنتَ عنْ هُو تَّلَهّی (عبس 10) ناراً تَّلَظّی (لیل 14) شَهرٍ تَّنَزَّلُ (قدر 4) .
    بزی از ابن کثیر فقط مواضع فوق را در وصل به تشدید ت روایت کرده، و سایر موارد مشابه را به تخفیف، مثل سایر قراء ذکر کرده است .
    تبصره : در مثالهای فوق اگر قبل از ت مشدد حرف مدی باشد، مد آن به مقدار شش حرکت کشیده می شود . ابن کثیر را در کلمات هذانِّ ـ هاتَینِّ ـ واللَّذانِّ ـ اَلّذَینِّ فَذنِّکَ به تشدید خوانده است .

موضوعات مشابه

  1. زندگى مصون از شيطان‏
    توسط ملکوت در تالار جن و شیطان
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1391/05/01, 06:00 بعد از ظهر
  2. اصول و مباني ترجمه قران كريم
    توسط hoda در تالار اصول و مبانی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1389/12/10, 08:56 قبل از ظهر
  3. ۞اصول قراءت خلف العاشر۞
    توسط quranic در تالار آموزش علوم قرآن
    پاسخ: 14
    آخرين نوشته: 1389/09/20, 06:37 بعد از ظهر
  4. ۞اصول قراءت ابو جعفر۞
    توسط quranic در تالار آموزش علوم قرآن
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: 1389/09/16, 09:33 قبل از ظهر
  5. ۞اصول قرائات همزه۞
    توسط quranic در تالار آموزش علوم قرآن
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 1389/09/15, 06:25 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •