تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 28
  1. #11



    عدّه دیگر گفتند: این بت‌ها را شبیه صورت‌های اشخاص پرهیزكار و مطیع خدا از پیشینیان ساخته‌ایم، این‌ها را به خاطر تعظیم و احترام خدا می‌پرستیم!
    دسته سوّم گفتند: وقتی كه خداوند آدم را آفرید و به فرشتگان فرمان داد آدم را سجده كنند، ما (انسان‌ها) سزاوارتر بودیم كه آدم را سجده كنیم و چون در آن زمان نبودیم و درنتیجه از این سجده محروم شدیم، امروز شبیه صورت آدم را ساخته‌ایم آن‌را به‌عنوان تقرب به پیشگاه خدا سجده می‌كنیم تا محرومیّت سابق جبران گردد، چنان‌كه فرشتگان با سجده كردن آدم، به پیشگاه خدا تقرّب جستند.
    و همان‌گونه كه شما با دست خود محراب‌هایی ساخته‌اید و در آن به‌قصد محاذات با كعبه سجده می‌كنید و در مقابل كعبه به قصد تعظیم و احترام خدا سجده و عبادت می‌نمائید ما هم در مقابل این بت‌ها، در حقیقت احترام از خدا می‌كنیم.
    پیامبر به هر سه دسته‌رو كرد و فرمود، همه شما راه خطا و انحراف را می‌پیمائید و از حقیقت دورید، آن‌گاه به نوبت و جداگانه متوجّه هر سه دسته شد و به ترتیب ذیل جواب فرمود:
    نخست به دسته اوّل رو كرد و فرمود:
    امّا شما كه می‌گوئید، خداوند در هیاكل مردانی كه به صورت این بت‌ها بودند، حلول كرده، از این رو ما این‌بت‌ها را شبیه آن مردان ساخته‌ایم و می‌پرستیم، شما با این بیان، خداوند را مانند مخلوقات تعریف كرده‌اید و او را محدود و حادث دانسته‌اید، آیا خداوند جهان در چیزی حلول می‌كند و آن چیز (كه محدود است) خدا را در جوف خود می‌گنجاند؟ بنابراین پس چه فرقی است بین خدا و سایر اموری كه در جسم‌ها حلول می‌كنند مانند رنگ و طعم و بو و نرمی و غلظت و سنگینی و سبكی. روی این اساس چگونه می‌گوئید آن جسم كه محل حلول واقع شده حادث و محدود است ولی خدا كه در درون آن قرار گرفته، قدیم و نامحدود است، در صورتی كه باید عكس آن باشد یعنی احاطه كننده، قدیم باشد و احاطه شده حادث باشد.
    وانگهی چگونه ممكن است خداوندی كه همیشه قبل از موجودات جهان مستقل و غنی بوده، و قبل از محل وجود داشته، نیاز به محل داشته باشد، و خود را در آن محل قرار دهد.



  2. صلوات و تشکر : 3


  3. #12



    و نظر به این‌كه شما باعقیده به حلول خدا در موجودات، خدا را همچون صفات موجودات، حادث و محدود فرض كردید، لازمه این فرض این است كه وجود خدا قابل تغییر و زوال است، زیرا هر چیزی كه حادث و محدود باشد، قابل تغییر و زوال است.
    و اگر شما معتقدید حلول كردن موجب تغییر و زوال نیست، باید اموری همچون حركت، سكون، رنگ‌های مختلف سیاه و سفید و سرخ و... را نیز موجب تغییر و زوال ندانید، سپس بگوئید رواست كه هرگونه عوارض و حالات بر وجود خدا عارض گردد و در نتیجه خدا را همچون موجودات محدود و حادث، توصیف كنید و شبیه مخلوقات بدانید.
    وقتی كه عقیده حلول خدا در میان هیاكل، بی‌اساس و پوچ بود، بت‌پرستی هم به این عقیده مبتنی است، طبعاً باطل و بی‌اساس خواهد بود.
    بت‌پرستان در برابر سخنان مستدل و منطقی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در ماندند گفتند به ما مهلت بده تا در این باره بیندیشیم.




    احتجاج طبرسي،

  4. صلوات و تشکر : 3


  5. #13



    دوگانگی مبدأ هستی

    مناظره پيامبر اسلام(ص) با گروه دوگانه پرست



    در مدینه عده ایی به حضور پیامبر آمدند، دور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را گرفتند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با كمال خوش‌روئی، به آن‌ها اجازه داد كه بحث را شروع كنند.
    گروه دوگانه پرست به پیش آمده گفتند:
    «ما معتقدیم جهان دو مرّبی و تدبیر كننده و دو مبدء دارد یكی مبدء نور و دیگری مبدء ظلمت، برای مناظره به این‌جا آمده‌ایم، اگر در این بحث با ما هم عقیده شدی كه البتّه برتری و سبقت با ما است و در صورت مخالفت، با تو مخالف خواهیم شد.»
    پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ به آن‌ها فرمود: شما از چه نظر این عقیده را دارید؟
    دوگانه پرستان: ما می‌بینیم جهان از دو بخش تشكیل شده یا خیر و نیكو است و یا شرّ و بد، معلوم است كه این دو ضد هم هستند از این رو معتقدیم كه هر یك خالق جداگانه دارند زیرا یك خالق، دو عمل ضدّ هم را انجام نمی‌دهد، به‌عنوان مثال: محال است برف ایجاد حرارت كند چنان‌كه محال است آتش ایجاد سردی كند، از این رو ثابت كردیم كه در جهان دو آفریدگار قدیم یكی نور (مبدء نیكی‌ها) و دیگری ظلمت (مبدء بدی‌ها) وجود دارد.
    پیامبر: آیا شما تصدیق می‌كنید كه در جهان رنگ‌های گوناگون از سیاه، سفید، سرخ، زرد، سبز و كبود هست و هر كدام ضد دیگری است، زیرا دو رقم از آن‌ها در یك‌جا جمع نمی‌شوند، چنان‌كه حرارت و سردی دو ضدّند و محال است در یك جا جمع شوند؟!
    دوگانه پرستان: آری تصدیق می‌كنیم!
    پیامبر: پس چرا به شماره هر رنگی، معتقد به یك خدا نیستید؟ مگر به عقیده شما هر ضدّی، خالق مستقل ندارد؟ بنابراین چرا به تعداد ضدها نمی‌گوئید خالق وجود دارد؟
    دوگانه پرستان در برابر این سؤال دندانشكن در ماندند و در فكر فرو رفتند.
    ویرایش توسط مهدی یار : 1391/06/18 در ساعت 12:01 بعد از ظهر

  6. صلوات و تشکر : 3


  7. #14



    پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دنبال سخن را گرفت و فرمود: به عقیده شما، چگونه نور و ظلمت دست به دست هم دادند و این جهان را اداره می‌كنند با این‌كه طبیعت نور صعود و ترقّی است و طبیعت ظلمت، تنزّل و فرود است، آیا دو مردی كه یكی به طرف شرق می‌رود و دیگری به طرف غرب، به عقیده شما ممكن است این دو در حالی كه پیوسته این‌گونه در حركتند، در یك‌جا جمع بشوند؟
    دوگانه پرستان: نه امكان ندارد.
    پیامبر: بنابراین، چگونه نور و ظلمت كه در دو خط متضاد هستند دست به دست هم دادند و با هم به تدبیر و اداره جهان پرداختند، آیا چنین چیزی امكان دارد كه جهان از دو عاملی كه ضدّ هم هستند پدید آید؛ مسلّماً ممكن نیست، پس این دو، مخلوق و حادث‌اند و در تحت تدبیر خداوند قادر و قدیم می‌باشند.
    دوگانه‌پرستان در بن بست جواب خلل ناپذیر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار گرفتند سرها را پائین افكنده گفتند: به ما فرصتی بده تا در این باره بیندیشیم!


    احتجاج طبرسي، ص

  8. صلوات و تشکر : 3


  9. #15



    ازلی و ابدی بودن پدیده‌ها؟

    مناظره پيامبر اسلام(ص) با گروه ماديون




    در مدینه عده ایی به حضور پیامبر آمدند، دور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را گرفتند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با كمال خوش‌روئی، به آن‌ها اجازه داد كه بحث را شروع كنند.
    گروه مادّیون (منكر خدا) گفتند:
    «ما معتقدیم كه پدیده‌های جهان، آغاز و پایانی ندارد، و جهان قدیم و همیشگی است، برای بحث در این باره به این‌جا آمده‌ایم، اگر با ما موافق هستی، معلوم است كه تقدّم و برتری با ما است وگرنه، با شما مخالف خواهیم شد.»
    پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ به آن‌ها رو كرد و فرمود: شما معتقدید كه: پدیده‌ها بی آغازند و همیشه تا ابد وجود داشته و دارند؟
    گروه منكر خدا: آری این عقیده ما است، زیرا ما حدوث و آغازی برای پدیده‌های ندیده‌ایم، و هم‌چنین فناء و پایانی برای آن‌ها مشاهده نكرده‌ایم، حكم می‌كنیم كه پدیده‌های جهان همیشه بوده‌اند و خواهند بود.
    پیامبر: من از آن طرف از شما سؤال می‌كنم، آیا شما همیشگی و قدیم بودن و ابدیّت موجودات را دیده‌اید؟ اگر می‌گویید دیده‌ایم، باید شما با همین عقل و فكر و نیروی بدنی همیشه در ازل و ابد بوده باشید، تا بتوانید ازلیّت و ابدیّت همه موجودات را ببینید، و چنین ادّعائی برخلاف حسّ و واقعیّت عینی است و همه عقلای عالم شما را در این ادّعا تكذیب می‌كنند.
    گروه منكر خدا: ما چنین ادعائی نداریم، كه قدیم بودن و بقاء موجودات را دیده باشیم.



    ویرایش توسط مهدی یار : 1391/06/18 در ساعت 12:03 بعد از ظهر

  10. صلوات و تشکر : 3


  11. #16



    پیامبر: بنابراین شما یك‌طرفه قضاوت نكنید، زیرا شما با اقرار خودتان نه موجودات را دیده‌اید و نه قدیم بودن آن‌ها را و هم‌چنین نه نابودی آن‌ها را دیده‌اید و نه بقاء آن‌ها را، پس چگونه می‌توانید، به یك طرف مطلب حكم كنید و بگوئید چون حدوث و فناء موجودات را ندیده‌ایم، پس آن‌ها قدیم و ابدی هستند؟
    (سپس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سؤالی از آن‌ها كرد كه در ضمن محكوم كردن عقیده آن‌ها، ثابت كند كه موجوادت، حادث هستند) فرمود:
    آیا شما شب و روز را می‌بینید كه یكی پشت سر دیگری همواره آمد و شد می‌كنند؟
    گروه منكر خدا: آری.
    پیامبر: آیا شب و روز را چنین می‌بینید كه همیشه از پیش بوده‌اند و در آینده خواهند بود.
    گروه منكر خدا: آری.
    پیامبر: آیا به نظر شما امكان دارد كه شب و روز در یك جا جمع شوند؟ و ترتیبشان بهم بخورد؟
    گروه منكر خدا: نه
    پیامبر: پس در این صورت از همدیگر جدا هستند، وقتی كه مدّت یكی تمام شد، نوبت به دیگری می‌رسد.
    گروه منكر خدا: آری همین‌طور است.
    پیامبر: شما با این اقرار خودتان، به حدوث آن‌چه از شب و روز مقدّم می‌شود بی‌آن‌كه آن‌را مشاهده كنید، حكم كردید، پس منكر قدرت خدا نشوید
    [1] سپس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین ادامه داد:
    «آیا شب و روز به عقیده شما آغازی دارد یا آغازی ندارد و ازلی است؟ اگر بگوئید آغازی دارد منظور ما كه همان حدوث است ثابت می‌شود و اگر بگوئید آغازی ندارد لازمه این سخن این است چیزی كه پایان دارد، آغاز نداشته باشد.



  12. صلوات و تشکر : 3


  13. #17



    (وقتی كه شب و روز از جهت پایان محدود باشد، عقل می‌گوید از جهت آغاز نیز محدود خواهد بود، دلیل محدودیت پایان شب و روز این است كه از هم جدا می‌شوند و سپری می‌گردند و سپس یكی پس از دیگری از نو پدید می‌آیند).
    سپس فرمود: شما می‌گویید: جهان، قدیم است آیا این عقیده را به خوبی درك كرده‌اید یا نه؟
    گروه منكر خدا: آری می‌دانیم كه چه می‌گوئیم.
    پیامبر: آیا می‌بینید كه موجودات جهان باهم پیوند دارند و در بقاء و وجود نیاز به همدیگر دارند، چنان‌كه در یك ساختمان می‌بینیم، اجزاء آن ( از كاه و خاك و سنگ و آجر و آهك) با هم پیوند دارند و برای بقاء ساختمان به همدیگر نیاز دارند.
    وقتی كه همه اجزاء جهان چنین بود، چگونه می‌توانیم آن‌ها را قدیم و ثابت بدانیم
    [2] اگر براستی این اجزائی كه به هم‌دیگر پیوند و نیاز دارند، قدیم باشند، اگر حادث می‌شدند چطوری بودند.
    گروه منكر خدا از پاسخ دادن درماندند، و نتوانستند معنی و آثار حدوث را بیان كنند زیرا هرچه می‌خواستند در معنی حدوث بگویند قهراً به همان موجوداتی كه به عقیده آن‌ها قدیم بود، تطبیق می‌كرد، از این رو، سخت سرافكنده شدند و گفتند به ما فرصت بده تا در این باره بیندیشیم.
    [3]




    احتجاج طبرسي،

  14. صلوات و تشکر : 2


  15. #18



    حكمت نبوت ـ نبوت پیامبراسلام(ص)

    مناظره پيامبر اسلام(ص) با اشراف قريش


    در ابتدای بعثت، روزی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در صحن كعبه نشسته بود، جماعتی از اشراف و بزرگان قریش مانند ابوالبختری، ابوجهل و عاص‌ ابن وائل و... وارد مسجد شدند. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ مشغول یاد ‌دادن قرآن، و قوانین اسلام به چند نفر از یاران خود بود.
    اشراف با دیدن پیامبر و یاران، به خود گفتند كم‌كم كار محمد بالا گرفته و فوق‌العاده مهم شده، خوب است برویم او را سرزنش كنیم و با او بحث نمائیم و با باطل نمودن آن چه آورده، او را نزد یارانش خوار و شرمسار نمائیم شاید با این وسیله، دست از گمراهی و عصیان و سركشی خود بردارد. اگر از این راه هم نشد، چاره‌اش شمشیر است.
    ابوجهل: بسیار خوب، ولی چه كسی می‌تواند با او بحث كند؟
    عبدالله بن ابی امیه: من، آیا تو مرا به عنوان همتای نیرومند او در بحث قبول نداری؟
    ابوجهل: چرا
    همگی با هم به طرف پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ حركت كردند، عبدالله شروع به سخن كرد و گفت: محمد تو ادعای خیلی بزرگی می‌كنی، و گفتار حیرت انگیزی داری، می‌پنداری تو فرستاد‌ه آفریدگار جهان هستی، ولی برای آفریدگار جهان شایسته نیست كه كسی مانند تو را به عنوان رسالت انتخاب كند، زیرا تو هم مانند ما بشری هستی كه می‌خوری و می‌آشامی و در بازارها راه میروی.[1] نگاه كن ببین پادشاه روم و ایران، برای سفارت، كسی را انتخاب می‌كنند كه دارای ثروت كلان، اهمیت اجتماعی فوق العاده، دارای كاخها، خانه‌ها، خیمه‌ها، و دارای چندین برده و خدمتكار باشد. آفریدگار جهان كه از این شاه‌ها مهمتر است، اینها بنده‌های او هستند و بنابراین او تو را با این فقر و تنگدستی به عنوان پیامبر انتخاب نمی‌كند و با این وضع اگر تو سفیر او بودی، حتماًً فرشته‌ای همراهت می‌فرستاد تا ادعای تو را تصدیق كند، و ما آن فرشته را می‌دیدیم.[2] بلكه اساساً اگر خدا می‌خواست پیامبر بفرستد، فرشته‌‌ای را برای رسالت انتخاب می‌كرد [3] نه بشری مانند خود ما، تو را كسی جادو كرده و از این جهت خیال می‌كنی كه پیامبری، ولی واقع این طور نیست.

  16. صلوات و تشکر : 2


  17. #19



    پیامبر: حرف دیگری هم داری؟
    عبدالله: آری، اگر خدا می‌خواست برای ما پیامبری بفرستد، حتماً ثروتمندترین، و پرنفوذ‌ترین افراد ما را انتخاب می‌كرد، نه تو را. این قرآن كه به پندار تو، خداوند بر تو نازل كرده، چرا بر مرد بزرگ و با شخصیتی از مكه، مانند: ولید بن مغیره و یا از طائف، مانند: عروه بن مسعود فرود نیامده؟
    پیامبر: حرف دیگری هم داری؟
    عبدالله: آری، ما هرگز گفته‌های تو را باور نمی‌كنیم مگر اینكه در مكه چشمه آبی جاری سازی. همانطور كه می‌دانی سراسر این سرزمین را كوه و سنگ فرا گرفته ، اگر می‌خواهی ما به تو ایمان بیاوریم این سنگها را از این سرزمین بردار، و چاههای متعددی حفر كن، و چشمه‌های آبی در مكه جاری ساز كه ما بی‌اندازه به آن محتاجیم.[4] یا باید باغی از خرما و انگور داشته باشی كه مورد استفاده خودت و ما قرار گیرد، و در این باغها جوی‌های آب روان نمائی. یا آسمان را پاره پاره كنی و بر سر ما فروریزی. یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما حاضر سازی بطوری كه ما آنها را مشاهده كنیم. یا خانه‌ای از طلا داشته باشی. یا به آسمان بالا روی، ولی بالا رفتن ترا هم باور نمی‌كنیم مگر اینكه نامه‌ای از خداوند بیاوری با این مضمون:
    «این نامه از خداوند با اقتدار حكیم است، به عبدالله بن امیه و كسانی كه با او هستند، من لازم دانم، شما به فرستاده من محمد، ایمان بیاورید و گفتارش تصدیق كنید كه او از پیش من آمده است». ولی پس از انجام تمام این كارها كه گفتم، باز هم نمی‌دانم كه شخص من رسالت تو را می‌پذیرد یا نه. بلكه اگر ما را به آسمان هم بالاببری و درهای آنرا باز و ما را در آن وارد سازی می‌گوئیم چشم بندی، و یا جادو كرده‌ای[5]
    پیامبر: سخن دیگری نداری؟
    عبدالله: این همه ایراد گرفتم كافی نیست؟ نه، دیگر سخنی ندارم، در پاسخ این ایرادها آن چه به نظرت می‌رسد بگو، و از آن چه در دل داری، پرده بردار...





  18. صلوات و تشکر : 2


  19. #20



    پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ، در اینجا خداوند را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: «خدایا تو همه آوازها را می‌شنوی، و همه چیز را می‌دانی، می‌دانی كه بندگانت چه گفتند». خداوند آیاتی بر او نازل كرد و پیامبر رو به عبدالله فرمود: «اینكه گفتی من بشری مانند شما هستم، غذا می‌خورم، راه می‌‌‌روم درست است، ولی امر رسالت به دست خدا است، چه می‌شود كرد، خدا مرا شایسته پیامبری دیده، وبه رسالت انتخاب كرده است». اینكه گفتی پادشاهان، سفراء متشخص و ثروتمند انتخاب می‌كنند، چرا خدا مرا انتخاب كرده «معلوم می‌شود اصلاًً هدف رسالت را نمی‌فهمی» خداوند من فقیر را انتخاب كرده، تا قدرت خود را به ما نشان دهد، كه چگونه شما با داشتن تجهیزات كافی و نیرو نمی‌توانید چرا نابود كنید و از نفوذ من در جامعه جلوگیری نمائید. او بزودی مرا بر شما پیروز می‌كند، گروهی از شما را خواهم كشت و گروهی را در بند خواهم كشید و سپس شهر‌های شما را تحت كنترل من در می‌آورد... اینكه گفتی اگر پیامبر بودی فرشته‌ای همرا‌هت می‌آمد كه رسالت تو را گواهی كند، بلكه اگر خدا بخواهد پیامبر بفرستد، فرشته‌ای می‌فرستد «این ایراد هم درست نیست، زیرا شما نمی‌توانید فرشته را ببینید، و بر فرض، قدرت دیدن فرشته را پیدا كنید می‌گوئید آن فرشته نیست، بلكه بشری مانند ما است، چون در این به صورت لازم است بصورت انسانی بر شما ظاهر شود تا بتوانید با او تماس بگیرید و سخنش را بشنوید، و مقصود او را بفهمید، بنابراین آن وقت از كجا می‌فهمید كه او راست می‌گوید؟ بلكه خداوند انسانی را به عنوان پیامبری انتخاب می‌كند، و به او معجزاتی می‌دهد كه انسانهای دیگری كه مانند او هستند به هیچ وجه توانائی انجام آن معجزات را ندارند، و این گواهی علمی خداوند بر پیامبری او است اگر فرشته‌ای بر شما ظاهر می‌شد و معجزاتی انجام می‌داد از آنجا كه ماهیتش با شما تفاوت داشت، نمی‌توانستید باور كنید كه این معجزات مستند به خدا است، و خداوند با دادن این معجزات رسالت او را عملاً گواهی نموده است... اما این‌كه گفتی من در نتیجه جادو گرفتار تخیل نبوت شده‌ام، خود می‌دانید قدرت تشخیص و تفكر من بهتر از شما است، آیا تا به حال از ابتدای كودكی من تا كنون كه چهل سال دارم، دنائت، دروغ، جنایت، خطا در سخن، نابخردی در عقیده، از من مشاهده كرده‌اید؟ اما اینكه ایراد گرفتی كه چرا قرآن بر مردی متشخص از مكه یا طائف نارل نشده؟ خدا مانند تو برای ثروت و ثروتمندی ارزش قائل نیست «هر كس كه شایستگی واقعی داشته باشد او را رهبر جامعه قرار می‌دهد» «و اما خواسته‌هائی را كه به عنوان سند نبوت از من تقاضا كردی، این خواسته‌ها‌ چند نوع است»: نوع اول : اموری كه بر فرض، انجام دهم دلیل نبوت من نمی‌شود و پیامبر خدا نمی‌تواند نادانی مردم را غنیمت بشمرد و به ادله‌ای رسالت خود را ثابت كند كه واقعاًً دلالتی ندارند


  20. صلوات و تشکر : 2


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پیشاپیش عید سعیدفطرمبارکباد
    توسط 90133081 در تالار مناسبت ها
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1392/05/16, 02:00 قبل از ظهر
  2. پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 1391/10/04, 12:23 قبل از ظهر
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/06/24, 11:13 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/09/19, 09:31 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •