تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. #1

    ◕ سوگنامه امام على (عليه السلام ) ◕ امام على (ع) در سوگ امام حسين





    نام كتاب : سوگنامه امام على (عليه السلام )
    400 داستان از مصايب امام على (عليه السلام )
    تاءليف : عباس عزيزى


    پيشگفتار
    بسم اللّه الرَّحمن الرَّحيم
    بر على مظلوم چه گذشت ؟
    بر على چه گذشت بعد از رحلت رسول خدا (ص)؟
    بر على چه گذشت هنگامى كه خلافت را غصب كردند؟
    بر على چه گذشت بعد از شهادت فاطمه زهرا (س)؟
    بر على چه گذشت هنگامى كه بعد از فاطمه زهرا تنها ماند؟
    بر فرزندان على چه گذشت هنگامى كه پدر خود را از دست دادند؟
    بر يتيمان على چه گذشت ؟
    بر على چه گذشت كنار بستر رسول خدا؟
    بر اميرمؤمنان چه گذشت ؟ آن زمان كه فاطمه زهرا(س)، امام حسن (ع)، امام حسين (ع)، زينب كبرى (س) كنار رسول خدا بودند، و آن حضرت حسين را بغل كرد و گريه مى كرد و فرمود: همه شما را مى كشند.
    بر على چه گذشت ؟ هنگامى كه ديد در خانه را آتش زدند و فاطمه زهرا بين در و ديوار قرار گرفت و محسنش را شهيد كردند.
    على (ع) چقدر مظلوم بود، براى بيعت دامن و گريبانش را گرفتند و او را به مسجد كشاندند و به او گفتند: با ابوبكر بيعت كن . او فرمود: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ در پاسخ گفتند: گردنت را مى زنيم . على (ع) سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خدايا من تو را گواه مى گيرم اين قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند، با اين كه من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم .
    بر على چه گذشت هنگامى كه او را دست بسته به سوى مسجد براى بيعت مى بردند، حضرت زهرا (س) جلوى در خانه بين مردم و اميرالمؤمنين مانع شد، قنفذ ملعون با تازيانه به گونه اى به آن حضرت زد كه اثر آن تازيانه تا وقتى كه حضرت از دنيا رفت باقى مانده بود.

    چه گذشت بر على وقتى خبر شهادت فاطمه زهرا را به او دادند؟
    چه گذشت بر على كنار بستر همسرش ؟
    چه گذشت بر على هنگام غسل و كفن كردن همسرش ؟
    چه گذشت بر على وقتى فهميد همسرش را در كوچه سيلى زدند؟
    چه گذشت بر على جلو چشمش همسرش را تازيانه زدند و نتوانست كارى كند.
    چه گذشت بر على وقتى همسرش گفت : ((مرا شبانه دفن كن تا قبر من پنهان بماند)).
    چه گذشت بر على وقتى كه همسرش را شبانه دفن كرد؟
    چه گذشت بر على وقتى ديد عمر از قنفذ به خاطر تازيانه اى كه به فاطمه زهرا زده است تشكر نمود.
    چه گذشت بر على شب نوزدهم ، در منزل دخترش .
    چه گذشت بر فرزندان على در فراق پدر.
    چه گذشت بر على ... زمانى كه شمشير بر فرقش خورد... و آخرين كلام نمازش چه بود؟... و وقتى پيشانى او شكافت چه گفت ؟
    چه گذشت بر على در لحظه آخر عمر كنار فرزندانش در حالى كه به فكر مصايب امام حسن و امام حسين و زينب كبرى است ؛ چه سفارش ‍ دلخراشى به عباس كرد، آن زمان كه فرمود: ((حسينم را در كربلا تنها نگذار، تا او تشنه است آب نخور)).

    واقعا اميرمؤمنان چقدر مظلوم است ؛ تمام زندگى او پر از رنج و اندوه و مصيبت بود.
    نمى دانم على (ع) و فرزندانش چگونه آن همه مصايب را تحمل كردند.
    در عالم مظلوم تر از على كسى نبود.
    آيا مى توان مظلوميت على (ع) را به سادگى بر زبان آورد. يا با قلم توصيف كرد، حتى تجسم دور نماى زندگى پر درد آن حضرت هر دلى را مى سوزاند و هر چشمى را اشكبار خواهد كرد.
    اين كتاب شمه اى از مصايب و رنجهايى را كه على (ع) در زمان حيات و دوران كوتاه خلافتش تحمل نموده است ، بازگو مى كند.
    از خداوند منان مى خواهم كه به ما توفيق و لياقت اين را بدهد كه شيعه واقعى على (ع) باشيم و چشم خود را وقف اشك ريختن بر مظلوميت على (ع) و فرزندانش كنيم .
    اميد آن داريم هنگام مرگ و در عالم برزخ و در پل صراط، على (ع) به فرياد همه ما برسد.

    عباس عزيزى - قم
    رمضان 1420 / آذرماه 1378






  2. صلوات و تشکر : 4


  3. #2



    فصل اول على (ع) در سوگ پدر و مادر و فرزندان
    بخش اول : على (ع) در سوگ پدر و مادرش

    1- گريه على در مرگ مادر
    يك روز على بن ابى طالب گريان نزد پيغمبر (ص) آمد و مى گفت : انا لله و انا اليه راجعون . رسول خدا (ص) به او فرمود: اى على چرا گريه مى كنى ؟

    عرض كرد: يا رسول اللّه مادرم فاطمه بنت اسد مرد. پيغمبر گريست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود اين عمامه مرا با اين پيراهنم برگير و او را در آن كفن كن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بيرونش نبر تا من بيايم كه كار او با من است .

    پيغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند كه بر ديگرى نخوانده بود مانند آن را، و چهل تكبير بر او گفت و در قبر او دراز خوابيد بى ناله و حركت ، و على و حسن (ع) را با خود وارد قبر كرد و چون از كار خود فارغ شد به على و حسن فرمود: از قبر بيرون شدند و خود را بالين فاطمه كشانيد تا بالاى سرش رسيد

    و فرمود: اى فاطمه من محمد سيد اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منكر و نكير آمدند و از تو پرسيدند: پروردگارت كيست ؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پيغمبر من است و اسلام دين من است و قرآن كتاب من و پسرم امام و ولى من .

    سپس فرمود: خدايا فاطمه را به قول حق بر جادار و از قبر او بيرون آمد و چند مشت خاك روى آن پاشيد و دو دست بر هم زد و آن را تكانيد و فرمود: به آن كه جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم راشنيد.

    عمار بن ياسر از جا برخاست و عرض كرد: پدرم و مادرم قربانت يارسول اللّه نمازى بر او خواندى كه بر احدى پيش از او نخواندى ؟ فرمود:اى ابويقظان او لايق آن بود ابوطالب فرزندان بسيار داشت و خير آنها فراوان و خير ما كم ، اين فاطمه مرا سير مى كرد و آنها را گرسنه مى داشت مرا جامه در بر مى كرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون مى شست و آنها ژوليده بودند،

    عرض كرد: چرا چهل تكبير بر او گفتى ؟ فرمود: به راست خود نگريستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تكبيرى گفتم ،

    عرض كرد: بى ناله و حركت در قبر دراز كشيدى ؟ فرمود: مردم روز قيامت برهنه محشور شوند و من از خدا به اصرار خواستم كه او با ستر عورت محشور كند به آن كه جان محمد در دست او است از قبرش بيرون نشدم تا ديدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نور برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موكلند كه تا روز قيامت برايش آمرزش ‍ جويند(
    امالى شيخ صدوق ، ص 315 - 314.).

  4. صلوات و تشکر : 4


  5. #3




    2- اندوه على (ع) در مرگ مادر


    حضرت صادق (ع) فرمود: هنگامى كه فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤ منين (ع) از دنيا رفت ، على (ع) (با حالتى كه غم و اندوه كاملا در رخسارش ديده مى شد) خدمت پيغمبر (ص) آمد آن جناب فرمود: چه شده ؟ عرض كرد: مادرم از دنيا رفت .
    پيغمبر (ص) فرمود: مادر من از دنيا رفته ، شروع به گريه كرد و همى پيوسته مى گفت مادر جان ! پيراهن و رداى خود را به على (ع) داد، فرمود: با اينها او را كفن كنيد وقتى فارغ شديد مرا نيز اطلاع دهيد. جنازه را كه به مدفن آوردند، پيغمبر (ص) بر او نمازى گذاشت كه بر احدى قبل از او و بعد از او چنين نمازى نخواند. آنگاه در قبر فاطمه داخل شد و در آن جا خوابيد، پس ‍ از دفن فرمود: فاطمه ! جواب داد: لبيك يا رسول اللّه (ص).
    پرسيد: آن چه پروردگارت وعده داده بود درست يافتى ؟
    جواب داد: بلى ، خدا شما را بهترين پاداش عنايت كند. پيغمبر (ص) در ميان قبر فاطمه بنت اسد مناجاتى طولانى كرد.
    همين كه خارج شد، سؤ ال كردند: عملى كه با جنازه فاطمه كرديد از خوابيدن در قبر و كفن نمودن با لباس خود و نماز طولانى و راز و نياز دراز با احدى اين كار را نكرديد(2)؟
    فرمود: آرى اين كه لباس خودم را كفنش قرار دادم ، براى آن بود، كه روزى كيفيت محشور شدن مردم را در قيامت برايش شرح مى دادم . بسيار متاءثر شده ، گفت : آه ! واى به من ، به لباس خود كفنش كردم و در نماز از خدا خواستم كه آنها كهنه نشود تا همان طور در قيامت محشور گردد و داخل بهشت شود خداوند پذيرفت .
    اين كه داخل قبرش شدم به واسطه آن بود كه روزى به او گفتم ، وقتى ميت را در قبر مى گذارند دو ملك (نكير و منكر) از او سؤ ال خواهند نمود.
    گفت : آه ! به خدا پناه مى برم از چنين روزى ، در قبرش خوابيدم و پيوسته از خدا درخواست كردم تا درى از بهشت براى او باز شد و وارد باغستانى از باغ هاى بهشت گرديد(3).
    ابوبصير گفت : از حضرت صادق (ع) شيندم . مى فرمود: وقتى رقيه دختر پيغمبر (ص) از دنيا رفت ، حضرت رسول بر فراز قبر او ايستاده و دست هاى خود را به طرف آسمان بلند نموده ، شروع به اشك ريختن كرد. عرض ‍ كردند: يا رسول اللّه به سوى آسمان دست بلند نموده گريه كرديد براى چه بود؟
    فقال انّى ساءلت ربى ان يهب لى رقية من ضغطة القبر از خدا درخواست كردم دخترم رقيه را از فشار قبر به من ببخشد(4).



    2- ابن ابى الحديد در ص 6 شرح نهج البلاغه ج 1 مى نويسد: پيغمبر در قبر فاطمه بنت اسد خوابيد و با جامه خود او را كفن كرد از اين موضوع سؤ ال كردند. فرمود زيرا فاطمه بعد از ابوطالب نيكوكارترين مردم نسبت به من بود. جامه خود را به او پوشانيدم تا به بركت آن از جامه اى بهشتى بپوشد و داخل قبرش خوابيدم تا از فشار قبر ايمن باشد.
    3- جزء 6 بحار، ص 217.
    4- جزء 6 بحارالانوار، ص 232.

  6. صلوات و تشکر : 3


  7. #4




    3- شفاعت ابوطالب

    هنگامى كه ابوطالب پدر بزرگوار امام على (ع) (اواخر سال دهم بعثت ) از دنيا رفت ، على (ع) به حضور پيامبر (ص) آمد و به او خبر داد.
    پيامبر (ص) از اين خبر، فوق العاده ناراحت شد و اندوهى جانكاه سراسر وجود پيامبر (ص) را فرا گرفت ، به على (ع) فرمود: ((برو امور غسل و حنوط و كفن او را انجام بده ، سپس وقتى كه او را در تابوت گذاشتى ، مرا با خبر كن )).
    على (ع) اين دستورات را انجام داد وقتى كه جنازه ابوطالب را در تابوت گذارد، به حضور پيامبر (ص) آمد و جريان را به عرض رساند.
    وقتى كه پيامبر (ص) كنار جسد ابوطالب آمد و چشمش به تابوت افتاد، سخت متاءثر گرديد و قطرات اشك از چشم هايش سرازير شد، و خطاب به ابوطالب گفت : ((تو به خوبى صله رحم كردى ، و به جزاى خير نايل شدى ، سرپرستى از كودك يتيم كردى ، و او را بزرگ نمودى و از بزرگ ، حمايت و يارى كردى ))، سپس به جمعيت حاضر رو كرد و فرمود:
    لا شفعنّ لعمى شفاعة يعجب بها الثقلين .
    ((قطعا از عمويم شفاعتى خواهم نمود كه همه جنّ و انس ، از آن ، تعجب كنند)).
    امام حسين (ع) نقل مى كند: پدرم على (ع) در رحبه (ميدان معروف كوفه ) نشسته بود، و مردم به گردش حلقه زده بودند، مردى برخاست و به على (ع) گفت : ((اى اميرالمؤمنان ! تو در چنين مقام ارجمندى از ناحيه خدا هستى ولى پدرت در آتش دوزخ است ؟)).
    اميرمؤمنان فرمود:
    فض الله فاك ، و الذى بعث محمدا بالحق نبيا لو شفّع ابى فى كلّ مذنب على وجه الارض لشفّعّه اللّه ...
    ((خدا دهانت را بشكند، سوگند به خداوندى كه محمد (ص) را به حق به پيامبرى برانگيخت ، اگر پدرم از همه گنهكاران زمين شفاعت كند، خدا شفاعت او را مى پذيرد...)).
    سپس فرمود: ((آيا پدرم در آتش است و پسر او تقسيم كننده بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ است ، سوگند به پيامبر (ص) نور ابوطالب در روز قيامت ، نورهاى همه خلايق از تحت الشعاع قرار مى دهد، جز نور محمد و فاطمه و حسن و حسين و امامان معصوم از فرزندانش ، آگاه باشيد كه نور ابوطالب از نور ما است كه خداوند دو هزار سال قبل آفرينش آدم (ع) آن را آفريده است (5))).




    5- الغدير، ج 7، ص 387 - 386.

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #5





    بخش دوم : على (ع) در سوگ امام حسين
    4- نوحه حيوانات وحشى بر حسين (ع)

    اميرالمؤمنين (ع) فرمود: پدر و مادرم فداى حسين باد!
    در پشت كوفه كشته مى شود، گويا مى بينم حيوانات وحشى را كه كنار قبر او گردن كشيدند و شب تا صبح بر او مى گريند و نوحه مى كنند وقتى آن زمان شد مبادا كه جفا كنيد. (يعنى شما از حيوانات وحشى كمتر نباشيد شما هم گريان باشيد(6)).



    6- كامل الزيارت ، ص 79.

  10. صلوات و تشکر : 2


  11. #6





    5- گريه حضرت على (ع) در نينوا

    ابن عباس گويد: در سفر صفين خدمت اميرالمؤمنين على (ع) بودم چون به نينوا در كنار فرات رسيد به آواز بلند فرياد زد: اى پسر عباس اين جا را مى شناسى ؟
    گفتم : يا اميرالمؤمنين نه .
    فرمود: اگر مانند من اين جا را مى شناختى از آن نمى گذشتى تا چون من گريه كنى و چندان گريست كه ريشش خيس شد و اشك بر سينه اش روان شد و با هم گريه كرديم و مى فرمود: واى واى مرا چه كار با آل ابوسفيان ، چه كار با آل حرب حزب شيطان و اولياى كفر صبر كن اى عبداللّه كه پدرت مى بيند آن چه را تو مى بينى از آنها. سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز كرد. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش ‍ چرتى زد و بيدار شد و گفت : يابن عباس .
    گفتم : من حاضرم .
    فرمود: خوابى كه اكنون ديدم برايت بگويم .
    گفتم : خواب ديدى خير است ان شاءاللّه .
    گفت : در خواب ديدم گويا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچم هاى سفيد و شمشيرهاى درخشان به كمر و گرد اين زمين خطى كشيدند و ديدم گويا اين نخل ها شاخه هاى خود را با خون تازه به زمين زدند و ديدم گويا حسين فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فرياد مى زند و كسى به دادش ‍ نمى رسد و آن مردان آسمانى مى گويند صبر كنيد اى آل رسول شما به دست بدترين مردم كشته مى شويد و اين بهشت است اى حسين كه مشتاق تو است و سپس مرا تسليت گويند و گويند اى ابوالحسن مژده گير كه چشمت را در روز قيامت روشن گردد و سپس به اين وضع بيدار شدم و بدان كه جانم به دست او است صادق مصدوق ابوالقاسم احمد برايم باز گفت كه من آن را در خروج براى شورشيان بر ما خواهم ديد، اين زمين كرب و بلا است كه حسين به هفده مرد از فرزندان من و فاصله در آن به خاك مى روند و آن در آسمانها معروف است و به نام زمين كرب و بلا شناخته شده است چنان چه زمين حرمين (مكه و مدينه ) و زمين بيت المقدس ياد شوند.


  12. صلوات و تشکر : 2


  13. #7



    پس از آن فرمود: يابن عباس برايم در اطراف آن پشك آهو جستجو كن كه به خدا دروغ نگويم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.
    ابن عباس گويد: آن را جستم و گرد هم يافتم و فرياد كردم : يا اميرالمؤمنين آن ها را يافتم به همان وضعى كه على فرموده بود.
    فرمود: خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و به سوى آنها دويد و آنها را برداشت و بوييد و فرمود: همان خود آنها است . ابن عباس مى دانى اين پشك ها چيست ؟ اينها را عيسى بن مردم (ع) بوييده و اين براى آن است كه به آنها گذر كرده با حواريون و ديده آهوها اين جا گرد هم مى گريند عيسى با حواريون خود نشستند و گريستند و ندانستند براى چه گريه مى كنند و چرا نشستند. حواريون گفتند: اى روح خدا و كلمه او، چرا گريه مى كنيد؟
    فرمود: شما مى دانيد اين چه زمينى است ؟
    گفتند: نه ، گفت : اين زمينى است كه در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را مى كشند، و در آن به خاكى سپرده شود كه خوشبوتر از مشك است چون خاك سليل شهيد است و خساك پيغمبران و پيغمبرزادگان چنين است ، اين آهوان با من سخن گويند و مى گويند در اين زمين مى چرند به اشتياق تربت نژاد با بركت و معتقدند كه در اين زمين در امانند. سپس دست به آنها زد و آنها را بوييد و فرمود: اين پشك همان آهوان است كه چنين خوشبو است به خاطر گياهش . خدايا آنها را نگهدار تا پدرش ببويد و تسلى جويد فرمود تا امروز مانده اند و به طول زمان زرد شدند اين زمين كرب و بلا است و فرياد كشيد: اى پروردگار عيسى بن مريم بركت به كشندگان حسين مده و به يارى كنندگان آنان خاذلان او و با آن حضرت گريستم تا به رو درافتاد و مدتى از هوش رفت و به هوش آمد و آن پشك ها را در رداى خود بست و به من گفت : تو هم در ردايت بينداز و فرمود: يابن عباس هرگاه ديدى خون تازه از آنها روان شد بدان كه ابو عبداللّه در آن زمين كشته شده و دفن شده .
    ابن عباس گويد: من آنها را بيشتر از يك فريضه محافظت مى كردم و از گوشه آستينم نمى گشودم تا در اين ميان كه در خانه خوابيده بودم به ناگاه بيدار شدم ديدم خون تازه از آنها روان است و آستينم پر از خون تازه است من گريان نشستم و گفتم : به خدا حسين كشته شده على در هيچ حديث و خبرى كه به من داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا به او خبرها داده كه به ديگران نداده من در هراس شدم و سپيده دم بيرون آمدم و ديدم كه شهر مدينه يكپارچه مه است و چشم جايى را نبيند و آفتاب برآمد و گويا پرده اى نداشت و گويا ديوارهاى مدينه خون تازه بود من گريان نشستم و گفتم : به خدا حسين كشته شد و از گوشه خانه آوازى شنيدم كه مى گويد صبر كنيد خاندان رسول كشته شد فرخ نحول روح الامين فرود شد با گريه و زارى .
    سپس به فرياد بلند گريست و من هم گريستم در آن ساعت كه دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد كه حسين را كشتند و چون خبر او به ما رسيد چنين بود و من حديث را به آنها كه با آن حضرت بودند گفتم و گفتند: ما در جبهه آن چه شنيدى شنيديم و ندانستيم چه خبر است و گمان كرديم كه او خضر است (7).


    7- امالى شيخ صدوق ، ص 600 - 597.


  14. صلوات و تشکر : 2


  15. #8




    6- اشك هر مؤمن

    اميرالمؤمنين (ع) به حضرت حسين (ع) نظر نموده پس فرمودند:
    اى اشك هر مؤمنى .

    حضرت حسين (ع) عرض نمود: اى پدر، من اشك هر مؤمنى هستم ؟
    اميرالمؤ منين (ع) فرمود: بلى پسرم (
    كامل الزيارات ، ص 352. ).

  16. صلوات و تشکر


  17. #9




    7- خبر شهادت حسين (ع)

    ابى عبداللّه جدلى گفت : بر اميرالمؤمنين (ع) داخل شدم در حالى كه حضرت حسين (ع) در كنار آن حضرت نشسته بودند، اميرالمؤمنين (ع) دست بر شانه حسين (ع) زد و سپس فرمود: اين كشته خواهد شد و احدى يارى او نخواهد نمود.

    راوى مى گويد: عرضه داشتم يا اميرالمؤمنين به خدا قسم اين زندگى بدى است .
    حضرت فرمودند: اين حادثه حتما به وقوع مى پيوندد.

    حضرت على (ع) به حضرت امام حسين (ع) فرمودند: اى ابا عبداللّه از قديم ثابت و مسلم شده كه تو اسوه و مقتداى خلق مى باشى . حسين (ع) عرضه داشت : فدايت شوم حالم چيست ؟
    حضرت على (ع) فرمودند: مى دانى آن چه را كه خلق نمى دانند و عن قريب عالم به آن چه مى داند منتفع خواهد شد، فرزندم بشنو و ببين پيش از آن كه مبتلا گردى ، قسم به كسى كه جانم در دست اوست ، بنى اميه خون تو را خواهند ريخت ولى نمى توانند تو را از دينت جدا كرده و قادر نيستند ياد پروردگارت را از خاطرت ببرند.

    حسين (ع) عرضه كرد: قسم به كسى كه جانم در دست اوست همين قدر مرا كافى است به آن چه خدا نازل فرموده اقرار داشته و گفتار پيامبر خدا را تصديق داشته و كلام پدرم را تكذيب نمى كنم .

    اميرالمؤمنين (ع) بيرون آمده و در مسجد نزول اجلال فرموده و اصحاب و ياران دور آن حضرت حلقه زدند در اين هنگام حضرت حسين (ع) تشريف آوردند تا رسيدند مقابل اميرالمؤمنين (ع) و آن جا ايستادند، اميرالمؤمنين (ع) دست مبارك بر سر ايشان نهاده و فرمودند: پسرم ، خداوند متعال ، اقوام و طوايفى را به وسيله قرآن تقبيح نموده و مورد سرزنش و ملامت قرار داده و فرموده است :
    فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين .
    به خدا قسم حتما پس از من تو را خواهند كشت سپس آسمان و زمين بر تو گريه خواهند نمود.(
    كامل الزيارات ، ص 220 - 221، 222، 284.).

  18. صلوات و تشکر


  19. #10



    8- گريه على (ع) بر شهادت حسين (ع)

    هنگامى كه جبرييل (ع) خبر شهادت ابا عبداللّه الحسين (ع) را به پيامبر خدا (ص) رساند آن جناب دست اميرالمؤمنين را گرفته و مقدار زيادى از روز را با هم خلوت كرده و هر دو گريستند، و از يكديگر جدا نشدند مگر آن كه جبرييل (ع) بر ايشان نازل شد و عرضه داشت :

    پروردگارتان سلام مى رساند و مى فرمايد: صبر نمودن را بر شما واجب و لازم نمودم .
    پس هر دو صبر كرده و بى تابى نكردند(
    ترجمه كامل الزيارات ، ص 164.).

  20. صلوات و تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/11/10, 09:43 بعد از ظهر
  2. ✿ گوهر فضیلت / فضایل رسول اللّه در قرآن
    توسط هندیانی در تالار پيامبر اعظم (ص)
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 1391/11/06, 12:20 بعد از ظهر
  3. ◕◕ اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان
    توسط علوی در تالار امام حسن (ع)
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1391/10/03, 12:24 بعد از ظهر
  4. ◕◕◕◕◕◕◕◕◕◕ درسوگ امام هادی علیه السلام
    توسط quranic در تالار امام هادي (ع)
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1390/03/15, 05:19 بعد از ظهر
  5. شماره سوم پژوهشنامه «علوم و معارف قرآن كريم»
    توسط پناهنده به قرآن در تالار اخبار
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/03/30, 06:08 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •