تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1

    امام رضا(ع) با قبول ولايت‌عهدي گزاره جدايي دين از سياست را خنثي كرد






    امام رضا (ع) با قبول ولايت‌عهدي اين شايعه را خنثي كرد كرد كه ائمه(ع) تنها به امور ديني مردم مي‌پردازند و كار فقهي انجام مي‌دهند اما به خير و شر امور مسلمين كاري ندارند، قبول ولايتعهدي از طرف امام فوايدي داشت و كاملا معلوم بود مامون، امام رضا (ع) را حذف فيزيكي يا معنوي خواهد كرد.


    بخش اول

    به گزارش خبرنگار آئين و انديشه باشگاه خبري فارس «توانا» بدون ترديد بايد ولايت‌عهدي امام رضا (ع) را مهم‌ترين موضوع دوران زندگي آن حضرت به شمار آورد. مأمون امام رضا (ع) را از مدينه به خراسان احضار كرد و در ابتدا، اصل خلافت را به وي پيشنهاد كرد و چون حضرت نپذيرفت، ولايت‌عهدي را به ايشان مطرح كرد كه حضرت با آن مخالفت كرد، اما چون با تهديدات مأمون روبرو شد، به ناچار با قرار دادن شرط‌هايي آن را پذيرفت.

    *مامون به دنبال مشروعيت بخشيدن به حكومت بني عباس بود

    مامون با تظاهر به تشيع درصدد رفع مشكلاتي بود كه از ناحيه علويون از آغاز خلافت بر سر راهش قرار گرفته بود، او در اين مبارزه گام به گام حركت كرد و در آخرين مرحله، تحميل ولايتعهدي به امام رضا (ع) بود، مامون در برابر اعتراضي كه در مورد ولايت عهدي امام هشتم (ع) بر او شد، چنين پاسخ داد: «اين مرد [امام رضا (ع)] كارهاى خود را از ما پنهان كرده و مردم را به (امامت) ‏خود مى‏خواند ما او را بدين جهت وليعهد قرار داديم كه مردم را به خدمت ما بخواند و به خلافت ما اعتراف نمايد و در ضمن شيفتگان ايشان بدانند كه او آن چنان كه ادعا مى‏كند، نيست؛ و اين امر (خلافت) شايسته ما است نه او و همچنين ترسيديم، اگر او را به حال خود بگذاريم در كار ما شكافى به‏وجود آورد كه نتوانيم آن را پر كنيم و اقدامى عليه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشيم. اكنون كه در رابطه با وى اين شيوه را پيش گرفته و در كار او مرتكب خطا شده و خود را با بزرگ كردن او در لبه‏ى پرتگاه قرار داده‏ايم، نبايد در كار وى سهل‏انگارى كنيم، بدين جهت‏بايد كم كم از شخصيت و عظمت او بكاهيم تا او را پيش مردم به صورتى در آوريم، كه از نظر آنها شايستگى خلافت را نداشته باشد، سپس در باره‏ او چنان چاره انديشى كنيم كه از خطرات او كه ممكن بود، متوجه ما شود جلوگيرى كرده باشيم‏» (عيون اخبار الرضا (ع) ج ا، ص 182 ـ 181)

    بنابراين مامون از پيشنهاد خود چندين هدف را دنبال مي‌كرد:

    1. منصرف كردن امام رضا (ع) از دعوت به امام خود در نتيجه سوق دادن دعوت امام به نفع حكومت عباسيان.
    2. اعتراف به شايستگي عباسيان براي خلافت و در حقيقت مشروعيت بخشيدن به حكومت بني عباس
    3. بي اعتبار كردن امام رضا (ع) در نظر شيفتگان ايشان، ترس از اقدامات حضرت رضا (ع) و عدم توانايي مقابله با ايشان.
    4. از بين بردن مركزيت شيعيان و علويان در مدينه و خاموش كردن قيام آنها.
    5. فرونشاندن شورش‌هاي علويان.
    6. ازبين بردن محبوبيت و احترامي كه علويان در ميان مردم آن زمان برخوردار بودند.
    7. تقويت حس اطمينان مردم نسبت به مامون و تثيبت حكومت و موقعيت او.
    لذا مامون براي كنترل هر چه بيشتر امام رضا (ع) در خراسان نگهبان و جاسوسان را به خدمت گمارد تا اخبار امام را به روي برسانند.

    *امام رضا(ع) با شروطي ولايتعهدي را پذيرفت


    در حالي امام رضا (ع) ولايتعهدي را پذيرفت كه مي‌دانست به قيمت جانش تمام خواهد شد ولي اگر نمي‌پذيرفت علاوه بر جان خودش جان شيعيان نيز به خطر مي‌افتاد، در آن روزگار كه تفكرات و فلسفه‌هاي الحادي و ضد ديني رواج كامل داشت، اگر امام اقدامي مي‌كرد كه جانش را از دست مي‌داد؛ شيعيان به انحراف كشيده مي‌شدند، لذا در آن روز وجود امام (ع) براي سلامتي افكار شيعيان ضروري بود.
    از اين رو هنگامي كه ناچار شد، پس از تهديد مأمون ولايتعهدي را بپذيرد به گونه‌اي با اين مقام موافقت كرد كه هيچ نشان و رنگ و بويي از ولايتعهدي نداشته باشد و جز نامي از ولايت عهدي چيزي بر عهده ايشان نباشد. بر اين اساس شروطي براي پذيرش ولايت عهدي قرار داد كه به خوبي گوياي مخالفت عملي آن حضرت با اين كار بود، ايشان ولايتعهدي را به اين شرط پذيرفت كه هيچ نهي و امري نكند، هيچ فتوا و قضاوتي بر عهده نگيرد، هيچ كس را ولايت ندهد و از ولايتش بر كنار نكند و هيچ چيز را تغيير ندهد، بديهي است كسي كه چنين رفتار نمايد ولايتعهدي‌اش معنا ندارد.
    نكته قابل توجه اين است كه امام (ع) با قبول ولايتعهدي اين شايعه را خنثي كرد كرد كه ائمه(ع) تنها به امور ديني مردم مي‌پردازند و كار فقهي انجام مي‌دهند اما به خير و شر امور مسلمين كاري ندارند. لذا وقتي محمد بن عوفه از امام رضا (ع) دليل قبول ولايتعهدي را پرسيد، فرمود: «به همان دليل كه جدم داخل شدن در شوراي شش نفر پذيرفت»، در انتها بايد گفت كه قبول ولايتعهدي از طرف امام فوايدي داشت و كاملا معلوم بود مامون امام را حذف فيزيكي يا معنوي خواهد كرد.

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2

    بخش دوم




    *** تبيين موقعيت امام رضا (ع) در دوره‌هاي هارون و امين:

    امام هشتم علي بن موسي‌الرضا (ع) همانند ديگر امامان معصوم (ع) دارنده تمام كمالات و فضائل اخلاقي انساني در مرتبه اعلي بود، امام رضا(ع)نيز مانند پدران بزرگوارشان با خلفاي ظالم و جبار مي‌زيسته‌اند، با آنكه دوره امامت ايشان با خلافت‌ هارون معاصر بوده است اما تاريخ نگاران بر خورد و نامناسبي با آن حضرت گزارش نكرده اند و امام رضا (ع) در اين دوران توانست به آساني با شيعيان ارتباط داشته با پاسخ به پرسشها و نشر معارف ديني آنها را رهبري نمايد.
    البته اين سخن به معناي همراهي كامل هارون با امام رضا (ع) نيست بلكه بدان معناست كه هارون درصدد آزار امام رضا (ع) و شيعيانش بر نيامد كه برخي از دلايل عبارتند از:
    1. شكست در شهادت موسي بن جعفر (ع): هارون از جنايات قبلي خود و سخت‌گيري‌هاي شديدي كه عليه امام هفتم اعمال كرد و سرانجام او را به شهادت رساند، نتيجه مثبتي نگرفت. چنان كه خود هارون در پاسخ يحيي ‌بن خالد برمكي كه خبر داد پس از موسي‌بن جعفر اينك پسرش جاي او نشسته و ادعاي امامت مي‌كند، چنين گفت: آنچه با پدرش كرديم نتيجه نگرفتيم، مي‌خواهي يك بار شمشير را بر دارم و همه علويين را بكشم.
    3. نگراني از عواقب قتل موسي بن جعفر (ع): علت ديگر كاهش فشار را از طرف هارون به امام هشتم، نگراني وي از عواقب قتل موسي بن جعفر (ع) مي‌توان نام برد زيرا كه هارون تلاش فراواني به منظور كتمان اين جنايت به عمل آورد اما سرانجام فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گرديد، از اين رو هارون كوشش مي‌كرد. خود را از اين جنايت تبرئه كند.
    به هر حال گويا آن حضرت نيز از تصميم هارون آگاه بود كه وقتي برخي شيعيان از اظهار امامت ايشان به طور آشكار ترسناك بودند، فرمود: هارون بر من دست نخواهد يافت. آن حضرت در روايات متعددي با اطمينان اعلام كرده‌اند كه از ناحيه هارون به ايشان آسيبي نخواهد رسيد. به علاوه چنانكه روايتي بر مي‌آيد، هارون يك مرتبه امام را احضار كرد كه به ايشان آسيبي برساند، اما موفق نشد و خودش اعتراف كرد كه من قصدي داشتم، اما خداوند قصد ديگري كرد.

    * آرام‌ترين دوره امامت امام رضا (ع) هم زمان با خلافت امين بود

    در دوران حكومت امين، در سال‌هايي كه بين مرگ‌ هارون و حكومت مأمون فاصله شد برخوردي ميان امام و ماموران حكومت عباسي در تاريخ به چشم نمي‌خورد وي مي‌توان گفت آرام‌ترين دوره امامت امام رضا (ع) و شيعيان او هم زمان با خلافت امين بوده است و در اين زمان، درگيري‌هاي طولاني و جنجالي امين و مامون آغاز شده و به اوج خود رسيده بود به همين جهت امين فرصت تعرض به امام رضا (ع) و شيعيان را نيافت،لذا مي‌توان گفت در سال‌هاي 198 ـ 193 هجري قمري سال‌هاي آزادي نسبي براي آن حضرت بوده است و فرصت خوبي براي ادامه فعاليت‌هاي فرهنگي و توسعه آن و تربيت شاگردان پيش آمده است.
    و امام رضا (ع) با آرامش بيشتر به گسترش و تحكيم مباني اقتصادي و ديني شيعيان در نقاط مختلف سرزمين اسلامي مبادرت ورزيد و حتي چنان‌كه خود آن حضرت فرمودند با آنكه خودشان در مدينه بوده‌اند، اما نامه‌ها و دستورهاي ايشان در شهرهاي ديگر نفوذ داشته است.

    ***بررسي علل دعوت امام رضا از مدينه به خراسان:

    براي بررسي علل دعوت مأمون از امام رضا براي سفر به خراسان ضروري به نظر مي‌رسد، ابتدا نكاتي را درباره ابعاد شخصيتي مامون بيان كنيم:
    1. تربيت ويژه: هارون جعفر بن يحيي برمكي را مامور كرد تا مأمون را در دامان خود بپروراند و مربي وي نيز فضل بن سهل «ذوالرياستين» بود كه بعدها وزير مأمون شد.
    2. آب‌ديدگي و سخت‌كوشي:‌زندگي مأمون سراسر سختي و رنج و كوشش و فعاليت و خالي از رفاه و آسايش بوده است، او مادرش را كه كنيزي به نام مراجل بود در كودكي از دست داد و در جواني نيز از طرف پدرش مأمور شد كه در خراسان و مرزها مشغول سركوب قيام‌ها و شورش‌ها باشد، از اين رو هميشه درگير جنگ و نزاع‌ها بود، برعكس برادرش امين كه با ناز و نعمت و خودشگذراني و غرق در لذتها پرورش يافته بود.
    3. تلاش براي كسب موقعيت: مامون چون مادرش كنيز بود، اصالت چنداني براي خود احساس نمي‌كرد از طرف عباسيان فاقد پايگاه مردمي بود به همين دليل آستين همت را بالا زد و براي آينده خود به برنامه‌ريزي پرداخت و اين باعث رشد شخصيتي او گرديد.
    4. درس عبرت از اشتباهات امين: او از اشتباهات امين نيز پند و عبرت گرفت. به طور مثال فضل با مشاهده امين كه خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود به مأمون مي‌گفت كه تو پارسايي و دينداري و رفتار نيكو از خود بروز بده.
    5. آگاهي نسبت به زمان: او خليفه‌اي زيرك، درس خوانده، آگاه به فقه و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و حتي بر تمام عباسيان برتري يافته بود تا آنجا كه معروف شد كه در ميان عباسيان كسي دانشمند‌تر از مأمون وجود نداشته است.
    6. فسق و گناه: در عين حال، مأمون سخت مكار و شيطان صفت و اهل فسق و فجور بود. هم‌نشيني او با قاضي يحيي بن اكثم كه مرد فاجري بود، نشانه فسق اوست.

  4. صلوات و تشکر


  5. #3

    بخش سوم




    *مأمون از وجود امام رضا (ع) در مدينه احساس خطر كرد

    بنابراين مامون پس از آنكه به خلافت رسيد به سبب مشغله‌هاي فراوان ماه‌هاي نخستين خلافتش، با امام رضا (ع) كاري نداشت و آن حضرت نيز در مدينه به فعاليت‌هاي فرهنگي، علمي و رهبري شيعيان اشتغال داشتند، اما طولي نكشيد كه مأمون از وجود امام رضا (ع) در مدينه احساس خطر كرد و تصميم گرفت آن حضرت را به مركز خلافت احضار كند تا ايشان را از نزديك زير نظر داشته باشد به هر حال مأمون با توجه به بعد شخصيتي كه داشت و براي اينكه در ميان عباسيان جا باز كند و براي جلب نظر علويان امام رضا (ع) را به خراسان فراخواند.
    امام رضا (ع) پس از آنكه مامون چندين بار براي ايشان نامه نوشت و بر اين كار اصرار ورزيد، دانستند كه مامون از ايشان دست بر نمي‌دارد و چاره‌اي جز پذيرش اين دعوت ندارد، از اين رو آن حضرت تصميم گرفت به خراسان بيايد، اما چون از فرجام كارش آگاه بود نگران و ناخرسندي خود را از اين سفرنشان مي‌داد و به گونه‌هاي مختلف اظهار مي‌نمود، وداع‌هاي متعدد با مرقد پيامبر اكرم (ص) در مدينه، چگونه اي خداحافظي‌ها، سخنان و سفارش‌هاي ايشان به خانواده‌اش در آستانه اين سفر و حتي تصريح آن حضرت به اينكه ديگر به مدينه باز نخواهد گشت، همگي نشان دهنده آن است كه حضرت از روي اجبار و اكراه به دعوت مأمون پاسخ مثبت داده‌اند.
    و به رغم آنكه مامون از امام خواسته بود كه از خانواده‌اش هر كه را مي‌خواهد، همراه بياورد، حضرت با خود هيچ كس حتي فرزندش را نبرد، با اينكه به ظاهر، اين سفر مهم و طولاني به نظر مي‌رسيد ولي حضرت با رفتن خود به تنهايي فهماند كه اين مسافرت به دلخواه او نيست و چندان اهميتي از ديد او ندارد.
    هر چند كه اين سفر بنا به دلايل گفته شده از روي اجبار و اكراه توسط امام رضا (ع) صورت گرفت، امام امام در طول سفر با ديدار از نمايندگان خود، زمينه ايجاد ارتباط بهتر و دادن خط و برنامه با نمايندگان خودشان را پيدا كردند و همچنين با ديدارهاي مردمي كه حضرت داشتند با بيان مطالب حق و پاسخ به سؤالات ديني و بيان احاديث به نشر معارف الهي همت گماشتند.



    *امام رضا(ع): امامت زمام دين، مايه نظام مسلمين و عزّتمندي مؤمنان است

    امام رضا (ع) در مسير خود به طرف خراسان در شهرها و مناطق مختلفي توقف و با مردم به ويژه شيعيان ديدار نمود كه مهم‌ترين توقف حضرت در نيشابور صورت گرفته است، هنگامي كه امام (ع) به نيشابور رسيد، شمار بسياري از مردم به استقبال ايشان شتافتند كه در ميان آنان، تعدادي از عالمان و محدثان نيز حضور داشتند و از آن حضرت خواستند تا حديثي از پدران بزرگوارش بيان كند، امام (ع) دستور داد پرده‌ كجاوه را كنار زدند، مردم در حال هجوم بودند و سر و صدا مي‌كردند، امام از مردم خواست تا ساكت شوند، آن‌گاه فرمود: پدرم از پدرش تا اميرالمؤمنان علي (ع) و او از پيامبر (ص) و او از جبرئيل نقل كرد كه خداوند فرمود: «كلمة لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي»، كلمه توحيد سنگر محكم من است، پس هر كس داخل آن گرديد از عذاب در امان است، پس از آنكه مركب امام به حركت در آمد، حضرت سر از كجاوه بيرون آورد و فرمود: « و انا من شروطها»، كه بيست هزار و به قولي بيست و چهار هزار نفر اين سخن را نوشتند، به اين ترتيب حضرت ثامن‌الائمه (ع) شرط توحيد را ولايت و امامت آل علي (ع) را پذيرا بودن، دانست.
    بدين ترتيب به آن حضرت در نيشابور از فرصت حسابي كه به دست آمده بود، حكيمانه سود برد و در برابر صدها هزار تن خويشتن را به حكم خدا، پاسدار دژ توحيد و شرط جدا شدن آن معرفي كرد و با اين آگاهي بخشيدن به توده مردم بزرگترين هدف مامون را در هم كوبيد چرا كه وي مي‌خواست با كشاندن امام به مرو او را بين مردم بدنام كند و از وي اعتراف بگيرد كه حكومت بني عباس، حكومت مشروع اسلامي است.
    با توجه به اينكه خطرناك‌ترين و ششكننده‌ترين انحرافاتي كه در جامعه اسلامي رخ داده است انحراف از مسير امامت و ولايت است به خصوص در سال‌هاي اخير ولايت فقيه مورد هجمه دشمنان خارجي و داخلي كشور واقع شده است، بنابراين برآن شديم به اختصار امامت را از ديگاه ثامن‌الحجج (ع) مورد بررسي قرار دهيم .
    امام هشتم (ع) در خصوص مقام و منزلت امامت فرمود: «اِنَّ الاِْمامَةَ اَجَلُّ قَدْرا، وَاَعْظَمُ شَأْنا، وَاَعْلامَكانا، وَامْنَعُ جانِبا، وَاَبْعَدُ غَوْرا مِنْ اَنْ يَبْلُغَهَا النّاسُ بِقَوْلِهِمْ اَوْيَنالُوا بِآرائِهِمْ اَوْ يُقيمُوا اِماما بِاِخْتِيارِهِمْ. اِنَّ الاِمامَةَ خَصَّ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ بِها اَبْراهيمَ الْخَليلَ عليه‏السلام بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَالْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثالِثَةً وَفَضيلَةٌ شَرَّفَهُ بِها وَاَشادَ بِها ذِكْرَهُ فَقالَ «اِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماما»؛
    همانا امامت قدرش برتر، و شأنش بزرگتر، و منزلتش عالي‏تر، و مكانش منيع‏تر، و ژرفاي آن عميق‏تر از آن است كه مردم با عقل و انديشه خود به آن برسند، يا با انتخاب و آراء خويش به آن برسند و امامي را نصب كنند. براستي امامت (مقامي است) كه خداوند متعال آن را بعد از مقام نبوت و خلّت (خليل الهي) در مرحله سوم به ابراهيم خليل اختصاص داد و فضيلتي است كه او را به آن شرفياب نمود و به وسيله آن نامش را بلند آوازه قرار داد و فرمود: براستي تو را امام مردم قرار دادم.»
    در فراز ديگري از اين حديث امام در رابطه با جايگاه امامت بيان مي‌دارند:
    «اِنَّ الاِْمامَةَ مَنْزِلَةُ الاَْنْبِياءِ وَاِرْثُ الاَْوْصِياءِ. اِنَّ الاِْمامَةَ خِلافَةُ اللّه‏ِ وَخِلافَةُ الرَّسُولِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وَمَقامُ اَميرِ المُؤْمِنينَ وَميراثُ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ عليه‏السلام» ؛امامت مقام پيغمبران، ميراث اوصياء، خلافت الهي، جانشيني رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، مقام اميرالمؤمنين و يادگار حسن و حسين عليهماالسلام مي‏باشد.
    امام رضا (ع) در رابطه با اثرات امامت در جامعه اسلامي مي‌فرمايندِ:«انَّ الاِْمامَةَ زِمامُ الدّينِ وَنِظامُ الْمُسْلِمينَ وَصَلاحُ الدُّنْيا وَعِزُّ الْمُؤْمِنينَ. اِنَّ الاِْمامةَ اُسُّ الاِْسْلامِ النّامي، وَفَرْعُهُ السّامي، بِالاِْمامِ تَمامُ الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصِّيامِ وَالْحَجِّ وَالْجَهادِ وَتَوفيرُ الْفَيْ‏ءِ وَالصَّدَقاتِ وَاِمْضاءُ الْحُدُودِ وَالاَْحْكامِ وَمَنْعُ الثُّغُورِ وَالاَْطْرافِ. اَلاِْمامُ يُحِلُّ حَلالَ اللّه‏ِ وَيُحَرِّمُ حَرامَ اللّه‏ِ وَيُقيمُ حُدُودَ اللّه‏ِ وَيَذُبُّ عَنْ دينِ اللّه‏ِ وَيَدْعُوا اِلي سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَالْحُجَّةِ الْبالِغَةِ»
    به‌راستي امامت زمام دين، مايه نظام مسلمين، صلاح دنيا و عزّتمندي مؤمنان است. همانا امامت ريشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است، كامل شدن نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و فراواني غنائم و صدقات و اجراي حدود و احكام و نگهداري مرزها و اطراف كشور، به وسيله امام انجام مي‏گيرد، امام است كه حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مي‏كند و حدود الهي را برپا داشته و از دين خدا دفاع مي‏كند و با بيان حكمت‏آميز و اندرزهاي نيكو و دليل‌هاي رسا، (مردم را) به سوي پروردگار خويش دعوت مي‏كند،
    معرّفي امام و بيان اوصاف او به حقيقت از حدّ قدرت ما خارج است؛ از اين‌رو امام هشتم (عليه‏السلام) كه خود دارنده اوصاف امامت است ؛ در اين زمينه مي‌فرمايند: «اَلاِْمامُ كَالشَّمْسِ الطّالِعَةِ الْمُجَلَّلَةِ بِنُورِها لِلْعالَمِ وَهِيَ فِي الاُْفُقِ بِحَيْثُ لاتَنالُهَا الاَْيْدي وَالاَْبْصارُ، اَلاِْمامُ اَلْبَدْرُ الْمُنيرُ وَالسِّراجُ الزّاهِرُ وَالنُّورُ السّاطِعُ وَالنَّجْمُ الْهادي في غَياهِبِ الدُّجي وَاَجْوازُ الْبُلْدانِ وَالْقِفارِ وَلُجَجُ الْبِحارِ، اَلاِْمامُ اَلْماءُ الْعَذْبُ عَلَي الظَّمآءِ وَالدّالُّ عَلَي الْهُدي وَالْمُنْجي مِنَ الرَّدي، اَلاِْمامُ اَلنّارُ عَلَي الْيَفاعِ، اَلْحارُّ لِمَنِ اصْطَلي بِهِ وَالدَّليلُ في الْمَهالِكِ. مَنْ فارَقَهُ فَهالِكٌ»
    امام مانند خورشيد فروزان است كه نورش عالم را فراگيرد و خودش در افق (اعلا) قرار دارد؛ به گونه‏اي كه دست‌ها و ديدگان به آن نرسد، امام ماه تابان، چراغ روشن، نور درخشان و ستاره راهنما در تاريكي‌ها، رهگذر شهرها و كويرها، و گرداب درياها است. امام آب گواراي زمان تشنگي و راهنماي هدايت و نجات‏بخش از هلاكت است. امام آتش روشن بر بلندي‌ها (براي هدايت گم‏گشتگان)، وسيله گرمي براي هر كه از آن گرما خواهد و رهنماي هلاكت گاه‌ها است، هر كه از او جدا شود هلاك شود.
    به‌راستي معرفي امام تنها از عهده كسي برمي‌آيد كه خود عهده‌دار آن از طرف خداوند باشد و امام رضا (ع) چه زيبا امام را توصيف مي‌كند: «اَلاِْمامُ السَّحابُ الْماطِرُ وَالْغَيْثُ الْهاطِلُ وَالشَّمْسُ الْمُضيئَةُ... اَلاِْمامُ اَلاَْنيسُ الرَّفيقُ وَالْوالِدُ الشَّفيقُ وَالاَْخُ الشَّقيقُ وَالاُْمُّ الْبَرَّةُ... اَلاِْمامُ اَمينُ اللّه‏ِ فِي خَلْقِهِ وَحُجَّتُهُ عَلي عِبادِهِ وَخَليفَتُهُ في بِلادِهِ وَالدّاعِي اِلَي اللّه‏ِ وَالذّابُّ عَنْ حُرُمِ اللّه‏، اَلاِْمامُ اَلْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَالْمُبَرّا، اَلْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ اَلْمَوسُومُ بِالْحِلْمِ»
    امام ابري است بارنده، باراني است شتابنده و خورشيدي است فروزنده... امام همدم و رفيق، پدر مهربان، برادر دلسوز و مادر نيكو است... امام امين خدا در ميان مردم، حجت او بر بندگانش، خليفه او در زمين و دعوت كننده به سوي خدا و دفاع كننده از حريم الهي است. امام از گناهان پاك و (از عيب)به دور است. به علم مخصوص گشته و به حلم علامت يافته است.»
    بديهي است در عصري كه امام زمانش از ديده‌ها غائب است،تاسي و پيروي از فرامين ولي فقيه امري واجب و لازم است، لذا كساني كه ولايت او را پذيرفته‌اند، در واقع ولايت الله را پذيرفته و طبق حديث سلسلةالذهب وارد دژ مستحكم الهي مي‌شوند.

    -----------------------------------
    يادداشت از آزاده لرستاني

  6. صلوات و تشکر


موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1391/05/26, 03:34 قبل از ظهر
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1391/05/17, 12:47 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1390/11/14, 04:32 بعد از ظهر
  4. ๑ஜ๑ آشنايي با آيين مسيحيت (1)
    توسط هندیانی در تالار مسیحیت
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 1390/08/18, 05:23 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/06/22, 12:09 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •