ابليس كيست؟
محقّقين در اينكه ابليس كيست؟ و چرا از اطاعت سر باز زد؟ در حالي‌كه ملائكه اطاعت محض هستند، و اينكه چرا حسد ورزيد تكبّر نمود؟ مباحث بسياري را مطرح كرده‌اند. آن‌چه مي‌توان به طور اجمال در پاسخ بيان كرد اين است كه ابليس ملك نبود تا مأمور به سجده باشد.
اسم ابليس بنا به روايتي كه از امام رضا(ع) نقل شده است «حارث» بود و بنا بر قول مشهور «عزازيل» بود و گرچه فرشته نبود، ولي از عابدان ممتاز خدا در ميان كرّوبيان و فرشتگان، به عبادت خدا اشتغال داشت، و به فرموده حضرت علي(ع) شش هزار سال خدا را عبادت نمود، كه معلوم نيست از سال‌هاي دنيا است يا سال‌هاي آخرت، در عين حال لحظه‌اي تكبّر، همه عبادت او را پوچ و نابود ساخت.[1]
آن‌چه از ظاهر روايات بر مي‌آيد قبل از خلقت آدمِ ابو البشر، اهل زمين و ساكنين آن جنّيان و نسناس بودند. چون سال‌هايي بر آنان گذشت دچار خونريزي و فسق و فجور و شدند، خداوند فرشتگان را مأمور ساخت تا براي تنبيه و سركوبي آنان به زمين بيايند.
فرشتگان ابليس را كه در ميان اهل زمين حكومت مي‌كرد، اسير نمودند و به جانب آسمان بردند و ابليس مدّت‌ها در ميان فرشتگان به عبادت و اطاعت خدا مشغول بود و خود را از جمله ملائكه معرّفي مي‌كرد، در حالي‌كه از آنان نبود و حسادت و تكبّر و كفر دروني خود را پنهان مي‌كرد.
از جميل بن درّاج از ابي عبد اللََّه(ع) نقل شده كه گفت: از امام در باره ابليس سؤال كردم كه آيا او از ملائكه است؟ و آيا چيزي از امور آسماني را به دنبال مي‏آورد؟ فرمود: او از ملائكه نيست و چيزي از امور آسمان را نمي‏آورد، بلكه او از جنّيان بوده و همراه ملائكه بود و ملائكه او را از خود مي‏دانستند، امّا خداوند مي‏دانست كه او از ايشان نيست، پس وقتي كه مأمور به سجده شد، از او صادر شد آن‌چه صادر شد.
گفته شده: ابليس بيش از هشتاد هزار سال خدا را عبادت كرد و در ميان فرشتگان خازن‌الجنان (خزانه‏دار بهشت) خوانده مي‏شد تا اينكه كفر دروني خود را آشكار كرد و آن‌چه خداوند در علم ازلي خود مي‌دانست بر همگان آشكار گرديد.
در روايتي در تفسير قمّي آمده است كه امام(ع) فرمود: «فخلق الله آدم فبقي أربعين سنة مصوّراً و كان يمرّ به إبليس اللعين، فيقول: لأمرٍ ما خُلقتَ؟؛ خداوند بشر را خلق نمود و چهل سال او را بدون روح رها نمود، و چون شيطان بر اين بدن مي‌گذشت، مي‌گفت: «براي چه امر مهمي خلق شده‌اي؟!»
امام(ع) در ادامه همين روايت مي‌فرمايد: «فقال إبليس: لَئِن أمرني الله بالسّجود لهذا، لَعَصيتُه؛ ابليس (هنگام عبور از كنار جسد بي روح آدم) گفت: اگر خداوند مرا بر سجده به اين موجود امر كند نافرماني كنم».[2]
تا اينكه خداوند آدم(ع) را خلق نمود و دستور سجده بر او را صادر فرمود، و ابليس كفر دروني خود را آشكار كرد و به همين نافرماني از درگاه رحمت خداوند رانده شد. تا آن زمان ملائكه گمان مي‌كردند كه ابليس يكي از آنان است و وقتي حسد و تكبّر و كفر خود را آشكار نمود، دانستند كه از جنس آنان نبوده و نيست.
وقتي ابليس مأمور به سجده بر آدم شد گفت: خدايا مرا از سجده بر آدم معاف بدار تا تو را به نحوي عبادت كنم كه كسي از ملك و نبيّ مرسل تا به حال و تا به ابد، تو را چنين عبادتي نكرده باشد.
از طرف خدا خطاب آمد: ما را به عبادت تو نياز نيست، عبادت حقيقي آن است كه ما مي‌خواهيم، نه آن‌چه تو مي‌خواهي.
بنده آن باشد كه بي اكراه و خشم



هر چه گويندش بكن، گويد به چشم


عيّاشي با اسناد به اميرالمؤمنين(ع) مي‏گويد: اولين قطعه زمين كه خداوند بر آن عبادت شد، سرزمين كوفه بود كه وقتي ملائكه مأمور سجده بر آدم شدند در آن سرزمين به سوي آدم سجده كردند.[3]







[1] ـ نهج البلاغه، خطبه 192.

[2] ـ بحارالأنوار، ج 11، ص 106.

[3] ـ تفسير عياشي، ج 1، ص 34.






منبع: تاریخ انبیاء / نوشته محمد مهدی سازندگی