تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.

    ◄◄ دعا براي همسايه















    نويسنده: مجيد ملا محمدي






    مادر هنوز بيدار بود و داشت بر روي سجاده اش دعا مي خواند. حسن در رختخواب خود از اين پهلو به آن پهلو غلتيد، اما خوابش نبرد. ماه از پشت پنجره کوچک اتاق، صورتش را نوازش کرد.

    خيره شد. او صداي آرام و دوست داشتني مادر را به خوبي مي شنيد. اما با هر بار شنيدن، تعجبش بيشتر مي شد. يک دعا بيشتر از دعاهاي ديگر بر زبان مادر مي آمد. او دائم براي همسايه ها و مردم دعا مي کرد. گاهي اسم تک تک آن ها را مي برد و برايشان آرزوي سلامتي مي کرد. گاهي هم از خداوند براي آن ها چيزهايي مي خواست.

    حسن آن قدر بيدار ماند تا اين که نزديکي هاي اذان صبح شد. دوباره پلک باز کرد و از زير روانداز به مادر چشم دوخت. مادر هنوز بر روي سجاده اش بود. حسن با خودش فکر کرد: مادر يک بار هم نشد که براي خودش دعا کند يا از خداوند چيزي بخواهد، بلکه همه دعاهايش براي همسايه ها و ديگران بود! حسن کودک بود، به خواندن نماز علاقه زيادي داشت. او همراه مادر نماز خواند. بعد از مادر پرسيد: مادر جان، چرا وقتي که داشتي ديشب دعا مي خواندي، حتي يک بار هم از خدا براي خودت چيزي نخواستي، بلکه براي ديگران دعا کردي! نگاه مهربان حضرت زهرا سلام الله عليها به گل روي حسن افتاد. مادر گفت: «حسن جان، مگر نشنيده اي که اول همسايه سپس خانه، پس بايد اول به فکر ديگران بود و برايشان دعا کرد، بعد به فکر خود!». باز هم حسن از حرف هاي زيباي مادر، درس تازه اي ياد گرفته بود.




    منبع:سایت راسخون






    .

  2. صلوات و تشکر : 3


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •