تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45
  1. #1

    ◕ نهج البلاغه و نامه های امام علی(ع) ۩ نامه31






    اگر چه من به اندازه ی پیشینیان عمر نکرده ام ولی در کارهایشان نگریسته ام و در

    سرگذشتشان

    اندیشیده ام و در آثارشان سیر کرده ام، تا آن جا که خود یکی از آنان شده ام.



       

    نهج البلاغه نامه شماره 31




  2. صلوات و تشکر : 7


  3. #2



    از وصيت آن حضرت ( ع ) به حسن بن على ( عليهما السلام )



    از پدرى در آستانه فنا و معترف به گذشت زمان، كه عمرش روى در رفتن دارد و تسليم گردش روزگار شده، نكوهش كننده جهان، جاى گيرنده در سراى مردگان، كه فردا از آن جا رخت برمى ‏بندد، به فرزند خود كه آرزومند چيزى است كه به دست نيايد، راهرو راه كسانى است كه به هلاكت رسيده ‏اند و آماج بيماري هاست و گروگان گذشت روزگار.

    پسرى كه تيرهاى مصائب به سوى او روان است، بنده دنياست و سوداگر فريب، و وامدار مرگ و اسير نيستى است و هم پيمان اندوه ‏ها و همسر غم هاست، آماج آفات و زمين خورده شهوات و جانشين مردگان است.
    اما بعد.

    من از پشت كردن دنيا به خود و سركشى روزگار بر خود و روى آوردن آخرت به سوى خود، دريافتم كه بايد در انديشه خويش باشم و از ياد ديگران منصرف گردم و از توجه به آن چه پشت سر مى‏ گذارم باز ايستم و هر چند، غمخوار مردم هستم، غم خود نيز بخورم و اين غمخوارى خود، مرا از خواهش هاى نفس بازداشت و حقيقت كار مرا بر من آشكار ساخت و به كوشش و تلاشم برانگيخت كوششى كه در آن بازيچه ‏اى نبود
    و با حقيقتى آشنا ساخت كه در آن نشانى از دروغ ديده نمى ‏شد.

    تو را جزئى از خود، بلكه همه وجود خود يافتم،
    به گونه ‏اى كه اگر به تو آسيبى رسد،
    چنان است كه به من رسيده
    و اگر مرگ به سراغ تو آيد،
    گويى به سراغ من آمده است.



    كار تو را چون كار خود دانستم و اين وصيت به تو نوشتم تا تو را پشتيبانى بود، خواه من زنده بمانم و در كنار تو باشم، يا بميرم.

    تو را به ترس از خدا وصيت مى كنم، اى فرزندم،
    و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان او.
    كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست، محكمتر است،
    هرگاه در آن دست‏ زنى؟



       
    نامه 31: ادامه دارد

    ویرایش توسط هندیانی : 1390/12/16 در ساعت 12:21 قبل از ظهر

  4. صلوات و تشکر : 6


  5. #3



    دل خويش به موعظه زنده دار و به پرهيزگارى و پارسايى بميران و به يقين نيرومند گردان و به حكمت روشن ساز و به ذكر مرگ خوار كن و وادارش نماى كه به مرگ خويش اقرار كند.

    چشمش را به فجايع اين دنيا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و كژ تابيه اى شب و روز برحذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از آنچه بر سر پيشينيان تو رفته است آگاهش ساز. بر خانه‏ ها و آثارشان بگذر و در آن چه كرده ‏اند و آن جاي ها، كه رفته ‏اند و آن جاي ها، كه فرود آمده ‏اند، نظر كن.
    خواهى ديد كه از جمع دوستان بريده ‏اند و به ديار غربت رخت كشيده ‏اند و تو نيز، يكى از آن ها خواهى بود.

    پس منزلگاه خود را نيكو دار و آخرتت را به دنيا مفروش و از سخن گفتن در آن چه نمى‏ شناسى يا در آن چه بر عهده تو نيست، بپرهيز و در راهى كه مى ‏ترسى به ضلالت كشد، قدم من . زيرا باز ايستادن از كارهايى كه موجب ضلالت است، بهتر است از افتادن در ورطه ‏اى هولناك.

    به نيكوكارى امر كن تا خود در زمره نيكوكاران در آيى. از كارهاى زشت نهى بنماى، به دست و زبان، و آن را كه مرتكب منكر می شود، بكوش تا از ارتكاب آن دور دارى و در راه خدا مجاهدت نماى، آنسان، كه شايسته چنين مجاهدتى است.

    در كارهاى خدايى ملامت ملامتگران در تو نگيرد. و در هر جا كه باشد، براى خدا، به هر دشوارى تن در ده و دين را نيكو بياموز و خود را به تحمل ناپسندها عادت ده و در همه كارهايت به خدا پناه ببر. زيرا اگر خود را در پناه پروردگارت در آورى، به پناهگاهى استوار و در پناه نگهبانى پيروزمند در آمده ‏اى.

    اگر چيزى خواهى فقط از پروردگارت بخواه، زيرا بخشيدن و محروم داشتن به دست اوست.

    و فراوان طلب خير كن و وصيت را نيكو درياب و از آن رخ بر متاب. زيرا بهترين سخنان سخنى است كه سودمند افتد و بدان كه در دانشى كه در آن فايدتى نباشد، خيرى نباشد و علمى كه از آن سودى حاصل نيايد، آموختنش شايسته نبود.
    ویرایش توسط هندیانی : 1390/12/17 در ساعت 12:18 قبل از ظهر

  6. صلوات و تشکر : 6


  7. #4



    اى فرزند، هنگامى كه ديدم به سن پيرى رسيده ام و سستى و ناتوانيم روى در فزونى دارد، به نوشتن اين اندرز مبادرت ورزيدم و در آن خصلت هايى را آوردم، پيش از آن كه مرگ بر من شتاب آورد و نتوانم آنچه در دل دارم با تو بگويم.

    يا همان گونه كه در جسم فتور و نقصان پديد مى آيد، در انديشه ام نيز فتور و نقصان پديد آيد.

    يا پيش از آن که تو را اندرز دهم، هواى نفس بر تو غالب آيد و اين جهان تو را مفتون خويش گرداند. و تو چون اشترى رمنده شوى كه سر به فرمان نمى آورد و اندرز من در تو كارگر نيفتد.

    دل جوانان نوخاسته، چونان زمين ناكشته است كه هر تخم در آن افكنند، بپذيردش و بپروردش.

    من نيز پيش از آن كه دلت سخت و اندرزناپذير شود و خردت به ديگر چيزها گرايد، چيزى از ادب به تو مى آموزم. تا به جدّ تمام، به كارپردازى و بهره خويش از آن چه اهل تجربت خواستار آن بوده اند و به محك خويش آزموده اند، حاصل كنى و ديگر نيازمند آن نشوى كه خود، آزمون از سرگيرى.

    در اين رهگذر، از ادب به تو آن رسد كه ما با تحمل رنج به دست آورده ايم
    و آن حقايق كه براى ما تاريك بوده براى تو روشن گردد.




  8. صلوات و تشکر : 3


  9. #5



    اى فرزند، اگر چه من به اندازه پيشينيان عمر نكرده ام،
    ولى در كارهاشان نگريسته ام و در سرگذشتشان انديشيده ام و در آثارشان سير كرده ام،
    تا آنجا كه، گويى خود يكى از آنان شده ام.


    و به پايمردى آن چه از آنان به من رسيده، چنان است كه پندارى از آغاز تا انجام با آنان زيسته ام
    و دريافته ام كه در كارها آن چه صافى و عارى از شايبه است كدام است و آن چه كدر و شايبه آميز است، كدام.
    چه كارى سودمند است و چه كارى زيان آور.

    پس ‍ براى تو از هر عمل، پاكيزه تر آن را برگزيدم
    و جميل و پسنديده اش را اختيار كردم
    و آن چه را كه مجهول و سبب سرگردانى تو شود، به يك سو نهادم.

    و چونان پدرى شفيق كه در كار فرزند خود مى نگرد،
    در كار تو نگريستم

    و براى تو از ادب چيزها اندوختم كه بياموزى و به كار بندى.
    و تو هنوز در روزهاى آغازين جوانى هستى و در عنفوان آن.

    هنوز نيتى پاك دارى و نفسى دور از آلودگى.


  10. صلوات و تشکر : 4


  11. #6




    مصمم شدم كه نخست كتاب خدا را به تو بياموزم و از تأويل آن آگاهت سازم
    و بيش از پيش به آيين اسلامت آشنا گردانم تا احكام حلال و حرام آن را فراگيرى و از اين امور به ديگر چيزها نپرداختم.
    سپس،

    ترسيدم كه مباد آن چه سبب اختلاف عقايد و آراء مردم شده و كار را بر آنان مشتبه ساخته،
    تو را نيز به اشتباه اندازد.

    در آغاز نمى خواستم تو را به اين راه كشانم،
    ولى با خود انديشيدم كه اگر در استحكام عقايد تو بكوشم
    به از اين است كه تو را تسليم جريانى سازم كه در آن از هلاكت ايمنى نيست.
    بدان اميد بستم كه خداوند تو را به رستگارى توفيق دهد
    و تو را راه راست نمايد.
    پس به كار بستن اين وصيتم را به تو سفارش مى كنم.


  12. صلوات و تشکر : 3


  13. #7



    و بدان، اى فرزند، كه بهترين و محبوبترين چيزى كه از اين اندرز فرا مى گيرى،
    ترس از خداست

    و اكتفا به آنچه بر تو واجب ساخته و گرفتن شيوه اى كه پيشينيانت،

    يعنى نياكانت و نيكان خاندانت، بدان كار كرده اند.


    زيرا، آنان همواره در كار خود نظر مى كردند، همانگونه كه تو بايد نظر كنى و به حال خود مى انديشيدند، همان گونه كه تو بايد بينديشى تا سرانجام ، به جايى رسيدند كه آنچه نيكى بود، بدان عمل كردند و از انجام آنچه بدان مكلف نبودند، باز ايستادند.

    پس اگر نفس تو از به كار بردن شيوه آنان سرباز مى زند و مى خواهد خود حقايق را دريابد، چنانكه آنان دريافته بودند، پس بكوش تا هر چه طلب مى كنى از روى فهم و علم باشد، نه به ورطه شبهات افتادن و به بحث و جدل بيهوده پرداختن.

    پيش ‍ از آنكه در اين طريق نظر كنى و قدم در آن نهى از خداى خود يارى بخواه و براى توفيق يافتنت به او روى آور و از هر چه تو را به شبهه مى كشاند يا به گمراهيت منجر مى شود، احتراز كن و چون يقين كردى كه دلت صفا يافت و خاشع شد و انديشه ات از پراكندگى برست و همه سعى تو منحصر در آن گرديد، آنگاه به آنچه در اين وصيت براى تو، بوضوح، بيان داشته ام، بنگر و اگر نتوانستى به آنچه دوست دارى، دست يابى و براى تو آسودگى نظر و انديشه حاصل نيامد، بدان كه مانند شترى هستى كه پيش ‍ پاى خود را نمى بيند و در تاريكى گام برمى دارد.

    كسى كه به خطا مى رود و حق و باطل را به هم مى آميزد، طالب دين نيست و بهتر آن است كه از رفتن باز ايستد.

  14. صلوات و تشکر : 3


  15. #8



    اى فرزند، وصيت مرا نيكو درياب و بدان كه مرگ در دست همان كسى است كه زندگى در دست اوست و آنكه مى آفريند، همان است كه مى ميراند
    و آنكه فناكننده است، همان است كه باز مى گرداند
    و آنكه مبتلا كننده است همان است كه شفا مى بخشد
    و دنيا استقرار نيافته مگر بر آن حال كه خداوند براى آن مقرر داشته، از نعمتها و آزمايشها و پاداش روز جزا يا امور ديگرى كه خواسته و ما را از آنها آگاهى نيست.


    اگر درك بعضى از اين امور بر تو دشوار آمد، آن را به حساب نادانى خود گذار زيرا تو در آغاز نادان آفريده شده اى، سپس، دانا گرديده اى

    و چه بسيارند چيزهايى كه تو نمى دانى و انديشه ات در آن حيران است و بصيرتت بدان راه نمى جويد، ولى بعدها مى بينى و مى شناسى. پس چنگ در كسى زن كه تو را آفريده است و روزى داده و اندامى نيكو بخشيده و بايد كه پرستش تو خاص او باشد و گرايش تو به او و ترس تو از او.

    و بدان اى فرزند،
    كه هيچكس از خدا خبر نداده، آنسان، كه پيامبر ما (صلى الله عليه و آله ) خبر داده است. پس بدان راضى شو، كه او را پيشواى خود سازى و راه نجات را به رهبرى او پويى. من در نصيحت تو قصور نكردم و آنسان، كه من در انديشه تو هستم، تو خود در انديشه خويش ‍ نيستى.

  16. صلوات و تشکر : 2


  17. #9



    بدان، اى فرزند!
    اگر پروردگارت را شريكى بود، پيامبران او هم نزد تو مى آمدند و آثار پادشاهى و قدرت او را مى ديدى و افعال و صفات او را مى شناختى.

    ولى خداى تو آنگونه كه خود خويشتن را وصف كرده، خدايى است يكتا.

    كسى در ملكش با او مخالفتى نكند، هرگز زوال نيابد و همواره خواهد بود. پيش از هر چيز بوده است، كه او را آغازى نيست و بعد از هر چيز خواهد بود، كه او را نهايتى نيست.

    فراتر از اين است كه پروردگاريش ثابت شود به دانستن و شناختن به دل يا به چشم .


    چون اين را دانستى،

    اكنون چنان كن كه از چون تويى شايسته است
    با وجود خردى قدر و منزلتش و اندك بودن تواناييش و فراوانى ناتوانيش و بسيارى نيازش به پروردگارش،
    در فرمانبردارى از او و ترس از عقوبت او و بيم از خشم او.
    او تو را جز به نيكى فرمان ندهد و جز از زشتى باز ندارد.


  18. صلوات و تشکر : 3


  19. #10




    اى فرزند!
    تو را آگاه كردم از دنيا و دگرگوني هايش و دست به دست گشتن هايش. و تو را از آخرت خبر دادم و آنچه براى اهل آخرت در آنجا مهيا شده و براى هر دو مثلهايى آوردم، تا به آنها عبرت گيرى و از آنها پيروى كنى.

    مثل كسانى كه دنيا را به آزمون شناخته اند، مثل جماعتى است از مسافران كه در منزلگاهى قحطى زده و بى آب و گياه منزل دارند و از آنجا آهنگ جايى سبز و خرم و پر آب و گياه نمايند.
    اينان سختى راه و جدايى از دوستان و مشقت سفر و ناگوارى غذا را به جان بخرند تا به آن سراى گشاده، كه قرارگاه آنهاست، برسند.
    پس، آن همه رنجها را كه در راه كشيده اند، آسان شمارند و آن هزينه كه كرده اند زيان نپندارند. و برايشان چيزى خوشتر از آن نيست كه به منزلگاهشان نزديك كند و به محل موعودشان درآورد.

    و مثل كسانى كه فريب دنيا را خورده اند، مثل جماعتى است كه در منزلگاهى سبز و خرم و با نعمت بسيار بوده اند و از آنجا به منزلگاهى خشك و بى آب و گياه رخت افكنده اند. پس براى آنان چيزى ناخوشايندتر و دشوارتر از جدايى از جايى كه در آن بوده اند و رسيدن به جايى كه بدان رخت كشيده اند، نباشد.
    ویرایش توسط هندیانی : 1391/02/27 در ساعت 09:48 بعد از ظهر

  20. صلوات و تشکر : 4


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •