خلقت آدم(ع) و فرضيه تكامل
چگونگي آفرينش آدم، از ديرباز مورد توجّه دانشمندان تجربي و ديني بوده و تاكنون دو نظريّه عمده، در اين باره ابراز شده است:
1. اكثر قريب به اتّفاق مفسّران، آفرينش ابتدايي آدم را از خاك با ‌آيات قرآن منطبق دانسته‌اند.
2. عدّه كمي از آنان نيز به طور ضمني نظريّه تكامل را پذيرفته و كوشيده‌اند آن را با قرآن تطبيق دهند.[1]
شايان ذكر است كه اعتقاد به نظريّه تكامل، به هيچ وجه به معناي انكار صانع و عدم توجّه به خدا و دين نبوده و با اعتقاد به ربوبيّت خداوند تبايني ندارد؛ زيرا تحوّلِ چيزي به چيز ديگر در جهان، نشان دهنده نظام متقن طبيعت است كه به قدرت خداوند حكيم طرّاحي شده است. داروين خود نيز تصريح مي‌كند كه در عين قبول تكاملِ انواع، خداپرست است و اصولاً بدون قبول خدا نمي‌توان نظريّه تكامل را توجيه كرد.[2]
از طرفي اگرچه داروين و گروهي از طرف‌داران نظريّه او، نژاد انساني را به نوعي از ميمون‌ها كه بيشترين شباهت ظاهري را به انسان داشته، منتهي مي‌كنند، همه طرف‌داران نظريّه تكامل، اين امر را نپذيرفته‌اند و به ويژه در حلقه مفقوده ميان انسان و موجودات ديگر، اختلاف‌هاي بسياري وجود دارد.[3]
}}}
نظريّه قرآني تكامل
قرآن كريم نظريّه تكامل نوع بشر را به نحوي متفاوت مطرح مي‌كند كه اصل انسان استقلالاً در پنج مرحله تكامل يافته است:
مرحله اول: خلقت انسان از خاك (تراب).
مرحله دوم: مخلوط شدن آب و خاك و حاصل آمدن گِل (طين).
مرحله سوم: حاصل آمدن گِل خالص (سُلاله).
مرحله چهارم: به وجود آمدن گِل و لاي تغيير يافته (صلصال من حماء مسنون).
مرحله پنجم: حاصل شدن گل خشك شده مانند كوزه (صلصال كالفخّار).
پس بنابر ديدگاه قرآن خلقت انسان از خاك شروع مي‏شود، سپس وارد مرحله دوم كه مخلوط آب و خاك است و بعد از آن گل خالص و سپس بعد از تغييراتي در آن به صورت خشك در آمده و آماده پذيرش روح مي‏شود. پس از نظر قرآن انسان موجودي مستقل مي‏باشد، نه اين كه از تكامل موجودات ديگر به وجود آمده باشد، و انسان‌هاي فعلي از نسل ابوالبشر يعني حضرت آدم(ع) مي‏باشند.
در آيه ديگري مراحلي را كه نطفه طيّ مي‏كند تا به خلقت تكاملي يك انسان مي‌رسد، بيان مي‏كند و مي‌فرمايد: [ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا العَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا المُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا العِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الخَالِقِينَ] [المؤمنون:14]؛ سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را به صورت مضغه [چيزي شبيه گوشت جويده شده‏]، و مضغه را به صورت استخوان‌هايي درآورديم و بر استخوان‌ها گوشت پوشانديم، سپس آن را آفرينش تازه‏اي داديم پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است».
از اين آيه فهيمده مي‏شود كه اين مراحل در رابطه با نطفه جهت حفظ بقاي نوع انسان مي‏باشد نه اين كه در اصل خلقت حضرت آدم ابوالبشر(ع) اين مراحل طيّ شده باشد.
}}}
اشاره به مراحل خلقت در قرآن
قرآن كريم در مورد كيفيّت خلقت آدم از خاك و تطوّرات مختلف آن مي‌فرمايد:

[وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ] [الحجر:31]
آن‌گاه كه پروردگار به فرشتگان گفت: «زماني كه من بشري از «صلصال»[4] و «حمأ مسنون»[5] آفريدم، پس از آنکه او را با خلقت کامل آراستم و از روح خود در او دميدم بر او سجده کنيد».

از اين آيه معلوم مي‌شود پس از آن‌كه خداوند به نحوه ساخت انسان به فرشتگان خبر داده است، آنها را امر نموده كه بعد از خلقت آدم و دميده شدن روح در كالبدش، بر او سجده كنند.
بعد از آن‌كه خداوند فرشتگان را امر به سجده بر آدم كرد، همه فرشتگان اطاعت نمودند، جز ابليس كه تكبّر و سركشي نمود و در زمره كافران گشت.
آياتي از قرآن كه به موضوع آفرينش آدم پرداخته، خلقت او را از خاك، گِل، گِل چسبنده، گِل خشك، عصاره گِل، و گِل سياه و بدبو گزارش كرده است.
طبرسيw براي جمع بين اين موارد مي‌نويسد: اصل آدم از خاك بود: [خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ] [آل عمران:59] ؛ سپس آن را گِل قرار داد: [وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ] [الأعراف:12] ؛ آن‌گاه گِل را رها ساخت تا رنگش تغيير يافت و سست و نرم شد: [مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ] [الحجر:26] ؛ و آن را واگذاشت تا خشك شود: [مِنْ صَلْصَالٍ كَالفَخَّارِ] [الرَّحمن:14] و به اين وسيله حالت‌هاي گوناگون آفرينش را بيان مي‌كند.[6]
از برخي روايات استفاده مي‌شود كه خداوند آدم را از آميخته شدن خاك سفيد، سياه، سرخ، زرد و ... و خاك شور و شيرين و خشن و نرم و ... آفريده است؛ از همين رو، داراي خُلقيّات و روحيّات و طبايع متفاوت: صفراوي، سوداوي، دَمَوي، بلغمي، و رنگ‌هاي متفاوت مي‌باشد.[7]
از ناحيه سودا صفاتي مانند: دوستي زن، آرزوهاي دراز و حرص و طمع، و از ناحيه بلغم صفاتي مانند: حبّ خوراكي و آشاميدني، علاقه به نيكي و مدارا، و از ناحيه صفراء غريزه غضب، سفاهت، شيطان صفتي، سركشي و شتاب در كارها و بالأخره از طريق خون غرائزي مانند: حبّ زن، شهوت و لذّت و ارتكاب گناه با محارم در انسان تجلّي مي‏يابد.[8]





[1] ـ البحث حول نظرية‌التطور، ص22 ـ 43.

[2] ـ البحث حول نظرية التطور، ص14‌و 15؛ تكاملجانداران، ص17ـ19؛ نمونه، ج11، ص85 و 86.‌‌‌‌‌‌‌

[3] ـ آفرينش و انسان، ص‌91ـ94؛ البحث حول نظرية التطور، ص13.‌‌‌

[4] ـ گل خشك شده.

[5] ـ گل سياه رنگ و متغير و متعفن و بدبو.

[6] ـ مجمع‌البيان، ج6، ص516؛ فتحالقدير، ج3، ص130.‌‌‌‌‌‌‌

[7] ـ جامع‌البيان، مج1، ج1، ص308؛ التبيان، ج1، ص136؛ بحارالانوار، ج11، ص101، ح6.‌‌‌‌‌‌‌‌‌

[8] ـ تفسير قمي، ج 1، ص 36 و 37.












منبع: تاريخ انبياء / نوشته محمد مهدي سازندگي