تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39
  1. #1

    ✿۞✿ بار يافتگان در غيبت كبرى؟ ✿ نگرشى بر اين ديدارها




    مقدمه
    برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني




    كسانى كه در دوران غيبت طولانى آن حضرت، به ديدارش مفتخر شده اند، بسيارند. بـر شـمـردن نـام و نـشـان هـمـه آنان ممكن نيست، همانگونه كه برشمردن نام و نشان همه كـسانى را كه كتاب هاى حديثى و تاريخى به عنوان ديدار كنندگان آن حضرت آورده اند، در اين فرصت، براى ما مشكل است.

    عـلامـه مـجـلسـى رحـمـة اللّه در كتاب خويش
    (بحارالانوار، ج 52، ص 77 ـ 1) نام گروهى را كه در غيبت كبرى به ديـدار حـضـرت مـهـدى عـليـه السـلام نـايـل آمده اند، برشمرده است. همانگونه كه مرحوم نـورى در كتاب خويش (نجم الثاقب ، ص 375، چاپ مسجد مقدس جمكران). داستان يكصد تن از آنان را كه بدين افتخار، نـايل شده اند آورده و آنگاه از اين يكصد داستان، 58 سرگذشت ديدار را برگزيده و در كتاب ديگرش كه جنة المأوى نام دارد، آورده است.

    عـلاوه بـر ايـنـها، دانشمندان پيشين و معاصر ما نيز كتاب هاى جداگانه اى پيرامون داستان كسانى كه به ديدار آن حضرت مفتخر شده اند، به رشته تحرير در آورده اند.
    انـبـوه داستان و سرگذشت كسانى كه در زمان ما به ديدار آن حضرت، مفتخر شده و نام و داسـتـانـشان را محدثان و مؤلفان در كتابهاى خود نياورده اند و از آنجايى كه داستان ها، نقش بسيارى در گسترش فكر و فرهنگ و آگاهى بخش ‍ و آموزش دارند. ما نيز در اين بخش، از همه نمونه هاى ديدار، ده سرگذشت را برگزيده و به طور فشرده مى آوريم.

    لازم بـه يـادآورى اسـت كـه بـسـيـارى از كـسـانـى كـه توفيق، يارشان گشته و به اين افتخار بزرگ نائل آمده اند به دلايلى، از جمله:

    پرهيز از شهرت،
    مورد اتهام قرار گرفتن،
    بخاطر ترس از حكومت ها،

    يـا مـسـايـلى نـظـيـر ايـنـهـا، كـسى را از راز ديدار خود آگاه نساخته و سكوت را بر بيان داستان ملاقات خويش ترجيح داده اند و كسانى هم كه داستان ديدارشان به ما رسيده اينان نـيـز به يكى از دو دليل، آن را به ديگران نقل كرده يا نوشته اند: يا ضرورت آنان را بـه بـيـان داسـتـان ديـدارشـان مـجبور ساخته است و يا احساس تكليف شرعى، به منظور اثبات حق و استوار ساختن عقيده مردم.

    كه ما برخى از نمونه ها را با رعايت اختصار، ترسيم مى نماييم:

  2. صلوات و تشکر : 7


  3. #2



    1ـ در بحرين

    بـحـريـن، سـرزمـيـنى است كه مردم آن از ديرباز، مذهب شيعه را برگزيده و پيرو خاندان وحى و رسالت بودند.
    در قـرن هـفـتـم هـجـرى، امـيـرى بـر آن حـكـومـت مـى كـرد كـه از دشـمـنـان اهـل بـيـت و از كينه توزترين مخالفان شيعه بشمار مى رفت و وزيرى داشت كه از خودش پليدتر و نسبت به پيروان اهل بيت عليه السلام كينه توزتر بود.
    در يكى از روزها، وزير به كاخ امير وارد شد و انارى آورد كه بر روى آن اين عبارت نقش بسته بود:

    لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه صلى الله عليه و آلهابوبكر و عمر و عثمان و على، خلفاء رسول اللّه

    امـيـر، انـار را گـرفت و به دقت نگريست و پنداشت كه اين خطوط و عبارت ها به قلم و قدرت الهى روى آن نقش بسته و ساخته دست آن عنصر فريبكار نيست.
    وزيـر بـا سـوء اسـتـفـاده از شـگـفـت زدگـى امـيـر گـفـت:
    ايـن نشانه محكم، روشنگر و دليل نيرومندى بر بى اساس بودن مذهب شيعه است.

    با نقشه كينه توزانه وزير، مقرر شد كه امير، علما و شخصيت هاى برجسته شيعه را فرا خـوانـد و انـار را بـه آنـان نـشـان دهـد، اگـر آنـان از راه و رسـم خـويـش كـه پـيـروى از اهـل بـيـت عـليـه السـلام اسـت دسـت شـسـتـنـد و بـه اهـل سـنـت پـيـوسـتـنـد، آنـان را بـه حـال خـود واگـذارد امـا در صـورت پـافـشـارى بر مذهب شيعه، آنان را ميان سه كار مخيّر سازد تا هر كدام را مى خواهند انجام دهند.

    بر سر سه راهى سرنوشت

    1ـ نـخـسـت اينكه: همانگونه كه غير مسلمانان همچون: يهود، نصارى و مجوسيان جزيه مى پردازند، عمل كنند و به دولت، جزيه ساليانه بپردازند.
    2ـ دوم ايـنـكـه: بـراى آنـچـه بـر روى انـار نـگـاشـتـه شـده اسـت تـوجـيـه قانع كننده و دليل درستى بر بطلانش اقامه كنند.
    3ـ و آخرين راه اينكه: حكومت، مردان آنان را به طور دسته جمعى اعدام نموده و آنان را به اسارت و اموال و ثروتهايشان را به غنيمت برد.

    امـيـر، پـيـام رسـانـى را بـه سـوى شـخـصـيـتـهـاى عـلمـى، اجـتـمـاعـى و مـذهـبـى شـيـعه، گـسـيـل داشـت و آنـان را گرد آورد. پس از آمدن آنان، ضمن ارائه انار مورد نظر، همگى را بـر سـر سـه راهى سرنوشت، مخيّر ساخت. و آنان را براى پاسخ و تصميم گيرى سه روز مهلت خواستند.

    چاره انديشى

    شـخـصيتهاى بزرگ شيعه گرد آمدند و براى چاره انديشى و يافتن راه نجات از دامى كه سر راه آنان گسترده شده بود به گفت و شنود نشستند و پس از گفتگوى طولانى، ده تن از شايستگان و پارسايان خويش را برگزيدند و آنگاه از ميان آن ده نفر، سه نفر را انـتـخاب كردند و مقرر شد كه هر كدام يكى از شبهاى سه گانه را كه مهلت گرفته اند بـه بـيـابـان روى آورد و در تـاريـكـى شـب، نـيايشگرانه، خداى خويش را فراخوانده و حـضـرت مـهـدى عـليـه السـلام را بـراى نـجـات از آن مشكل بزرگ، به فريادرسى بطلبند.
    ویرایش توسط هندیانی : 1390/12/12 در ساعت 10:19 قبل از ظهر

  4. صلوات و تشکر : 7


  5. #3



    درخشش خورشيد در شب تار

    شب نخست يكى از آنان با قلبى لبريز از ايمان و محبت، رو به صحرا آورد و عبادت خـدا كـرد و فريادرس طلبيد، اما نه به ديدار حضرت مهدى عليه السلام مفتخر گرديد و نه براى حل مشكل راهى آورد.

    شب دوم نيز بسان شب اول، ديگر رفت و با دست تهى برگشت ....

    شـب سـوم و آخـريـن شـب از راه رسـيد و سومين نفر كه پروا پيشه ترين و انديشمندترين آنـان بـود و مـحمد بن عيسى نام داشت با سر و پاى برهنه و چشمانى اشكبار، روى به بيابان نهاد... و سر به دعا و نيايش و توسل به امام عصر عليه السلام پرداخت.

    آن انـديـشـمـند پروا پيشه، ساعت ها در اوج نيايش و راز و نياز بود. با ديدگانى اشكبار سالار خويش را به فريادرسى مى خواند و از آن گرامى مى خواست تا شيعيانش را از آن خطر سهمگين و ورطه هولناك نجات بخشد.

    آخـريـن سـاعـتـهـا از راه مـى رسـيـد و او در اوج سـوز و گـداز و شـور و حال بود كه بناگاه كعبه مقصود آمد و با نواى دلنواز خودش، او را با نام و نشان ندا داد كه:
    اى محمد بن عيسى! چرا تو را به اين حال و اينگونه مى بينم؟
    چرا سر به بيابان نهاده اى؟

    مـحـمـد بن عيسى كه
    حضرت مهدى عليه السلام را نشناخته بود حاضر نشد خواسته اش را جز به سالار خويش بگويد.
    بـه هـمـيـن جـهـت آن گـرامـى فـرمود:
    خواسته ات را بگو! من همانم كه در پى او هستى! صاحب الاءمر! آرى! همو هستم.

    او گـفـت : اگـر شـمـا گرامى باشيد، نياز به بيان نيست از داستان ما باخبرى. امام مـهـدى عـليـه السـلام فـرمـود:
    آرى! همينگونه است! براى پاسخ يافتن به آن انار و نوشته روى آن و خنثى ساختن نقشه شرربار كينه توزان بدينجا آمده اى؟

    محمد بن عيسى پس از شنيدن
    این جملات روح بخش ، روى به سوى آن گرامى كرد و گفت :
    آرى! سرورم! شما خوب مـى دانـيـد چـه مـشـكـلى بـراى مـا پـيـش آمـده اسـت، شـمـا امـام راسـتين و پناه ما هستى و بر حـل ايـن مـعـمـا و بـرطرف ساختن اين نقشه شوم دشمن توانايى و مى توانى به آسانى و سرعت اين بلا را از ما برطرف سازى.

    حـضـرت فرمود:
    محمد بن عيسى! اين وزير كينه توز كه لعنت خدا بر او باد! در خانه اش درخـت انـارى دارد. او پـس از شـكوفه زدن درخت، هنگامى كه انارهايش شروع به رشد نمود، قالب مخصوصى از گل، به صورت انار ساخت و آن را به دو نيم كرد و ميان آن را تهى ساخت و در درون هر يك از دو نيم قالب گلى، واژه هاى مورد نظر خويش را تراشيد و آنـگـاه آن قـالب را بـه صـورت مـحكم و حساب شده اى بر انار كوچك رو به رشد بست. هـنـگـامـى كـه انـار كـوچـك بـزرگ شد به تدريج پوست ظريف آن در درون آن كلمات جاى گرفت و واژه هاى مورد نظر بر پوست انار نگاشته شد.

    فردا هنگامى كه به سوى امير رفتى ، بگو: پاسخ آورده ام! اما تنها در سراى وزير به عرض خواهم رسانيد.

    بـه هـمـراه امير به خانه وزير برو، به مجرد ورود به خانه به سمت راست خود بنگر، اطاقى در آنـجـاست كه درهايش بسته است، بگو: در درون اين اطاق پاسخ خويش را به عرض خواهم رسانيد.

    وزير از گشودن درب آن اطاق سرباز مى زند، اما تو بايد اصرار كنى كه آنجا گشوده شود و بكوشى همراه وزير وارد اطاق گردى.

    هـنـگـامـيـكه وارد اطاق شدى بر ديوار آن كمد كوچكى نصب شده است و در درون آن كيسه اى مخصوص قرار دارد. به سوى كيسه برو و آن را بگشا كه آن قالب مخصوص را در درون آن خواهى يافت، قالب را بياور و انار را در درون آن بگذار، حقيقت روشن خواهد شد.

  6. صلوات و تشکر : 7


  7. #4



    معجزه ديگر

    حضرت مهدى عليه السلام ادامه داد كه:
    محمد بن عيسى! پس از آن با قوت و اعتماد بـه نـفـس به امير بگو كه: دليل ديگر درستى و حقانيت راه ما و معجزه ديگر امام عصر عليه السلام اين است كه ما از درون آن انار خبر مى دهيم و آن اين است كه اگر شكسته شود جـز دود و خـاكستر در درون آن نيست. اينك! اگر مى خواهيد درستى اين خبر را بدانيد، به وزيـر دسـتـور دهـيـد آن را بشكند. كه اگر چنين كند دود و خاكستر درون آن، بر چهره و ريش او خواهد نشست.

    ديـدار آن گـرامـى بـه پايان رسيد و محمد بن عيسى غرق در شادمانى و سرور به سـوى شـيـعـيـان بـازگشت تا نويد حل معما و خنثى شدن نقشه شوم دشمن را، به لطف امام عصر عليه السلام به آنان بدهد.

    بـامـداد مـوعـود فـرا رسـيـد و شـخـصـيـتهاى سرشناس شيعه به سوى امير رفتند و جناب مـحـمد بن عيسى با جديت تمام آنگونه كه آن گرامى دستور فرموده بود، همه را مو به مو اجرا كرد و واقعيت براى همه روشن گرديد.

    امير پرسيد: محمد بن عيسى! چه كسى تو را از واقعيت پشت پرده آگاه ساخت؟
    او پاسخ داد: امام زمان ما و او كه حجت خدا بر مردم است.
    امير پرسيد: امام شما كيست؟

    مـحمد بن عيسى امامان دوازده گانه را يكى پس از ديگرى براى او برشمرد تا به دوازدهمين آنان،
    حضرت مهدى عليه السلام رسيد.

    پـادشـاه كه سخت تحت تأثير قرار گرفته بود گفت: اينك! دستت را بده تا من نيز شـهـادت دهـم كـه خدايى جز يكتا نيست و محمد بنده برگزيده و پيام آور اوست. و گواهى دهم كه جانشين حقيقى و بلافصل او امير مؤ منان عليه السلام است ....
    و آنـگـاه بـه هـمـه امـامـان پـس از او اقـرار و گـواهـى كرد و دستور داد وزير كينه توز و خيانتكار را اعدام كنند و از مردم بحرين، عذرخواهى كرد.
    آرى! خـوانـنـده گرامى!... اين داستان شنيدنى در ميان مؤمنان بويژه مردم بحرين مشهور است و آرامگاه محمد بن عيسى در آنجا زيارتگاه مردم است.


       
    بحارالانوار، ج 52، ص 178.

  8. صلوات و تشکر : 7


  9. #5



    2ـ چرا مذهب شيعه را برگزيدم؟

    از عـالم گـرانـمايه، "شيخ على رشتى " كه از علماى بزرگ و پرواپيشه نجف اشـرف در روزگار خويش بود، آورده اند كه: از شهر مقدس كربلا عازم نجف بودم كه از راه "طويرج" سوار بر قايق، حركت كرديم.

    در مـيـان قـايـق يـا كـشتى كوچك ما، گروهى به بازى و سرگرمي هاى دور از ادب و نزاكت مـشـغـول بودند، اما مردى به همراه آن گروه بود كه در بازي هاى سبك و بى ادبانه آنان شـركـت نـمـى جـسـت و تنها در خوردن غذا با آنان رفاقت مى كرد و ادب و اخلاق انسانى را رعايت مى نمود. دوستانش او را به تمسخر مى گرفتند و به او زخم زبان مى زدند و گاه مذهب و راه و رسم دينى او را، مورد طعن و استهزاء قرار مى دادند.

    از او پرسيدم كه: چرا از همراهان خويش دورى مى جويد و با آنان همراه و همگام نيست؟
    پـاسـخ داد: ايـنـان هـمـه از بـسـتـگـان و نـزديـكـان مـن هـسـتـنـد و در مـذهـب از اهـل سـنـت مـى بـاشـنـد. پـدرم نـيـز سـنـى مـذهـب اسـت امـا، مـادرم اهـل ايـمان و تقوا مى باشد و از پيروان خاندان وحى و رسالت و خودم نيز از نظر مذهب از گـروه پـدرم بـودم، امـا خـداونـد بـر مـن نـعـمتى گران ارزانى داشت و به بركت سالارم حضرت صاحب الزمان عليه السلام شيعه شدم.



  10. صلوات و تشکر : 7


  11. #6



    يا اباصالح !
    از او دليل شيعه شدن و سبب هدايتش را پرسيدم.

    گفت: نام من ياقوت است و روغن فروش مى باشم كه در حله تجارت مى كنم.

    يك بار براى خريد روغن از شهر حله به مناطق اطراف رفتم و پس از خريد مقدار بسيارى روغـن بـه همراه كاروانى نا آشنا به سوى شهر خويش حركت كردم. شب هنگام در ميانه راه در نـقـطـه اى بـار انـداخـتـم و براى استراحت توقف كرديم. بامداد آن شب، هنگامى كه از خواب بيدار شدم ديدم كاروان رفته و مرا وانهاده است.

    در پى كاروان به راه افتادم و راه از بيابان هاى خشك و خالى مى گذشت، از بيابان هايى خـطـر خـيـز و نـاهـمـوار و نـاامـن، راه را گـم كـردم. سرگردان و هراسان از خطر و فشار تشنگى در آن بيابان، گرفتار آمدم.

    هـنـگـامـى كـه دسـتـم از هـمـه وسـايـل عـادى قـطـع شـد، در اوج گـرفـتارى و نااميدى دست توسل به دامن خلفا زدم و از آنان كمك خواستم، اما خبرى نشد.

    گذشته ام بسان برقى از نظرم عبور كرد. به يادم آمد كه گاه از مادرم مى شنيدم كه مى گفت: پسرم! دوازدهمين امام ما شيعيان، زنده است و كنيه اش
    اباصالح مى باشد و اوست كه گمشدگان را، ارشاد، بى پناهان را، پناه و ناتوانان را، يارى مى كند.

    بـا خـداى خـويـش پـيـمـان بـستم كه اگر اين امام راستين و گرانمايه، پناهم دهد و مرا از ورطـه هـلاكـت نـجـات بـخـشـد بـه پـيـروى از مـذهـب شـيـعـه مـفـتـخـر گـردم و در هـمـان حـال بـه خـداى روى آوردم و بـا قـلبـى لبـريـز از اخـلاص و ايـمـان از پـرده دل ندا دادم كه:

    يا اباصالح!



  12. صلوات و تشکر : 7


  13. #7



    شـگـفـتـا كـه ديـدم بـزرگ مردى در كنار من ايستاده و با من همراه شد. خوب نگاه كردم، ديدم عمامه سبز بر سر دارد و باشكوه و عظمتى وصف ناپذير، راه را به من نشان داد به مـن دسـتـور داد كـه بـه پـيـروى از خاندان وحى و رسالت كمر همت ببندم و به مذهب شيعه ايـمـان آورم و فـرمـود: ايـنك به روستايى خواهى رسيد كه همه مردم آن شيعه هستند، از همين جا برو!

    به او گفتم: سرورم! آيا تا روستايى كه نشان داديد همراهى نمى فرماييد؟
    پاسخ داد:
    لا!... لانـّه قـد استغاث بى ـ الان ـ الف انسان فى اطراف البلاد و اريد ان اغيثهم.
    يـعنى: نه !... چرا كه الان انسان هاى بى شمارى با راز و نياز به بارگاه خدا از من كه بنده خدا و حجت او هستم، كمك مى خواهند و من مى روم تا آنان را مدد كنم.

    و آنگاه رفت و از نظرم ناپديد شد.

    انـدكى راه آمدم و به روستايى رسيدم كه فاصله بسيارى از منزلگاه ديشب كاروان داشت و مـن راه را همانجا گم كرده بودم. وارد روستا شدم و در آن جا به استراحت پرداختم كه آن كاروانيان تازه پاس از يك شبانه روز، به آن جا رسيدند.

    آرى! بـه شـهـر حـلّه آمـدم و به خانه عالم گرانمايه آيت اللّه آقاى قزوينى رفتم و داسـتـان شـگـفـت انـگـيـز خـود را بـه او گـفـتـم و از آن مـرد عـلم و ايـمـان مـسـايـل و مـفاهيم مذهبى و برنامه هاى دينى خويش را طبق مذهب خاندان وحى و رسالت آموختم.

  14. صلوات و تشکر : 7


  15. #8

    3 ـ اسماعيل! شفا يافتى و رستگار شدى!




    3 ـ اسماعيل! شفا يافتى و رستگار شدى!


    از مـرحـوم شـمـس الدّيـن فـرزنـد اسـماعيل هرقلى آورده اند كه: پدرش در جوانى، دچار بيمارى و زخم شديد و عفونى در ران چپ خود شد كه او را سخت در فشار قرار داده و زندگيش را به خطر افكنده بود.
    ايـن زخـم چـركين، در فصل بهار، بويژه، شكافته مى شد و خون و چرك از آن جريان مى يافت.
    او از شـدت نـاراحـتـى از روسـتـاى خـويـش حركت كرد و به سوى حلّه آمد و نزد سيد گـرانـقـدر آقـاى رضى الدين على بن طاووس رفت و از درد و رنج و بيمارى خويش به او شكايت برد.

    سـيـد، پـزشـكـان شـهـر را براى معاينه او دعوت كرد و آنان پس از تلاش بسيار گفتند: جـراحـى پـاى او بـسـيـار خـطـرنـاك اسـت و نتيجه مثبت آن را در برابر خطرش، اندك و ناچيز.
    او به همراه سيد به بغداد آمد و در آن جا نيز به پزشكان ماهر و حاذق مراجعه نمود و آنان نيز پس از معاينات دقيق، همان نظر پزشكان حله را باز گفتند.

    بـيـمـار، سـرخـورده و نـومـيـد به شهر تاريخى و مقدس سامرا رفت تا در آن جا به كعبه مقصود و قبله موعود، توسل جويد و شفاى بيمارى سخت و علاج ناپذيرش را از او بخواهد.

    ویرایش توسط هندیانی : 1390/12/26 در ساعت 12:04 قبل از ظهر

  16. صلوات و تشکر : 4


  17. #9



    پـس از گـذرانـدن چـنـد روز در سـامـرا، بـه نهر دجله رفت و پاى خويش را كه به دليـل جـريـان خـون و چـرك آن زخـم و دمـل چـركـين ، آلوده بود شستشو داد و لباس تميز و جـديـدى بـه تـن كـرد و بـازگشت. در ميانه راه به چهار سوار برخورد كرد كه يكى از آنـان لبـاس ويـژه بـزرگـان و علماى دينى را به تن و نيز نيزه اى به دست داشت. همه پـياده شدند و سه نفر از آن گروه در دو سوى راه ايستادند و به بيمار سلام گفتند و آن شخصيت پرشكوهى كه گويى سالار آنان بود به طرف بيمار آمد و گفت:

    انت غدا تروح الى اءهلك؟

    يعنى: اسماعيل! تو فردا به سوى خاندان و روستاى خود باز مى گردى؟


    اسماعيل پاسخ داد: آرى ! سرورم
    !
    فرمود:
    پس بيا جلو تا زخم پايت را ببينم.
    اسماعيل پيش رفت و آن شخصيت پرشكوه دست مبارك و شفابخش را بر پاى او نهاد و هـمـيـنـطـور كـشـيـد تـا به نقطه زخم و درد رسيد و آن جا را اندكى فشرد و آنگاه بر مركب خويش سوار شد.

    يكى از آنان گفت: إفلحت يا اسماعيل!
    يعنى: اسماعيل! شفا يافتى و رستگار شدى.



  18. صلوات و تشکر : 4


  19. #10



    تو را رها نمى كنم

    اسـمـاعـيـل از ايـنـكه آنان، او را به نام و نشان مى شناختند، شگفت زده شد، اما از عنايت آنـان و شـفـا يـافـتـن زخم علاج ناپذير پايش به دست شفابخش آن حضرت، غفلت كرد و تنها در پاسخ آنان تشكر كرد كه:

    أفلحنا و أفلحتم إن شاء اللّه!
    يعنى: خداى، ما و شما را رستگار گرداند.

    يكى از آن سواران گفت: نشناختى؟ اين امام عصر عليه السلام است! و اشاره به آن شخصيت پرشكوهى كرد از زخم پاى اسماعيل پرسيد.
    ديـگر اسماعيل بيدار شد، به سرعت خود را به آن شهسوار شفابخش رسانيد و پاى او را كه در ركاب بود در آغوش ‍ كشيد و بوسه باران ساخت.

    امـام عـصـر عـليـه السـلام بـا يـك دنـيـا مـهـر و مـحـبـت فـرمـود:
    اسماعيل! بازگرد!
    پاسخ داد:سالارم! تو را رها نمى كنم و از تو جدا نمى گردم.

    بار ديگر فرمود:
    صلاح تو در اين است كه بازگردى!
    اسماعيل بار ديگر پاسخ داد: بخدا از تو جدا نمى شوم.


    ویرایش توسط هندیانی : 1390/12/26 در ساعت 01:19 قبل از ظهر

  20. صلوات و تشکر : 5


صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. ✿۞✿در عصر غيبت کدام دعا را بخوانيم
    توسط 91886102643 در تالار قرآن و مهدویت
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1391/09/25, 09:28 بعد از ظهر
  2. ✿۞✿ غيبت ✿ واژه غيبت
    توسط هندیانی در تالار غيبت
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1391/06/03, 12:44 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 27
    آخرين نوشته: 1391/05/10, 09:34 بعد از ظهر
  4. ✿۞✿لزوم پيروى از فقها در زمان غيبت
    توسط 88060714 در تالار پنجره دریافت پرسش
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/05/10, 03:13 بعد از ظهر
  5. حضور 21 كشور در مسابقات گروهی «قرآن و حديث» طلاب غيرايرانی
    توسط مرادی نسب در تالار اخبار قرآنی جامعة المصطفی العالمیه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/11/24, 12:36 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •