تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.

    ღ•♥•ღ برامون از خاطرات نمازت بگو....ღ•♥•ღ لطفا همه شرکت کنین











    سلام به شما دوست عزیز
    خوبی ان شاالله؟؟
    میدونم که خاطرات قشنگی از نمازت داری
    از قبل از اینکه به سن تکلیف برسی و تازه پدرو مادر بهت نماز خوندن رو یاد میدادن
    یا حتی از اولین نمازی که موقع تکلیف خوندی
    خیلی دوست داریم که برامون از خاطرات شیرین نمازت تعریف کنی
    برامون بنویس





    .

  2. صلوات و تشکر : 9


  3. #2



    سلام
    اولین باری که نماز خوندم. یادمه خیلی احساس بزرگی می کردم. و جایزه خوبی هم از پدر و مادرم گرفتم.

  4. صلوات و تشکر : 11


  5. #3

    تاریخ عضویت : 1390/9/29
    گالري تصاوير
    0   نظرات : 0
    نوشته : 1,742      صلوات : 167
    صلوات گرفته : 153 در 35 پست
    وبلاگ : 44
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060714 آنلاین نیست.





    مثل این دختر بچه، نماز می‌خوانیم؟



    حاج آقا قرائتی تعریف می‏كرد: در ستاد نماز گفتیم، آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید، برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله، ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت.



    نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است كه:
    در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند. یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم: نماز نخواندم، گفت: خوب باید بخوانی، اما حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت: برویم به راننده بگوییم نگه‌دار. پدر گفت: راننده كه بخاطر یک دختر بچه نگه نمی‌دارد، گفتم: التماسش می‌کنیم. گفت: نگه نمی‌دارد. گفتم: تو به او بگو. گفت: گفتم كه نگه نمی‌دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می‌کنی. دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، اما دختر گفت: پدر، امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم.
    می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد. زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون. دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو. شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت. قرآن یک آیه دارد می‌گوید:
    کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد.

    «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/96 یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم.

    لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد. منِ، بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.


    شاگرد شوفر نگاه کرد و دید كه دختربچه وسط اتوبوس نشسته و دارد وضو می‌گیرد، پرسید: دختر چه می‌کنی؟ گفت: آقا من وضو می‌گیرم، ولی سعی می‌کنم آب به كف اتوبوس نچکد. بعدش هم می‌خواهم روی صندلی، نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک كمی نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت: عباس آقا، ببین این دختر بچه دارد وضو می‌گیرد.
    راننده هم همین‌طور که جاده را می‌دید، در آینه هم دختر را می‌دید. مدام جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، جاده را می‌دید، آینه را می‌دید. مهر دختر در دل راننده هم نشست. راننده گفت: دختر عزیزم، می‌خواهی نماز بخوانی؟ صبر كن، من می‌ایستم. ماشین را کشید کنار جاده و گفت: نمازت را بخوان دخترم، آفرین.
    چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می‌گویی: وایسا، گوش نمی‏دهد. او برای یک سیخ کباب می‌ایستد، اما برای نماز جماعت نمی‌ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست.
    دختر می‌گفت: وقتی اتوبوس ایستاد، من پیاده شدم و شروع کردم به نماز خواندن. یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاهش کردند. یكی گفت: من هم نخواندم، دیگری گفت: من هم نخواندم.شخص دیگری هم گفت: ببینید چه دختر باهمتی است، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت، حجت است.

    خواهند گفت: این دختر اراده کرد، ماشین ایستاد.
    یکی یکی آنهایی هم که نماز نخوانده بودند، ایستادند به نماز. دختر می‏گفت: یک مرتبه دیدم پشت سرم یک عده دارند نماز می‌خوانند. می‏گفت: شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم، لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد. منِ، بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.



  6. #4



    سلام
    دخترم تازه به سن تکلیف رسیده بود و عشق نماز خوندنو داشت.یادمه خواهرم هم از اصفهان اومده بود خونه مون و دختر اونهم تازه به سن تکلیف رسیده بود
    بچه ها رفتن توی اتاق که نماز بخونن.هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که دخترم اومد بیرون و گفت مامان نماز هدیه چه جوری خونده میشه میخوام برای مامان بزرگ نماز بخونم.
    چند دقیقه بعد خواهر زاده ام اومد بیرون و گفت منم می خوام برای بابا بزرگ نماز بخونم
    دردسرتون ندم نمازهای هدیه از عمو و خاله و دوست و اشنا و بعد هم 12 امام و پیامبر ص و حضرت موسی ع حضرت عیسی ع و داوود و ایوب هم گذشت .
    اونها ساعتها نماز هدیه می خوندن و هنوز وقتی یاد اون روز میافتن کلی می خندن

  7. صلوات و تشکر : 11


  8. #5



    إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ.سلامی روزی راننده اداره مون رفت شهرستان و گفت امروز فلان ساعت رییس اداره پرواز تهران داره زحمتی بکش فلان ساعت برو رییس رو برسون فرودگاه منم گفتم باشه مشکلی نیست. پرواز رییس تقریبا موقع نماز مغرب بود آن زمان بنده خود را مقید کرده بودم نماز اول وقتم را در هر شرایطی به جا بیارم. قبلا از اذان یکی از همکارها را رسوندم منزلشون و باید خییییییییلی سریع برمیگشتم و میرفتم منزل اقای رییس و ایشون رو برسونم فرودگاه در مسیر بودم که اذان گفت و همینکه اذان تمام شد زدم کنار و در کنار ماشین روی زمین نماز اول وقت مغربم را خواندم البته با حذف همه مستحبات نماز و ماشینو روشن کردمو رفتم دنبال رییس باور کنید استرس نداشتم و همه چی رو به خدا سپرده بودم وقتی رسیدم به منزل، دیدم رییس دم در منتظر ایستاده و خیلی نگران و ناراحت از بنده که بهم گفت اگر به پرواز نرسیدم پول بلیط را از حقوقتون کسر میکنم منم چیزی نگفتم فقط ماشینو گاز دادم و وقتی که رسیدم زود ساک رییس رو برداشتم و با دو رفتم تو سالن فرودگاه باجه کارت پرواز مسئول اون قسمت گفت اگه دو دقیقه دیرتر میرسیدید لیست پرواز بسته میشد و مسافرا در حال سوار شدن بودن و وقتی کارت پرواز گرفتم رییس یه خنده مهربانانه کردند و رفتند که بعد از رسیدن برام یه مسیج مهربانانه فرستادند. هیچ وقت این خاطره رو فراموش نمیکنم این خاطره را تا حالا برای کسی نگفته بودم.

  9. صلوات و تشکر : 11


  10. #6



    سلام بر شما دوستان

    یه شب از شبای زمستان بود مشکلی برام پیش اومده بود بد جوری دلم شکسته بود .
    اون شب از با دلی شکسته از خدا خواستم مشکلم حل شه 1ساعت بعد از این اتفاق مشکلم حل شد برای نماز صبح که بیدار شدم حس عجیبی داشتم و با همون حس بهترین نماز دوران زندگی ام را با تمام وجودم خواندم وخیلی دوست دارم که یک بار دیگه خدا توفیق چنین نماز خواندین بهم بده

    التماس 2
    ویرایش توسط فرج : 1391/03/28 در ساعت 09:34 بعد از ظهر

  11. صلوات و تشکر : 9


  12. #7



    نقل قول نوشته اصلی توسط ya110antlhagh نمایش پست ها
    إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ.سلامی روزی راننده اداره مون رفت شهرستان و گفت امروز فلان ساعت رییس اداره پرواز تهران داره زحمتی بکش فلان ساعت برو رییس رو برسون فرودگاه منم گفتم باشه مشکلی نیست. پرواز رییس تقریبا موقع نماز مغرب بود آن زمان بنده خود را مقید کرده بودم نماز اول وقتم را در هر شرایطی به جا بیارم. قبلا از اذان یکی از همکارها را رسوندم منزلشون و باید خییییییییلی سریع برمیگشتم و میرفتم منزل اقای رییس و ایشون رو برسونم فرودگاه در مسیر بودم که اذان گفت و همینکه اذان تمام شد زدم کنار و در کنار ماشین روی زمین نماز اول وقت مغربم را خواندم البته با حذف همه مستحبات نماز و ماشینو روشن کردمو رفتم دنبال رییس باور کنید استرس نداشتم و همه چی رو به خدا سپرده بودم وقتی رسیدم به منزل، دیدم رییس دم در منتظر ایستاده و خیلی نگران و ناراحت از بنده که بهم گفت اگر به پرواز نرسیدم پول بلیط را از حقوقتون کسر میکنم منم چیزی نگفتم فقط ماشینو گاز دادم و وقتی که رسیدم زود ساک رییس رو برداشتم و با دو رفتم تو سالن فرودگاه باجه کارت پرواز مسئول اون قسمت گفت اگه دو دقیقه دیرتر میرسیدید لیست پرواز بسته میشد و مسافرا در حال سوار شدن بودن و وقتی کارت پرواز گرفتم رییس یه خنده مهربانانه کردند و رفتند که بعد از رسیدن برام یه مسیج مهربانانه فرستادند. هیچ وقت این خاطره رو فراموش نمیکنم این خاطره را تا حالا برای کسی نگفته بودم.
    کاربر گرامی

    خوشابحالتون که دلتون قرصه به هدفی که دارین و ایمان تو زندگیتون جاریه


    ان الله مع المتقین

  13. صلوات و تشکر : 8


  14. #8



    خیلی وقتا فکر می کنم وقتی کسی ، یه بنده خدایی کاری برای ما انجام میده نمیدونیم چطوری ازش تشکر کنیم و خودمون رو به آب و آتیش میزنیم تا یه جوری جبران کنیم اما قربون خدا برم که کمتر کسی به فکر جبران این همه نعمتشه و حتی در مورد نماز هم اهمال کاری می کنیم چقدر تاسف می خورم وقتی چشمامنو باز نمی کنیم تا ببینیم که هر که با علم و دین یار شود دنیا و آخرتش بهشت می شود.

  15. صلوات و تشکر : 6


موضوعات مشابه

  1. «فزت و ربّ الکعبه»
    توسط هندیانی در تالار نسیم جان بخش کلام
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1392/05/08, 07:21 قبل از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •