تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

    گونه شناسى طبقات اجتماعى درقرآن




    مقدمه


    ((طبقه)) به گروهى از انسان ها اطلاق مى شود كه داراى منزلت اجتماعى معين و امتيازات مثبت يامنفى ومنافع مشترك و مشابهى هستند كه براى دفاع ازاين منافع, واكنش گروهى ياعكس العمل واحدى نشان مى دهند و مى توان براساس ويژگى هاى آنان, اين واكنش را از آنها پيش بينى كرد, مانند طبقه نجبا, شاهزادگان, تجار, روحانيان و كشاورزان.

    گاهى اين امتيازات,ويژگى ها و منافع مادى است واينان ازحيات اجتماعى واقتصادى بهره كلان وخاصى دارند.دراين صورت مسائل ومشكلات براى طبقه, به سرعت و از طريق روابط حل مى شود; براى مثال خدمات بهداشتى, رفاهى و ديگر خدمات, به راحتى در اختيارشان قرار داده مى شود, امكانات تحصيلى باكيفيت مطلوب در اختيار خود و فرزندانشان است, و اين در حالى است كه عموم مردم در تنگناى مادى و معيشتى قرار دارند.

    در مقابل اين طبقه, طبقه ديگرى وجود دارد كه از امتيازى برخوردار نيستند و به زحمت زندگى مى كند, بارمشكلات جامعه رابه دوش مى كشد,مصايب جنگ و دفاع از نظام سياسى را بر عهده دارند. اينان معمولاابزارى براى اهداف سياسى طبقات بالا محسوب مى شوند و چه بسا در اين راه, هستى خود را هم از دست بدهند. البته طبقات ديگرى هم وجود دارند كه بين اين دو طبقه قرار گرفته اند و از منافع متوسطى برخوردار مى شوند.

    اين مقاله درصدداست با نگاهى اجمالى, گونه شناسى طبقات در قرآن رامورد بررسى قرار دهد.
    از ديدگاه پى يرلاروك طبقات اجتماعى2 عبارتند از ((دسته هايى با ارزش هاى نامتساوى, حال اين ارزش ها مادى باشنديامعنوى باشند)).3
    شهيد مطهرى در كتاب جامعه و تاريخ معتقد است طبقات ((گروهايى هستند كه باعث تبعيض مى شوند...)).4 عده اى طبقه اجتماعى را گروه نسبتاپايدارى مى دانند كه اعضاى آن در توليد و بهره بردارى از ثروت اجتماعى پايگاه كم و بيش يكسانى دارند. نوع فعاليت اقتصادى, مقدار درآمد, نوع و سطح آموزش رسمى, نوع سكونت گاه و درآمد وموقعيت طبقه اجتماعى خانواده اى كه شخص درآن متولد شده است, از عوامل مهم تعيين كننده طبقه اجتماعى شمرده مى شوند. در ادبيات سياسى چپ, گروه هاى بزرگى از افراد راگويند كه از جهت مقامشان در نظام معين توليد اجتماعى و مناسباتشان با وسايل توليد و نيز نقش شان در سازمان اجتماعى كار و بنابراين از جهت شيوه دريافت و ميزان آن ثروت اجتماعى كه در دست دارند, از يكديگر متمايزند. طبقات, گروه هايى از مردم هستند كه از آنان يكى مى تواند كار ديگرى رابه علت تفاوتى كه ميان مقام آنها در شيوه معين اقتصاد وجود دارد, به خود اختصاص دهد.5

  2. صلوات و تشکر


  3. #2



    طبقه اجتماعى ازديدگاه قرآن

    در اين خصوص, سوالى كه مطرح مى شود اين است كه آيا قرآن طبقه را به رسميت مى شناسد؟ و در اين صورت, به چه طريقى آنها راتقسيم و طبقه بندى مى كند؟
    برخى با توجه به آيه 31 تا 35 سوره زخرف, تصور كرده اند كه خداوند بعضى را برتر و متنعم قرار داده و گروهى را كار فرما و مسلط و گروه ديگرى را فرودست! بنابراين وجود طبقات در جوامع انسانى امرى جبرى و مقتضاى طبيعى جامعه و خواست حق تعالى است و از آن گريزى نيست; اما با دقت در آيه و شإن نزول آن, روشن مى شود كه مضمون آن ظاهرا چنين است كه مشركان بنابر خصلت استكبارى و معيار بهره ورى از تنعمات مادى ,بر رسالت حضرت محمد (ص) ـ كه اورايتيم عبد الله مى گفتند - خرده مى گرفتند و مى گفتند رسالت كه نحوه اى رياست و سيادت است, چرا به محمد(ص) كه از نظر اجتماعى و مادى از طبقه اى پايين است و ثروتى ندارد, واگذار شده و چرا قرآن به مردان ((دو قريه بزرگ ))كه داراى امكانات مادى و ازطبقات مرفه جامعه اند نازل نشده است؟!

    خداوند در پاسخ به اين ايراد مى فرمايد:نه تنها موهبت بزرگ رسالت كه امرى معنوى وعظيم است به دست خداست و ربطى به شما ندارد كه براى او تعيين تكليف كنيد, بلكه حتى معيشت و زندگانى مادى و توزيع اين نعمت ها نيز به دست اوست.

    در قرآن ملاك برترى و ارزش در نزد خدا, همانا بعد معنوى است نه مادى, زيرا قرآن مى فرمايد: ((ورحمت پروردگارت بهتراست ازاموالى كه اينان جمع كرده اند)).6 پس آيه, نه تنها در صدد مشروعيت بخشيدن به وجود طبقات اجتماعى و برخورداران از مزاياى مادى نيست, بلكه متنعم بودن از مزاياى مادى را بى ارزش نشان مى دهد و تقرب به خدا و برخوردارى از رحمت الهى را ارزش مى شمارد, يعنى ارزش هاى مادى وطبقاتى جوامع رامردود و منفى اعلام كرده وارزش هاى معنوى و الهى را ارزش مى شناسد.

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3



    عوامل قشر بندى و چند قطبى شدن جامعه
    اسلام قشربندى و چند قطبى يا تك قطبى شدن جامعه را ناشى از عوامل مختلف و متضادى مى داند. برخى از اين عوامل مربوط به بعد جسمانى و مادى وجود انسان و برخى مربوط به بعد معنوى و روحانى وجود او هستند. نه مى توان عوامل عقيدتى و فكرى و فرهنگى را فاقد اصالت دانست و نه مى توان شرايط اقتصادى وسياسى چون ثروت, فقر و قدرت را كاملا بى تإثير دانست; البته اين عوامل هر چند مستقل از يكديگرند, ولى در ارتباط با هم عمل مى كنند.


    قرآن از يك سو, تقسيم بندىهاى شرك ـ ايمان, فسق ـ تقوا و كفر ـ ايمان را مطرح مى كند و معتقد است اين عوامل عقيدتى و ارزشى تإثير زياد و پيامدهاى اجتماعى مهمى در جامعه دارند. اين عوامل در عظمت يا زوال و شكوه يا شكست اقوام و ملل تإثير به سزايى داشته اند. براين اساس, در طول تاريخ همواره دو اردوگاه توحيد و شرك, خدا پرستى و هوا پرستى, و قطب هاى قابيل و هابيل, ابراهيم و نمرود, موسى و فرعون, محمد(ص) و ابولهب درمقابل هم قرارداشته ودرگيربوده اند.پس مفاهيمى كه در قرآن به كار رفته, مثل مومن, كافر, مشرك, منافق, مجاهد, صديق, شهيد, متقى و صالح, همه بيانگر جهت گيرى اعتقادى است, ولى از سوى ديگر, قرآن مفاهيم فقر, غنا, استكبار, استضعاف, ملا, مترف, مسرف, رهبان, احبار را مطرح مى سازد كه ناظر بروضع اجتماعى و اقتصادى است. از طرفى برخوردارىهاى متفاوت و متمايز اجتماعى و وجود طبقات ممتاز در كنار طبقات عموم مردم, ستم بزرگ تاريخ بشرى محسوب مى شود. زيربناى اعتقادى اين وضع ظالمانه, گاه به اين صورت است كه ((خدايان مختلف كه آفرينش و تدبير طبقات مختلف را در دست دارند هر طبقه را با مزايا و حقوقى خاص پديد آورده اند)) و گاه به اين صورت كه ((خداى واحد, گروهى از بشر را با مزايايى در خلقت و طبيعت آفريده و آنان را از ويژگى هاى حقوقى برخوردار ساخته است)).7

    درگونه شناسى طبقات اجتماعى از قرآن, عده اى جامعه را به فرعون گرايى و غيرفرعون گرايى تقسيم كردند و گروه ها و دسته هاى فرعون گرا را چنين بر شمرده اند: 1 - ستمكاران مستضعف; 2-پيرامونيان چاپلوس; 3 - آوارگان فرومايه; 4 - ستمديدگان خاموش; 5 - فراريان ازصحنه.8

    عده اى ديگر, جامعه را به افرادى كه موافق و مخالف با انبيا هستند, تقسيم بندى كردند. گروه هاى مخالف با انبيا را گروه هاى ذيل دانسته اند: 1 - جباران (قدرت هاى حاكم); 2 - ملا(اشراف); 3-مترفين; 4 - عالمان فاسد; 5-مستضعفان.9

    از طرفى قرآن در يك جا با لحنى عام از وجود معارضان ((دعوت انبيا)) ياد مى كند و در جاى ديگرسه نام راكه مشخص كننده سه طبقه است در كنار يكديگر مىآورد: فرعون, هامان, قارون. فرعون سمبل طبقه فرمانروايان, هامان سمبل رجال و سران و قارون سمبل اشراف و ثروت اندوزان. در جاى ديگر از اين سه طبقه به اضافه طبقه ديگر كه همان رجال مذهبى و روحانيانند, تك تك نام مى برد. اين چهار عنوان, مبين چهار طبقه در جبهه بندىهاى ستيزه گرانه ضد انبيا در قرآن به شمار مىآيند كه عبارتند از: طاغوت, ملا, مترفين, احبار و رهبان.
    در اين مقاله, براساس تعريف پى يرلاروك از طبقه, طبقات اجتماعى از ديدگاه قرآن را طبقه بندى مى كنيم.

  6. صلوات و تشکر : 2


  7. #4



    گونه شناسى طبقات اجتماعى از بعد مادى


    1. ثروتمندان (مترفين)

    از ديدگاه قرآن ثروتمندان و قدرتمندان اقتصادى عبارتند از: مترفين, قارون و اشراف و ثروت اندوزان كه سنبل آنهامترفين هستند.
    ((مترف)) ازترف وترفه گرفته شده به معناى ايستادگى در نعمت و عادت كردن به نعمت; مترف كسى است كه داراى نعمت وثروت زيادى است و دربهره ورى از ثروت همان گونه كه خودش مى خواهد رفتار مى كند; به عبارت ديگر, مترف به كسى مى گويند كه فزونى نعمت و زندگى مرفه و امكانات گسترده مادى و دنيوى او را مغرور و غافل ساخته و به طغيانگرى وا داشته است.10 بنابراين مترفين يعنى متنعمان و ثروتمندان از خدا بى خبر و آلوده به فسق و فجور.
    اين دسته را قرآن كريم به شكل طبقه اى متشكل و توانا مطرح مى كند. ملاك طبقه اى آنان, مال (ثروت) و اولاد و فرزندان, يعنى ابزار به دست آوردن ثروت و عوامل ايجاد و حفاظت از ثروت و وسيله تفاخر است.
    از ويژگى هاى گروه ثروتمندان (مترفين) مى توانيم به موارد زير اشاره كنيم:

    1 - فخر مى ورزند: ((نحن إكثر إموالا و إولادا11; ما داراى بيشترين مال و اولاد هستيم)).

    2 - مخالف حق و عدل هستند:
    ما إرسلنا فى قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما إرسلتم به كافرون; در هيچ جامعه اى با نظام حاكمش, نذيرى نفرستاديم مگر اين كه قدرتمندان اقتصادى آن جامعه مخالفت خود را ابراز داشتند و گفتند ما با آنچه كه شما برايش فرستاده شده ايد (با حق و عدل) مخالفيم.12

    3 - اعتقادى به معاد و حيات پس از مرگ ندارند:
    انهم كانوا قبل ذلك مترفين و كانوا يصرون على الحنث العظيم...; آنها قبلا مترف بودند و بر گناه بزرگ (شرك) اصرار مى كردند و (از روى استهزا) مى گفتند: آيا هنگامى كه مرديم و استخوان ما خاك شد باز هم زنده خواهيم شد؟13

    4 - ارتكاب فسق و فجور.

    5 - تقليد كوركورانه از آيين گذشتگان خود:
    ما قبل از تو هيچ انذارگرى را به سوى جامعه نفرستاديم, مگر آن كه مترفين آن گفتند: ما پدرانمان را پيرو آيينى يافتيم و خودمان نيزپيروهمان آيين هستيم.14
    تإثيرات مترفين برجامعه به قرار زير است:
    مترفين باعث تبعيض نژادى و برترى در جامعه مى شوند, چرا كه خود را برتر و عالى تر مى دانند:
    قال انما اوتيته على علم عندى; قارون گفت: به خاطر علمى كه خود دارم به اين ثروت رسيدم.15
    قرآن در جاى ديگر از زبان اينها مى فرمايد:
    قارون ها گفتند كه ما داراى بيشترين مال و اولاد هستيم و هرگز دچار عذاب نخواهيم شد.16

    با امعان نظر در آيات فوق, مى توان گفت كه طبقه مترف از علل اصلى انحراف جوامع هستند, زيرا هر كفران و عصيان, هر گناه و فساد و هر ظلمى كه در اين جوامع جان مى گيرد و گسترش مى يابد, از ناحيه اينان وبه رهبرى اين قشراست.17

    اين قشر براى تثبيت موقعيت مالى و اجتماعى و سلطه خود بر ((ناس)) حتى با عقايد مردم بازى مى كنند و براى آنان ((عقيده)) مىآفرينند تا تشنگى فطرت خدا جويانه آنان را با اعتقادى انحرافى سيراب كنند; براى آنهابت و خدا مى تراشند و معتقدات خرافى مردم را در جهت حفظ منافع خود و تخدير افكار مردم جهت مى دهند.

    نتيجه آن كه طبقه مترف چون به شكمبارگى و شهوترانى خوگرفته و فطرت ثانوى آنها شده است, همان ارزاق كم را با حيله هاى گوناگون به خود اختصاص مى دهند و با ترفندهاى اقتصادى و ايجاد بازار سياه و تورم و احتكار و بالا بردن كاذب قيمت ها موقعيت اقتصادى خود را تثبيت و فقرا را فقيرتر مى كنند; از اين رو طبقه مترف, جامعه را به سوى فساد و تباهى سوق مى دهد.

  8. صلوات و تشکر : 4


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •