تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: وحی و قرآن

  1. #1

    راهنما وحی و قرآن




    وحى در قرآن، به معانى متعددى به كار رفته است كه مى توان آنها را در يك تقسيم بندى چنين بيان كرد:
    معناى لغوى وحى عبارت است از: اعلام سريع و مخفيانه كه همه موارد استعمال وحى در قرآن را به گونه اى حقيقى و يا مجازى شامل مى شود; به عبارت ديگر، معانى مذكور همگى ريشه در معناى لغوى داشته و بدين معنا برگشت مى كنند.
    الف) وحى به پيامبران: (كَذَ لِكَ يُوحِى إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ...) اين گونه خداى مقتدر حكيم به تو و رسولان پيش از تو وحى مى كند.
    استعمال كلمه وحى در بيشتر موارد بدين معنا است; در مورد وحى، تقسيم بندى هاى ديگرى نيز مطرح شده كه تفاوت چندانى در ماهيت آن وجود ندارد.
    ب) هدايت تكوينى: مانند: (وَ أَوْحَى فِى كُلِّ سَمَآء أَمْرَهَا) خداوند سبحان در هر آسمانى نظام تكوينى آن را تقدير نموده و به وديعت گذاشته است.
    ج) الهام غريزى: مانند: (وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ...) خداوند به زنبور عسل وحى و الهام كرد... .
    د) الهامات رحمانى: مانند: (وَأَوْحَيْنَآ إِلَى أُمِّ مُوسَى...) و ما به مادر موسى الهام كرديم... .; (إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى الْمَلَـئِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ...) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى كرد كه من با شما هستم.
    ه) القائات شيطانى: مانند: (وَكَذَ لِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىّ عَدُوًّا شَيَـطِينَ الاِْنسِ وَالْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا...); اين چنين در برابر هر پيامبرى، دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم; آنها به طور سرّى سخنان فريبنده و بى اساس به يك ديگر مى گفتند...
    و) (وَإِنَّ الشَّيَـطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَـدِلُوكُمْ...) و به درستى كه شياطين به دوستانشان القا مى كنند كه با شما مجادله كنند... .
    ز) اشاره: مانند: (فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُواْ بُكْرَةً وَ عَشِيًّا) او زكريا از محراب عبادتش به سوى مردم بيرون آمد و با اشاره به آنها گفت: به شكرانه اين موهبت صبح و شام خدا را تسبيح گوييد.

  2. #2

    اقسام وحی




    ارتباط خدا با پيامبرانش به گونه هاى مختلفى رخ داده است كه قرآن به صراحت آنها را بازگو كرده است:
    (وَ مَا كَانَ لِبَشَر أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَآىِ حِجَاب أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِى مَا يَشَآءُ إِنَّهُو عَلِىٌّ حَكِيمٌ) هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او تكلم كند، جز از طريق وحى، يا از پشت پرده، يا فرشته اى را مى فرستد تا به فرمان امر آن چه را بخواهد به او وحى كند. همانا كه خدا بلند پايه و حكيم است.
    در اين آيه به سه نوع وحى الهى به پيامبران اشاره شده است:
    نوع اول: وحى مستقيم
    وحى در اين نوع، بدون واسطه جبرئيل و يا چيز ديگر و به صورت پنهانى و سريع به پيامبر القا مى شده است. كيفيت اين نوع ارتباط بر ما پوشيده است; ولى از گزارش هايى كه در روايات و تاريخ نقل شده، بر مى آيد كه تلقى و دريافت وحى در اين نوع ارتباط، دشوارتر بوده و آمادگى بيشترى لازم داشته است.
    «پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) هنگام نزول وحى مستقيم، بر خود احساس سنگينى مى كرد و از شدت سنگينى كه بر او وارد مى شد، بدنش داغ مى شد و از پيشانى مبارك، عرق سرازير مى گشت. اگر بر شترى سوار بود، كمر حيوان خم مى شد و به نزديك زمين مى رسيد.
    عبارة بن صامت مى گويد: هنگام نزول وحى گونه هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در هم كشيده مى شد و رنگ او تغيير مى كرد. در آن حال سر خود را فرو مى افكند و صحابه نيز چنين مى كردند.»
    برخى از دانشمندان، وحى در خواب را جزء وحى مستقيم شمرده اند; ولى بايد توجه داشت كه هيچ يك از آيات قرآن در خواب بر پيامبر نازل نشده است.
    درباره اين كه چه تعداد از آيات قرآن به صورت مستقيم بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده، در بين كارشناسان علوم قرآنى اختلاف نظر وجود دارد. برخى نزول بيشتر آيات قرآن را از طريق مستقيم دانسته اند و برخى نزول هيچ يك از آيات را به صورت مستقيم ندانسته اند.
    نوع دوم: وحى از پس پرده
    خداى متعال در اين نوع ارتباط، بدون وساطت فرشته با پيامبر سخن مى گويد. پيامبر نيز كلام خدا را مى شنود; ولى اين كلام از جايى يا شيئى شنيده مى شود; همان گونه كه خداى متعال با خلق صدايى در درخت با حضرت موسى(عليه السلام) سخن گفت:
    (فَلَمَّآ أَتَاهَا نُودِىَ مِن شَـطِىِ الْوَادِ الاَْيْمَنِ فِى الْبُقْعَةِ الْمُبَـرَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَـمُوسَى إِنِّى أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَــلَمِينَ) وقتى موسى(عليه السلام) به آن آتش نزديك شد، از جانب وادى ايمن در آن بارگاه مبارك از آن درخت ندا رسيد كه اى موسى! من خدا و پروردگار جهان هستم.
    علامه طباطبائى مى نويسد:
    «در اين نوع از وحى، واسطه اى وجود دارد كه به نام حجاب معرفى شده; ليكن اين واسطه سخن نمى گويد; بلكه صدا از ماوراى آن شنيده مى شود. ناگفته نماند كه ماورا به معناى پشت سر نيست; بلكه به معناى خارج از شىء و محيط به آن است; چنان كه قرآن مى فرمايد: (وَ اللَّهُ مِن وَرَآئهِم مُّحِيطُم) و خدا از هر سو برايشان محيط است.
    نوع سوم: وحى به واسطه فرشته
    در اين نوع ارتباط، فرشته از جانب خدا نازل مى شده و علوم و معارف الهى را به پيامبران او القا مى كرده است. واسطه در نزول قرآن، جبرئيل امين است كه به محضر پيامبر شرف ياب مى شد و آيات قرآن را بر ايشان القا مى كرد. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد:
    «وقتى جبرئيل بر پيامبر نازل مى شد، مانند بنده در برابرش مى نشست و بدون اذن او وارد نمى شد.»
    حارث از پيامبر(صلى الله عليه وآله) پرسيد:
    «وحى چگونه بر شما نازل مى شود؟» حضرت فرمود: «گاهى صدايى را كه شبيه صداى زنگ است، مى شنوم و برايم شديد است. وقتى اين حالت برطرف مى شود آن چه را گفته در حافظه دارم و گاهى فرشته وحى به صورت مردى برايم ظاهر مى شود و با من سخن مى گويد و آن چه را گفته همه را ضبط مى كنم.»

  3. #3

    دلایل وحیانی بودن الفاظ قرآن




    دلايلى چند بر وحيانى بودن الفاظ قرآن دلالت دارد كه شمارى از آنها را به اختصار بيان مى كنيم.
    دليل اول: اعجاز بيانى قرآن. تحدى قرآن كه در آيه هاى متعددى از قرآن آمده، بسيارى از موارد مربوط به اعجاز بيانى و ساختار لفظى قرآن است و دامنه اين تحدى نه تنها كافران و مشركان بلكه تمام انسان ها و حتى پيامبر را نيز در بر مى گيرد; پس خود پيامبر نيز به عنوان يك انسان و بدون وحى الهى توان آوردن چنين كتابى را ندارد.
    دليل دوم: تعبير «قول» و «قرائت» نسبت به وحى است. در آيات چندى، از قرآن به «قول» ياد شده است: (إِنَّهُو لَقَوْلُ رَسُول كَرِيم) كه اين ]قرآن[ كلام فرستاده بزرگوارى ]جبرئيل امين[ است; (إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً) چرا كه ما به زودى سخنى سنگين بر تو القا خواهيم كرد.
    هم چنين در آيات ديگرى تعبيرهاى «قرائت»، «تلاوت» و «ترتيل» به كار رفته است:
    (فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَان); (ذَ لِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الاَْيَـتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ) اين ها را كه بر تو خوانديم از نشانه ها ]ى حقانيت تو [و يادآورى حكيمانه است.، (وَ رَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِيلاً) ...و قرآن را با دقت و تأمل بخوان.
    واژه «قول» بر مجموع دال و مدلول اطلاق مى شود و نه مدلول تنها واژه «قرائت» عبارت است از بازگو كردن عبارت ها و الفاظى كه ديگرى تنظيم كرده است. واژه «تكلم» انشاى معنا با لفظ است كه خود انسان تنظيم مى كند. نتيجه اين كه الفاظ و عبارت هاى قرآن از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيست; از اين رو نمى گوييم آن حضرت قرآن را «تكلم» كرد; بلكه مى گوييم قرآن را «قرائت» يا «تلاوت» كرد.
    دليل سوم: در قرآن كريم آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) اختيار تبديل و تغيير در قرآن را ندارد:
    (...قُلْ مَا يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُو مِن تِلْقَآىِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَىَّ...) بگو: من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم; فقط از چيزى كه بر من وحى مى شود، پيروى مى كنم. من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از مجازات روز ]قيامت[ مى ترسم.
    اين سلب اختيار، نشان دهنده آن است كه الفاظ و عبارت هاى قرآن از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيست و گرنه هر انسانى مى تواند آن چه را گفته، به تعبير و بيان ديگرى بگويد.
    دليل چهارم: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) هنگام وحى تلاش مى كرد آيات وحى شده را حفظ كند; از همين رو در آغاز نبوت، آيات را در حال وحى مرتّب تكرار مى كرد تا اين كه خداوند او را از اين كار نهى فرمود و به او اطمينان داد كه حفظ و نگه دارى قرآن بر عهده خدا است و هيچ گاه از ضمير پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) محو يا فراموش نخواهد شد:
    (لاَ تُحَرِّكْ بِهِى لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِى * إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُو وَ قُرْءَانَهُو * فَإِذَا قَرَأْنَـهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُو) زبانت را به علت عجله براى خواندن آن ]قرآن [حركت مده; چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ما است; پس هرگاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن.
    چنان كه پس از وحى نيز پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) دستور مى فرمود كه آيات را بنويسند و ضبط كنند. اين حرص و تلاش در حفظ وحى به هنگام وحى و پس از آن، نشان مى دهد كه الفاظ و كلمات قرآن در اختيار آن بزرگوار نبوده است تا هرگونه بخواهد تنظيم و ترتيب دهد.
    دليل پنجم: گذشته از آن چه به اختصار ذكر شد، نكته ديگرى كه وحيانى بودن الفاظ قرآن را تأييد مى كند، تفاوت قرآن و حديث از لحاظ سبك، بيان و شيوه تركيب كلمات و جملات است. اين تفاوت و دوگانگى كه واقعيتى انكارناپذير است و با اندك توجهى آشكار مى شود، گواه روشنى بر عدم دخالت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در شكل گيرى ساختار لفظى و بيانى قرآن است و نشان مى دهد كه آن چه را پيامبر(صلى الله عليه وآله) به صورت قرآن قرائت مى كند، غير از تعبير شخص او از انديشه خويش است.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •