روش قرآن در پرداختن به قصّه عاشقانه
با نگاهي در قصّه‌هاي قرآن به انواع قصّه‌ها و داستان‌ها برمي‌خوريم، حتّي داستان‌هايي كه در آنها سخن از عشق، جنايت، خيانت، حسادت و كينه‌توزي به ميان آمده است و از مضامين و محتواي غيراخلاقي و ضدّارزشي بهره دارند، امّا بيان قرآن در كمال متانت و عفّت كلام و رعايت ادب است و سعي مي‌كند به اين مسائل با اشاره و كنايه نزديك گردد، نه با ارائه توصيف جزئيّات و به تصوير كشيدن و برجسته‌سازي آنها.
قرآن اين داستان‌ها را با مضمون و درونمايه ضدّارزشي به گونه‌اي بازگو مي‌كند كه نه تنها خواننده را به بدآموزي و انحرافات اخلاقي از هر نوع آن سوق نمي‌دهد، بلكه شيوه طرح و بيان به گونه‌اي است كه زمينه‌ساز تعالي و تكامل انسان نيز مي‌باشد و او را به دنياي معنا و انسانيّت رهنمون مي‌سازد.
قرآن داستان‌هايي را كه ردّ پايي از مسائل عشقي و جنسي ديده مي‌شود، در نهايت متانت و در هاله‌اي از تقدّس و اشارات لطيف و بديع طرح و بيان مي‌كند. برخلاف گويندگان و نويسندگان بشري كه با داستاني كه از عشق سوزان و آتشين يك زن زيباي هوس‌آلود با جواني ماه‌رو و يكدل سخن مي‌گويد روبرو مي‌شوند، يا ناچارند براي ترسيم چهره قهرمانان و صحنه‌هاي اصلي داستان جلوي زبان يا قلم را رها نموده و به اصطلاح حقّ سخن را ادا كنند و هر چند تعبيرات تحريك‌آميز يا زننده و غيراخلاقي مي‌توانند به كار ببرند يا اينكه مجبور مي‌شوند براي حفظ نزاكت و عفّت زبان و قلم، پاره‌اي از صحنه‌ها را در پرده‌اي از ابهام بپيچند و به خوانندگان و شنوندگان به طور سربسته تحويل دهند.
ولي قرآن كريم در ترسيم صحنه‌هاي حسّاس اين داستان به طرز شگفت‌انگيزي «دقّت در بيان» را با «متانت و عفّت» به هم آميخته و بدون اينكه از ذكر وقايع چشم بپوشد و اظهار عجز كند، تمام اصول اخلاق و عفّت را نيز به كار بسته است. و داستان يوسف و زليخا، داستان موسي(ع) و برخورد او با دختران شعيب(ع) از نمونه‌هاي بارز طرح چنين داستان‌هايي مي‌باشد.