چگونگي شروع قصّه‌ها
با دقّت در قصّه‌هاي قرآن و مطابقت و مقايسه آنها با يكديگر، مي‌توان به تفاوت و تنوع قصّه در شروع، با توجّه به چگونگي آغاز و شروع، پي برد و اين‌گونه قصّه‌ها را دسته‌بندي كرد:
الف) برخي قصّه‌هاي قرآن با يك مقدّمه آغاز مي‌گردد كه چه بسا به طور مستقيم و در بدو امر به متن داستان ارتباطي نداشته باشد، و فقط براي آماده ساختن ذهن مخاطب طرح‌ريزي شده و سپس به اصل داستان پرداخته مي‌شود. اين نوع قصّه‌پردازي ممكن است با يك سؤال آغاز گردد، مانند آن‌چه در داستان مهمانان ابراهيم(ع) آغاز مي‌گردد آنجا كه خداوند مي‌فرمايد: [هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ المُكْرَمِينَ] [الذاريات:24]؛ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم(ع) به تو رسيده است و از آن خبر داري؟». اين نوع پرسش خواننده را برمي‌انگيزد كه حتماً داستان را بخواند، زيرا با بيان «ميهمانان ابراهيم» خواننده ترغيب و تشويق مي‌شود كه داستان را پي‌گيري كند و اين مسأله در ذهن خواننده تداعي مي‌گردد كه داستان ابراهيم(ع) را كه مي‌دانم، پس آن را بخوانم تا ببينم داستان مهمانانش چه بوده است.
ب) پاره‌اي از داستان‌هاي قرآن با مدخل‌هاي كوتاه و مقدّمه‌اي آغاز مي‌گردد كه در طيّ آنها دورنماي داستان‌ها را پيشاپيش به ميان آورده، يا از حالت و كيفيّت آنها خبر داده يا كردار ويژه قهرماني را برجسته ساخته و شخصيتش را طيّ چند جمله به عبارت كوتاه به تصوير كشيده است. كه از آن جمله به داستان مبارزات موسي(ع) با فرعون مي‌توان اشاره كرد.
ج) پاره‌اي از مقدّمه‌ها فشرده‌اي از داستان است كه پيشاپيش مي‌آيد، آن‌گاه به تفصيل آن مي‌پردازد. مثلاً با ذكر مقدّمه‌اي، داستان آفرينش و تمكين بني‌آدم در زمين را آغاز و سپس به طور تفصيل به شرح آن مي‌پردازد.
د) گاهي فشرده‌اي از داستان بعد از تفصيل آن آورده مي‌شود، و بعد از بازگويي داستان به طور مفصّل، ديگر بار خلاصه و چكيده‌اي از آن را بيان مي‌كند.
ه‍‌) گاه برخي از داستان‌ها بدون مقدّمه و زمينه‌سازي آغاز مي‌گردد و خواننده را يكباره و ناگهاني بر سر قصّه مي‌برد. مانند داستان حضرت يونس(ع) و داستان زكريّا(ع) و تولّد يحيي(ع) و ماجراي مريم(س) و تولّد عيسي(ع) كه بدون مقدّمه و زمينه‌چيني آغاز شده است.
منبع: تاريخ انبياء/ نوشته محمد مهدي سازندگي