تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1

    ✿► رسالت اسلام




    قرآن كريم

    جايگاه قرآن كريم

    رسالت اسلام در قرآن كريم ، كه الفاظ و معانى آن از سوى پروردگار بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، نمودار شده است . پيامبر نيز آن را به آگاهى ياران خود و مسلمانان رسانيد تا آن را خوانده، حفظ نموده و از آن چه در آن آمده پيروى نمايند. بنابراين، قرآن چشمه اى است كه مسلمانان در دين خود از آن مايه مى گيرند و همو است كه جامعه اسلامى را مشخص نموده و ويژگى هاى و برترى هاى آن را مى نمايد.

    هر كس بخواهد عضوى از جامعه اسلامى باشد، بايد از آن چه در قرآن آمده است سرپيچى نكند و مخالفت با آن را در حكم خروج از اسلام بداند.
    بنابر اين، قرآن سر چشمه اوليه و اساسى انديشه هاى قانونى و تشريعى به شمار مى آيد. از اين رو، احكام و قوانين آن بر مسلمانان واجب است و بر آنان است كه از آن پيروى كرده و در رفتار و كارهاى خويش آن را به اجرا در آوردند. هم چنين بر مسلمانان است كه در مواردي كه
    نص وجود ندارد، به اصول اساسى تكيه نمايند.
    پس بطور كلى، قرآن همان قانون اساسى سياسى اسلام و مرجعى است كه فرقه ها و مذاهب اسلامى، براى نشان دادن درستى راه خويش، به آن پناه جسته و تكيه مى نمايند. قرآن سرچشمه اى است كه فلاسفه و انديشمندان و مسلمانان هنگام اثبات انديشه ها و نظريات خويش به آن استناد مى كنند. بيشتر علوم و دانش عربى به قرآن باز مى گردد؛ به ويژه دانش هاى زبانى مانند دستور زبان و صرف و نحو كه به همراه سخنورى و بيان و اعجاز و نقد ادبى ريشه در قرآن دارند.

    از سوى ديگر، قرآن داراى اخبار و آگاهى هايى نسبت به امت هاى پيشين و فرستادگان و پيامبران و دولت هاى گذشته است كه بيشتر كتاب هاى تاريخى نوشته شده در اين زمينه تكيه به آن دارد. و حتى دانشمندان علوم طبيعى، صحت گفتار خويش را به وسيله آن مى سنجد.

    تاريخ بشريت كتابى نظير قرآن و به تاثير گذارى آن سراغ ندارد. از هنگام نزول آن تاكنون و از اين پس تا آنجا كه پروردگار بخواهد، مردم در جاى جاى جهان روزانه آن را قرائت نموده و انديشه ها و نظم خود را از آن خواهند گرفت. مردم با خواندن قرآن، تحت تاثير زبان، روش ها و انديشه هاى آن قرار مى گيرند؛ طورى كه مى توان گفت در مورد هيچ كتابى به اندازه قرآن، بررسى، و شرح، پاورقى، و تحليل ها و نقل قول به عمل نيامده است .

    نام ها و نزول قرآن

    قرآن كريم كلمه
    قرآن را به حرف تعريف ال در پنجاه آيه و بدون آن در نوزده آيه، آورده است. هم چنين در هفت آيه با نام الفرقان به آن اشاره نموده است. نيز از آن با نام الكتاب در نزديك به هشتاد آيه ياد شده كه منظور، آن چه به رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده مى باشد. البته در تعدادى از آيات ديگر، به لفظ الكتاب اشاره شده كه مقصود آن، كتاب هاى مقدس يهوديان و مسيحيان است و در قرآن از خود آنان به عنوان اهل الكتاب ياد گرديده است .

    نيز نام
    الذكر در چهل و چهار آيه آمده است كه در بيشتر آن ها، مقصود همان قرآن كريم است. هم چنان كه در آيه اى، به نام الصحف از آن ياد گرديده است.
    رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة؛ يعنى: فرستاده ای از سوى خدا كه پی در پی تلاوت می کند صحيفه هاى پاكى را.بينه 2
    .

    در جاى ديگر، از اصل قرآن كريم اين گونه ياد شده است:
    فى لوح محفوظ؛ يعنى:در لوح محفوظ جاى داردبروج 22 كه در اين لوح ، ام الكتاب ال عمران 7، رعد 39، زخرف 4 يعنى اساس اين كتاب قرار دارد.
    پروردگار متعال ، قرآن كريم را به وسيله روح الامين
    شعراء 193 و روح القدس نحل 102 بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كرده است .

    اين كتاب
    قرآن به زبان عربى آشكارى نازل شده نحل 103، شعراء 195، يوسف 2، رعد 37، طه 113، زمر 28، فصلت 3، شورى 7، زخرف 3، احقاف 12
    تا عرب بتواند به آسانى آن را فهميده و درك نمايد.




  2. صلوات و تشکر


  3. #2



    آيات و سوره ها

    قرآن كريم 77639 كلمه دارد كه 6725 آيه را تشكيل مى دهد. كلمه
    آيه در سيصد و هشتاد جاى قرآن آمده است كه بيشتر آن ها به معناى قدرت پروردگار متعال است كه موجب ترس و شگفتى و تشخيص مى شود و اغلب به همراه فعل اتى يعنى آمد، عطا کرد، داد، يا راى يعنى ديد، يا جاء يعنى آمد، است . برخى آيه ها را با توجه به سياق قرآن، به دشوارى مى توان معنا نمود، اما معناى بيشتر آن ها، مربوط به شكل ظاهرى است؛ هم چون آيه:

    ما ننسخ من آية او ننسها نات بخير منها او مثلها
    ؛ يعنى: هر آن چه نسخ کنیم از آیه ای، یا به فراموشی سپاریم آن را،
    مى آوريم بهتر از آن يا همانند آن را. بقره 106.
    و يا اين آيه :
    و اذا بدلنا آية مكان آية و الله اعلم بما ينزل قالوا انما انت مفتر؛ يعنى: و زمانی که تبدیل کنیم آيه اى را جای آيه ای ديگر (حكمى را نسخ نماييم) و خدادانا تر است به آن چه نازل كند. (آن ها) مى گويند: تو یی افترا زننده. نحل 101.

    و نيز:هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات؛يعنى: او آن چنانه ایست که نازل كرد بر تو اين كتاب را، كه قسمتى از آن ، آيات محكم صريح و روشن است. آل عمران 7.

    هم چنين:و اذكرن ما يتلى فى بيوتكن من آيات الله و الحكمة؛ يعنى:
    ياد كنيد آن چه را پی در پی خوانده مى شود در خانه هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش.

    در جاى ديگر:تلك آيات الكتاب و الذى انزل اليك من ربك الحق؛ يعنى:اين
    است آيات این كتاب(قرآن) ؛ و آن چه نازل شده به سوی تو از طرف پروردگارت، حق است.

    يك آيه، معمولا جمله مستقلى است، اما گاه بيش از يك جمله است كه به وسيله حرف ربط به يكديگر متصل مى شوند. هم چنين برخى آيات، جزيى از يك جمله، كلمه و يا دو كلمه به شمار مى آيند.

    آيات قرآن به صورت سوره ها تنظيم شده اند. تقسيم قرآن به سوره ها، به اوايل زمان نزول آن باز مى گردد. كلمه سوره در ده آيه آمده است كه در ميان آن، شش آيه با پسوند نزول آمده است .


    قرآن، مشركين را به آوردن يك سوره مانند خود آن و يا ده آيه به رقابت خوانده است.

    هر سوره نام مخصوصى دارد كه بر گرفته از موضوع سوره و يا مهم ترين محتواى آن است. اين نام ها، گوناگون است و بيشتر از موضوع هاى انسانى گرفته شده است. در آغاز برخى سوره ها، حروف و يا كلمات گنگى ديده مى شود كه مفسرين در تفسير آن ها نظرات متفاوتى دارند. برخى سوره ها كه تعداد آن ها هم اندك نيست، با سوگند، پرسش، خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله و يا نيايش و تهديد آغاز مى شوند.

    تعداد آيات هر سوره متفاوت است. طولانى ترين سوره قرآن،
    بقره است كه 286 آيه و حدود 4200 كلمه دارد. قرآن سوره هايى دارد كه آيات آن ها در حدود دويست آيه است و در مقابل، سوره هايى كه آيات آن ها ميان سه و هفت آيه است. كوتاه ترين اين سوره ها، سوره كوثر است كه شامل سه آیه و ده كلمه است .

    سوره هاى ديگر در ميان اين دو دسته قرار دارند. به طور كلى، سوره هاى طولانى در بخش هاى آغازين قرآن و سوره هاى كوتاه در بخش پايانى آن قرار دارند. بعضى از سوره ها در مورد يك موضوع سخن گفته اند؛ مانند
    سوره طه، يوسف، و سوره فاتحه به عنوان دعا و نيايش. دو سوره فلق، و ناس هر دو معوذتان ناميده مى شوند؛ زيرا در آغاز آن ها، قل اعوذ آمده است. اغلب سوره ها داراى آيات متعددى در موضوع هاى گوناگون هستند.

  4. #3



    زبان و شيوه قرآن

    قرآن كريم به زبان عربى نازل شده است. در تعدادى از آيات به اين مطلب اشاره شده و زبان آن صحيح، آشكار و خالى از عيب تعريف شده است:
    قرآنا عربيا غير ذى عوج؛ يعنى: قرآنى است عربى فصيح و خالى از هر گونه كجى و نادرستى زمر 28.

    و در جاى ديگر
    بلسان عربى مبين؛ يعنى: آن را به زبانى عربى آشكار نازل كرد.نحل 103؛ شعرا 195.

    زبان عربى آشكار و خالى از عيب قرآن، گواه به اصالت و عدم اقتباس آن از ديگران است:
    لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين؛ يعنى: در حالى كه زبان كسى كه اين ها را به او نسبت مى دهند عجمى است، ولى اين قرآن، زبان عربى آشكار است. يوسف 3، زخرف 4 و....

    هدف اساسى نزول قرآن به زبان عربى، اين است كه عرب آن را فهميده و درك نمايد:
    انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون؛ يعنى: ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، شايد شما درك كنيد و بينديشيد. مائده 110؛ انعام 7 و....

    در چهارده جاى قرآن اشاره شده است كه
    كتاب مبين، يعنى كتابى آشكار است و در هفت آيه، البلاغ المبين يعنى ابلاغ آشكار معرفى شده است.
    جايگاه فصاحت و سخنورى قرآن، بر روشنى و تعبيرهاى زيبا و بليغانه آن، كه با روش هاى آگاهى دهنده نوين و تاثير گذار همراه است، استوار است؛ بطورى كه مشركين را به حيرت افكنده و آنان قرآن را جادويى آشكار شمردند.
    مشركين بلاغت زيباى قرآن را شعر مى دانستند
    انبياء 5، صافات 36، طور3 و قرآن كريم، گفته آنان را اين چنين پاسخ داد: ما هو بقول شاعر حاقه 41 (945) يعنى: و گفته شاعرى نيست. و يا در جاى ديگر مى فرمايد: و ما علمناه الشعر و ما ينبغى له ان هو الا ذكر وقرآن مبين؛ يعنى: ما هرگز شعر به او پيامبر نياموختيم،و شايسته او نيست شاعر باشد؛ اين كتاب آسمانى فقط ذكر و قرآن مبين است. يس 69.

    روش جدى و مصمم به همراه زيبايى جاودانه قرآن، چنان بود كه خداوند مشركين را به رقابت با آن فرا خواند و فرمود:
    فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين؛ يعنى: اگر راست مى گويند سخنى همانند آن بياورند. طور 34. و يا: قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا؛ يعنى: بگو اگر انسان ها و پريان جن و انس اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند يكديگر را در اين كار كمك كنند. اسراء 88.

    اين ويژگي هاى قرآن، عموميت داشته و شامل جزئيات و كليات آن نيز مى شود:
    قل فاتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم؛ يعنى: بگو اگر راست مى گوييد، شما هم ده سوره ساختگى همانند اين قرآن بياوريد، و تمام كسانى را كه مى توانيد- غير از خدا- براى اين كار دعوت كنيد!
    هود 13.
    يا:قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله؛ يعنى:بگو: اگر راست مى گوييد، يك سوره همانند آن بياوريد، و غير از خدا، هر كس را مى توانيد به يارى طلبيد! يونس 38.

    و يا:
    و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله؛ يعنى: و اگر درباره آن چه به بنده خود پيامبر نازل كرده ايم شك و ترديد داريد، دست كم يك سوره همانند آن بياوريد. بقره 23.
    اين روش هاى بليغ و بى نظير در قرآن كريم، عامل يكتايى، جاودانگى و اعجاز آن شده و تاثير عميقى در ادبيات و سخن بر جاى گذاشته است.

  5. صلوات و تشکر


  6. #4



    تاريخ نزول

    قرآن يكباره بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل نشد، بلكه به صورت تدريجى نازل گرديد. به عبارت ديگر، قرآن در فاصله بيست سال به صورت پراكنده نازل شد. فاصله ميان دو نزول، متفاوت بوده است. گاه كوتاه مدت بود و گاه يك سال به درازا مى كشيد. زمان فرود آمدن قرآن نيز به وقت معينى ارتباط نداشت. قرآن در هر فصل و ماه يا در شب و روز نازل مى شد. و مقدار نزول هم يكديگر متفاوت بود، گاه آيه كوتاهى نازل مى شد و گاه چند آيه طولانى مانند آيات پايانى از سوره برائت و آيات دهگانه نخستين از سوره مومنين و نيز آياتى كه درباره حديث
    افك فرود مى آمد. جايگاه قرار گرفتن آيه به دلخواه پيامبر نبود، بلكه آن ها نيز در اختيار وحى بود. هنگامى كه آيه و يا آياتى نازل مى شد، به رسول خدا صلى الله عليه و آله وحى مى شد كه آن ها را در جايى معين ميان آيات ديگر كه از پيش نازل شده قرار دهد. بنابراين، آيات قرآن كريم بر اساس زمان نزول مرتب نشده است. مفسرين گذشته و حاضر، همگى به بررسى و تحقيق درباره زمان نزول آيات پرداخته اند و توانسته اند ميان آيات دوره مكه و دوره مدينه تفاوت هايى بيابند.

    آنان سعى داشته اند زمان نزول آيات را با دقت بيشترى تعيين نمايند. در اين راستا، مفسرين از رخدادهاى معروفى كه تاريخ وقوع آن مشخص بوده، پيكارهاى بزرگ و برخى رويدادها همچون حديث افك، ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله با زينب دختر جحش، مسجد ضرار، بيعت رضوان ، فتح مكه و گروه كناره گيران از جهاد كمك گرفته و زمان نزول برخى آيات را معين نموده اند. در اين زمينه مى توان زمان نزول بعضى از آيات متعلق به ناسخ و منسوخ را پيگيرى نمود؛ زيرا با اين كه زمان هر يك از آن ها را نمى توان به آسانى تعيين كرد، مى توان گفت اولى پيش از دومى نازل شده است.

    مفسرين در اين زمينه به روايات فراوانى كه درباره زمان نزول بسيارى از آيات به ما رسيده است اعتماد كرده اند، اما اين روايات تمامى آيات قرآن را شامل نمى شود.
    بسيارى از مفسرين معاصر، به ويژه تعدادى از مستشرقين، سعين داشته اند كه زمان نزول آيات را از راه بررسى موضوع هاى پرداخته شده به آن و يا روش هاى سخن پردازى آيات، تعيين نمايند. در اين راستا، برخى از آنان قوانين و قواعدى را براى خويش به وجود آورده و اين گونه قلمداد كرده اند كه آن چه در دوران مكه نازل شده، موضوعا به داستان حضرت آدم عليه السلام، آگاهى هايى از پيامبران و سخن گفتن با مردمان مكه و عرب مربوط است. در اين آيه ها، از روز قيامت ياد شده و مردم از آن ترسانده شده اند و يا با سخنى موثر و قاطع، توصيف بهشت و جهنم آمده و به قدرت نمايي هاى پروردگار در طبيعت كه معمولا همراه با سوگند و آياتى با صفيرهاى تعجب و سوال و ياد بت ها است، در آياتى كوتاه و داراى سجع و قافيه و آهنگ يكنواخت - بويژه در كلمات پايانى - اشاره شده است.

    اما در آيات مدنى، به جهاد، منافقين، مناظره با اهل كتاب و يهوديان و مسيحيان، احكام، حدود و قوانين اشاره شده است و اشاره مستقيم و ضمنى به رويدادها و حوادث اسلام و نيز زندگى زناشويى رسول خدا صلى الله عليه و آله شده است . در اين آيات، بيشتر روش گزارش گونه با صفت هاى انشايى استفاده شده و بيشتر آيات نازل شده در اين دوره، طولانى است و هر آيه به بيش از يك جمله مى رسد.

    تكيه بر اين انديشه ها و روش ها، به عنوان پايه اى براى تعيين زمان نزول آيات، قاعده اى قطعى و استوار به نظر نمى رسد، زيرا بسيارى از انديشه هايى كه در آيات مكى وارد شده است، در آيات مدنى نيز تكرار شده است. از سوى ديگر، سبك و سياق آيات، ويژگى هاى برجسته و عمومى يكسانى دارد؛ همان طور كه خود اسلام، اصول اساسى و ديدگاه كلى ثابت و يكسانى دارد.

    در مورد برخى از رويدادها، چندين آيه نازل شده است. بنابراين در اين موارد، تعدد نزول در علت واحد را مشاهده مى كنيم. از سوى ديگر، در بسيارى از آيات قرآن، مضمون و محتواى عام را ملاحظه مى كنيم. به ويژه آن كه اين آيات، ناظر به ذات بارى تعالى و قدرت و اعمال او، رفتار بشر و كارهاى او، آگاهى ها و اخبار امت هاى گذشته و انبياء پيشين و احكام عمومى در دين است.

    تمامى آن چه گفته شد، نشان دهنده اين حقيقت است كه به دشوارى مى توان آيات قرآن كريم را بر طبق تاريخ نزول آن طبقه بندى نمود. با وجود آن كه كشف زمان نزول آيات، به آشنايى با اسباب نزول آن مربوط است. اين حقيقتى است كه برخى از مفسرين براى رسيدن به درك دقيق تر قرآن كريم و معانى آن، به آن اشاره كرده اند.

    رك : الناسخ و المنسوخ واحدى 32؛ الاتقان سيوطى 48.
    ویرایش توسط هندیانی : 1390/11/17 در ساعت 09:05 قبل از ظهر

  7. صلوات و تشکر : 2


  8. #5

    تاریخ عضویت : 1390/9/29
    گالري تصاوير
    0   نظرات : 0
    نوشته : 1,742      صلوات : 167
    صلوات گرفته : 153 در 35 پست
    وبلاگ : 44
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060714 آنلاین نیست.



    رسالت جهاني پيامبر اسلام «ص» -سلطان علي توسلي
    گروهی از بی خردان، رسالت جهانی پیامبر اسلام را از دریچه شک وتردید می نگرند ودر این تردید از یک سلسله نغمه های که برخی از نویسندگان مزدور سر می دهند،پیروی می نمایند.سردسته ای این گروه، خاور شناسان مانند(سر ویلیام مویر)هستند که می گوید:موضوع عمومیت رسالت (محمد) بعدها به وجودآمد ومحمد ازهنگام بعثت تا زمان وفات خود فقط عربها را به اسلام دعوت می کرد ومحمد جز عربستان جای دیگررا نمی شناخت . این نویسنده ازشیوه نیاکان انگلیسی خود پیروی کرده ودر برابرآیات ونامه های زیادی که گواهی می دهند که او عموم جهانیان رابه توحید ورسالت خود دعوت می کرد، پرده برروی حقایق افکنده است.برخی از ایات ونامه های راکه شهادت می دهدکه رسالت پیابر اسلام، جهانی بوده:
    ) «یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً؛ای مردم : من فرستاده خدا بسوی همه شما هستم» دراین آیه نه فقط عربها بلکه همه مردم طرف خطاب هستند. (اعراف آیه 158)2) «و ما ارسلناک الا کافةً للناس بشیراً ونذیرا ؛ما تراجز بشیر ونذیر برای همه مردم نفرستادیم.» (سبأ آیه 28)3) «وما هو الا ذکر للعالمین؛قرآن ذکری است برای جهانیان»(قلم آیه 52)4) «هو الذی ارسل بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین ولو کره المشرکون؛اوست که پیامبر خود را با هدایت ودین پایداری فرستاد تا آیین او را بر تمام ادیان غالب سازد واگر چه مشرکان نخواهند.»(فتح آيه 28)
    اکنون مااز این نویسنده انگلیسی سؤال می کنیم که با این دعوت های جهانی که در این آیات منعکس است،چگونه او می گوید موضوع عمومیت جهانی رسالت بعدها پیش آمده است ؟! آیا با وجود این آیات وآیه های ديگر وبارفتن سفیران پیامبر اسلام در سر زمینهای دور ومتون نامه های آنحضرت که درصفحات تاریخ ضبط شده است باز جا دارد که انسان در جهانی بودن رسالت او تردید کند؟! نويسنده با کمال وقاحت می نویسد: محمد جز عربستان (حجاز) جای دیگر را نمی شناخت درصورتی که او در سن 16 سالگی همراه عموی خود به شام رفته ودر سنین جوانی بازرگانی خدیجه را بر عهده داشت وهمراه کاروان بازرگانی قریش به شام رفت . راستی ما هر موقع در تاریخ می خوانیم که یک جوان یونانی (اسکندر مقدونی )می خواست فرمانروای جهان شود و ما می شنویم که ناپلئون در سر می پروراند که امپراطوری جهانی تشکیل دهد هرگز اعجاب و استغراب به ما دست نمی دهد ولی هر موقع دسته ای ازخاورشناسان می شنوند که رهبر بزرگ مسلمانان به فرمان خداوند دو امپراطوری بزرگ جهانی را که قوم وی با ملت هر دو امپراطور روابط بازرگانی داشتند به آیین توحید دعوت کرده است با لجاجت وسخنان بی اساس، آن را یک امر محال وممتنع قلمداد می کنند.نامه هایی که پیامبر بزرگ اسلام به عنوان دعوت اسلام به امرا و سلاطین ورؤسای قبایل .شخصیتهای بر جسته معنوی وسیاسی نوشته است، از شیوه دعوت اوحکایت می کند. اکنون (185نامه) از متون نامه های پیامبر که برای تبلیغ ودعوت به اسلام ویا به عنوان میثاق وپیمان نوشته است در دست داریم که محدثان وتاریخ نویسان آنها را ضبط کرده اند( پر فسور محمد حمید حیدر آبادی،الوثایق السیاسیه.) روزی پیامبر (ص)به یاران خود چنین فرمود : بامدادان همگی حاضر شوید تا امر مهمی را در میان بگذارم فردای آن روز پس از ادای فریضه صبح پیامبر به یاران خود چنین فرمود: بندگان خدا را نصیحت کنید!سیکه سر پرست امور مردم شد و در هدایت وراهنمایی آنان نکوشید خدا بهشت را بر او حرام کرده است برخزید وپیام رسالت را در نقاط دور دست جهان برسانید وندای توحید را به سمع جهانیان برسانید ولی هرگز مانند شاگردان حضرت عیسی (ع) با من مخالفت نکنید. از حضرتش سؤال کردند که آنها چگونه با عیسی (ع) از در مخالفت وارد شدند؟ فرمود: او نیز مانند من گروهي را مامور ساخت که پیک رسالت در نقاطی باشند، دسته ا ی که راه آنها نزدیک بود فرمان اورا پذیرفتند ولی کسانی که راه آنها دور بود از پذیرفتن فرمان وی سر پیچی کردند . پیامبر شش نفر از زبده ترین افراد را طی نامه های که رسالت جهانی حضرت در آن ها منعکس بود به نقاط مختلف روانه کرد. بدین ترتیب سفیران هدایت در یک روز رهسپار سر زمین های ایران، روم، حبشه، مصر ، یمامه، بحرین وحیره(اردن) شدند.وقتی نگارش وتنظیم نامه های پیامبر پایان یافت افرادی که از وضع در بار های آن روز اطلاع داشتند به پیامبر عرض کردند که باید نامه ها را مهر بفرمایید زیرا زمامداران جهان نامه بی امضا را نمی خوانند . به دستور پیامبر انگشتری از نقره برای او تهیه گردید که جمله (محمد رسول الله) در سه سطر بر آن حک شده بود شکل حکاکی آن به اين قرار بود که لفظ (الله) در بالا ولفظ(رسول) دروسط و (محمد) در زیر قرار گرفته بود واین دقت برای حفظ از جعل و تزویر بود وخواننده باید امضا را ازپایین شروع کرده به لفظ (الله) برسد.حتی به این اکتفا نکرد پاکت نامه را به وسیله موم خاصی چسپاند وروی آن مهر زد (طبقات کبری ج 1 ص 285 وسیره حلبی ج 3 ص271)پیامبر اسلام نامه های مختلف به امرا، سلاطین وروئسای قباییل فرستاد که به سه مورد ازآن اشاره مي كنيم.
    ویرایش توسط 88060714 : 1390/11/17 در ساعت 08:39 بعد از ظهر

  9. صلوات و تشکر : 2


  10. #6

    تاریخ عضویت : 1390/9/29
    گالري تصاوير
    0   نظرات : 0
    نوشته : 1,742      صلوات : 167
    صلوات گرفته : 153 در 35 پست
    وبلاگ : 44
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060714 آنلاین نیست.



    1- پیک اسلام در سرزمین روم:

    قیصر پادشاه روم باخدا پیمان بسته بود که هرگاه در نبرد با ایران پیروز گردد به شکرانه این پیروزی بزرگ ازمقر حکومت خود (قسطنطنیه) پیاده به زیارت (بیت المقدس) برود. او پس از پیروزی به نذر خود جامة عمل پوشانید وپای پیاده رهسپار بیت المقدس گردید. دحیه کلبی مامور شد که نامه پیامبر را به قیصر برساند.اوسفر های متعددی به شام داشت وبه نقاط مختلف آن کاملا آشنا بود. قیافه گیرا، صورت زیبا وسیرت نیکوی وی شایستگی همه جانبه ی او را برای انجام این وظیفه خطیرایجاب می نمود وی پیش از آنکه شام را به قصد قسطنطنیه ترک کند در یکی از شهر های شام بنام (بصری) مرکز استانداری استان (حوری) بود، اطلاع یافت که قیصر عازم بیت المقدس است. از این رو فوراً با استاندار (بصری) حارث ابن ابی ثمر تماس گرفت. ماموریت خطیروپراهمیت خود را به او ابلاغ کرد. مؤلف طبقات چنین می نویسد: پیامبر دستور داده بود که نامه را به حاکم (بصری) بدهد تا او نامه را به قیصر برساند. شاید این دستور از اینجهت بود که پیامبر شخصا ازمسافرت قیصر آگاهی داشته ویا از این جهت که شرایط وامکانات دحیه محدود بوده ومسافرت تا قسطنطنیه خالی از اشکال ومشقت نبوده است. در هر صورت سفیر پیامبر اسلام با حاکم(بصری) تماس گرفت استاندار نیز(عدی ابن حاتم) را خواست واو را مامور کرد تا همراه سفیر پیامبر به سوی بیت المقدس بروند ونامه پیامبر را به حضورقيصر برسانند .سفیر پیامبر در شهر (حمص) با قیصر ملاقات کرد .واو وقتی خواست به حضور قیصر شرفیاب شود کار پردازان در بار به او گفتند: باید در برابر قیصر سجده کنی ودر غیر این صورت به تو اعتنا نکرده ونامة ترا نخواهد گرفت. دحیه سفیر خردمندپیامبراسلام گفت:من برای کوبیدن این سنتهای غلط رنج این همه راه را بر خود هموارکرده ام ومن ازطرف صاحب رسالتی بنام محمد(ص) مامورم به قیصر ابلاغ کنم که بشر پرستی باید از میان برود وجز خدای یگانه کسی مورد پرستش واقع نگردد آیا با این ماموریت با این عقیده واعتقاد چگونه می توانم تسلیم نظریه شما شوم و در براربر غیر خدا سجده کنم ؟منطق نیرومند و پر صلابت سفیر مورد اعجاب کارکنان در بار قرار گرفت یک نفر از در باریان خیر اندیش به دحیه گفت شما می توانید نامه را روی میز مخصوص سلطان بگذارید وبر گردید وکسی جزقیصر دست به نامه های روی میز نمی زند وهر موقع قیصر نامه را خواند شما را به حضور می طلبد. دحیه از راهنمای آن مرد تشکر کرد ونامه را روی میز قیصر گذاشت وباز گشت. قیصر نامه را گشود ابتدا که با (بسم الله) شروع شده بود توجه قیصر را جلب کرد وگفت : من از غیر سلیمان پیامبر تاکنون چنین نامه ای ندیده ام سپس مترجم ویژه عربی خود راخواست تا نامه را بخواند وترجمه کند او نامه پیامبر را چنین ترجمه کرد:نامه ای است از محمد فرزند عبدالله به (هر قل) بزرگ روم! درود بر پیروان هدایت، من ترا به آيین اسلام دعوت می کنم اسلام آور تا در امان باشی خداوند به تو ویارانت پاداش میدهد پاداش ایمان کسانیکه زیر دست اهل کتاب هستندمن شمارا به یک اصل مشترک دعوت می کنم که غیر خدا را نپرستیم و کسی را انباز او قرار ندهیم بعضی دیگر را به خدایی نپذیریم.

    2- پیک پیامبر اسلام در دربار ایران:

    در آغاز سال هشتم هجرت پیامبر یکی از افسران ارشد خود یعنی عبدالله حذافه سهمی قرشی را مامور کرد که نامه وی را به در بار ایران ببرد وآن را به خسرو پرویز برساند تا او را بوسیله نامه به آیین توحید دعوت نماید.که از این قرار است :بنام خداوند بخشنده مهربان. از محمد فرستاده خداوند به کسری بزرگ ایران، درود بر آنکس که حقیقت را جوید و به خدا و پيامبر او ايمان آورد و گواهي دهد كه جز او خداي نيست و شريك و همتاي ندارد و معتقد باشد كه (محمد) بنده و پيامبر اوست . من بفرمان خداوند تو را به سوي او مي خوانم او مرا به هدايت همه مردم فرستاده است تا همه مردم را از خشم او بترسانم و حجت را بر آن تمام كنم، اسلام بياور يد تا در امان باشيد و اگر از ايمان و اسلام سر بر تافتي گناه ملت مجوس بر گردن تواست ( ابن سعد ،طبقات كبري ج 1 ص 4260 - تاريخ طبري ، ج 2 ص 295 - 4296 ) سفير پيامبر وارد در بار گرديد خسرو پرويز دستور داد نامه را از او بگيرند ولي او گفت : بايد نامه را شخصا خودم بر سانم و نامه پيامبر را به خسرو تسليم كرد . خسرو پرويز مترجم خواست ، مترجم نامه را باز كرد و چنين خواند : نامه اي از محمد رسول خدا به ( كسري) بزرگ ايران ، هنوز مترجم از خواندن نامه فارغ نشده بود كه زمامدار ايران سخت بر آشفت و داد زد و نامه را از مترجم گرفت و پاره كرد و فرياد كشيد اين مرد را ببنيد كه نام خود را پيشتر از نام من نوشته است . او جريان كار خود را ارزش داد. پيامبر از بي احترامي (خسرو ) سخت ناراحت گرديد و آثار خشم در چهره او ديده شد و در حق وي چنين نفرين كرد ا...م مزق ملكه . خداوندا رشته سلطنت اورا پاره كن . ( طبقات كبري ج 1 ص 260 ) نظريه ابن واضح : ابن واضح معروف به يعقوبي در تاريخ خود بر خلاف اتفاق عموم تاريخ نويسان مي نوسيد : خسرو پرويز نامه پيامبر را خواند وبراي احترام پيامبر مقداري مشك وابريشم به وسيله سفير پيامبر فرستاد ، پيامبر عطر را تقسيم كرده و فرمود : ابريشم شايسته مردان نيست و فرمود : قدرت اسلام وارد سر زمين او مي شود (وامرا ... اسرع من ذالك ) ( تاريخ يعقوبي، ج 2 ص 62 ، ابراهيم اصفهاني ) ولي با اين وصف نظر هيچ يك از تاريخ نويسان با نظر يعقوبي موافق نيست جز اينكه احمد بن حنبل مي نويسد : خسرو پرويز هديه اي براي پيامبر فرستاد . ( مسند احمد، ج1 ص96)
    ویرایش توسط 88060714 : 1390/11/17 در ساعت 08:45 بعد از ظهر

  11. صلوات و تشکر : 2


  12. #7

    تاریخ عضویت : 1390/9/29
    گالري تصاوير
    0   نظرات : 0
    نوشته : 1,742      صلوات : 167
    صلوات گرفته : 153 در 35 پست
    وبلاگ : 44
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060714 آنلاین نیست.



    3- ابلاغ رسالت پيامبر در سرزمين مصر:
    سرزمين مصر تنها پيدايش تمدنهاي كهن و مركز سلطنت (فراعنه ) و محل قدرت قبطيان بود. روزي كه ستارة اسلام در حجاز درخشيد و ابلاغ رسالت اسلام در اين سرزمين سرايت نمود سر زمين مصر قدرت و استقلال خود را از دست داده بود . (مقوقس) از جانب قيصر روم استانداري مصر را در برابر پرداخت 19 مليون دينار در سال پذيرفته بود .
    حاطب ابن ابي بلتعه مرد دلاور و سوار كاري چابكي بود و در تاريخ اسلام حادثه معروفي دارد كه در رويدادهاي سال هشتم خواهد بود، او يكي از آن شش نفري بود كه ماموريت يافتند نامه هاي تبليغي پيامبر را دست زمامداران بزرگ جهان آن روز برسانند ، پيامبر او را مامور ساخت كه نامه وي را به (مقوقس ) حكمران مصر برساند پيامبر چنين فرمود : بنام خداوند بخشنده و مهربان ، نامه اي است از محمد فرزند عبد ا... به ( مقوقس ) بزرگ قبطيان ، درود بر پيروان حق ، من ترا به آئين اسلام دعوت مي كنم اسلام آور تا از خشم خداوند در امان باشي ، اسلام آور تا خداوند به تو پاداش بدهد و اگر از آئين اسلام روي گرداني گناه قبطيان نيز بر تو است . اي اهل كتاب شمارا به يك اصل مشترك دعوت مي كنم غير خدا را نپرستيم كسي را انباز او قرار ندهيم و نبايد برخي از ما بعضي ديگر را به خداي بپذيرد هر گاه ولي (محمد) آنان از آئين حق سربر تابند بگو گواه باشيد كه ما مسلمانيم . (1 سيره حلبي ، ج 3 ، ص 280 - درر منشور ، ج 1 ص 40 - اعيان شيعه ، ج 1 ص 143 ) سفير پيامبر اسلام رهسپار كشور مصر گرديد و اطلاع يافت كه فرمان روا در يكي از كاخهاي بلند لب دريا در شهر (اسكندريه) بسر مي برد، او رهسپار اسكندريه گرديد و ورق خود را به داخل كاخ مقوقس رسانيد. وي حاطب را به حضور خود پذيرفت و نامه را باز كرد و خواند و مقداري در مضمون نامه فكر كرد، سپس سر خود را بلند نمود و به سفير اسلام چنين گفت : اگر راستي (محمد) پيامبر خدا است چرا مخالفان او توانستند كه وي را از زادگاه خود بيرون كنند و ناچار شد كه در مدينه مسكن گزيند، چرا بر آنها نفرين نمي فرستد تا آنها نابود شوند . سفير فهميده و تواناي اسلام به او چنين گفت: حضرت عيسي پيامبر خدا بود و شما نيز به رسالت او گواهي مي دهيد موقعي كه بني اسرائيل نقشه قتل او را كشيدند چرا وي در باره آنها نفرين نكرد تا خدا آنها را نا بود سازد ؟ فرماندار كه انتظار چنين پاسخ دندان شكني را نداشت در برابر منطق محكم سفير به زانو در آمد و زبان به تحسين گشود و گفت : ( احسنت انت حكيم جئت من عند حكيم ) آفرين بر تو، مرد فهميده اي هستي و از طرف شخصي فهميده و با كمالي پيغام آورده اي و نماينده پيامبر اسلام از حسن استقبال استاندار مصر جرأت پيدا كرد و زبان به تبليغ گشود و گفت : پيش از شما فرعون در اين كشور حكم را ني مي كرد كه مدتها به مردم خدايي مي فروخت خدا او را نابود ساخت تازندگي وي براي شما و ما عبرت شود و شما بايد كوشش كنيد كه زندگي شما براي ديگران ما يه عبرت نباشد . پيامبرما مردم را به آئين پاك دعوت نمود. قريش سر سختانه با او پيكار كردند و ملت يهود با كينه توزي خاصي با او به مقابله بر خاستند و نزديكترين افراد به وي ملت نصاري است. به جانم سوگند همان طور نيز حضرت عيسي مبشر نبوت محمد(ص) بوده است شما را به آئين اسلام و كتاب آسماني خود ( قرآن ) دعوت مي نمايم، همان طور كه شما اهل تورات را به انجيل دعوت نموده ايد هر ملتي كه دعوت پيامبر ي را بشنود بايد از او پيروي نمايد. من نداي اين پيامبر را به سر زمين شما رسانيدم. شايسته است كه شما و ملت مصر از آئين او پيروي نمائيد و من هرگز شما را از اعتقاد به آئين مسيح باز نمي دارم ، بلكه به تو مي گويم به دنبال آئين او برويد، ولي بدانيد صورت كامل آئين حضرت مسيح همان آئين اسلام است. (سيره حلبي ، ج3 ، ص 28 ) مذاكرات سفير با حكمران مصر به پايان رسيد ، ولي (مقوقس) پاسخ قطعي به پيامبر اسلام نداد. روزي مقوقس حاطب را خواست و با او در كاخ خود خلوت كرده و از برنامه و آئين پيامبر پرسيد. سفير در پاسخ وي چنين گفت: او مردم را به پرستش خداي يگانه دعوت مي كند كه مردم در شبانه روز پنج بار نماز بخوانند و ماه رمضان روزه بگيرند، خانه خدا را زيارت كنند و به پيمان خود پاي بند باشند، از خوردن مردار و خون خود داري نمايند. حاطب سخنان خود را باشرح حالات و خصوصيات زندگي پيامبر خاتمه داد . زمامدار مصر به او چنين گفت : اينها نشانه نبوت اوست و من مي دانستم كه خاتم پيامبران هنوز ظهور نكرده است تصور مي كردم كه او از سرزمين شام كه مركز ظهور پيامبران است بر انگيخته خواهد شد نه از سر زمين(حجاز) اي سفير محمد بدان و آگاه باش اگر من به آئين او ايمان بياورم ملت (قبط) با من همراهي نمي كنند اميدوارم كه قدرت اين پيامبر به سر زمين مصر كشيده شود و به اذن او در كشور ما منزل نمايند و بر قدرت هاي محلي وعقائد باطل پيروز آيند. من از شما در خواست مي كنم كه اين مذاكرات را سري تلقي كنيد و كسي از قبطيان از اين گفتگو آگاه نشود. ( سيره زيني دحلان ، ج3 ص73 )
    در جواب نامه پيامبر اسلام:
    حكمران مصر نويسنده عربي خود را خواست و دستور داد كه نامه اي به شرح زير به پيامبر بنويسد : نامه اي است به محمد فرزند عبدا... از مقوقس بزرگ قبطيان، درود بر تو من نامه اي ترا خواندم و از مقصد تو آگاه شدم و حقيقت دعوت ترا يافتم دانستم كه پيامبري ظهور خواهد كرد، ولي تصور مي نمودم كه از نقط شام بر انگيخته خواهد شد. من مقدم سفير تو را گرامي شمردم و هداياي ناچيز همراه سفيرت تقديم نمودم . ( طبقات كبري ، ج1 ، ص260 ) احترامي كه مقوقس در انشا نامه بكار برده و نام (محمد ص) را بر نام خود مقدم داشته بود و نيز هداياي گرانبهاي كه براي پيامبر فرستاده و احترام شايسته اي كه از سفير ( محمد ص ) به جا آورده بود همگي حاكي است كه مقوقس دعوت پيامبر را در باطن پذيرفته بود، ولي علاقه به حكومت و رياست او را از تظاهر به اسلام و انقياد عملي باز داشت. حاطب با همراهي و محافظت دسته اي از ماموران مقوقس به سر زمين شام وارد گرديد و ماموران را مرخص كرد و خود با كارواني رهسپار مدينه شد. نامه مقوقس را تسليم پيامبر نمود و پيام او را رسانيد . پيامبر فرمود : او از حكومت خود ترسيده و اسلام را نپذيرفته است، ولي قدرت و رياست او بزودي نا بود خواهد شد. از آنچه بيان گرديد ؛ يعني آياتي كه دال بر اين است كه رسالت پيامبر (ص) براي تمام جهانيان است ، چون كلمات ناس ، كافته الناس ، العالمين و ... بكار رفته است و از نامه هاي بسيار صريح و روشن پيامبر ( ص) به سران جهان بدست مي آيد كه رسالت آن حضرت جهاني است وگفتة خاورشناسان و پيروان آنها ياوه سراي بيش نيست كه جز از روي عقده و كينه توزي باا سلام هرگز از روي حقيقت نگاري و حقيقت جوي نيست

  13. صلوات و تشکر : 2


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •