تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1

    ◕ نهج البلاغه و خطبه های حضرت علی عليه السلام












    خطبه شماره 1

    سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم (ع )





    حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمت هايش عاجز آيند، حق نعمتش را آن سان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند. خداوندى ، كه انديشه هاى دور، پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند.
    خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد.

    آفريدگان را به قدرت خويش ‍ بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .


    اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه اى و، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .


    خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آن سان كه از عدم به وجود آمده باشد؛
    با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه اى كه هم نشين و نزديك او باشد؛
    غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد.
    كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها.
    به آفريدگان خود بينا بود، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند.
    تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش ‍ موجب تشويش گردد.
    موجودات را چنان كه بايد بيافريد و آفرينش را چنان كه بايد آغاز نهاد.
    بى آن كه نيازش به انديشه اى باشد يا به تجربه اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد
    و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود.
    آفرينش هر چيزى را در زمان معينش ‍ به انجام رسانيد
    و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد
    و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد.
    و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد، پيش از آن كه بر او جامه آفرينش پوشد، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت
    و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى دانست .




  2. صلوات و تشکر : 5


  3. #2



    آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود
    و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موج هاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت وزنده توفان زاى نهاد.
    و فرمان داد، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند.
    هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت .
    (و تا آن آب در تموج آيد)، باد ديگرى بيافريد و اين باد، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود.
    آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند، از جايگاهى دور و ناشناخته .
    و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آن سان كه مشك را مى جنبانند، آب را به جنبش واداشت .
    باد به گونه اى بر آن مى وزيد، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد.
    باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد، آن سان كه از شير، كره حاصل شود.
    آنگاه خداى تعالى آن كف ها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد.
    در زير آسمان ها موجى پديد آورد تا آن ها را از فرو ريختن باز دارد.
    و بر فراز آن ها سقفى بلند برآورد بى هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند.




    سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد
    و چراغ هاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ،
    هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك .
    سپس ، ميان آسمان هاى بلند را بگشاد و آن ها را از گونه گون فرشتگان پر نمود.





  4. صلوات و تشکر : 3


  5. #3



    برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند، بى آن كه ركوعى كرده باشند،
    برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى افرازند.
    صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود.
    خدا را مى ستايند و از ستودن ملول نمى گردند.
    هرگز چشمانشان به خواب نرود
    و خردهاشان دست خوش سهو و خطا نشود
    و اندام هايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد.

    گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى رسانند و آن چه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى آورند و باز مى گردند.
    گروهى نگهبانان بندگان او هستند
    و گروهى دربانان بهشت اويند.


    شمارى از ايشان پاي هايشان بر روى زمين فرودين است
    و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته
    و دوش هايشان آن چنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه هاى عرش ‍ را بر دوش كشند.
    از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند، بلكه ، همواره ، سر فرو هشته دارند و بال ها گرد كرده و خود را در آن ها پيچيده اند. ميان ايشان و ديگران ، حجاب هاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت كشيده شده است .
    هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى كنند
    و به صفات مخلوقات متصفش ‍ نمى سازند
    و در مكان ها محدودش نمى دانند
    و براى او همتايى نمى شناسند
    و به او اشارت نمى نمايند.



  6. صلوات و تشکر : 3


  7. #4

    ادامه ی خطبه در صفت آفرينش آدم عليه السلام :





    آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آن جا كه زمين شيرين بود و از آن جا كه شوره زار بود، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يك دست و خالص گرديد.
    پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندام ها و اعضا و مفاصل .
    و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه .
    و تا مدتى معين و زمانى مشخص ‍ سختش گردانيد.
    آنگاه از روح خود در آن بدميد.
    آن پيكر گلين كه جان يافته بود،
    از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد
    و با انديشه اى كه به آن در كارها تصرف كند
    و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد
    و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد
    و طعم ها و بوي ها و رنگ ها و چيزها را دريابد. معجونى سرشته از رنگ هاى گونه گون .
    برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر. چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى (و اندوه و شادمانى ).

    خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آن ها سپرده بود، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آن ها نهاده بود، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش ‍ كنند در برابرش خاشع گردند.

    پس ،
    خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد.
    همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت .
    گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود.
    بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود
    و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود، خوار و حقير شمرد.
    خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود، به سر برد.
    پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى .



    آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد؛
    سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى .
    و از ابليس و دشمنى اش ‍ برحذر داشت .
    ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد، بر او رشك برد.
    آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد
    و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت
    و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد.
    ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به او بياموخت
    و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند.


    ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد.


  8. صلوات و تشکر : 3


  9. #5




    خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد
    و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آن ها وحى مى شود، به مردم برسانند
    و در امر رسالت او امانت نگه دارند، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند، شكسته بودند
    و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند
    و شيطان ها از شناخت خداوند، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند.


    پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد. پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده اند، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند. و نشانه هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آن ها بنمايانند و هم آن چه را كه بر روى زمين است و آن چه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى شود به آنان بشناسانند و از سختي ها و مرارت هايى كه پيرشان مى كند يا حوادثى كه بر سرشان مى تازد، آگاهشان سازند.

    خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بى نصيب نساخت بلكه همواره بر آنان ، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود.

    پيامبران را اندك بودن ياران ، در كار سست نكرد و فراوانى تكذيب كنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى كه پيشين بودند، نام پيامبرانى را كه زان سپس ‍ خواهند آمد، گفته بود و برخى را كه پسين بودند، به پيامبران پيشين شناسانده بود.

    قرن ها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد.
    پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند
    و خداوند سبحان ،
    محمد رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد.
    در حالى كه از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود.
    نشانه هاى پيامبرى اش آشكار شد و روز ولادتش با كرامتى عظيم همراه بود.
    در اين هنگام مردم روى زمين به كيش و آيين پراكنده بودند و هر كس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود:
    پاره اى خدا را به آفريدگانش تشبيه مى كردند.
    پاره اى او را به نام هايى منحرف مى خواندند
    و جماعتى مى گفتند كه اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است .
    خداوند به رسالت
    محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود.
    خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به
    محمد (صلى اللّه عليه و آله ) عطا كرد
    و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت .
    پس عزيزش ‍ داشت و از اين جهان فرودين كه قرين بلا و محنت است ، روى گردانش ‍ نمود
    و كريمانه جانش بگرفت .
    درود خدا بر او و خاندانش باد .



  10. صلوات و تشکر : 3


  11. #6




    محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد كه ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نكرده است ،
    بى آنكه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه اى صريح و آشكار براى هدايتشان قرار داده باشد.
    محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز كتابى را كه از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود، در ميان شما نهاد؛

    كتابى كه احكام حلال و حرامش در آن بيان شده بود
    و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود.
    معلوم داشته كه چه كارهايى مباح است و چه كارهايى واجب يا حرام .
    خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثال هاست .
    مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته .
    هر مجملى را تفسير كرده و گره هر مشكلى را گشوده است .
    و نيز چيزهايى است كه براى دانستنش پيمان گرفته شده
    و چيزهايى است كه به نادانستنش رخصت داده شده .
    احكامى است كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده
    و در سنت ، آن حكم نسخ گشته
    و احكامى است كه در سنت ، به وجوب آن تاكيد شده ولى در كتاب به تركش رخصت داده شده
    و نيز اعمالى است كه چون زمانش فراز آيد، واجب و چون زمانش ‍ سپرى گردد، وجوبش زايل شود.
    و در باب امورى كه ارتكاب آن گناه كبيره است و خدا به كيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده
    و امورى كه ارتكاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست
    و امورى كه اندك آن هم پذيرفته آيد و هر كس مخير است كه بيش از آن هم به جاى آورد.



  12. صلوات و تشکر : 3


  13. #7

    و ادامه ی خطبه در ذكر حج :





    خداوند، حج خانه خود را بر شما واجب گردانيد و خانه خود را قبله گاه مردم ساخت .
    مردم با شوق تمام ، آن سان كه ستوران به آبشخور روى نهند و كبوتران به آشيانه پناه برند، بدان درآيند.
    خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف كنند.
    و از ميان بندگان خود كسانى را برگزيد تا صلاى دعوت او شنيدند و اجابت كردند و سخن حق تصديق نمودند
    و در آن جا پاى نهادند كه پيامبرانش نهاده بودند
    و به آن فرشتگان همانند شدند كه گرد عرشش طواف مى كنند
    و در اين سودا كه سرمايه شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل كردند
    و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يكديگر پيشى جستند.


    خداوند، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و كعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود :

    "براى خدا حج آن خانه بر كسانى كه قدرت رفتن به آن داشته باشند، واجب است و هر كه راه كفر پيش گيرد بداند كه خدا از جهانيان بى نياز است"
    (سوره 3، آيه 91)

  14. صلوات و تشکر : 4


  15. #8

    خطبه : 32




    اى مردم ، ما، در روزگارى كنيه توز و در زمانه اى ناسپاس به سر مى بريم . نيكوكار، بدكار شمرده مى شود و ستمكار هر دم بر ستمش مى افزايد. از آن چه آموخته ايم ، بهره نمى گيريم و از آن چه نمى دانيم نمى پرسيم . از حوادث باك نداريم تا آن گاه كه ما را در خود فرو گيرد.

    پس مردم چهار گروه اند: كسى است كه اگر در زمين فساد نمى كند، سببش بيچارگى اوست و كندى شمشيرش و اندك بودن مال و خواسته اش .
    و كسى است ، كه شمشير از نيام بركشيده و شرّ خويش آشكار كرده و سواران و پيادگان خود برانگيخته و خود را مهياى فتنه گرى و فساد ساخته ، و تا به اندك متاع دنيا رسد، دينش را تباه كرده ، سوارى چند خواهد كه سرداريشان را بر عهده گيرد و منبرى خواهد كه از آن فرا رود.

    چه بد معامله اى است كه خود را به دنيا بفروشى و اين سراى ناپايدار را به عوض آن نعمت ها، كه خدا در آن جهان مهيا كرده است بستانى

    و كسى است ، كه دنيا را طلب مى كند، با اعمالى كه از آن آخرت است ولى آخرت را نمى طلبد با اعمالى كه از آن دنياست . چنين كسى خود را چون فرودستان جلوه مى دهد، به هنگام راه رفتن گام هاى خرد برمى دارد، و دامن جامه كوتاه مى كند و خويشتن به زيور صلاح و امانت مى آرايد و پرده پوشى خدا را وسيله معصيت ها قرار مى دهد.

    و كسى است كه حقارت نفس و فقدان وسيلت موجب آن شده كه به طلب فرمانروايى برنخيزد، بلكه به همان حال كه بوده است بماند. چنين كسى خود را به حليه قناعت مى آرايد و جامه اهل زهد و پرهيز مى پوشد و حال آن كه ، نه روزى را در زهد به شب آورده و نه شبى را با پرهيزگارى به روز رسانيده است .

    از اينان كه بگذريم ، مردمى هستند كه ياد قيامت چشمانشان را فرو بسته و ترس از روز محشر سرشكشان جارى ساخته است . اينان گاه گريزان اند و تنها، گاه مقهورند و ترسان ، گاه خاموش اند و دهان بسته . خدا را به اخلاص مى خوانند و همواره گريان و دردمندند. در گمنامى زيسته اند تا خود را از آسيب حكام ستمكار در امان دارند.
    نامرادى و مذلت ايشان را در ميان گرفته ، گويى در درياى نمك غرقه اند. آوازى برنمى آورند و دل هايشان ريش است ، از اندرزهاى پياپى ملول شده اند و از قهر جاهلان به ستوه آمده اند. كشته شده اند تا شمارشان روى در نقصان نهاده .
    بايد كه دنيا در نظرتان بى مقدارتر باشد از ريزه هاى قرظو 1 آن خرد و ريزها كه از مقراض ريزد. از آنان كه پيش از شما بوده اند پند گيريد، پيش ‍ از آن كه خود عبرت آيندگان شويد. دنيا را نكوهيده انگاريد و تركش ‍ گوييد، زيرا دنيا آن را كه مشتاق تر و شيفته تر از شما بود، از خود رانده است .


    1- گونه اى درخت است كه برگ آن در دباغى به كار رود.

  16. صلوات و تشکر : 5


  17. #9

    خطبه ی 42





    سخنى از حضرت علی (ع ) كه در آن از تبعيت هواى نفس و درازى آرزو، مردم را بر حذر مى دارد :


    اى مردم ، آن چه بيش از هر چيز ديگر مى ترسم كه بدان گرفتار آييد، دو چيز است: از هوا و هوس پيروى كردن و آرزوهاى دراز در دل پروردن.
    پيروى هوا و هوس از حق منحرف مى كند و آرزوهاى دراز، آخرت را از ياد مى برد.

    بدانيد كه دنيا پشت كرده و شتابان مى گذرد. و از آن جز، ته مانده اى چون ته مانده آبى در ته ظرفى، كه آب آن ريخته باشند، باقى نمانده است.
    بدانيد، كه آخرت روى آورده است و هر يك از آن دو را فرزندانى است. شما فرزندان آخرت باشيد نه فرزندان دنيا. زيرا هر فردى در روز قيامت به پدرش مى پيوندد.

    امروز روز عمل است نه حساب و فردا، روز حساب است نه عمل.
    ویرایش توسط هندیانی : 1390/11/02 در ساعت 06:17 بعد از ظهر

  18. صلوات و تشکر : 5


  19. #10



    خطبه 3 نهج البلاغه - شقشقیه


    وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِيَّهِ:
    اءَما وَ اللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَ اِنَّهُ لَيَعْلَمُ اءَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرِّحى ، يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيلُ وَ لا يَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ. فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْبَا وَ طَوَيْتُ عَنْها كَشْحا، وَ طَفِقْتُ اءرْتَئى بَيْنَ اءنْ اءَصُولَ بِيدٍ جَذّاءَ اءوْ اءصْبِرَ عَلَى طَخْيَهٍ عَمْياءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ. وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَ يَكْدَحُ فِيها مُومِنٌ حَتّى يَلْقى رَبِّهُ، فَرَاءَيْتُ اءَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اءَحْجى فَصَبْرَتُ وَ فِى الُعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجا، اءَرى تُراثىِ نَهْبا
    حَتّى مَضَى الاَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَاءَدْلى بِها الَى فُلانٍ بَعْدَهُ
    شَتّانَ ما يَوْمِى عَلى كُوْرَها
    وَ يَوْمُ حَيّانَ اءَخِى جابِرٍ
    فَيا عَجَبا بَيْنا هُوَ يَسْتَقِيلُها فِى حَياتِهِ إ ذْ عَقَدَها لِآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ، لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها، فَصَيَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، يَغْلُظُ كَلْمُها وَ يَخْشُنُ مَسُّها، وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَهِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إ نْ اءسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ، فَصَبَرْتُ عَلى طُولِ الْمُدَّهِ وَ شِدَّهِ الْمِحْنَهِ. حَتّى اذا مَضى لِسَبِيلِه ، جَعَلَها فِى جَماعَهٍ زَعَمَ اءَنِّى اءَحَدُهُمْ، فَيا للّهِ وَ لِلشُّورى ، مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاءَوَّلِ مِنْهُمْ حَتّى صِرْتُ اءُقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ لكِنِّى اءَسْفَفْتُ اذْ اءَسَفُّوا وَ طِرْتُ اذْ طارُواْ، فَصَغا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ.
    إ لى اءَنْ قامَ ثالِثُ الْقومِ نافِجا حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَشِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اءَبِيهِ يَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خَضْمَه الا بِلِ نِبْتَهَ الرَّبِيعِ، الى اءَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ، وَ اءَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.
    فما راعَنِى الا وَ النّاسُ الَىَّ كَعُرْفِ الضَّبُع يَنْثالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ جانِبٍ، حَتّى لَقَدْ وُطِى ءَ الْحَسَنانِ، وَ شُقَّ عِطافِى ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِى كَرَبِيضَهِ الْغَنَم فَلَمّا نَهَضتُ بِالْاءمْرِ نَكَثَتْ طائِفَهٌ وَ مَرَقَتْ اءُخْرى وَ قَسَطَ آخَرُونَ كَاءَنَّهُمْ لَمْ يِسْمَعُوا اللّهَ سُبْحانَهُ يِقُولُ: "تِلْكَ الدّارُ الاخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوَّا فِى الْاءَرْضِ وَ لا فَسادا وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِينَ، "بَلى وَ اللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَ لكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيا فِى اءَعْيُنِهِمْ وَ راقَهُم زِبرِجُها.
    اءَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ.
    ((قالُوا: وَ قامَ إ لَيْهِ رَجُلُ مِنْ اءَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ الى هذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ، فَناوَلَهُ كِتابا فَاءَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ. ((فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ)) قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا اءَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَتْ مَقالَتَكَ مِنْ حَيْثُ اءَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ.
    قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا اءَسَفْتُ عَلَى كَلاَمٍ قَطُّ كَاءَسَفِي اءَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ اءَرَادَ.
    قَوْلُهُ ع فِى هذِهِ الْخُطْبَهِ (كَراكِبِ الصَّعْبَةِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمْ وَ إِنْ اءَسْلَسْ لَها تَقَحَّمَ) يُريدُ اءنَّهُ إ ذا شَدَّدَ عَلَيْها فِي جَذْبِ الْزَّمامِ وَ هِىٍَّ تُنازِعُهُ رَاءْسَها خَرَمَ اءَنْفَها و إِنْ اءَرْخى لَها شَيْئَا مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ يَمْلِكْها، يُقالُ: اءشْنَقَ الْنَاقَةَ إ ذا جَذَبَ رَاءْسَها بِالزَّمامِ فَرَفَعَهُ وَ شَنَقَها اءَيْضا.
    ذَكَرَ ذلِكَ ابْنُ السِّكَّيتِ فِي إ صْلاحِ الْمَنْطِقِ وَ إِنَّما قالَ ع : (اءَشْنَقَ لَها) وَ لَمْ يَقُلْ اءَشْنَقَها لا نَّهُ جَعَلَهُ فِي مُقابَلَةِ قَوْلِهِ اءَسْلَسَ لَها فَكَاءَنَّهُ ع قالَ: إ نْ رَفَعَ لَها رَاءسَها بِمَعْنى
    اءَمْسَكَهُ عَلَيْها بِالزَّمامِ وَ فِى الْحَديثِ اَنَّ رَسَولُ اللّهِ ص ‍ خَطَبَ عَلى ناقَتِهِ وَ قَدْ شَنَقَ لَها فَهِىَ تَقْصَعُ بِجُرَّتِها، وَ مِنْ الشَاهِدِ عَلى اءَنَّ اءَشْنَقَ بِمَعْنى شَنَقَ قَوْلَ عَدِىِّ بْنِ زَيْدِ الْعِبادىِّ:
    ساءَها ما بِنا تَبَيَّنَ فِى الاءيْدِى وَ اشْناقُها الى الاءعْناقِ
    ساءها ما بنا تبيّن في الا يدي
    و إ شناقها إ لى الا عناق
    خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقيه :
    آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ((فلان )) خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش ‍ رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.
    تا آن ((نخستين )) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .

    شتان ما يومى على كورها
    و يوم حيان اخى جابر
    ((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر)).
    اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس ‍ خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش ‍ خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
    آنگاه ((سومى )) برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگيش به سر درآوردش .
    بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.
    بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش ‍ مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
    چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم ((سواد)) عراق برخاست و نامه اى به او داد.
    على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت 5) ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.
    معنى سخن امام كه مى فرمايد: ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش ‍ آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش ‍ را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد. ((شنقها)) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : ((اشنق لها)) و نگفت : ((اشنقها)) تا در برابر جمله ((اسلس لها)) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد:
    شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
    معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.

  20. صلوات و تشکر : 3


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •