بی شک یکی از دانش های مهم در حوزه های تشیع، فلسفه اسلامی و حکمت عقلانی بوده است که از آغاز حضوری فعال داشته است.



اینک نیز حوزه ها باید به این دانش سترگ و عظیم توجه ویژه ای نمایند تا مبادا نا اهلان بر کرسی آن نشیندند و جامعه را به انحراف کشانند.
از این رو رهبر معظم انقلاب توجه ویژه ای به فلسفه دارند. برخی از بیانات ایشان از این قرار است:


«شبهات زیاد است. شما اگر در میان جوانان بروید، مى‌بینید جوان خوبِ ما هم گاهى در ذهنش شبهه وجود دارد. ایرادى هم ندارد؛ شبهه به ذهن همه مى‌آید؛ نباید به جوان ایراد گرفت كه تو چرا شبهه دارى. وقتى ذهن فعال و كارگر شد، شبهه به ذهن مى‌آید.




بر عهده‌ى ما طلبه‌هاست كه این شبهه‌ها را با پیشگیرى یا با درمان برطرف كنیم. چالش عمده‌ى امروز شما این است؛ چه‌كار مى‌خواهید بكنید؟ خطاب من، هم به بزرگان حوزه‌هاست، هم به طلاب و فضلاى جوان حوزه‌ها: چه كار مى‌خواهید بكنید؟ درس را باید خواند. یقیناً مطوّل و شرح لمعه و رسائل و مكاسب و كفایه و درسهاى خارجِ معمول سنتىِ ما لازم است.


من قبلاً گفتم بى‌مایه فطیر است. علوم عقلى كلام و فلسفه حتماً لازم است؛ اما آیا اینها كافى هم هست؟ من به شما عرض مى‌كنم: نه، كافى نیست.


ما در برنامه‌هاى كارىِ خود باید جریان خلاق فكرى‌یى را كه در حوزه‌هاى ما بحمداللَّه از دوره‌ى قبل از ما شروع شده و تا حدودى اتساع هم پیدا كرده است، وسعت و عمق بیشترى بدهیم.

كسى مثل مرحوم علامه‌ى طباطبایى (رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه ) در حوزه‌ى علمیه‌ى قم پیدا شد؛ ایشان، هم فقیه بود و هم اصولى؛ هم مى‌توانست درس خارج فقهِ مفصلى بدهد؛ هم مى‌توانست درس خارجِ اصول مفصلى ترتیب دهد و فضلا را جمع كند؛ اما او به كارى پرداخت كه آن روز آن را لازم مى‌دانست.


بعد هم حوادث و وقایع شهادت داد بر این‌كه اینها لازم است. او گفت من مى‌بینم كه دارند تفكرات و فلسفه‌ى كاذب ماركسیستى را در ذهنها جا مى‌دهند؛ نمى‌شود با توضیح‌المسائل اینها را پاسخ دهیم؛ توضیح‌المسائل جاى خودش را دارد؛ جواب این شبهه‌ها را با چیز دیگرى باید داد.

ایشان «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نوشت. یكى از تربیت‌شده‌هاى او مرحوم شهید مطهرى (رضوان‌اللَّه‌علیه) است. كارى كه شهید مطهرى كرد، امروز باید همه‌ى فضلاى جوان درصدد باشند خود را براى آن آماده كنند؛ و اگر آماده هستند، اقدام كنند.»[1]


ایشان همچنین در بیان دیگری می فرمایند:


«... در گذشته اگر كسى مى‌خواست در حوزه مقام علمى پیدا كند، بایستى به تفسیر نمى‌پرداخت! یك آقاى ملاى محترم عالمى فرضاً اهل تفسیر باشد و مردم از تفسیر او استفاده كنند، بعد براى خاطر آن‌كه این درس موجب مى‌گردد او به بى‌سوادى شهره بشود، این درس را ترك كند! شما را به خدا این فاجعه نیست؟!



باید عكس این باشد؛ یعنى بگویند آقاى فلانى، متخصص و استاد بزرگ تفسیر است؛ ایشان متخصص در فلسفه است؛ ایشان متخصص در كلام است؛ ایشان متخصص در تاریخ است؛ یعنى باید عنوانى در حوزه باشد. این‌طور چیزها باید در حوزه ارزش پیدا بكند؛ كمااین‌كه در گذشته هم از این چیزها بوده است.

در همین زمان خود ما، مرحوم علامه‌ى طباطبایى(رضوان‌الله‌علیه) در حدى بود كه اگر منحصر به فقاهت مى‌شد، یقینا به مرجعیت تقلید مى‌رسید. ایشان از علماى زمان خودش، اگر بیشتر نبود، كمتر نبود؛ اما فقاهت را به كسانى سپرد كه مشغول فقاهت بودند.


آن زمان در قم مرحوم آیةالله بروجردى با آن عظمت، و اساتید بعد از آن بزرگوار، مشغول كار فقاهت بودند؛ اما ایشان آمد مشغول فلسفه گردید و ركنى شد، و بعد از آن‌كه در قم هیچ نشان قابل توجهى از فلسفه نبود، آن را احیا كرد؛ شاگردانى تربیت نمود، معارف فلسفه را راه انداخت و گسترش داد.


البته قبل از ایشان امام فلسفه مى‌گفتند، لیكن در دایره‌ى محدودى و با شاگردان مخصوصى؛ اما ایشان گسترش داد، درس را وسیع كرد و عمرش را به فلسفه صرف نمود. حوزه‌ها باید این‌طور باشند.
این‌گونه نباشد كه همه باید رشته‌ى فقاهت را بگیرند؛ نخیر، طلبه باید بداند كه اگر رشته‌ى تاریخ یا تفسیر یا فلسفه یا كلام یا علوم قرآن یا بقیه‌ى علوم اسلامى را پیمود، ارزشى در انتظار اوست و ارزشگذارى مناسبى مى‌شود.»[2]


«... ما ایرانیان بیش از همه به این فلسفه الهى وامدار و بیش از همه در برابر آن مكلفیم.
دوران ما با دمیدن خورشیدى چون امام خمینى كه یگانه‌ى دین و فلسفه و سیاست و خود یكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعالیه بود، و نیز با حوزه‌ى درسى و تحقیقى پربركت حكیم علامه‌ى طباطبایى كه استاد یگانه‌ى مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه‌ى قم به شمار میرفت، و تلاش تلامذه و همدوره‌هاى آنان، بیشك دوره‌ى با بركتى براى فلسفه الهى است.

و اكنون بر پایى این گردهمایى بزرگ از فرزانگان ایرانى و غیر ایرانى مژده‌ى آگاهیهاى ژرفتر و گسترده‌ترى در باب فلسفه ملاصدرا میرساند.

شاید این یكى از موجباتى شود كه مسیر مستقیم و تكاملى و نامتناقض فلسفه كه از ممیزات فلسفه‌ى اسلامى بویژه پس از روشن شدن مشعل حكمت صدرایى است، در ذهن اندیشوران و فیلسوفان غرب، با مسیر پر تقاطع و پرتناقض و پرنشیب و فراز فلسفه‌ى غربى در همین چهار صد سال مقایسه شود و فرصت تازه‌یى براى نقد و بحث در باشگاه جهانى‌معرفت و استدلال عقلانى، فراهم آید.»[3]


منبع:سایت تبیان


[1] بیانات در دیدار علما و روحانیون استان همدان 15/04/1383
[2] بیانات در آغاز درس خارج فقه 31/06/1370
[3] پیام به كنگره‌ى بزرگداشت صدرالمتألهین (ملاصدرا) 01/03/1378.