تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.

    ◕◕◕◕ کراماتی از سید الساجدین علیه السلام




    >




    مروی است که حجاج بن یوسف، وقتی امام زین العابدین(علیه السلام) را در بغداد حبس کرده بود، مردی دیگر نیز در زندان بود. شبی آن مرد به یاد فرزندان خود بسیار گریست. حضرت از نور باطن دانست که گریه او از چیست. چون از نماز فارغ شدند و از شب، نیمه بگذشت امام زین العابدین(علیه السلام) بدو فرمود: می خواهی که به خانه خود روی و عیال و فرزندان خود را ببینی؟
    آن مرد را بعد از استماع این سخن، گریه غالب شده، جواب نتوانست داد. آن حضرت فرمود: دست به من ده و چشم بر هم نه. آن مرد دست به دست آن حضرت داد و چشم بر هم نهاد. بعد از لمحه ای، حضرت فرمود: چشم بگشا. چون چشم بگشود، خود را در خانه خود دید. حضرت فرمود: برو عیال و فرزندان خود را ببین و عهد، تازه کن و احوال طفلان خود معلوم کرده، بیا.

    آن مرد به خانه رفته و فرزندان و اهلبیت خود را بدید و ایشان احوال امام سجاد(علیه السلام) را پرسیدند. چون احوال آن حضرت را بیان نمود، به گریه و زاری افتادند و می گریستند. چون گریه و زاری ایشان را بدید، بیرون آمد و به خدمت حضرت سجاد(علیه السلام) رسید.


    آن حضرت، دستش بگرفت و فرمود: چشم بگشا. چون چشم خود گشود، خود را در بغداد، در اندرون زندان دید.
    مروی است که در آن ایام امام سجاد(علیه السلام) هجده ساله بود و در دوازده سالگی، علمای زمان را درس می داد و آداب شریعت، تعلیم می فرمود.

    شفای بیمار با دعای امام سجاد علیه السلام

    حضرت علی بن الحسین علیه السلام نسبت به خانمی به نام «حبابه والبیه» دو کرامت عجیب:

    1- « حبابه والبیه » می گوید: به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) وارد شدم و در صورتم ( برص؛ پیسی ) عارض شده بود، حضرت دستش را بر آن گذاشت و به طور کلی از بین رفت. سپس فرمود: ای حبابه در پیروان ابراهیم غیر از ما و شیعیان ما از این مرض بهبودی نمی یابند.



    2- امام باقر علیه السلام فرمودند: حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) برای « حبابه والبیه » دعا کردند و در پرتو دعای حضرت خداوند جوانی او را به او برگرداند و با انگشتان به او اشاره نمودند و در همان لحظه حائض گردید. و در آن موقع او یکصد و سیزده سال از عمرش می گذشت.
    این دعای مستجاب و این اشاره الهی و تصرف در تکوین نشانه مقام ولایه الهی حضرت سجاد (علیه السلام) است.


    قرآن مجید نیز در زمینه مکالمه دو ملک که برای عذاب قوم «لوط» آمده بودند و قبل از آن در منزل حضرت ابراهیم(علیه السلام) میهمان شدند و به خانم او مژده فرزندار شدن دادند، خانم حضرتکه اساساً نازا و بسیار پیر بود با تعجب گفت آیا من بچه دار می شوم در حالیکه خود نازا و پیره زن هستم و شوهرم هم پیرمرد است؟! آنها گفتند آیا تو از امر الهی تعجب می کنی ؟! «و امرتُه قائمه فضحکت فبشر ناها باسحق و من و راء اسحق یعقوب _ قالت یا ویلتی ءاله و انا عجوز و هذا بعلی ان هذا لشی عجیب _ قالو تعجبین من امر الله. . . » (73 / 71)



    در بعضی از روایات آمده است که « فضحکت » به معنای « حاضت » هست در همان لحظه خانم حیض شد. بنابر این هر گاه امر الهی به موضوعی تعلق بگیرد آن محقق خواهد شد. « انما امره الی اله اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون» (82 / یس )


    یعنی هر آینه چون به چیزی اراده فرماید، کارش این بس که می گوید: باش پس اولیاء الهی نیز مظهر و تجلی امر الهی هستند و اراده الهی از کانال وجود آنها به منصه ظهور می رسد.


    منبع :سایت تبیان

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. صلوات و تشکر : 5


  3. #2

    تاریخ عضویت : 1390/9/29
    گالري تصاوير
    0   نظرات : 0
    نوشته : 1,742      صلوات : 167
    صلوات گرفته : 153 در 35 پست
    وبلاگ : 44
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060714 آنلاین نیست.



    سلام همکلاسی تشکر از مطلب مفیدتان

  4. صلوات و تشکر : 4


  5. #3



    « زُهری » می گوید: من نزد علی بن الحسین علیه السلام بودم که یکی از اصحابش به حضورش آمد حضرت با مشاهده او فرمود: خبر تو چیست ای مرد؟ (ما خبرک ایها الرجل؟) آن مرد گفت:
    ای پسر رسول خدا خبر من این است که من در حالی صبح کرده ام که چهارصد دینار مقروض هستم و نمی توانم آن را اداء کنم و دارای خانواده سنگینی هستم که قدرت تأمین آنها را ندارم؛ با شنیدن این خبر حضرت علی بن الحسین علیه السلام شروع کرد به گریستن، گریستنی شدید.من به ایشان عرض کردم: یا ابن رسول الله چرا گریه می کنید: فرمود: آیا مگر نه این است که گریه برای مصیبتها و ناراحتیهای بزرگ آماده شده است؟ افراد حاضر گفتند: آری اینچنین است یا ابن رسول الله! او فرمود: پس کدام ناراحتی و مصیبت از این بزرگتر است که فرد مومن آزادی ببیند برادر مومنش کمبودی دارد ولی او قدرت برطرف کردن آن را نداشته باشد! و او را در نداری و فقر مشاهده کند ولی نتواند فقر او را برطرف سازد! بعد همه حاضرین متفرق شدند. بعضی از مخالفین که مرتب به حضرت علی بن الحسین علیه السلام طعنه می زد و ناسزا می گفت با مشاهده این برخورد امام با یکی از اصحاب خود گفت: تعجب است از این آقایان !! یک بار ادعا می کنند که آسمان و زمین و همه چیز به آنها داده شده است و خداوند هیچیک از آرزوها و حوائجشان را ردّ نمی کند و بار دیگر از اینکه حال یکی از خواصّ اصحابشان را اصلاح کنند، اعتراف به عجز می کنند. این حرف به همان مردی که صاحب قصه موجود است رسید. بلافاصله به حضور حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمد و عرض کرد: یا ابن رسول الله از فلان آقا چنین و چنان به من رسیده است و این بر من سنگین تر است از محنت و ناراحتی خودم. حضرت علی بن الحسین علیه السلام با شنیدن این سخن او فرمودند: خداوند متعال برای فرج تو اذن داد!! ای فلانه (اسم یکی از کنیزهای خود را بردند) آنچه برای سحری و افطار من است بیاور!! او دو قرص نان را با خود آورده حضرت به مرد فرمود: این دو را بگیر که نزد ما غیر از آنها چیز دیگری نیست. هر آینه به تحقیق خداوند به وسیله همین دو مشکل تو را حل خواهد کرد و خیر وسیعی از آن دو به تو خواهد رسید.


    عاقبت قرص نان

    مرد آن دو را گرفت و به بازار وارد شد در حالیکه هیچ نمی دانست واقعاً با آن دو قرص نان چه کند، از سوی دیگر از سنگینی قرض خود تفکر می کرد و بدی حال خانواده اش و شیطان هم او را وسوسه می کرد که واقعاً چه رابطه ای بین این دو و نیاز تو وجود دارد؟
    همچنانکه آن مرد در حال راه رفتن بود به ماهی فروش برخورد که یک ماهی از ماهی او نزد او باقی مانده بود. به او گفت: این ماهی تو نزد تو باقی مانده و یکی از این دو قرص نان من هم نزد من زیاد آمده است. آیا حاضری تو ماهی اضافی و به جا مانده خود را به من بدهی و یک قرص از نان اضافی من بگیری؟
    او گفت: آری و لذا ماهی را به او داد و یک قرص نان را گرفت. باز آن مرد به راه افتاد و به مردی برخورد کرد که با او کمی نمک بود که کسی به آن رغبتی نداشت.
    به او گفت: آیا حاضری این نمک را که کسی به آن رغبتی ندارد با یک قرص نان من که آن هم مورد رغبت کسی نیست معاوضه کنی؟ !! گفت: آری و این کار را کرد.


    سرانجام مرد فقیر

    مرد ماهی و نمک را آورده و گفت: این را با این اصلاح می کنم (یعنی ماهی را پخته و به آن نمک می زنم و تناول می کنم.) اما همینکه شکم، ماهی را پاره کرد دو لولوء بسیار فاخر در درون آن یافته خدای را شکر نمود و در همان حال که غرق خوشحالی حاصل از یافتن آن دو لولوء بود، درب منزلش به صدا در آمد او بیرون آمده تا ببیند که پشت درب چه کسی است؟ ناگهان دید صاحب ماهی و صاحب نمک هستند که با هم آمده و هر کدامشان می گویند: ای بنده خدا ما تلاش کردیم خودمان، یکی از خانواده هایمان قرص نان را بخوریم، ولی دندانمان در آن کارگر نیفتاد و جز این گمان نداریم که تو در بدحالی و دست تنگی به نهایت رسیده و بر مشقّت و شدت عادت کرده ای !حال ما این نان را به تو بر می گردانیم و آنچه را از ما گرفته ای بر تو حلال می کنیم او هم آن دو قرص نان را از آن دو گرفت و همینکه بعد از رفتن آن دو در منزل مستقر شد درب منزلش به صدا درآمد و کسی جز فرستاده حضرت علی بن الحسین علیه السلام نبود.
    او به منزل وارد شده و گفت: حضرت به تو می فرماید: خداوند فرج تو را فرا رسانید حال طعام ما را به ما برگردان که آن را جز ما نمی خورد !! آن مرد دو لولوء را فروخت و مال بسیار فراوان و بزرگی به دست آورد که هم قرضش را با آن اداء کرد و حالش هم بعد از آن بسیار خوب شد!!!

    بحارالانوار، ‌ج 46، ص 20، حدیث 1 به نقل از امالی صدوق
    ویرایش توسط سلوا : 1391/04/04 در ساعت 03:43 بعد از ظهر

  6. صلوات و تشکر : 3


  7. #4

  8. صلوات و تشکر : 2


موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/01/05, 04:11 بعد از ظهر
  2. **تفسیر جزء 30 قرآن با کلام حجت الاسلام قرائتی**
    توسط nurolhoda در تالار آموزش تفسیر
    پاسخ: 27
    آخرين نوشته: 1391/08/29, 06:37 بعد از ظهر
  3. سفرزیارتی سیاحتی
    توسط ملکوت در تالار مرگ
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/02/01, 08:43 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/11/20, 01:39 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/11/19, 09:54 قبل از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •