تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1

    اشعار و نثر ادبی عاشورایی




    معنای کربلا
    ای دور مانده از تب صحرای کربلا
    همراه من بیا به تماشای کربلا
    آنجا که در چگونگی نوع زیستن
    بگشود دست عشق معمای کربلا
    سیراب می شود جگرتشنه جهان
    با جرعه ای شگفت ز مینای کربلا
    صورت بنه که گر ننهی دور می شوی
    هرلحظه از حقیقت معنای کربلا
    باری دریغ و درد که ناکام مانده ایم
    در کشف سر وسیرت دنیای کربلا
    دریا دلیست گام نخستین که گوهری
    بیرون بریم از دل دریای کربلا
    خوف خزان چرا که بهار آفرین شدند
    هفتاد و دو نهال شکوفای کربلا
    امروز گرچه سخت به زینب گذشته است
    زین سخت تر رسالت فردای کربلا
    بعد از حسین در شب ظلمت ادامه داد
    فریاد را سفیر شکیبای کربلا
    از خون وارثان زمین موج می زند
    در پیچ و تاب واقعه دریای کربلا
    شب تا ستاره آمد و من آسمان به دست
    رفتم به گوشه گوشه صحرای کربلا
    پیچید آسمان و زمین را به یکدگر
    در تنگنای معرکه مولای کربلا



    انسان ز درک واقعه محروم مانده است
    این است آن حسین(ع) که مظلوم مانده است


  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2



    کاروان عطش
    می بارد از زمین عطش از آسمان عطش
    لشکر کشیده است کران تا کران عطش
    امروز روح سبز عدالت سپرده است
    خود را به تشنه کامی صد کاروان عطش
    مانند یک ستاره کوچک گم است آب
    در بیکران وسعت صد کهکشان عطش
    او را چه نسبتی است مگر با لب حسین
    کافکنده خویش را به خطا در میان عطش
    اینک کبوتران حسینی چه می کنند
    کاتش زده است یکسره بر آشیان عطش
    طفلان تمام تشنه لب و در میان دشت
    می خیزد از نهاد زمین و زمان عطش
    بنگر به خاک تشنه صحرای کربلا
    شد در کنار خون شهیدان روان عطش
    بر آب خورد مهر قداست از آسمان
    تا ره گرفت بر شه لب تشنگان عطش
    عباس تشنه کام لب از آب تر نکرد
    شد مات آن تحمل و تاب و توان عطش
    وقتی که سرو قامت اکبر به خون نشست
    آتش گرفت در غم آن نوجوان عطش
    جاریست جای آب به یاد لب حسین(ع)
    در رودخانه های تمام جهان عطش
    بسیار خواندم از عطش عاشقان ولیک
    می جوشد از کتابت من همچنان عطش
    طفلان و ناتوانی لب تشنگی ؟ خموش
    آنجا نگاه کن که ندارد توان عطش


    دیگر نمانده اشک ازو بیشتر مگو
    خورشید را به نیزه ببین و دگر مگو

  4. صلوات و تشکر


  5. #3



    نقش اشک
    بر چهره زمین و زمان تا دوید اشک
    خون دید چشم جان من اما ندید اشک
    در سوگ او به چشم من آرامشی نیافت
    بیرون شد و به خاک شد و آرمید اشک
    از چشم من که داغ نمی سوزدم نگاه
    برتافت گنگ و سوخته و ناامید اشک
    ای سوگوار از دو جهان حاجت تو چیست
    خوش باد حال تو که به چشمت رسید اشک
    همراه با حماسه خون در مسیر عشق
    خون گشت و نقش تازه ای از خود کشید اشک
    بردم به سوگ تشنه لبان شهید راه
    هر جا که ریخت آبی و هرجا چکید اشک
    بازار عشق بود مهیای عاشقان
    هرتشنه ای به نقد دل خود خرید اشک
    امشب به یاد دوست هوایی ست اشک من
    ای کاش بال داشت مگر می پرید اشک
    غرق سعادتم که ز داغ حسین شد
    با هرچه روسیاهی من رو سپید اشک
    زینب کنار پیکر خونین آفتاب
    آنقدر گریه کرد که در خون تپید اشک
    تنها نه چشم آدمیان چشم هر چه هست
    ریزد به سوگواری شاه شهید اشک
    روز نخست قرعه فال اینچنین فتاد
    یعنی به خیل سوخته جانان رسید اشک
    خورشید روز واقعه وقتی غروب کرد
    از شرق چشم عالم و آدم دمید اشک
    تا رودخانه ای بشود در مسیر عشق
    از تنگنای تیره زندان رهید اشک



    از کربلا بگو که در آنجا چه ماجراست
    آری بگو که دفتر من وقف کربلاست


  6. #4



    حریر درد
    از عمق دوردست زمان از ضمیر درد
    آمد به رنگ خون و شهادت بشیر درد
    تا گفت از حسین و لب تشنه حسین
    پیچید لحظه های مرا در حریر درد
    راهی شدیم همسفر عشق و انتظار
    با کاروان سوختگان در مسیر درد
    تنها نه آب روح شکیبای تشنگی
    همدوش ماست در لحظات خطیر درد
    وقتی که ریخت خون مطهر به روی دشت
    از عمق خاک تشنه بر آمد نفیر درد
    بیدرد هان مباش زمانی که دیدنی است
    ذات غریب عشق به چشم بصیر درد
    در روزگار شاد سلامت نیافتم
    ذوقی که یافتم به شب دلپذیر درد
    یک ره به کاروان اسیران نگاه کن
    تا سال های سال بمانی اسیر درد
    خاموش مانده ام به تماشای اشک خویش
    کز او شنیده ام سخن ناگزیر درد
    دیگر به بوی هیچ گلی دل نمی دهم
    کز لاله های سوخته آمد عبیر درد
    اینک زمین و زندگی کوفیانه اش
    اینک من و رسالت سرخ سفیر درد


    بگذار تا بخوانمت آوای درد را
    دردی که راه بسته تکاپوی مرد را

  7. #5



    فلسفه شهید
    ای روح تشنه این تو واین ساغر شهید
    پرواز کن به گستره باور شهید
    با هرچه ظلم و هر چه خزان در دل کویر
    گل می دهد درخت بهار آور شهید
    هر صفحه اش پر از تپش روح تازه ای ست
    ترجیع رویش آمده در دفتر شهید
    برخیز ای جهان فسرده محرم است
    بوی بهار می رسد از پیکر شهید
    بعد از قیام کرب و بلا زیر پر گرفت
    تاریخ را شکوه جهان گستر شهید
    ثبت است نام نامی مردان کربلا
    بر تارک حماسه دین پرور شهید
    تیغ تمام منطقیان کند می شود
    در کارزار فلسفه برتر شهید
    بر سرزمین روشن ایثار همچنان
    می تابد آفتاب رخ اکبر شهید
    تا حشر در مسیر زمان جوش می زند
    خون از گلوی پاک علی اصغر شهید
    تو خاک دیده ای و ندیدی در آن غروب
    شد پرنیان بال ملک بستر شهید
    تو نیزه دیده ای و ندیدی فرشتگان
    پرواز می کنند به گرد سر شهید



    در ماتم حسین چه داری محرم است
    اندوه جوش می زند آری محرم است


  8. #6



    اضطراب آب
    آمد به گوش ناله جانسوز اب آب
    بادا هماره پیکر تو در عذاب آب
    دردا فرات ناله ایشان نمی شنید
    گویی که رفته بود به دنیای خواب آب
    در اضطراب تشنه لبان تا بروز حشر
    هرگز رها نمی شود از اضطراب آب
    در دیدگان روشن طفلان اهل بیت
    افکنده رخت حادثه را جای خواب آب
    در سوگ تشنه کامی هفتاد و دو شهید
    در هفت بحر دهر خورد پیچ و تاب آب
    شرمش ز تشنگان شهید است گر به دشت
    اینگونه راه می سپرد پرشتاب آب
    در حیرت از شجاعت عباس تشنه کام
    باشد هماره دستخوش التهاب آب
    بر آب دید چهره خورشید وار او
    وانگاه شد ز شدت شرم آفتاب آب
    باری بگو دگر چه نشان می دهد به چشم
    از ماهتاب نقش بجز ماهتاب آب
    آمد تمام تشنگی اش را زمین گذاشت
    وز تاب آفتاب نگاهش شد آب آب
    هر چند تشنه بود ننوشید آب و گشت
    غرق ز خود گذشتگی آن جناب آب
    خواندم کتاب کرب و بلا را که ریخته است
    از چشم بر ورق ورق این کتاب آب
    بر هفت باب چشم گذر کردم و دریغ
    دیدم گرفته است به هر هفت باب آب
    باری هنوز چشم در آغاز گریه است
    چشمی که ریخت در غم او بی حساب آب
    خون گریه کن که عالم و آدم در این عزا
    بارند خون ز دیده چنان از سحاب آب
    چشمم پر آب از غم لب تشنگان تف
    وز غم چکیده است از این شعر ناب آب



    در آن غروب سوخته دیگر چه ها گذشت
    آیا چه بر عزیز رسول خدا گذشت


موضوعات مشابه

  1. واکنش "دالایی لاما" به کشتار مسلمانان میانمار توسط بودایی ها
    توسط مهاجر در تالار واحد فرهنگی هنری - معاونت فرهنگی تربیتی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1392/06/29, 03:44 بعد از ظهر
  2. خاطره زیبای از شهید بابایی و ژنرال امریکایی
    توسط محمد حسین در تالار خاطرات جبهه و جنگ
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1391/01/20, 12:43 قبل از ظهر
  3. زیبایی های الفبایی در قرآن
    توسط غلامعلی نوری در تالار زیبایی شناسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/09/27, 05:01 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1389/11/06, 04:40 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •