تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

  2. #2



    آخ جان گيلاس

    حسينه‌ي گردان خصوصاً در زمستان و با سرد شدن هوا، حكم صحراي عرفات را داشت. خلوتي براي بيتوته كردن. در تمامي ساعت‌هاي شبانه‌روز هر وقت به آن‌جا مي‌رفتي در گوشه و كنار آن اوركت يا پتويي به سر كشيده در حال راز و نياز با خداي خود بود.
    همواره دو نفر از دوستان (البته از سرما) به حسينيه پناه ‌برديم. خلوت بود. جز يك نفر كه در گوشه‌اي چمباتمه زده و پشت به در ورودي مشغول ذكر و فكر بود. احدي نبود. سلامي‌ داديم و نشستيم. تازه چشممان داشت گرم مي‌شد كه يك مرتبه آن اخوي عابد و زاهد از جا جست و با صداي بلند و بي‌خبر از حضور ما گفت: «آخ جان گيلاس! اين يكي ديگر سيب نبود.» بله، كاشف به عمل آمد كه رفيق ما از شر وسواس خناس به حسينيه‌ گريخته و سرگرم كارشناسي كمپوت‌هاي اهدايي بوده است.
    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 83

  3. #3



    آخ كربلاي پنج

    پسر فوق‌العاده بامزه و دوست داشتني بود. بهش مي‌گفتند «آدم آهني» يك جاي سالم در بدن نداشت. يك آبكش به تمام معنا بود. آن‌قدر طي اين چند سال جنگ تير و تركش خورده بود كه كلكسيون تير و تركش شده بود. دست به هر كجاي بدنش مي‌گذاشتي جاي زخم و جراحت كهنه و تازه بود.
    اگر كسي نمي‌دانست و جاي زخمش را محكم فشار مي‌داد و دردش مي‌آمد، نمي‌گفت مثلاً (آخ آخ آخ آخ آخ) يا ( درد آمد فشار نده) بلكه با يك ملاحت خاصي عملياتي را به زبان مي‌آورد كه آن زخم و جراحت را آن‌جا داشت.
    مثلاً كتف راستش را اگر كسي محكم مي‌گرفت مي‌گفت: « آخ بيت‌المقدس» و اگر كمي پايين‌تر را دست مي‌زد، مي‌گفت: «آخ والفجر مقدماتي» و همين‌طور «آخ فتح‌المبين»، «آخ كربلاي پنج و...» تا آخر بچه‌ها هم عمداً اذيتش مي‌كردند و صدايش را به اصطلاح در مي‌آوردند تا شايد تقويم عمليات‌ها را مرور كرده باشند.
    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 48

  4. #4



    آش با جاش

    در منطقه و موقعيت ما آتش عراق سنگين بود، خصوصاً خمپاره. بچه‌ها عصباني شدند. چند شب از اين ماجرا نگذشته بود، كه دو سه نفر از برادران، داوطلبانه رفتند سراغ عراقي‌ها و صبح با چند قبضه خمپاره‌انداز برگشتند. پرسيدم: «اين‌ها ديگر چيه؟»
    گفتند: «آش با جايش! پلو بدون ريگه كه نمي‌شه».

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 133

موضوعات مشابه

  1. مکالمه کوتاه با همسر یک جانباز
    توسط محمد حسین در تالار جانبازان
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 1391/02/07, 04:53 قبل از ظهر
  2. پندهای کوتاه از نهج البلاغه
    توسط سوگند در تالار سرگرمی
    پاسخ: 56
    آخرين نوشته: 1391/01/02, 01:41 قبل از ظهر
  3. کوتاه و خواندنی ღ اصطلاحات جبهه ღ
    توسط سوگند در تالار سرگرمی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 1390/08/25, 05:20 بعد از ظهر
  4. معرفی دوره های کوتاه مدت
    توسط quranic در تالار پودمانی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1390/08/10, 05:12 بعد از ظهر
  5. ◕◕◕ روایات کوتاه و خواندنی درباره کربلا
    توسط quranic در تالار امام حسين (ع)
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 1390/04/13, 07:00 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •