تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1

    داستانها و حکایتهای مسجد




    بسم الله الرحمن الرحيم
    قل امر ربى بالقسط و اقيمو وجوهكم عند كل مسجد واعدوه مخلصين له الدين
    مسجد سنگر دفاع از حريم دين مقدس اسلام است ، و در طول تاريخ ، بزرگانى همچون پيامبر (ص ) و اصحاب باوفايش ، سربازان مدافع آن بوده اند. و همواره تجليگاه عشق و عبادت و خضوع و خشوع به درگاه پروردگار عالم بوده است .
    دل مؤ منين صادق ، بهترين سنگر در برابر شرك و بى دينى است كه در شبانه روز چند نوبت به طرف خدا مى ايستد و با حضور در مسجد آن را جلوه و نورانيت مى دهد.
    تاءكيد فراوانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام بر اقامه نماز جماعت داشته اند، بر دائمى و هميشگى بودن اين دفاع ، دلالت دارد.
    براى اين سنگر مهم ، مى توان نقش هاى زيادى در طول تاريخ نام برد. كه مهمترين نقش آن ، نقش عبادى و ارتباطى آن است . زيرا در ميان اقوام و ملل مختلف ، مكانهايى پيدا مى شود كه از قداست و اهميت ويژه اى برخوردار است ؛ و مردم با حضور در آنجا به نيايش و عبادت مى پردازد. در نزد ما مسلمانان ، مقدس ترين و با اهميت ترين مكان مسجد است ؛ كه در فرهنگ دين ما، مسجد يادآور خشوع و خضوع و عبادت و بندگى به درگاه خداوند است
    .
    در این تاپیک حکایات مربوط به مسجد را قرار می دهیم.

  2. #2



    مسجد پيامبر (ص ) چرا ناگهان خلوت شد؟
    قحطى و كمبود غذا را فرا گرفته بود، گرسنگى و تهى دستى ، فشار سختى بر مردم مدينه وارد ساخته بود، در اين صورت اگر كاروانى آذوقه و غذا به مدينه مى آوردند، روشن بود كه مردم از هر سو هجوم مى آوردند تا براى خود غذا تهيه كنند، و معمول بود وقتى كاروان تجارتى مى آمد مردم مشتاق ، طبل كوبان به استقبال آن مى رفتند. دختران از خانه ها بيرون آمده ، صف مى كشيدند و طبل ها را به صدا در مى آوردند.
    روز جمعه بود، مسلمانان براى نماز جمعه پشت سر پيامبر صلى الله عليه وآله جمع شدند و پيامبر صلى الله عليه وآله مشغول ايراد خطبه هاى نماز جمعه شد.
    خبر آمد كه يك قافله تجارتى به مدينه آمده است (يا
    دحيه كلبى از سفر تجارتى شام به مدينه آمده است )مسلمانان براى تهيه طعام از مسجد بيرون آمدند و تنها چند نفر (8يا 11يا 12يا 40نفر) پيامبر (ص ) ماندند، مسلمانان فكر مى كردند كه اگر دير بجنبيد، ديگران طعام را تمام كرده و براى آنها چيزى باقى نمى ماند، پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود:
    سوگند به خدايى كه جانم در اختيار او است اگر شما چند نفر هم از مسجد مى رفتند، و كسى در مسجد نمى ماند آتش (قهر الهى ) سراسر بيابان را فرا مى گرفت و شما را به كام خود فرو مى كشيد و به نقل ديگر فرمود: اگر اينها نمى ماندند، از آسمان سنگ بر سر آنها مى باريد.
    در اين وقت بود كه آيه 11 سوره جمعه نازل گرديد:
    و اذا راو تجاره اولهوا انفصواليها وتركوك قائماقل ما عندالله خير من اللهو و من التجاره و الله خير الرازقين .
    يعنى :و چون تجارتى ببينند يا آهنگ (طبلى بشنوند) به سوى آن بشتابند و تو را (اى پيامبر) تنها ايستاده بگذارند، بگو آنچه نزد خداست از آن آهنگ و از آن تجارت بهتر است و خداوند بهترين روزى دهندگان مى باشد

  3. صلوات و تشکر : 2


  4. #3



    عبادت در مسجد براى سگ سياه
    مردى كه هر كار مى كرد نمى توانست اخلاص خود را حفظ كند و ريا كارى نكند، روزى چاره انديشى كرد و با خود گفت : در گوشه شهر، مسجدى متروك هست كه كسى به آن توجه ندارد و رفت و آمد نمى كند ، خوب است شبانه به آن مسجد بروم ، تا كسى مرا نديده خالصانه خدا را عبادت كنم .
    در نيمه هاى شب تاريك ، مخفيانه به آن مسجد رفت ، آن شب باران مى آمد و رعد و برق و بارش ، شدت داشت .
    او در آن مسجد مشغول عبادت شد، در وسطهاى عبادت ، ناگهان صدايى شنيد، با خود گفت : حتما شخصى وارد مسجد شد، خوشحال گرديد ( كه آن شخص فردا مى رود و به مردم مى گويد اين آدم چقدر انسان خداشناسى وارسته اى است كه در نيمه هاى شب به مسجد متروك آمده و مشغول نماز و عبادت است ) او بر كيفيت و كميت عبادتش افزود و همچنان با كمال خوشحالى تا صبح به عبادت ادامه داد، وقتى كه هوا روشن شد، و به آن كسى كه وارد مسجد شده بود، زير چشمى نگاه كرد، ديد آدم نيست بلكه سگ سياهى است كه بر اثر رعد و برق و بارندگى شديد، نتوانسته در بيرون بماند و به مسجد پناه آورده است .
    بسيار ناراحت شد، و اظهار پشيمانى كرد و پيش خود شرمنده شد كه ساعتها براى سگ ، عبادت مى كرده است ، خطاب به خود كرد و گفت :
    اى نفس !من فرار كردم و به مسجد دور افتاده آمدم تا در عبادت خود، احدى را شريك قرار ندهم ، اينك مى بينم (العياذ باالله ) سگ سياهى را در عبادتم شريك خدا قرار داده ام ، واى بر من ، چقدر مايه تاءسف است كه اين حالت را پيدا كرده ام !

  5. صلوات و تشکر : 2


  6. #4



    شيخ انصارى و خريد خانه پايدار يا مسجد!

    يكى از مراجع بزرگ تقليد، استاد اعظم ، شيخ مرتضى انصارى قدس سره شريف بود كه به سال 1281 هجرى قمرى در نجف اشرف از دنيا رفت و مرقد شريفش در همان جاست ، و دو كتاب معروف درسى حوزه هاى علميه به نام
    مكاسب و رسائل از تاءليفات اوست .
    روزى يكى از مقلدين او كه از تجار محترم و متدين بود، در مسير راه خود به مكه براى انجام حج ، به نجف اشرف به حضور شيخ انصارى آمد و مبلغى تقديم كرد، و گفت : اين مبلغ ، از مال خالص (و خمس داده ) من است ، آن را برداريد و براى خود خانه اى بخريد و از مستاءجرى راحت شويد.
    شيخ ، آن پول را پذيرفت ، و آن تاجر به مكه رفت ، شيخ با آن پول مسجد خوبى در محله خويش
    صغير در نجف اشرف بنا كرد، تا اكنون به مسجد ترك معروف است ، و از زمان تاءسيس تاكنون ، همواره محل درس ‍ و بحث علماء مراجع تقليد بوده و مكانى بسيار پر بركت شده است .
    آن تاجر در مراجعت از مكه ، به نجف اشرف آمد و به حضور شيخ انصارى قدس سره شريف شرفياب شد، و پس از احوالپرسى ، عرض كرد:
    آيا خانه خريديد؟.
    شيخ گفت : آرى خريدم ، سپس آن تاجر را با خود كنار آن مسجد برد و آن را به او نشان داد و فرمود:
    اين مسجد را با آن پولى كه دادى بودى بنا كردم .
    تاجر گفت :
    من اين مسجد را براى خانه داده بودم ، نه براى مسجد!
    شيخ گفت :
    چه خانه اى بهتر از اين مكان مقدس ؟كه عبادت خدا در آن مى شود، ما به زودى از اين دنيا كوچ مى كنيم ، اگر با آن پول ، خانه مى خريدم بعد از من ورثه منتقل مى شد، ولى اين خانه (مسجد) باقى و ثابت است و به كسى منتقل يا بخشيده نمى شود، و خريد و فروش ‍ نمى گردد .
    تاجر، از اين عمل نيك انسانى و اجتماعى شيخ ، شاد گرديد، و علاقه اش به شيخ انصارى قدس سره شريف بيشتر شد

  7. صلوات و تشکر : 2


  8. #5



    مسلمان بيگانه از مسجد
    شخصى در ظاهر مسلمان بود، ولى به اصطلاح ، مسلمان شناسنامه اى ، او در امور و احكام اسلام كاملا بى تفاوت بود، مثلا اصلا با مسجد ميانه نداشت ، مسجد رفتن براى او بسيار سخت بود و اگر احيانا از كنار آن رد مى شد، با كمال بى اعتنايى عبور كرد.روزى با يكى از پسرانش كه كودك بود، بر سر موضوعى نزاع كرد و بلند شد تا پسرش را كتك بزند، پسر از دست او فرار كرد، و او پسرش را دنبال نمود، تا اينكه پسر به طرف مسجد آمد و مى دانست پدرش با مسجد ميانه ندارد، رفت داخل مسجد، آن پدر تا نزديك در مسجد آن آمد، ولى داخل نشد و در همان جا فرياد زد
    بيا بيرون ، بيا بيرون ، من در تمام عمر به مسجد نيامده ام ، نگذار اكنون وارد مسجد شوم بيا بيرون !

    آرى افرادى هستند كه رابطه آنها با مسجد اين گونه است ، و بعضى تنها هنگام مجلس ترحيم بستگانشان به مسجد مى روند. گوئى مسجد را براى مردگان ساخته اند.

  9. صلوات و تشکر : 2


  10. #6



    خاطره از اولين منبر پيامبر صلى الله عليه وآله
    هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله با ياران اندك به مدينه مهاجرت نمودند، در آغاز چون مسلمانان ، كم ، بودند، پيامبر صلى الله عليه وآله هنگام سخنرانى ، بر ستون مسجد (كه ستونى از نخل خرما بود تكيه مى داد، و به ارشاد مردم مى پرداخت ، ولى وقتى كه جمعيت مسلمين ، بسيار شدند، به دستور پيامبر صلى الله عليه وآله براى اولين بازار پله هاى آن منبر بالا رفت . در اين هنگام ، فرياد ناله از تنه درخت خرما (كه ستون مسجد و تكيه قبلى پيامبر صلى الله عليه وآله بود) بلند شد، همانند ناله شترى كه از بچه خود جدا شده ، آه ناله مى كرد كه همه حاضران آن ناله را شنيدند، و اين ناله به خاطر فراق بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله ديگر هنگام سخن گفتن به آن تكيه نمى داد.
    عجيب اينكه : پيامبر صلى الله عليه وآله هنگامى كه بالاى منبر رفت ، سه بار گفت :
    آمين . روشن است كه كلمه آمين (خدايا به استجابت برسان ) در پايان دعا يا نفرين ، گفته مى شود، و در اينجا اين سؤ ال در ذهن حاضران آمد كه چرا پيامبر صلى الله عليه وآله آمين وقتى بالاى منبر رفت ، از جبرئيل سه نفرين شنيد كه ديگران اين صدا را نمى شنيدند).
    پيامبر صلى الله عليه وآله شنيد كه جبرئيل مى گويد:
    خدايا لعنت كن (يعنى رحمت را دور كن ) بر عاق والدين (كسى كه پدر و مادرش را ناراضى مى كند) فرمود: آمين ، سپس شنيد، جبرئيل عرض كرد: خدايا لعنت كن بر كسى كه ماه مبارك رمضان بر او بگذرد و او را از رحمت و آمرزش الهى محروم گردد.
    پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: آمين .
    از آن پس ، شنيد جبرئيل گفت :
    خدايا لعنت كن كسى را كه نام تو (رسول خدا) را بشنود و صلوات نفرستد، پيامبر صلى الله عليه وآله گفت آمين

  11. صلوات و تشکر : 2


  12. #7



    چرا مسجد كوفه مناره ندارد
    سيد نعمت الله جزائرى قدس سره شريف در انوار نعمانيه مى نويسد: يكى از دوستان مورد اعتماد و عارفم گفت با خود فكر كردم كه در حديث وارد شده كه هر كى دو ركعت نماز او قبول شود عذاب نمى شود، تصميم گرفتم كه به مسجد بروم ، در آنجا دو ركعت نماز با حضور قلب خود و جميع شرائط بخوانم ، وارد، مسجد شده شروع به نماز نمودم ، قلب خود را از وساوس شيطانى خالى نمودم ، ناگاه به خاطرم گذشت كه مسجد كوفه مناره ندارد، اگر كسى بخواهد مناره اى براى آن بسازد از كجا سنگ و گچ تهيه كند.
    بالاخره به فكرم رسيد كه از فلان محل بهتر مى شود تهيه كرد، كم كم تعيين كردم كه در چند روز اين مناره تمام مى شود و سر مناره را چگونه مى سازند ،
    همين كه دو ركعت نماز تمام شد متوجه شدم من هم از ساختمان مناره فارغ شده ام ، فهميدم به مسجد كوفه آمدم براى ساختن مناره

  13. صلوات و تشکر : 2


  14. #8



    اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم

    بسيار عالی بود
    دستتون درد نکند

  15. صلوات و تشکر : 2


موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1392/02/24, 01:44 قبل از ظهر
  2. تاملی در ظرفیتهای ویژه معنوی در بستر خانواده
    توسط Noormohammad در تالار بخش تربیتی - گروه علمی اخلاق اسلامی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/11/21, 12:38 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 1391/10/09, 11:13 بعد از ظهر
  4. ضرورت تحول در فعالیتهای قرآنی
    توسط منادی در تالار اخبار
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/01/17, 02:15 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1389/12/15, 10:59 قبل از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •