تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1

    عید غدیر در شعر فارسی




    ستاره سحر از صبح انتظار دمید
    غدیر از نفس رحمت بهار چکید

    گرفت دست قدر ، رایت شفق بر دوش
    زمین به حکم قضا آب زندگى نوشید

    بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
    سپیده داد نوید تولد خورشید

    به باغ ، بلبل شوریده رفت بر منبر
    چو از نسیم صبا بوى عشق یار شنید

    ز خویش رفته ، نواخوان عشق بود و سرود
    به بانک زیر و بم ، اسرار خطبه توحید

    فتاد غلغله در باغ و شورشى انگیخت
    که خیل غنچه شکفت و به روى او خندید

    هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون
    زمین به عترت و آل رسول بست امید

    رسول ، سدره‏ نشین شد ، على به صدر نشست
    پى تکامل دینش خداى کعبه گزید

    گرفت پرچم اسلام را على در دست
    از این گزیده زمین و زمان به خود بالید

    به یمن فیض ولایت شراب خم الست
    به عشق آل على از غدیر خم جوشید


  2. صلوات و تشکر


  3. #2
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    شاهد غدیر


    باده بده ساقیا ، ولى ز خُم غدیر
    چنگ بزن مطربا ، ولى به یاد امیر
    تو نیز اى چرخ پیر ، بیا ز بالا به زیر
    داد مسرت ستان ، ساغر عشرت بگیر
    بلبل نطقم چنان ، قافیه پرداز شد
    که زهره در آسمان ، به نغمه دمساز شد
    محیط کون و مکان ، دایره ساز شد
    سرور روحانیون هو العلى الکبیر
    نسیم رحمت وزید ، دهر کهن شد جوان
    نهال حکمت دمید ، پر ز گل و ارغوان
    مسند حشمت رسید ، به خسرو خسروان
    حجاب ظلمت درید ، ز آفتاب منیر
    فاتح اقلیم جود ، به جاى خاتم نشست
    یا به سپهر وجود ، نیر اعظم نشست
    یا به محیط شهود ، مرکز عالم نشست
    روى حسود عنود ، سیاه شد مثل قیر
    صاحب دیوان عشق ، زیب و شرافت گرفت
    گلشن خندان عشق ، حُسن و لطافت گرفت
    نغمه دستان عشق ، رفت به اوج اثیر
    به هر که مولا منم ، على است مولاى او
    نسخه اسما منم ، على ست طغراى او
    یوسف کنعان عشق ، بنده رخسار اوست
    خضر بیابان عشق ، تشنه گفتار اوست
    کیست سلیمان عشق ، بردر جاهش فقیر
    اى به فروغ جمال ، آینه ذو الجلال
    « مفتقر » خوش مقال ، مانده به وصف تو لال
    گر چه بُراق خیال ، در تو ندارد مجال
    ولى ز آب زلال ، تشنه بود ناگزیر


    آیت الله محمد حسین کمپانى


  4. صلوات و تشکر


  5. #3



    كاروان بود و بيابان عطشناك غدير
    و نبى ملتهب از باده ادراك غدير

    كاروان بود و بيابان كه سراپا مى‏سوخت‏

    و محمد، كه افق را به نگاهش مى‏دوخت‏

    آنچه ما نيز شنيديم كه شد، مى‏دانست

    تشنه حادثه‏اى بود، و خود مى‏دانست !
    وحى آميخته با جام افق خواهد شد

    وحى روشنگر ابهام افق خواهد شد

    انتظارش به سر آمد كسى از راه رسيد

    آن كه بود از دل توفانى‏اش آگاه رسيد

    گفت برخيز كه از يار سفير آمده است !

    به چراغانى صحراى غدير آمده است

    موج يك حادثه در جان غدير است امروز

    و على چهره تابان غدير است امروز

    آن كه سر مى‏دهد از دل همه شب ناله عشق

    مژده‏ات باد! كه شد بعد تو دنباله عشق

    آخرين جمله پيغام رسالت باقى است

    گام نه، صعب‏ترين گام رسالت باقى است

    دست در دست على از همگان بيعت گير

    خيز و از مردم هر سوى زمان بيعت گير!

    و بگو هست على بعد تو مولاى همه

    گر كه تنهاش گذارند، بگو واى همه!

    همه بودند، و ديدند، و بيعت كردند

    هر چه حق گفت شنيدند و بيعت كردند

    بيعت شيشه‏اى و آهن پيمان شكنى

    داد از بيعت آبستن پيمان شكنى

    پس از آن بيعت پر شور، على تنها ماند

    و وصاياى نبى، در دل صحرا جا ماند

    اى برادر! تو كه اين سوى زمانى، هش دار!

    تو بر اين عهد، مبادا كه نمانى! هش دار

    دلت اى دوست اگر شيعه آيين على ست

    يا كه چشمان تو سجاده خونين على ست‏

    هم از آن روست كه عهدى ست تو را با مول

    پس به يادآر و به پا خيز و بگو يا مولا!

    ما هنوز از دل خود صوت نبى مى‏شنويم

    خلوتى گر بنماييم شبى، مى‏شنويم‏

    بيعتى را كه نموديم به خاطر داريم

    پيش از آن، آنچه كه بوديم به خاطر داريم‏

    چهارده قرن پس از حادثه پيمان بستن

    به كه پيش از همگان بستن و هم بشكستن‏

    موج آن حادثه در جان غدير است هنوز

    و على چهره تابان غدير است هنوز

    راه سخت است و بلا خيز، ولى كوتاه است

    و هدف گام نخست است، كه بسم الله است

    سفرى بايد از آن باديه تا منزل دوست


  6. صلوات و تشکر


  7. #4



    جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
    ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

    رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد
    موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

    هدیه جبریل بود الیوم اكملت لكم
    وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

    با وجود فیض اتممت علیكم نعمتى
    از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

    بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏
    آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

    بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏
    گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

    بركه خورشید در تاریخ نامى آشناست‏
    شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

    گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏
    مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

    باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏
    عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

    دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند
    این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

    دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏
    كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر


    محمد جواد غفورزاده شفق

  8. صلوات و تشکر


  9. #5



    در غدیر خم ,طلوع نور بود
    خم ,تجلى گاه ,كوه طور بود
    كاروانى شد,مقیم آن زمین
    كاروان سالار,ختم المرسلین
    غرق شادى ,جمله افلاكیان
    خرم و سرمست خیل خاكیان
    جبرئیل آورد,پیغام از خدا
    بر حبیب او,رسول مصطفى ص
    گفت آوردم ,به فرمان كریم
    بهر تو اینك پیامى بس عظیم
    امتت را آگه از این راز كن
    عقده از كار دو عالم باز كن
    داد فرمان خاتم پیغمبران
    تا به پا شد, منبرى در آن مكان
    بر فراز منبر آن ,والا مقام
    كرد حجت بر مسلمانان تمام
    گفت پیغمبرص كه بعد از من على
    رهبر خلق و امام است و ولى
    پس بخوانید اى قدح نوشان خم
    آیه الیوم اكملت لكم
    خانه زاد خانه امن خدا
    شد وصى و جانشین مصطفى
    خانه زاد كعبه نورى منجلى است
    كعبه دلهاى مشتاقان على است
    خانه زاد كعبه بر دوشش به شب
    مى برد شام یتیمان عرب
    تا مبادا كودكى بى نان و آب
    سر نهد بر بستر و بالین خواب

  10. صلوات و تشکر


  11. #6



    غدیر ای باده گردان ولایت
    رسولان الهی مبتلایت

    ندا آمد ز محراب سماوات
    به گوش گوشه گیران خرابات


    رسولی کز غدیر خم ننوشد
    ردای سبز بعثت را نپوشد


    تمام انبیا ساغر گرفتند
    شراب از ساقی کوثر گرفتند

    محمد رضا آقاسی


  12. صلوات و تشکر


  13. #7



    چون مرتضى به جاى نبى انتخاب شد
    بر روى شيعيان جهان فتح باب شد
    نص صريح آيه يا ايهاالنبى
    امروز از خدا به محمد خطاب شد
    راز خفى كه بين نبى بود با خدا
    با امر حق عيان به همه شيخ و شاب شد
    فرمان حق رسيد كه در حجة الوداع
    احمد براى نصب على در شتاب شد
    در آفتاب وادى سوزان الغدير
    ظاهر به روى دست نبى آفتاب شد
    شايسته مقام نبى غير او نبود
    زان رو على به امر خدا انتخاب شد
    تا زد نبى به نام على نقش رهبرى
    نقش مخالفان همه نقش بر آب شد
    بر جن و انس رهبر و مولا و پيشوا
    بعد از نبى به امر خدا بوتراب شد
    آنها كه بود در دلشان كينه على
    دلهايشان ز آتش حسرت كباب شد
    آن كاخهاى مرتفع آرزويشان
    يكباره سرنگون شد و يكجا خراب شد
    هر بنده اى كه دامن مهر على گرفت
    فارغ ز هول و وحشت روز حساب شد
    دست طلب به دامن او زن كه در جهان
    هر كس گرفت دامن او كامياب شد
    هر كس كه گشت داخل حصن ولايتش
    ايمن به روز حشر ز بيم عذاب شد
    نوروز شيعيان جهان عيد مرتضى است
    روزى كه شادمان دل ختمى مب شد
    ما را ظهور مهدى او آرزو بود
    كز انتظار او دل هر شيعه آب شد
    خسرو چه جاى خنده بود كز غم زمان
    بيرون بسى ز ديده ما خون ناب شد

    سيد محمد خسرونژاد

  14. صلوات و تشکر


  15. #8



    اى شرف اهل ولایت ، غدیر
    برکه سرشار هدایت ، غدیر

    زمزم و کوثر ز تو کى بهترند
    آبروى خویش ز تو مى‏خرند

    این که کند زنده همه چیز آب‏
    زاب غدیر است نه از هر سراب

    از ازل این برکه بجا بوده است‏
    آینه لطف خدا بوده است

  16. صلوات و تشکر


  17. #9
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    ترنم غدیر

    برفراز مجلس ما، ماهی امشب سر زند
    خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند
    ساقی گل چهره امشب جلوه دیگر کند
    مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند
    آسمان پوشیده بر تن، پرنیان نیلگون
    چون عروسان، خویشتن را زینت و زیور زند
    آسمان را گفتم این بزم و نشاط از چیست؟ گفت:
    چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند
    من در آن بزم کنم خدمت که شاه انبیاء
    مصطفی تاج ولایت بر سر حیدر زند
    در غدیر خم چو دریا خلق خیز و موج و موج
    کشتی لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند
    کاین علی باشد ولی الله، باید بعد من
    بر سریر دین نشیند بر سرش افسر زند
    آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمین
    بوسه بر پای، علی داماد پیغمبر زند
    نیست مردان خدا را رهبری غیر از علی
    مرد حق باید قدم در راه این رهبر زند
    آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگی
    تا به سر تاج ولای خواجه قنبر زند
    پرچم شاه ولایت بین که در هر بامداد
    خنده بر پرچم دار و اسکندر زند
    دست گیر از کرم افتاده ای گر چون “رسا”
    دست بر دامان او در عرصه محشر زند

    “دکتر قاسم رسا خراسانی”

  18. صلوات و تشکر


  19. #10
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    مولاى عشق


    على را وصف، در باور نیاید
    زبان هرگز ز وصفش بر نیاید
    على ترکیبى از زیباترینهاست
    على تلفیقى از شیواتر ینهاست
    على راز شگفت روز آغاز
    على روح سبکبالى و پرواز
    زبان عشق را گویاترین بود
    طریق درد را پویاترین بود
    دل دریایى‏اش دریاى خون بود
    ضمیرش چون شهادت لاله‏گون بود
    صداقت از وجودش رشک مى‏برد
    اصالت از حشورش غبطه مى‏خورد
    صلابت ذره‏اى از همتش بود
    شجاعت در کمند هیبتش بود
    سلاست در زبانش موج مى‏زد
    کلامش تکیه را بر اوج مى‏زد
    غبار عشق، خاک کوى او بود
    عبیر و مشک، مست از بوى او بود
    على با درد غربت آشنا بود
    على تنهاترین مرد خدا بود
    على در آستین دست خدا داشت
    قدم در آستان کبریا داشت‏
    نواى عشق از ناى على بود
    اذان سرخ، آواى على بود
    شهادت از وجودش آبرو یافت
    شهادت هر چه را دارد از او یافت‏
    على سوز و گدازى جاودانه است
    على راز و نیازى عاشقانه است
    تپش در سینه‏اش حرفى دگر داشت
    حدیث خوردن خون جگر داشت
    شگفتا! عشق از او وام گیرد
    محبت آید و الهام گیرد
    تلاطم پیش پایش سخت آرام
    تداوم در حضورش بى سرانجام
    توان در پیش پایش ناتوان است‏
    فصاحت در حضورش بى زبان است
    خطر مى‏لرزد از تکرار نامش
    سفر گم مى‏شود در نیم گامش‏
    یورش از ذوالفقارش بیم دارد
    تهاجم صحبت از تسلیم دارد
    کفش خونین‏ترین گل پینه را داشت
    ضمیرش صافى آیینه را داشت
    من او را دیده‏ام در بى کرآنه
    فراتر از تمام کهکشانها
    من او را دیده‏ام آن سوى بودن
    فراز لحظه ناب سرودن
    من او را دیده‏ام در فصل مهتاب
    درون خانه مهتابى آب
    على را از گل «لا»«آفریدند
    براى عشق، مولا آفریدند
    سخن هر چند گویم ناتمام است
    سخن در حد او سوداى خام است
    ز دریا قطره آوردن هنر نیست
    زبانم را توانى بیشتر نیست
    ولى تا با سخن گردد دلم جفت
    بگویم آنچه آن شوریده مى‏گفت :
    «على را قدر، پیغمبر شناسد
    که هر کس خویش را بهتر شناسد»


    پرویز بیگى حبیب آبادى
    ویرایش توسط 88060855 : 1390/08/23 در ساعت 11:58 قبل از ظهر

  20. صلوات و تشکر : 2


موضوعات مشابه

  1. آیا عید غدیر،مصادف باعید « نوروز » بوده ؟ ( 3 ) فرمول محاسباتی / تکمیلی
    توسط مهاجر در تالار واحد فرهنگی هنری - معاونت فرهنگی تربیتی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/01/28, 10:48 قبل از ظهر
  2. آیا عید غدیر،مصادف باعید « نوروز » بوده ؟ (2) فرمول محاسباتی
    توسط مهاجر در تالار واحد فرهنگی هنری - معاونت فرهنگی تربیتی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/01/21, 01:21 بعد از ظهر
  3. آیا عید غدیر ، مصادف با عید « نوروز » بوده ؟ (1)
    توسط مهاجر در تالار واحد فرهنگی هنری - معاونت فرهنگی تربیتی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/01/20, 12:44 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/08/23, 11:29 قبل از ظهر
  5. رمضان شهرالقرآن ویژه نامه سی ام *به مناسبت فرارسیدن عید سعید فطر*
    توسط معاون فرهنگی تربیتی در تالار نرم افزار
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1390/06/08, 05:48 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •