تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.

    ஜ ╫ نظريات درباره علل پيدايش دين




    کتاب: مجموعه آثار ج 3 ص 389


    نويسنده: استاد شهيد مطهري


    راجع به اينكه دين چگونه در ميان مردم پيدا شد و آيا از ميان خواهد رفت‏ يا نه، حرفها و فرضيه‏ ها آنقدر زياد است كه اگر بخواهيم همه آنها را برشماريم وقت زيادى مى‏ گيرد، به اجمال برايتان عرض مى‏كنم:
    زمانى آمدند گفتند دين مولود ترس است، بشر از طبيعت مى ‏ترسيده، از صداى غرش رعد مى‏ ترسيده، از هيبت دريا مى‏ ترسيده، و نتيجه ترس سبب شده كه فكر دين در سر مردم پيدا شود.يكى از حكماى قديم روم به نام «لوكرتيوس‏» گفته است: «نخستين پدر خدايان ترس است‏» (1) . در زمان ما هم بوده و هستند كسانى كه همين فرضيه قديمى و كهنه را تاييد مى ‏كنند و مكرر در سخنان خود به عنوان يك فكر تازه آن را بازگو مى‏ نمايند.

    بعضى گفتند علت پيدايش دين جهل و نادانى بشر است، بشر مى‏ خواسته حوادث جهان را تعليل نمايد و براى آنها علت ذكر كند و چون علتها را نمى‏ شناخته است، علت ماوراء طبيعى براى حوادث فرض كرده است.

    بعضى ديگر گفته ‏اند علت اينكه بشر به سوى دين گراييده علاقه‏ اى است كه به نظم و عدالت دارد، وقتى كه در دنيا از طرف طبيعت‏يا اجتماع بى‏ عدالتى مى‏ بيند، براى اينكه تسكينى جهت آلام درونى خود پيدا كند دين را براى خويشتن مى‏ سازد.

    صاحبان فرضيه‏ هاى فوق گفتند: علم را توسعه بدهيد، دين از ميان مى‏ رود.چنين فرض كردند كه با توسعه علم، خود به خود دين از ميان مى‏ رود، عالم شدن مساوى است با بى‏ دين شدن.


       
    1.درسهاى تاريخ، بخش دين و تاريخ/ص 56.


    ادامه دارد:

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    بعضى آمدند براى پيدايش دين يك علت ديگر فرض كردند و گفتند دين وسيله‏ اى است براى كسب امتياز در جامعه‏ هاى طبقاتى.اين فرضيه ماركسيستهاست.گفتند بشر در ابتدا زندگى اشتراكى داشته است، آن وقتى كه زندگى ابتدائى و قبيله ‏اى بوده است، در آن زمان اساسا دينى وجود نداشته، به علل خاصى مالكيت پيدا مى‏ شود، جامعه طبقاتى به وجود مى‏ آيد، فئوداليسم به وجود مى‏ آيد، بعد از فئوداليسم كاپيتاليسم پيدا مى ‏شود، طبقه حاكم به وجود مى‏ آيد و طبقه محكوم، مظلوم و رنجبر و زحمتكش، بالاخره در جامعه فئوداليستى و كاپيتاليستى طبقه حاكمه براى اينكه منافع خود را حفظ كند دين را اختراع مى‏كند تا طبقه محكوم در مقابل او قيام نكند، دين وسيله‏ اى است، افسارى، پوزبندى است براى طبقه مظلوم و محكوم از طرف طبقه ظالم و حاكم.

    صاحبان فرضيه‏ هاى ديگر گفتند علم چاره كننده دين است، اگر علم بيايد دين از ميان مى‏ رود.اما اين فرضيه، يعنى فرضيه ماركسيستها علم را چاره كننده دين نمى ‏داند.اينها بعد از اينكه ديدند علم آمد و دين باقى ماند و ديدند دانشمندان طراز اولى همچون پاستور و غيره در آستانه دين زانو زدند، گفتند خير، علم چاره كننده دين نيست، دين اساسا مولود جهل نيست، مولود ترس هم نيست، مولود علاقه فطرى انسان به نظم و عدالت هم نيست، دين اختراع طبقه حاكمه در مقابل طبقه محكوم است، تا وقتى كه جامعه طبقاتى وجود دارد و لو آنكه علم به عرش هم برسد باز دين هست، جامعه اشتراكى به وجود بياوريد، طبقات را از ميان ببريد، طبقات را كه از ميان برديد دين هم خود به خود از ميان خواهد رفت، دين يك ابزارى است، يك دامى است، يك شبكه‏ اى است كه طبقه حاكم نصب كرده است، وقتى خود آن طبقه از بين رفت ابزار كارش هم از ميان مى‏ رود، خلاصه اينكه مساوات كامل برقرار كنيد، دين از ميان خواهد رفت.


    ادامه دارد:

  4. صلوات و تشکر


  5. #3
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    اين فرضيه نيز نتوانست در دنيا براى خود جايى باز كند، زيرا از طرفى علما ثابت كردند دين از مالكيت قديم ‏تر است، در دوران اشتراكى اولى هم دين بوده است، در همان دوران اشتراك اوليه و پيش از پيدايش جامعه‏ هاى طبقاتى هم دين بوده است و پرستش وجود داشته، و از طرف ديگر اين توجيه و تفسير با واقعيت تاريخ تطبيق نمى‏ كند و تاريخ دوران گذشته حتى خلاف اين نظريه را نيز نشان مى‏ دهد، دين هميشه از ميان طبقات ضعيف و محكوم ظهور كرده است، رهبران دينى اشخاصى چون موسى بوده ‏اند با گروهى زير دست و بيچاره در مقابل قومى حاكم و مسلط يعنى فرعون وفرعونيان.

    وقتى پيغمبر اسلام ظهور كرد چه كسانى از او حمايت كردند؟متنفذين و پولدارها و رباخوارها؟آنها همانها هستند كه پيغمبر اكرم عليه آنها قيام كرد.قرآن اينها را با كلمه «ملا» تعبير مى‏كند، يعنى اشراف.اينها همه مخالف بوده‏ اند.اينهايى كه اين طبقه را تشكيل مى ‏دادند همان رهبران مخالفين آن حضرت بودند از قبيل ابو سفيان، ابو جهل، وليد بن مغيره.اينها همه از گردن كلفتان درجه اول عربستان بوده‏ اند.

    اما آنهايى كه به عنوان ياران و گروندگان پيغمبر اكرم اسمشان را در تاريخ مى ‏بينيم از قبيل عمار ياسر، ابوذر غفارى، سلمان پارسى، عبد الله بن مسعود و نظاير آنها جزو طبقات زير دست و محكوم و مظلوم اجتماع بوده‏ اند.


    ادامه دارد:

  6. صلوات و تشکر


  7. #4
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    تقريبا در يك سال و نيم پيش كه خروشچف هنوز سقوط نكرده بود، در روزنامه ‏هاى اطلاعات و كيهان خبرى را خواندم و اتفاقا همان وقت در سخنرانى‏ اى كه در تهران داشتم آن را نقل كردم و گفتم «بخوانيد و تعجب كنيد» .
    آن وقت «بن بلا» رئيس جمهور پيشين الجزاير هنوز بر سر كار بود.بن بلا گفته بود «وقتى خروشچف به الجزاير آمد من به او گفتم كه اسلام مى‏ تواند در شمال افريقا به عنوان نيروى محرك و نيروى انقلابى عظيمى به كار رود.خروشچف تصديق كرد و گفت بله، يك نفر ديگر هم از تئوريسينهاى كمونيست كه گويا از فرانسه يا ايتاليا به الجزاير آمده بود، او هم پذيرفته بود كه اسلام در شمال افريقا مى‏ تواند عامل تحرك اجتماع و عامل مبارزه با امپرياليسم بوده باشد» .من اين را در مجلس آن شب نقل كرده و گفتم آقايان اين ها همان كسانى هستند كه تا پنجاه سال پيش مى‏ گفتند دين افيون ملتهاست، اختراعى است كه طبقه حاكم عليه طبقه محكوم كرده است، ولى حالا كه اسلام را از نزديك مى‏ بينند و يك مسلمان انقلابى مثل «بن بلا» اسلام را براى آنها تشريح مى‏ كند، تصديق مى‏ كنند كه اسلام مى ‏تواند محرك تاريخ باشد.

    بنابراين، فرضيه فوق هم راجع به مبدا و منشا پيدايش دين منسوخ شد و از بين رفت.

    ادامه دارد:

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #5
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    فرضيه‏ اى هم فرويد آورد.اين فرضيه را هم براى شما نقل مى‏ كنم.از نقل اين فرضيه‏ هاى گوناگون حداقل اينقدر مى‏ توانيد استنباط كنيد كه در مغرب زمين در ميان مخالفين دين، وحدت نظرى وجود ندارد، هر يك از مخالفين چيزى مخصوص به خودگفته است.

    فرويد گفت: دين نه ناشى از ترس است، نه از جهل است، نه عكس العمل در مقابل بى‏ نظمى‏ هاست و نه عاملى است در راه كسب امتيازات طبقاتى.او همان طورى كه همه حوادث اجتماع را با غريزه جنسى تحليل و توجيه مى‏ كرد، خواست دين را هم از اين راه توجيه كند و نتيجتا گفت: بشر در اجتماع از نظر جنسى محروميتهايى پيدا مى‏ كند كه موجب مى‏ شود غريزه عقب رانده شده و به شعور ناخودآگاه برود.وقتى كه آنجا رفت قيود اجتماعى جلويش را مى‏ گيرد كه بيرون نيايد، اما در آن صورت اين محروميتها از راهها و به شكلهاى ديگرى بروز مى‏ كند كه يكى از آنها دين است.دين ريشه‏ اش تمايل جنسى است و نه چيز ديگر.او همچنين مى‏ گفت كه ريشه اخلاق هم تمايلات جنسى است، علم هم ريشه‏ اش جنسى است.

    اگر از او مى‏ پرسيديم آيا به عقيده شما دين چه موقعى از ميان مردم خواهد رفت؟ مى‏ گفت: آزادى جنسى مطلق بدهيد به طورى كه هيچ محروميت جنسى وجود نداشته باشد، در آن صورت دين هم وجود نخواهد داشت.اما طولى نكشيد كه فرويد خودش هم از حرف خودش پشيمان شد.شاگردهايش نيز از او نپذيرفتند.در همين جاست كه نظريه فطرى بودن دين و اينكه دين جزو نهاد بشر است پيدا مى ‏شود.

    ادامه دارد:

  10. #6
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    نظريه فطرى بودن دين

    در مورد فطرى بودن دين، دانشمندان زيادى نظر داده ‏اند.يكى از آنها روان شناس بسيار معروف جهانى و شاگرد فرويد، يونگ است.او مى‏ گفت اينكه آقاى فرويد مى‏ گويد دين از نهاد ناخودآگاه بشر تراوش مى‏ كند درست است، ولى اينكه او خيال مى‏ كند عناصر روان ناخودآگاه بشر منحصر به تمايلات جنسى‏ اى كه به شعور باطن گريخته‏ اند مى‏ باشد بى‏ اساس است.انسان يك روان ناخودآگاه فطرى و طبيعى دارد.روان ناخودآگاه بشر بر خلاف ادعاى فرويد صرفا انبارى كه از شعور ظاهر در آن چيزهايى ريخته شده و پر شده باشد نيست.به عبارت ديگر شعور باطن هرگز به صورت يك ظرف خالى كه فقط از شعور ظاهر چيزى بگريزد و آنجا رفته و آن را پر كند نيست.او مى‏ گفت: فرويد به قضيه «روان ناخودآگاه‏» خوب پى برده بود، اما بعدا به اشتباه خيال كرد كه روان ناخودآگاه فقط از عناصر مطرود از شعور ظاهرتشكيل مى‏ گردد، خير، روان ناخودآگاه جزء سرشت بشر است، عناصر رانده شده مى ‏روند آنجا و به آن ملحق مى ‏شوند، دين جزء امورى است كه در روان ناخودآگاه بشر به طور فطرى و طبيعى وجود دارد.

    روان شناس و فيلسوف معروف امريكايى «ويليام جيمز» كتابى نوشته كه خيال مى‏ كنم به نام دين و روان چاپ شده.من چاپ شده آن را نديده‏ ام.در پنج‏ يا شش سال پيش كه يكى از دوستان آن را ترجمه كرده بود نسخه خطى ترجمه را آورد پيش من كه ببينمش، ترجمه ‏اش را آن وقت‏ خواندم.در آن موقع هنوز اسمى روى كتاب نگذاشته بود، شنيده‏ ام حالا چاپ شده.ويليام جيمز روان شناسى تجربى را به سبك مخصوص خود ابداع كرده است و روى مسائل روانى - مذهبى سالها مطالعه كرده، سالها افراد را، بيماران و غير بيماران را مورد تجربه و آزمايش قرار داده و روى ايشان مطالعه كرده است.اين شخص در كتاب خود مى‏ گويد: «درست است كه سرچشمه بسيارى از اميال درونى ما امور مادى طبيعى است، ولى بسيارى از آنها هم از دنيايى ماوراى اين دنيا سرچشمه مى‏ گيرد» (1) .

    او همچنين مى‏ گويد: «دليل اينكه اصولا بسيارى از كارهاى بشر با حسابهاى مادى جور در نمى ‏آيد همين است‏» (2) .

    مى‏ گويد: «من در هر امر «مذهبى‏» هميشه نوعى وقار و صميميت، وجد و لطف، محبت و ايثار مى‏ بينم.حالات روانى - مذهبى خواصى دارد كه آن خواص با هيچ حالت از حالات بشر تطبيق نمى‏ كند.» (3)

       
    1.دين و روان، ترجمه مهدى قائنى.
    2.همان ماخذ.
    3.دين و روان، ص 15.



    ادامه دارد:

  11. #7
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    مى‏ گويد: «به همان دليل كه يك سلسله غرايز مادى، ما را با اين دنيا پيوند مى‏ دهد، غرايز معنوى هم ما را با دنياى ديگر پيوند مى‏ دهد» (1) .

    اين مرد تعبيرات عجيبى دارد.گاهى مى‏ گويد: «اين فلسفه‏ هايى كه بشر به وجود آورده(يعنى فلسفه‏ هاى ماوراى طبيعى)به منزله ترجمه‏ هايى است كه انسان از زبان ديگرى انجام داده باشد» (2) .

    يعنى اينهايى را كه بشر خيال مى‏ كند در مسائل ماوراى طبيعت با فكر و عقل خود بدان رسيده، اينها در واقع نداى دل خود اوست، قلب او و دل او با زبان ديگرى، با نور ديگرى، با روشنايى ديگرى آنها را دريافته و بعد با زبان عقل به آنها شكل فلسفى داده است.

    آلكسيس كارل جراح و فيزيولوژيست معروف فرانسوى كه بعدها مقيم امريكا شده، همان شخصى كه كتاب انسان موجود ناشناخته را كه بسيار جالب و عميق است نوشته و يك بار هم برنده جايزه نوبل شده، راجع به حقيقت دعا كتابى دارد به نام نيايش كه ترجمه هم شده است.او مى‏ گويد:
    «دعا عالى‏ ترين حالت مذهبى در انسان است و حقيقت آن پرواز روح بشر است به سوى خدا» (3) .


    هم او مى‏ گويد: «در وجدان انسان شعله فروزانى است كه گاه و بيگاه انسان را متوجه خطاهاى خويش مى‏ كند، متوجه گمراهي ها و كج فكرى‏ هايش مى‏ سازد.همين شعله فروزان است كه انسان را از راه كجى كه مى‏ رود باز مى‏ دارد» (4) .


       
    1.دين و روان.
    2.همان ماخذ.
    3.نيايش، بخش اول.
    4.نيايش.



    ادامه دارد:
    ویرایش توسط 88060855 : 1390/08/07 در ساعت 06:50 قبل از ظهر

  12. #8
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    او مى‏ گويد:
    «گاهى انسان در حالات معنوى خود جلال و ابهت آمرزش را احساس مى ‏كند» (1) .

    در اين زمينه گفته‏ ها زياد است.اينها را براى اين گفتم كه اولا بدانيد در ميان خود منكرين دين، راجع به منشا دين و اينكه دين ناشى از چيست، آيا ناشى از ترس است، ناشى از جهل است، و يا از چيز ديگرى است، وحدت نظرى وجود ندارد و ثانيا بسيارى از دانشمندان معروف و مشهور جهان به فطرى و طبيعى بودن حس دينى نظر داده ‏اند و آن را جزء لا ينفك وجود بشر به شمار آورده‏ اند.

    در اينجا بد نيست نظريه معروف‏ترين دانشمند عصر ما را درباره حس دينى و مبنا و منشا آن نيز براى شما نقل كنم.اخيرا مجموعه ‏اى منتشر شده است كه حاوى يك سلسله نامه يا مقاله يا سخنرانى از فيزيسين و رياضى‏ دان معروف و بزرگ عصر ما آلبرت اينشتاين است.در اين مجموعه فصلى دارد تحت عنوان «مذهب و علوم‏» .در اينجا اينشتاين نظر خود را درباره مذهب و وظيفه‏ اى كه علوم و هنرها در زمينه مذهب دارند بيان مى‏ كند.اين دانشمند مدعى است كه احساسات موجود مذهب متفاوت است، علت گرايش به مذهب را در همه طبقات نمى‏ توان يكسان دانست.او مى‏ گويد: «براى يك انسان ابتدائى ‏ترس - ترس از مرگ، ترس از گرسنگى، ترس از جانور وحشى، ترس از مرض - ايجاد كننده زمينه مذهبى است.فكر محدود و عدم رشد عقل انسان بدوى براى خود موجودات كم و بيش شبيهى مى ‏سازد.اين موجودات را با دست و فكر خود مى‏ سازد و بعد از اين آفريدن به اين فكر مى‏ افتد كه چگونه از خشم آنها جلو بگيرد، چطور بر سر لطفشان بياورد.اين گونه مذهب را مذهب ترس بايد ناميد و خدايى كه در اين مذهب پرستيده مى‏ شود خداى واقعى نيست، منجر به نوعى بت‏ پرستى مى ‏شود» (2) .

       
    1.نيايش.
    2.نقل از مجموعه‏ اى از نامه‏ ها و مقالات آلبرت اينشتاين، فصل «مذهب و علوم‏» .


    ادامه دارد:

  13. #9
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.



    مى‏ گويد:
    «خصيصه اجتماعى بشر نيز يكى از تبلورات مذهب است.يك فرد مى‏ بيند پدر و
    مادر، خويشان و رهبران و بزرگان مى‏ ميرند، يك يك اطراف او را خالى مى‏ گذارند، پس آرزوى هدايت‏شدن، دوست داشتن، محبوب بودن و اتكاء و اميد داشتن به كسى، زمينه قبول عقيده به خدا را در او ايجاد مى‏ كند» (1) .

    به عقيده اينشتاين خدايى كه ناشى از اين احتياج است نيز خداى واقعى نيست.صفاتى كه براى او فرض مى‏ شود همه صفات انسانى است.كتاب مذهبى يهوديان و همچنين انجيل اينچنين خدايى را معرفى مى‏ كنند.اين مذهب نسبت به مذاهب ترس يك درجه تكامل يافته است.آنگاه چنين مى‏ گويد:«ولى فراموش نشود كه در اين بين عده قليلى از افراد و اجتماعات يافت مى‏ شوند كه يك معنى واقعى از وجود خدا را وراى اين اوهام دريافته‏ اند كه واقعا داراى خصائص و مشخصات بسيار عالى و تفكرات عميق و معقول بوده به هيچ وجه قابل قياس با آن عموميت عقيده نيستند» (2) .

    مقصودش اين است كه گمان نرود در ميان اجتماعاتى كه آن دو نوع مذهب وجود داشته و دارد همه افراد فكرشان درباره خدا سطحى است، افرادى هم در همان جماعات يافت مى‏ شوند كه خدا را آنچنان كه شايسته قدس و جلال او هست در نظر مى‏ آورند و پرستش مى‏ نمايند.آنگاه چنين مى‏ گويد: «يك عقيده و مذهب ثالث، بدون استثناء در ذهن همه وجود دارد، گر چه با شكل خالص و يكدست در هيچكدام يافت نمى‏ شود.من آن را «احساس مذهبى آفرينش يا وجود» مى‏ نامم.بسيار مشكل است كه اين احساس را براى كسى كه كاملا فاقد آن است توضيح دهم، بخصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال مختلفه تظاهر مى‏ كند نيست.در اين مذهب، فرد به كوچكى آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى كه در ماوراى امور و پديده‏ ها در طبيعت و افكار تظاهر مى‏ نمايد پى مى ‏برد.او وجود خود را يك نوع زندان مى‏ پندارد چنانكه مى‏ خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان حقيقت واحد دريابد...» (3)

       
    1.مجموعه‏ اى از نامه‏ ها و مقالات آلبرت اينشتاين، فصل «مذهب و علوم‏» .
    2 و 3.همان ماخذ.


    ادامه دارد:

  14. #10
    88060855 آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/6/5
    گالري تصاوير
    42   نظرات : 0
    نوشته : 2,150      صلوات : 1,128
    صلوات گرفته : 489 در 175 پست
    وبلاگ : 7
    دریافت : 0      بارگذاری : 0
    88060855 آنلاین نیست.




    مطابق اين بيان در انسان - و حداقل در افراد رشد يافته انسانها - چنين احساسى وجود دارد كه مى‏ خواهد از وجود محدود خود خارج شود و خود را به قلب هستى رساند.در انسان ميلى وجود دارد كه آرام نمى‏ گردد مگر آنكه خود را با خدا و منبع هستى متصل ببيند.اين همان است كه قرآن كريم فرموده است: الذين امنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله، الا بذكر الله تطمئن القلوب(1) .

    تنها با ياد خدا و جاى گرفتن خدا در قلب است كه دل آدمى آرامش خويش را باز مى‏ يابد.

    مولوى معنوى ما اين عشق و احساسى را كه اينشتاين «احساس آفرينش‏» نام نهاده است، چه خوب و عالى در هفت قرن قبل از اينشتاين بيان كرده است:
    جزءها را رويها سوى كل است
    بلبلان را عشق با روى گل است
    آنچه از دريا به دريا مى‏رود
    از همانجا كامد آنجا مى‏رود
    از سر كه سيلهاى تند رو
    وز تن ما جان عشق آميز رو
    من نمى‏ دانم ما چه جور آدمهايى هستيم!همين قدر كه كسى در يك جا نوشت دين به طور كلى ناشى از ترس يا جهل ست‏خيال مى‏ كنيم همان طورى كه كشف شده آب تركيبى از اكسيژن و ئيدروژن است و در لابراتوارهاى معظم دنيا هم مسلم و قطعى شده است، اين مطلب هم كه دين ناشى از ترس يا جهل است به همين صورت است.


    نه آقا، اينطور نيست.اگر اندك توجهى بكنيد مى‏ بينيد حتى در ميان خود منكرين دين راجع به اينكه دين از چه ناشى شده و از كجا آمده، وحدت نظرى وجود ندارد.

    نظريات مختلفى از طرف آنها ابراز شده و همه رد شده است.حتى اكثريت دانشمندان امروز «توحيد» را پذيرفته‏ اند، اصول دين را پذيرفته ‏اند.اگر دين حقيقتا مولود جهل بوده آيا معنى داشت كه اينشتاين دانشمندترين انسان عصر حاضر هم خداپرست باشد؟!نه تنها او كه دانشمندترين انسان عصر خود بود، بلكه دنياى علم به سوى قبول‏ فطرة الله التى فطر الناس عليها (2) پيش مى‏ رود.

       
    1.رعد/28.
    2.روم/30



    منبع:www.hawzah.net
    ویرایش توسط 88060855 : 1390/08/18 در ساعت 04:02 بعد از ظهر

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1391/09/21, 07:42 بعد از ظهر
  2. هفدهمين المپياد بين‌المللی قرآن و حديث جامعة‌المصطفی(ص) آغاز شد
    توسط منادی در تالار اخبار قرآنی جامعة المصطفی العالمیه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/11/17, 10:20 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/10/25, 05:56 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/06/14, 09:04 قبل از ظهر
  5. شبهات پيرامون مساله نسخ
    توسط hoda در تالار آیات ناسخ و منسوخ
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1389/11/20, 06:25 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •