تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1

    خوانش غزل روانشاد قيصر امين‌پور براي امام رضا(ع)




    كوچه‌هاي خراسان تو را مي‌شناسند

    فردا سالروز ميلاد با سعادت حضرت علي ابن موسي الرضا(ع) است، امام بزرگواري كه عشق و ارادت به او در جان شيعيان و بويژه ايرانيان موج مي‌زند و شايد اغراق نباشد اگر بگوييم قلب تك‌تك ايرانيان خانه اوست و آستان مقدس شاه‌خراسان نيز همواره براي بسياري از ارادتمندانش يك پناهگاه معنوي و باب‌الحوائج بوده است.

    يكي از نمودها و جلوه‌گري‌هاي اين عشق و علاقه فراوان ايرانيان و شيعيان به امام رضا(ع) را مي‌توان در متون كهن و آثار ادبي و هنري جستجو كرد به گونه‌اي كه شايد بتوان گفت توجه تاريخ ادبيات فارسي و حتي ادبيات عرب به امام هشتم در مقايسه با ديگر ائمه اطهار و معصومين(ع)‌ سهمي ويژه و برجسته است؛ چه از زمان حيات پر بركت آن حضرت كه شاعري چون دعبل خزايي آثاري ماندگار را خلق كرده است و چه سنايي غزنوي كه در قرن ششم سرود:

    دين را حرمي است در خراسان
    دشوار تو را به محشر آسان

    يا حكيم خاقاني كه قصيده‌اي محكم و با اين مطلع دارد:

    چه سبب سوي خراسان شدنم نگذارند
    عندليبم به گلستان شدنم نگذارند

    اما دوران معاصر و شعر امروز خاصه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، رويكرد ويژه‌اي به امام رضا(ع) داشته است و در ميان آثاري كه به عنوان ادبيات آييني مطرح مي‌شوند سروده‌هايي كه كلام و انديشه را در گرو بارگاه شاه‌خراسان قرار داده‌اند فراوان يافت مي‌شود.

    يكي از همين شعرهاي ماندگار و پيشكش به امام رضا(ع) غزل‌سروده‌اي از روانشاد قيصر امين‌پور است؛ شاعر شعرآشنا و خوش‌ذوق هم‌روزگارمان كه درست 2 سال پيش و در چنين روزي آخرين كلماتش را زمزمه كرد.

    در اين مجال قصد داريم نگاه و خوانشي كوتاه داشته باشيم به غزلي كه قيصر شعر ايران به بارگاه مطهر امام هشتم تقديم كرده و در كتاب «تنفس صبح» او منتشر شده است:

    چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
    موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند
    پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
    ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند
    نام تو رخصت رويش است و طراوت
    زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند
    از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
    اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند
    اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
    چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند
    كاش من هم عبور تو را ديده بودم
    كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

    در نخستين برخورد با اين غزل بايد به سراغ فرم ظاهري آن رفت و به وزني كه قيصر امين‌پور براي آن انتخاب كرده اشاره كرد: « فاعلاتن، فعولن، فعولن، فعولن.»

    اين وزن يكي از نامتعارف‌ترين وزن‌هايي است كه در شعر كلاسيك و بويژه براي سرودن غزل مورد استفاده شاعران قرار گرفته است و حتي خود قيصر هم بندرت از آن استفاده كرده است و در واقع آن موسيقي آشنايي كه مخاطب انتظار آن را مي‌كشد در اين وزن كمتر وجود دارد. دكتر شفيعي كدكني در «موسيقي شعر» مي‌نويسد: همراه شدن وزن با مضمون، يكي از بديهي‌ترين اصول به حساب مي‌آيد. اگر با توجه به اين جمله شفيعي كدكني، يك بار ديگر به وزن عروضي كه قيصر براي غزلش انتخاب كرده دقت كنيم، درمي‌يابيم اگرچه وزن كمي نامتعارف است اما اصولا اوزاني كه با ركن فاعلاتن آغاز مي‌شوند، به دليل زنگ آشنا و محتواي معنوي كه در پيشينه خود دارند (به عنوان مثال مثنوي معنوي كه بر همين وزن سروده شده است) مي‌توانند ظرف مناسبي براي سرودن آثار آييني باشند. البته اگر شاعر توانايي لازم و تسلط مناسب را بر عروض و قافيه و حتي انتخاب رديف داشته باشد.
    قيصر امين‌پور شاعري است كه اين توانايي و تسلط را در سطح بالايي دارد و نمي‌توان بسادگي از رديف هوشمندانه‌اي كه براي اين غزل انتخاب مي‌كند گذشت رديفي كه تاكيدش بر شناخت، آشنايي و آگاهي است.
    در واقع اين غزل و اين شعر، مهم‌ترين تفاوتي كه با بيشتر آثار مشابه‌ دارد، در همين تاكيد بر شناخت است.
    به اعتقاد بسياري از كارشناسان و منتقدان يكي از مهم‌ترين آسيب‌هاي شعر آييني ما و بويژه شعر رضوي پرداخت احساسي است كه تنها عاطفه و حس مخاطب را تحريك و تهييج مي‌كند و به نوعي تنها جنبه عاطفي دارد در حالي كه اين شعر بايد در كنار اين موضوع باورها و شناخت مخاطبان را هم نسبت به امام رضا(ع) ارتقا بخشد.
    اميرمومنان(ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «و ادني ما يكون به ضالا ان لايعرف حجه‌الله في ارضه و شاهده علي خلقه الذي امر الله تعالي بطاعته و فرض ولايته.»
    «كمترين چيزي كه بنده خدا به واسطه آن گمراه مي‌شود، اين است كه حجت خدا را در زمين نشناسد و به شاهد حق تعالي بر بندگانش كه خداوند به اطاعت او فرمان داده و دوستي وي را واجب كرده آشنا نباشد.»
    درست است كه مكتب تشيع، مكتب عشق و دلدادگي است، اما امام‌شناسي يكي از تكاليف بزرگ و مهم ما شيعيان است. چرا كه عشق بدون شناخت به‌تنهايي نمي‌تواند سازنده و رهايي‌بخش باشد و اين معرفت و آگاهي است كه قدرت و بينش فهميدن و تشخيص حق از باطل را در اختيار انسان قرار مي‌دهد.
    اين غزل هم شايد به واسطه رديف انتخابي شاعر تاكيدش بيش از هر موضوع و محتواي ديگر بر شناختن است.
    مطلع غزل با چشمه است چشمه‌اي كه ذات آن جوشيدن و خروشيدن از عمق زمين است در واقع فوران و خروش روشنايي از يك ضمير پنهان و ناپيدا و به اين شكل قيصر در همان ابتداي غزل نشان مي‌دهد به جاي معرفي و پرداختن به امام با مولفه‌هاي آشنا مي‌خواهد به سراغ طبيعت برود و با الهام از ويژگي‌هاي طبيعت به شناختي از معصوم اشاره كند.
    سعدي هم مي‌گويد:

    هر كجا چشمه‌اي بود شيرين

    مردم و مرغ و مور گرد آيند

    كه همين بيت هم گوياي اهميتي است كه باعث مي‌شود همه بر گرد چشمه جمع شوند و هركس و هر چيز به فراخور وسع و توان از آن چشمه خروشان بهره گيرند.
    بيت دوم هم در ادامه مطلع شعر به ريگ‌هاي بيابان اشاره مي‌كند كه معمولا ريگ بيابان ريگي متحرك و روان است نه افتاده و ايستا.
    اما در اين بيت بيش از مفهوم، توان ايجاد موسيقي و فرمي كه قيصر دارد خودش را به رخ مي‌كشد و موسيقي جانبي كه از خود كلمه حاصل مي‌شود و به كارگيري آن از شگردهاي اصلي امين‌پور است كاملا در اين بيت محسوس و لذت برانگيز است. اگرچه اين نوع برخورد قيصر با كلمات را بيشتر در نوسروده‌هاي او مي‌توان يافت.

    اما بيت سوم به صراحت به رويشي اشاره دارد كه از بركت نام، شناخت و وجود امام حاصل مي‌شود و در همين رابطه هم رواياتي وجود دارد كه پيشوايان دين و امامان معصوم را به خورشيد تشبيه كرده است: «امام، همانند خورشيدي است كه پرتو خويش را بر جهان مي‌گستراند.»
    انسان، طبيعت و به قول قيصر برگ و باران در پرتو نورافشاني اين خورشيد است كه توان حركت و پيدا كردن راه و جوانه زدن پيدا مي‌كنند.
    اما بيت چهارم اين غزل به نسبت كوتاه را بايد يكي از موفق‌ترين بيت‌هاي آن دانست:

    از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي

    اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

    بيتي كه بخوبي از يك تلميح يا به قول امروزي‌ها از يك فرامتن تاريخي بهره مي‌جويد و مستقيم به حديث سلسله‌‌الذهب اشاره مي‌كند؛ اين حديث كه در جريان سفر امام رضا(ع) از مدينه منوره به مرو و حضور در نيشابور توسط آن حضرت بيان شده است، از جمله احاديثي است كه هيچ شك و شائبه‌اي در آن وجود ندارد و در منابع متعددي به صورت متواتر بيان و بر صحت آن تاكيد شده است.

    امام رضا(ع) در مسير حركت خويش به سمت مرو وارد نيشابور شد، در اين هنگام 2 تن از حافظان احاديث نبوي به همراه گروه بي‌شماري از جويندگان دانش و حديث پيش شتافته و در خواست كردند امام حديثي از پدران و جد بزرگوارشان براي آنها بيان فرمايند. امام هم پذيرفتند و حديثي را به طور مسلسل از قول آباء طاهرين خويش تا حضرت علي(ع) سپس رسول اكرم(ص) و جبرئيل و در نهايت از قول پروردگار متعال به اين شرح بيان فرمودند: لااله الاالله حصني فمن قال‌ها دخل حصني امن من عذابي (كلمه لا اله الاالله دژ من است، هر كس آن را بگويد به اين دژ در مي‌آيد و از عذاب من ايمن مي‌گردد..) امام پس از اندكي سكوت سر برآورد و در ادامه فرمود: بشرطها و شروطها و انا من شروطها (اين را شرطي است و من از جمله شروط آنم)‌.


    اين حديث در طول تاريخ بارها و بارها توسط شاعران مورد استفاده قرار گرفته است از جمله عاشق طبسي كه سرود:


    رخ او جلوه‌اي نمود و هنوز
    شهر خيام محو طلعت اوست
    اين همه رفعت و بزرگي و جاه
    شمه‌اي از شكوه شوكت اوست
    يا اين دو بيت:

    گفتند بلابلابلا گفتم چشم
    از روز الست با رضا گفتم چشم
    من آمده بودم به ولايت برسم
    گفتي: «انا من شروطها» گفتم چشم

    اما روايت قيصر روايتي است كه در عين سادگي و صميمي بودن در مصراع دوم با يك طوفان همراه مي‌شود؛ طوفاني كه امواج آن مانند يك انقلاب فراگير است و همين پارادوكس و تضادي كه قيصر ايجاد مي‌كند بر جذابيت‌هاي تصويري شعر مي‌افزايد.

    بيت پنجم اين غزل حكايت غربت امام رضا در خراسان و ايران است. در واقع آن حضرت تنها امام ميهمان سرزمين ماست و غريب الغرباست و البته غريب و ميهماني كه به قول قيصر ديگر غريب نيست چرا كه اكنون «تمام غريبان تو را مي‌شناسند» و بارگاه او پناهگاه و مامن تمام ستمديدگان و غريبان است.

    اما پايان‌بندي اين غزل اگرچه شايد از نظر تكنيكي و شعري پايان‌بندي چندان درخشاني نباشد و برخاسته از منطق حسرت و دريغ معمولي باشد كه شاعران از آن به تكرار و كثرت بهره برده‌اند، ولي نوع تكرار وزن فعولن و خود كلمه كاش و آن بار دعايي و تهييجي كه دارد به همراه كلمه‌هايي چون عبور، كوچه، خراسان و نگاه و در نهايت همان شناخت و آگاهي به عنوان رديف شعر و نقطه نهايي، ساختاري توصيفي را در عرض غزل ايجاد مي‌كند كه به طور طبيعي چون طولي هم نيست شايد بشود گفت مي‌تواند پايان‌بندي قابل قبولي براي يك غزل آييني باشد.
    سينا علي‌محمدي
    ویرایش توسط شریف : 1390/07/16 در ساعت 06:13 بعد از ظهر

  2. صلوات و تشکر


موضوعات مشابه

  1. قباله ی غزل
    توسط مقیاسی در تالار داستان دوستان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/01/16, 10:37 قبل از ظهر
  2. هر روز با یک غزل از عارفانه های حافظ
    توسط مهدی یار در تالار شعر و ادبیات
    پاسخ: 83
    آخرين نوشته: 1391/12/02, 01:19 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1391/09/05, 12:37 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •