تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    انگیزه ی اصلی مأمون برای تشکیل جلسات مناظره

    مأمون پس از تحمیل مقام ولایتعهدی بر امام رضا علیه السلام در خراسان جلسات گسترده ی بحث و مناظره تشکیل داد، و از اکابر علمای زمان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان ، به این جلسات دعوت کرد.
    بی شک پوشش ظاهری این دعوت اثبات و تبیین مقام والای امام علیه السلام در رشته های مختلف علوم و مکتب اسلام بود، اما در این که در زیر این پوشش ظاهری چه صورتی پنهان بود در میان محققان گفتگو است:
    1- گروهی که با بدبینی این مسائل را می نگرند- و حق دارند که بدبین باشند، چرا که اصل در تفسیر نگرشهای سیاسی جباران بر بدبینی است- می گونید: مأمون هدفی جز این نداشت که به پندار خویش مقام امام علیه السلام را در انظار مردم، مخصوصاً ایرانیان که سخت به اهل بیت عصمت علیهم السلام علاقه داشتند و عشق می ورزیدند، پایین بیاورد، به گمان اینکه امام تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون و علم و استدلال بی بهره است.
    گروه فوق، برای اثبات این مدعا به گفتار خود مأمون که در متون اسلامی آمده است، استدلال می کنند. چنانکه در روایتی از نوفلی، یار نزدیک امام علیه السلام می-خوانیم:
    سلیمان مروزی، عالم مشهور علم کلام، در خطه ی خراسان نزد مأمون آمد. مأمون او را گرامی داشت و انعام فراوان داد. سپس به او گفت:
    پسر عمویم علی بن موسی علیه السلام از حجاز نزد من آمده و او علم کلام (عقاید) و دانشمندان این علم را دوست دارد، اگر مایلی روز ترویه (روز هشتم ماه ذی الحجه)، (انتخاب این روز شاید برای اجتماع گروه بیشتری از علماء بوده است) نزد ما بیا و با او به بحث و مناظره بنشین.
    سلیمان که به علم و دانش خود مغرور بود، گفت: ای امیرمؤمنان! من دوست ندارم از مثل او در مجلس تو در حضور جماعتی از بنی هاشم سئوال کنم، مبادا از عهده برنیاید و مقامش پایین آید، من نمی توانم سخن را با امثال او زیاد تعقیب کنم!
    مأمون گفت: هدف من نیز چیزی جز این نیست که راه را بر او ببندی، چرا که من می دانم تو در علم و مناظره توانا هستی!
    سلیمان گفت: اکنون که چنین است مانعی ندارد، در مجلسی از من و او دعوت کن و در این صورت مذمتی بر من نخواهد بود.(4)
    (این مناظره با قرار قبلی ترتیب یافت و امام علیه السلام در آن مجلس سلیمان را سخت در تنگنا قرار داد و تمام راههای جواب را بر او بست و ضعف و ناتوانی او را آشکار ساخت).*
    __________________________________
    *مهدی آقابابایی
    ویرایش توسط hoda : 1390/07/13 در ساعت 08:35 قبل از ظهر

  2. صلوات و تشکر


  3. #2

    مناظره‌های امام رضا(ع)




    اهمیت مناظره‌های امام رضا(ع)

    انگیزه مأمون از برگزاری این گونه مناظره‌ها، هرچند مورد اختلاف پژوهشگران و صاحب نظران است، اما در این نکته نمی توان تردید کرد که غلبه امام بر حریفان و طرف‌های مناظره با استناد بر کتاب‌های خودشان و بر اساس منطقی محکم و استوار، در نهایت به اثبات حقّانیت و احیای اسلام، مجاب شدن مدعیان گوناگون، اثبات برتری و حقّانیت ائمّه اهل بیت(ع) و پیروان و شیعیان آنها منجر شد. در پی این مناظره‌ها بود که یکی از پویاترین کانون‌های علوم اسلامی، به ویژه شیعی، در خراسان پا گرفت و در دوره‌های بعد، به ایفای نقشی حیاتی در پاس داری از اسلام و تشیّع و ترویج آن پرداخت. ارزش هرچه بیشتر این مناظره‌ها، به ویژه با استناد بر کتب مقدّسی همچون تورات، انجیل و زبور، زمانی به خوبی روشن می‌شود که شرایط شگفتِ حاکم بر منطقه عمومی خراسان بزرگ از نظر تنوّع فرقه‌ها و نحله‌های دینی و مذهبی گوناگون و چالش‌هایی که از این ناحیه متوجه اسلام و جامعه مسلمانان بود، مورد توجه قرار گیرد.

  4. #3

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    مناظره امام رضا (ع) با علمای ادیان مختلف

    دعوت مامون از امام به مجلس مباحثه بزرگان ادیان

    مأمون به وزیر خود، فضل بن سهل، دستور داد صابی - بزرگ صائبین - و هربذ اکبر - بزرگ آتش پرستان - و علمای زرتشت و نسطاس رومی و علمای ادیان دیگر را جمع کند تا با آنها سخنی را در میان بگذارد.
    فضل بن سهل همه‌ی آنها را جمع کرد. مأمون به آنها گفت:« من پسر عمویی دارم که می‌خواهم با او مناظره کنید. فردا صبح همه شما نزد من حاضر شوید.»

    فضل نوفلی روایت می‌کند که: من نزد حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که یاسر، خادمش، وارد شد و عرض کرد:« آقای من! مأمون خدمت شما سلام می‌رساند و می‌گوید فردا علمای ادیان مختلف نزد ما جلسه‌ای تشکیل می‌دهند؛ شما هم تشریف بیاورید.»


    واکنش امام علیه السلام
    امام فرمود:« به مأمون سلام برسان و بگو من منظور تو را می‌دانم و انشاء الله فردا صبح در مجلس تو خواهم بود. »

    وقتی یاسر رفت، امام به من فرمود:« آیا می‌ترسی آنه دلایل مرا رد کنند و مرا محکوم نمایند؟»

    من گفتم:« فدایتان گردم! بله؛ چون آنها اهل مجادله و انکار هستند و هر چه را شما بگویید قبول ندارند. اگر بگویید خدا یکی است، می‌گویند چرا؟ اگر بگویید محمد صلی الله علیه و اله و سلم رسول خداست، می‌گویند رسالتش را ثابت کن. و بالاخره هر دلیلی بیاورید با مغلطه و سفسطه رد می‌کنند. از آنها بپرهیزید!»

    امام فرمود: « مأمون از کار خود پشیمان خواهد شد. من با علمای تورات با تورات خودشان، با علمای انجیل با انجیل خودشان، با علمای زبور با زبور خودشان، با صائبین به زبان عبرانی، با هرابذه به فارسی، و با علمای رومی به زبان رومی استدلال خواهم کرد و همه‌ی آنها را مجاب خواهم نمود. و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.»

    فردا صبح حضرت رضا علیه السلام وضو گرفت و از منزل خارج شد. وقتی وارد مجلس شد، دید علمای ادیان و عده‌ای از بنی‌هاشم و بزرگان و کارگزاران حکومتی نزد مأمون نشسته‌اند. با ورود امام، مأمون و همه حاضرین به پا خاستند.


    استدلال امام درباره نبوت عیسی علیه السلام
    مأمون امام را کنار خود نشاند، مدّتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق گفت: « ای جاثلیق! ایشان پسر عموی من، علی بن موسی الرضا، از فرزندان فاطمه، دختر پیامبراسلام، و علی بن ابیطالب است. دوست دارم با او بحث کنی اما انصاف را هم رعایت نمایی.»

    جاثلیق گفت:« ای امیرمؤمنان! چگونه بحث کنم با مردی که می‌خواهد با من از کتابی سخن گوید که من آنر قبول ندارم و از سخنان پیامبری برای من دلیل بیاورد که به او ایمان ندارم؟!»

    حضرت رضا علیه السلام در کمال آرامش فرمود:« ای نصرانی! اگر من با انجیلی که تو قبول داری، با تو بحث کنم، آیا می‌پذیری؟»

    جاثلیق گفت: « مگر من می‌توانم آنچه را انجیل بگوید، رد کنم؟ بله؛ به خدا قسم، حتی اگر خوشایندم نباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجیل بگوید قبول دارم.»

    امام فرمود:« اینک هر چه می‌خواهی بپرس!»

    جاثلیق گفت:« درباره‌ی نبوّت حضرت عیسی چه می گویی؟»

    امام فرمود:« به نبوت حضرت عیسی و کتابش اعتقاد دارم ولی به عیسایی که نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند، ایمان ندارم.»

    جاثلیق پرسید:« آیا شاهدی وجود دارد که حضرت عیسی به آمدن محمد مژده داده است؟»

    امام فرمود:« آیا یوحنای دیلمی را قبول داری؟»

    جاثلیق گفت: « به به! نزدیکترین دوست مسیح!»

    امام فرمود:« آیا یوحنا نگفت عیسی مرا به دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم مژده داد و خبر داد که بعد از او ظهور خواهد کرد؟ و آی یوحنا این مژده را به یاران خود نگفت؟ و آیا آنها به محمد ایمان نیاوردند؟!»

    جاثلیق گفت:« بله، ولی ما پیامبر عرب نمی شناسیم.»

    استدلال امام از انجیل
    امام شروع کرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسید به نام مبارک محمد صلی الله علیه و اله و سلم. بعد فرمود:« ای نصرانی! به حق مسیح و مادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟»

    گفت: « آری »

    امام مطالب مربوط به حضرت رسول اکرم و اهل بیت و امتش را از انجیل قرائت کرد و سپس پرسید:« ای نصرانی، در برابر این گفته‌های انجیل چه می‌گویی؟! اگر انجیل را قبول نکنی و حضرت عیسی و حضرت موسی را تکذیب کنی که قتلت واجب است!»

    جاثلیق گفت: « من به مطالب انجیل ایمان دارم.»

    سپس از حضرت رضا علیه السلام اسامی حواریون (یاران نزدیک حضرت عیسی) را پرسید.

    امام نام آنها را یک به یک بیان کرد و سپس فرمود:« اما ما به عیسای شما به جهت ضعفی که در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم!»

    جاثلیق عصبانی شد و گفت: « من گمان می کردم امروز در میان ملت اسلام ، از شما داناتر کسی نیست! عیسی همه‌ی شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و در عبادت هرگز کوتاهی نمی‌نمود!»

    امام فوراً فرمود:« اگر چنین است، حضرت عیسی برای چه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! شما که می‌گویید عیسی خداست!»

    جاثلیق چیزی نگفت.

    امام فرمود:« ای جاثلیق! من زنده کردن مردگان را به دست حضرت عیسی علیه السلام را انکار نمی‌کنم، ولی او به اذن خداوند مردگان را زنده می‌کرد.»

    جاثلیق گفت:« زنده کردن مرده از افعال خداوند است و هر کس چنین کند یا کر و کور را شفا دهد، شایسته عبادت است.»

    امام فرمود:« الیسع (یکی از پیامبران) نیز مانند حضرت عیسی، مردگان را زنده می‌کرد و کورها را شفا می‌داد و روی آب راه می‌رفت، ولی امت او هرگز او را خدای خود ندانستند. حضرت حزقیل( یکی دیگر از پیامبران) سی و پنج هزار مرده را در یک روز زنده کرد؛ در حالی‌که شصت سال بود از دنیا رفته بودند و این مطلب در تورات هست. ای راس الجالوت! آیا این مطلب در تورات نیست؟»

    گفت:« چرا»

    امام فرمود: « قریش نزد رسول خدا آمدند و گفتند:« مردگان را زنده کن!» رسول اکرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خواست و فرمود: « به گورستان برو و افرادی را که اینها نام می‌برند، صدا بزن و بگو محمد می‌گوید به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید!» آنان زنده شدند و به رسالت پیامبر اسلام اقرار کردند.

    آری، پیامبر اسلام بیماران و دیوانگان را شفا می‌داد و با حیوانات سخن می‌گفت ولی ما مسلمان‌ها او را خدای خود نگرفتیم. همچنین یکی از انبیاء بنی اسرائیل به امر خداوند به یک مشت استخوان پوسیده خطاب کرد که « به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید.» آنها همه زنده شدند. ابراهیم خلیل پرندگانی را قطعه قطعه کرد و آنها را کوبید و هر قسمت را سر کوهی قرار داد؛ وقتی آنها را خواند، همه زنده شدند.

    حضرت موسی با هفتاد نفر از برگزیدگان امّت خود به کوه طور رفت و آنها در اثر درخواست نابجای خود که گفتند می‌خواهیم خدا را ببینیم، به وسیله‌ی صاعقه‌ای هلاک شدند. آن‌گاه حضرت موسی دعا کرد و آنها زنده شدند. زنده کردن مردگان به دست پیامبران الهی نمونه‌های بسیار دارد.

    من این داستان ها ر نقل کردم تا نتوانی آنها را رد کنی. آیا هر کس مردگان را زنده کند باید پرستش شود؟ اگر چنین است پس همه‌ی این پیامبران باید پرستش شوند. چه می گویی؟!»

    جاثلیق گفت:« حق به جانب تو است و خدایی جز خدای یگانه نیست.»

    دلیل اختلاف اناجیل چهارگانه
    سپس امام رضا علیه السلام به راس الجالوت رو کرد و فرمود:« تو را به حق آن ده آیه‌ای که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شد، آیا خبر محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در تورات ندیده‌ای؟»

    رأس الجالوت گفت: « چرا»

    امام پرسید:« آیا در انجیل گفتار عیسی علیه السلام را دیده ای که فرمود « من به‌زودی نزد خدای خود می‌روم و بعد از من " فارقلیط" خواهد آمد و به حقانیّت من گواهی خواهد داد، همان‌گونه که من به حقانیّت او گواهی می‌دهم؟»

    جاثلیق گفت:« آری؛ این سخنان در انجیل هست.»

    امام فرمود:« به شما بگویم انجیلی را که گم کردید، در کجا یافتید؟»

    جاثلیق گفت:« ما فقط یک روز آن را گم کردیم و دوباره بدون هیچ کم‌ و‌ کاستی پیدایش نمودیم.»

    امام فرمود:« اطلاع تو نسبت به انجیل بسیار کم است. اگر آن را فقط یک روز گم کرده‌اید، چرا در آن این همه اختلاف است؟ بدان هنگامی که انجیل از میان شما گم شد، نصاری دور هم جمع شدند تا ببینند چه باید بکنند.

    «لوقا» و «مرقابوس» گفتند انجیل در سینه‌ی ما محفوظ است، آن را خواهیم نوشت.

    سپس با «یوحنا» و «متی» دور هم جمع شدند و این چهار انجیل را نوشتند. لذ اناجیل چهارگانه با هم اختلاف دارد.»

    جاثلیق گفت:« من امروز فهمیدم که مطلب از چه قرار بوده؛ و بر فهم و علم من افزوده شد.»

    سپس امام رضا علیه السلام نمونه‌هایی از اختلاف میان انجیل‌ها را بیان فرمود؛ به طوری که جاثلیق گفت:« لوقا و مرقابوس و متی در مورد حضرت مسیح، شهادت دروغ داده‌اند.»

    سپس گفت: « ای دانشمند مسلمانان! مرا معاف بدار و بگذار دیگران سؤالات خود را مطرح کنند که به مسیح سوگند، در میان علمای مسلمانان، کسی مانند شما نیست.»



  5. #4

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    اثبات نبوت پیامبر اسلام با کتب آسمانی

    مناظره حضرت با رأس الجالوت:

    امام رضا علیه السلام رو به رأس الجالوت، بزرگ یهودیان، کرد و فرمود: «تو می‌پرسی یا من بپرسم؟»

    گفت:« من می‌پرسم؛ ولی باید از تورات و انجیل یا زبور داود و صحف ابراهیم و موسی با من صحبت کنید. شما نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را چگونه اثبات می کنید؟»

    فرمود: « موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داود به نبوت او شهادت داده اند.»

    راس الجالوت گفت: « کجا؟»

    امام فرمود:« مگر حضرت موسی به بنی اسرائیل وصیّت نکرد که به زودی پیغمبری از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصدیق کنید؟»

    گفت:« بله؛ این سخن موسی است.»

    امام فرمود: « آیا از برادران بنی اسرائیل پیغمبری جز محمد آمده است؟»

    گفت: « نه »

    امام فرمود:« مگر در تورات نیامده که نور از کوه طور و کوه ساعیر و کوه فاران ظهور کرد؟»

    گفت:« بله؛ اما تفسیرش چیست؟»

    امام فرمود:« ظهور نور در طور سینا همان وحی خداوند است بر موسی علیه السلام و روشنی کوه ساعیر همان وحی است به حضرت عیسی علیه السلام؛ و مقصود از نوری که از کوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است. زیرا فاران نام یکی از کوه های اطراف مکه است که رسول خدا از آنجا مبعوث شده است.»

    سپس حضرت رضا علیه السلام نمونه‌هایی از مژده‌های پیامبران را که در تورات آمده ذکر کرد و از قول « شعیای پیغمبر » و « حیقوق پیغمبر » نشانه‌های حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را بیان فرمود و از کتاب زبور داود، قسمتی را برای راس الجالوت خواند که تنها درباره‌ی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم صدق می‌کرد.
    پرسش امام از راس الجالوت
    سپس فرمود:« ای رأس الجالوت! من از تو می‌پرسم دلیل نبوت حضرت موسی علیه السلام چیست؟ »

    راس الجالوت گفت:« شکافتن دریا، تبدیل عصا به اژدها، جاری‌کردن آب از سنگ، انتشار نور از انگشت‌ها و معجزات دیگرش. »

    امام فرمود: « راست گفتی. اگر کارهای خارق العاده دلیل بر نبوت حضرت موسی است، پس چرا شما به نبوت حضرت عیسی اقرار نمی‌کنید؛ در صورتی که او مرده‌ها را زنده می کرد، بیماران صعب العلاج را شفا می داد و از گل پرنده می‌ساخت و به آنها جان می‌بخشید؟»

    راس الجالوت گفت:« ما این معجزات را از عیسی ندیده‌ایم. »

    امام فرمود:« شما معجزات موسی را هم ندیده‌اید، فقط از اصحابش شنیده اید.»

    رأس الجالوت از جواب عاجز شد و چیزی نگفت.

    امام رضا علیه السلام فرمود:« جریان حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هم چنین است. او کتابی نخواند و سر کلاس معلّمی حاضر نشد، ولی کتابی آورد که از گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت خبر می‌دهد. او از اسرار مردم خبر می‌داد و معجزاتی فراوان و غیر قابل شمارش داشت.»


  6. #5



    مناظره با عمران صائبی

    امام با هربذ اکبر که عالم زرتشتیان بود سخنی کوتاه گفت و او نیز از جواب عاجز شد. سپس فرمود:« هر کس سؤالی دارد، بپرسد.»

    عمران صائبی که از علمای زبردست بود، گفت: «من با افراد زیادی در کوفه و بصره بحث کرده‌ام ولی کسی نتوانسته به من ثابت کند که این جهان خدای واحدی دارد. شما برای من ثابت کنید.»

    امام با او به مباحثه پرداخت و آن‌قدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت کردند که سرانجام عمران گفت:« شهادت می دهم که "الله" همان گونه است که شما وصف کردید و او را یگانه شمردید؛ و شهادت می دهم که محمد بنده اوست که به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد.» سپس خود را به خاک انداخت و سجده کرد و مسلمان شد.

    سایر حضار که دیدند عمران، با اینکه در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرأت نکردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.

    حسن بن محمد نوفلی در ادامه‌ی روایت می‌گوید: آن شب امام علیه السلام عمران را برای شام دعوت کرد. سپس یک دست لباس و یک مرکب با ده هزار درهم به عمران هدیه کرد و او را سرپرست صدقات بلخ قرار داد. مأمون هم ده هزار درهم و فضل بن سهل نیز پول زیادی به او بخشیدند. از آن پس عمران در دفاع از اسلام با علمای ادیان دیگر بحث می‌کرد و آنها را شکست می‌داد.



  7. #6

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    وجود و شناخت خدا با حواس پنجگانه

    خدمتگذار امام رضا ـ علیه‌السّلام ـ می‌گوید یکی از زنادقه [1] در حالی که جماعتی نزد آن حضرت بودند، خدمت امام رسید، امام رو به او نمود و فرمود: اگر فرضاً نظریة شما، در رابطة با مبدأ و معاد صحیح باشد ـ و حال آنکه چنین نیست ـ آیا قبول داری که در نهایت، ما و شما یکسان هستیم و نمازها و روزه‌ها و زکاتهای ما و اعتراف ما به مبدأ و معاد برای ما زیانی ندارد؟

    زندیق که پاسخی نداشت، سکوت اختیار کرد.

    امام ادامه داد و فرمود: اگر نظریة ما در رابطه با مبدأ و معاد صحیح باشد ـ در حالیکه چنین هم هست ـ آیا قبول داری که شما هلاک شده‌اید و ما نجات یافته‌ایم؟

    زندیق که باز پاسخی نداشت، سخن را بجای دیگر کشید و گفت: خدا رحمت کند تو را به من بگو که او (خدا) چگونه است و کجا است؟

    امام: وای بر تو، راه را اشتباه رفتی ، او «کجا» را بوجود آورد، او بود و «مکانی» نبود، ونیز او «چگونگی» را ایجاد کرد، او بود و «چگونگی» وجود نداشت، خداوند با کیفیت و مکان شناخته نمی‌شود و با حواس، قابل درک نیست و او را با هیچ چیز نمی‌توان مقایسه نمود.

    زندیق: بنابراین او چیزی نیست، چون با هیچیک از حواس قابل درک نمی‌باشد.

    امام: وای برتو، چون حواس نمی‌تواند او را ادراک کند منکر او ‌می‌شوی، و ما درست بر عکس، بدلیل اینکه حواس ما از ادراک او ناتوان است یقین می‌کنیم که او پروردگارما است، و شباهتی با سایر موجودات ندارد.

    زندیق: پس به من بگو او کی بوجود آمده؟

    امام: تو بمن بگو که کی نبوده تا به تو بگویم که کی وجود یافته؟

    زندیق: به چه دلیل می‌گویی که هست؟

    امام: به دلیل اینکه وقتی به خویش می‌نگرم می‌بینم که نمی‌توانم در طول و عرض، چیزی به خود اضافه کنم و یا کم نمایم و نمی‌توان ناخوشیها را از خویش دفع، و منفعت را به سوی خود جلب کنم، روی این حساب فهمیدم که بنیاد هستی من بنائی دارد و لذا به او اعتراف کردم.

    علاوه بر این با رؤیت... پدیدة ابرها و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و غیره که آیات شگفت انگیز و متقن آفرینش هستند، دانستم که این امور تدبیر کننده و پدید آورنده‌ای دارند.

    زندیق: اگر خدا وجود دارد پس چرا چشم او را نمی‌بیند؟

    امام: تا میان او «که پدیده نیست» و آفرید‌‌ه‌ها تفاوت باشد او بالاتر از آنست که دیده او را درک کند، یا خیال به او احاطه یابد، یا عقل به کنه او برسد.
    زندیق: پس حد و مرز او را برای من بیان کن.

    امام: او بی‌نهایت است، حد و مرزی ندارد.

    زندیق: چرا؟

    امام: چون هر چه محدود باشد، نهایت دارد، و احتمال محدودیت مساوی است با احتمال زیاده و نقصان. بنابراین او محدود نیست و زیاده و نقصان نمی‌پذیرد و قابل تجزیه نمی‌باشد، و به وهم نمی‌آید.

    زندیق: توضیح بدهید، اینکه می‌گویید خداوند لطیف، شنوا، بینا، دانا و حکیم است، آیا شنیدن جز با گوش و دیدن جز با چشم ، و ظریف کاری جز با دست، وحکمت جز با سازندگی امکان پذیراست؟

    امام: مقصود از اینکه می‌گوییم خداوند لطیف و ظریفکار است این است که او در پدید آوردن مصنوعات، ظرافت و دقت دارد نمی‌بینی وقتی شخصی در اخذ چیزی ظرافت و دقت به خرج می‌دهد، می‌گویند فلانی چقدر با لطافت کار می‌کند، بنابراین چرا این معنی به آفرینندة با شکوه جهان گفته نشود؟...

    و اینکه ما می‌گوییم خداوند شنوا است برای این است که هیچ صدائی از او پنهان نیست... و در تشخیص هیچ لغتی اشتباه نمی‌کند بنابراین او شنوا است ولی نه بوسیلة گوش.

    و گفتیم او بینا است زیرا او جای پای مورچة ریز سیاه در شب تاریک، بر سنگ سیاه را می‌بیند، او حرکت مور را در شب قیرگون مشاهده می‌نماید...
    بنابراین او بینا است ولی نه به وسیله چشم همانند آفریده‌های خود.

    این مناظره آنقدر طول کشید، تا اینکه در همان جلسه، زندیق اسلام اختیارکرد. [2]


    ------------------------------------------------------------------
    پی نوشت

    [1] . زنادقه جمع زندیق به معنای بی دین.
    [2] . احتجاج طبرسی ج 2 ص 171 173.





  8. #7

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    مناظره امام با عالم سنی

    عده ای از حضرت رضا علیه السلام خواهش کردند که در حضور مأمون در مناظره‌ای در مورد امامت شرکت کند. امام پذیرفت، مجلسی تشکیل شد و « یحیی بن ضحاک سمرقندی » برای بحث با او دعوت شد.

    امام فرمود:« بپرس! »

    او گفت: « شما بپرسید ای پسر رسول خدا تا ما به سؤال شما افتخار کنیم.»

    امام فرمود:«ای یحیی، نظر تو درباره کسی که ادعا می‌کند راستگوست ولی به راستگویان، نسبت دروغ‌گویی می‌دهد، چیست؟ آیا چنین کسی راستگو و پیرو دین حق است یا دروغگو؟»

    یحیی مدتی به فکر فرو رفت و چیزی نگفت.

    مأمون گفت: « چرا جواب نمی‌دهی؟ »

    یحیی گفت: « سؤالی از من کرد که نمی‌توانم پاسخ دهم.»

    مأمون از حضرت رضا علیه السلام پرسید:« منظورتان از این سؤال چه بود؟»

    امام فرمود:« من از یحیی با کنایه پرسیدم اگر ابوبکر راستگو بوده، پس راویان صادق و راستگو که گفته اند ابوبکر بر فراز منبر رسول خدا اعلام کرد: « شما مرا امیر خود قرار دادید ولی من بهتر از شما نیستم.» باید این سخن هم راست باشد و اگر این سخن ابوبکر راست است می گوییم امیر باید از رعیّت بهتر باشد، پس ابوبکر امام نیست.

    همچنین از قول ابوبکر نقل کرده اند که گفته است: « من شیطانی دارم که مرا وسوسه می کند و من گرفتار او هستم.» اگر ابوبکر راستگوست و این سخن هم راست است، پس نمی تواند امام باشد چون شیطان نمی تواند در امام تصرّف کند و نیز از عمر نقل کرده اند که گفته است: « امامت ابوبکر یک کار ناگهانی و بدون مقدمه بود که خداوند ما را از شر آن حفظ کرد؛ پس هر کس این کار را تکرار کند، او را بکشید. »

    اگر عمر راستگو بود پس امامت ابوبکر به نظر عمر هم صحیح نبوده و اگر دروغ گفته که خودش برای زعامت و رهبری مسلمین لیاقت ندارد. »

    سخن حضرت که به اینجا رسید مأمون آنچنان عصبانی و ناراحت شد که بی مقدمه فریادی کشید که همه آن عده متفرق شدند.

    سپس رو کرد به بنی هاشم و گفت: « مگر من نگفتم حضرت رضا را شروع کننده بحث قرار ندهید و بر علیه او جمع نشوید؟! اینها علمشان از علم رسول الله است !»





    منابع:
    • بحارالانوار، ج 10، ص 348. ح 6.
    • از مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 404 - 405.


  9. #8

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    تفاوت در معجزات

    روزی ابن سِکّیت - یکی از ادبای مشهور در زمان امام رضا (علیه السلام) - از ایشان سؤال کرد:

    "برای چه خداوند موسی ابن عمران (علیه السلام) ر با معجزه عصا و ید بیضا و با ابزار مبارزه با سحر بر انگیخت، و عیسی (علیه السلام) را با طب و محمد (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله ‌و ‌سلم) را با معجزه بیان مبعوث فرمود؟"

    امام فرمودند:
    "زیرا خداوند متعال هنگامی که موسی (علیه السلام) را به پیامبری برانگیخت، در میان مردم او سحر و شعبده رواج بسیاری داشته و بر هر دانشی غلبه داشت، و موسی (علیه السلام) از جانب خداوند برای آنها چیزی آورد که مردم مانند آن را ندیده و با دانش خود نمی‌توانستند با آن مقابله کنند و با این معجزه، سحر آنها را باطل و حجت را بر آنان تمام کرد.

    خداوند تبارک و تعالی زمانی عیسی (علیه السلام) را به پیامبری فرستاد که بیماریهای مختلف شیوع داشت و مردم نیازمند پزشکی و درمان بودند و او از طرف پروردگار چیزی برای آنها آورد که نزد آنان بی‌سابقه بود، زیرا مردگان را زنده و کوران مادر‌زاد و مبتلایان به بیماریهای پوستی را به فرمان خداوند بهبود می‌داد و حجت را بر آنان تمام می‌فرمود.

    اما محمد (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله ‌و ‌سلم) را خداوند هنگامی به پیامبری مبعوث کرد که بر مردم زمان او سخن و سخنوری غلبه داشت، از این رو خداوند متعال با نزول قرآن و مواعظ و احکام آن، برهان آنها را باطل ساخت."

    « برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام رضا (علیه السلام)، نوشته محمد جواد فضل الله »


    این نکته قابل توجه است که معجزات انبیای گذشته مخصوص به زمان خاص خودشان بوده و امروزه چیزی از آنها در دسترس ما قرار ندارد. در این میان، تنها قرآن کریم را می‌یابیم که یک معجزه همیشگی بوده و بشر امروز نیز می‌تواند با بررسی و تدبّر در آیات آن به وجوه مختلف اعجاز آن از جمله فصاحت و بلاغت پی ببرد. لذا هر چند که در زمان نزول قرآن فنون سخنوری در میان مردم آن زمان بسیار رایج بوده است، اما از یک طرف این اعجاز در عبارات قرآن تنه مخصوص آن عصر و زمان نبوده و برای امروزیان نیز قابل فهم است و از دیگر سو اعجاز قرآن برای امروز تنها در فصاحت و بلاغت آن محدود نمی‌شود، بلکه وجوه دیگری نیز دارد از جمله اینکه قرآن در موارد متعددی به اخبار غیبی اشاره کرده که بعداً به وقوع پیوسته است و یا اینکه قرآن در موارد گوناگونی اشاره به اسرار خلقت می‌کند که سرّ آنها قرنها بعد معلوم شده است.

    این حاکی از آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده که احاطه کامل بر اسرار خلقت داشته است. قرآن با این وجوه اعجازی که ذکر شد به‌وسیله پیامبری آورده شده که به گواهی تاریخ درس ‌ناخوانده بوده است و این امر به وضوح نشان می‌دهد که او قرآن را از پیش خود نیاورده و بلکه از سوی پروردگار عالمیان فرو فرستاده شده است.

  10. #9

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    احتجاجات حضرت امام رضا (ع)

    حکمت احکام الهى

    امام على بن موسى رضا علیه السلام درپاسخ به پرسشهاى محمد بن سنان ، چنین نوشت که : خداى تعالى قتل نفس را به جهت آن که اگر حلال مى گشت تباهى مردمان و نابودى و فساد تدبیر آنان را موجب مى شد، حرام فرمود.

    و خداى تعالى عقوق والدین را حرام فرمود؛ چرا که در آن ، ناسپاسى خداىتعالى و والدین و کفر نعمت است و ابطال شکر و کمى و انقطاع نسل . از آن روى که درعقوق والدین ، ارج ننهادن به والدین و حق ناشناسى و قطع ارحام نهفته و نتیجه اش آناست که والدین به سبب آن که فرزند از احسان بدانان خوددارى مى نماید، از داشتنفرزند و تربیت آن اجتناب ورزند.

    و خداوند، زنا را حرام فرمود به دلیل فسادى کهدر آن است و موجب قیل نفس و از میان رفتن نسبها مى شود و ترک تربیت کودکان و فسادمیراثها و مفاسدى دیگر از این قبیل .

    و خداوند عز و جل تهمت به زنان شوهر داررا حرام فرمود؛ زیرا باعث فساد نسبها مى شود و نفى ولد و تباهى میراثها و ترک تربیتکودکان و از میان رفتن معروف و گناهان کبیره اى که در آن است و علل دیگرى که موجبفساد مردمان است .

    و خداوند خوردن مال یتیم را از روى ظلم و به ناحق باش ، حرامفرمود به علل بسیارى که فساد در پى دارد: اول آنکه چون کسى به ناحق مال یتیم ربخورد، در واقع بسیارى که فساد در پى دارد: اول آنکه چون کسى به ناحق مال یتیم ربخورد، در واقع در قتل او شرکت جسته است ؛ زیرا یتیم به خود متکى و بى نیاز نیست وکسى هم که چون والدینش امورش را بر عهده گیرد، موجود نیست . پس چون کسى مال او ربخورد، مانند این است که او را کشته است و به فقر و بى چیزى کشانده است . علاوه براین خداوند این عمل را حرام کرده و برایش مجازات تعیین فرموده که مى فرماید: کسانىکه مى ترسند کودکان ناتوان از آنها باقى مانده ، زیر دست مردم شوند؛ پس باید از خدبترسند و سخن به اصلاح و درستى گویند و راه عدالت پویند. و نیز ابو جعفر علیهالسلام فرمود: خداوند خوردن مال یتیم را دو عقوبت مقدر فرمود: عقوبتى در دنیا وعقوبتى دیگر در آخرت .

    پس در تحریم مال ینیم ، بقاى یتیم و استقلالش مر خودش رباشد و آیندگان از آنچه بدو رسیده سالم مانند؛ از آن روى که خداوند عز و جل برخوردن مال او عقوبت مقرر فرموده است ، و علاوه بر این ، خوردن مال یتیم سبب مى شودکه چون او به سنى رسد که ستمى را که بر او شده دریابد، به انتقام بر خواهد خاست وکینه و عداوت و دشمنى حاکم گردد و در نتیجه ، به نابودى و تباهى رسند.

    وخداوند، فرار از جهاد را حرام فرمود؛ زیرا به واسطه اش دین سست مى شود و پیامبر صلىالله علیه وآله و امامان عادل علیه السلام کوچک شمرده مى شوند و یارى آنان علیهدشمنان ترک مى گردد: و دیگر ستم و از میان برداشتن فساد را رد نموده اند، به عقوبتنمى رسند، و نیز دشمن بر مسلمانان جرى مى شود و قبل و غارت و ابطال حق خداى تعالى وفسادهاى دیگر لازم مى آید. و خداوند متعال ، تعرب بعد از هجرت را حرام فرمود؛ چه درآن ، رجوع از دین و یارى نکردن انبیا و حجج الهى - علیهم افضل الصلوات - است که اینتباهى و فساد در خود دارد و ابطال و پایمال شدن حق هر ذى حقى را، نه آن که علت حرمت
    ، سکونت در بادیه باشد، و از این رو، چنانکه کسى به دین رهنمایى شود و بدان معرفتیابد، بر او جایز نیست که با اهل جهل و نادانى زندگى کند در حالى که ترس (بى ایمانى ) بر او مى رود؛ زیرا او از این خطر ایمن نیست که معرفت و علم خویش (دین ) را ترککند و با اهل جهل در بى ایمانى بماند.

    و سبب حرمت ربا، نهى خداى تعالى و فسادى است که در اموال پدید مى آید؛ زیرا چون انسان ، درهمى را به دو درهم بخرد، بهاى ایندرهم ، درهمى بیش نیست و مابقى باطل است . پس خرید و فروش ربا در هر حالى بر خریدارو فروشنده ، پلید و ناپسند است . از این رو، خداى تعالى ربا را به جهت فسادى که ازاموال پدید مى آورد بر بندگان ممنوع ساخت ؛ همچنان که ممنوع ساخته است که اموال شخصسفیه را تا رمانى که بهبود نیافته بدو بدهند؛ چه خوف آن مى رود که آنرا تباه کند. پس این است علت آنکه خداوند تعالى ، ربا و فروختن درهمى به دو درهم را حرام فرمودهاست .

    و سبب تحریم ربا پس از بینه ، کوچک شمردن حرام محرم است که ارتکاب اینعمل پس از بیان ، و تحریم خداوند تعالى ، گناهى بزرگ باشد و این عمل را سبب جز کوچکشمردن حرام محرم نیست و کوچک شمردن همان و دخول در کفر نیز همان .

    و سبب تحریمربا در نسیه ، از میان رفتن معروف و تلف شدن اموال و مشتاق گشتن مردم به سود و ترکقرض (الحسنه ) و صنعتهاى معروق است و فساد و ظلم و تباهى اموال که در آن است

  11. #10

    مناظرات امام رضا علیه السلام




    نور آسمان و زمین
    شیخ صدوق در تفسیر آیه الله نور السموات و الارض از عباس بن هلال نقل کرده است که : از امام رضا علیه السلام درباره این آیه پرسیدم

    ایشان فرمود: یعنى هدایت کننده اهل آسمان و زمین .

    و در روایت برقى آمده است : کسانى را که در آسمان و زمین اند، هدایت مى کند.

    این بدان سبب است که هر کس به سوىحقیقتى ، هدایت یافته باشد، در واقع با نور وجود هدایت شده است و اگر نور نبود،تاریکى ها غالب مى شد. پس نور، یعنى وجودى که هدایت کننده است . و این تصدیق سخنولى الله اعظم است که نور را به هادى تفسیر نمود


    اکمال دین در لحظه وفات رسول (ص )

    عبدالعزیز مسلم مى گوید: در یکى از روزهایى که در مرو خدمت حضرت رضا علیه السلام بودیم ، جمعه اى در مسجد جامع اجتماع کردیم . در این بین از امامت و کثرت اختلاف مردم در این موضوع سخن به میان آمد.

    خدمت امام علیه السلام رسیدم واز مباحثات مردم ، با وى گفتگو کردم . امام رضا علیه السلام تبسمى کرد و فرمود: اى عبدالعزیز! این قوم ، نادانند و در آراء و نظریه ها، مکر و فریب و خدعه خورده وغافل گشته اند .

    خداوند متعال ، پیامبر خود را هنگامى قبض روح کرد که دینش را کامل گردانیده و قرآن را که در آن بیان هر چیزى و حلال و حرام و حدود و احکام وآنچه مردم بدان نیاز دارند، بطور کامل هست نازل فرمود.
    و آن خداوند متعال مى فرماید: ما فرطنا فى الکتاب من شى ء. در حجه الوداع ، که روزهاى آخر عمر پیامبر صلىالله علیه وآله است ، پروردگار متعال آیه شریفه الیوم اکملت لکم دینکم و اتممتعلیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا را نازل فرمود و نعمت خود را تمام کرد.

    امر امامت ، اتمام دین است که دین به وسیله آن کامل گردد و حضرت رسول صلى الله علیه وآله قبل از این که از جهان خاکى رخت بربندد، معالم دینش را براى مردم بیانفرمود و راهش را نشان داد و خود به قصد خداوند، آنان را ترک کرد.

    آن حضرت صلى الله علیه وآله ، على بن ابى طالب علیه السلام را براى مسلمانان پیشوا و راهنمقرار داد و هر چه را که بدان نیاز داشتند بر ایشان بیان فرمود. هر کس گمان کند کهخداوند، دین خود را کامل نکرده است ، کتاب خداوند را انکار نموده و هر کس کتاب خدرا انکار کند، کافر است . آیا این مردم ، قدر امام را و موقعیت او را در میان امتدانند تا در مورد انتخابش ‍ اختیار داشته باشند؟

    امامت به اندازه اى مقامش بلندو جایگاهش رفیع و باطنش عمیق است که عقول مردم ، کنه و حقیقت آن را درک نکند و براى نظر خود نتوانند آن را را ادراک آورند، و یا با اختیار و انتخاب خود امامى ربرگزینند.

    امامت ، مقامى است که ابراهیم خلیل علیه السلام از طرف خداوند بدانرسید، و این مقامى بود که پس از نوبت و خلت به آن حضرت تفویض ‍ شد.
    مقام امامت، سومین مقام ابراهیم علیه السلام بود، از طرف پروردگار به وى تفویض شد و این خود،فضیلتى بود که ابراهیم علیه السلام بدان مشرف گردید.

    خداوند متعال فرمود: انى جاعلک للناساماما و ابراهیم علیه السلام از روى خوشحالى پرسید: و من ذریتى ؟

    وخداوند در پاسخ فرمود: لا ینال عهدى للظالمین .

    این آیه شریفه ، امامت ستمکارانرا تا روز قیامت باطل و آنرا در برگزیدگان منحصر فرموده است . پس از آن ، خداوندمتعال امامت را گرامى داشت و آنرا در ذریه ابراهیم (ع ) که پاک و برگزیده بود، قرارداد.

    پس ، فرمود: و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافله و کلا جعلنا صالحین ) و جعلنائمه بهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقم الصلوه و ایناء الزکوه و کانولنا عابدین مقام امامت در ذریه آن حضرت باقى ماند و این مقام را از یکدیگر بهارث بردند تا نوبت به رسول اکرم صلى الله علیه وآله رسید. خداوند متعال در این بارهفرماید: ان اولى الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبى و الذین آمنوا والله ولىالمؤمنین مقام امامت ، مخصوص رسول اکرم صلى الله علیه وآله بود و پیامبر اکرم صلىالله علیه وآله نیز این مقام را به على علیه السلام تفویض فرمود: این عمل به امرپروردگار و ادامه سنت مفروض ‍ و الهى بود. پس از على علیه السلام ، مقام امامت درذریه آن حضرت که از برگزیدگان بودند، قرار یافت ، برگزیدگانى که علم و ایمان از طرف خداوندى بدان ها عطا شده که قرآن فرماید: و قال الذین اوتو العلم والایمان لقدلبثتم فى کتاب الله الى یوم البعث امامت تا روز قیامت در فرزندان على علیه السلامخواهد بود؛ زیرا پس از محمد صلى الله علیه وآله ، پیامبرى نیست ؛ حال ، این مردماننادان ، چگونه مى توانند امام خود را برگزینند؟

    امامت ، مقام انبیا و میراثاوصیاست .
    امامت ، خلافت خدا و رسول و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسیناست .
    امامت ، زمام دین و نظم جامعه مسلمین و اصلاح امور دنیا و عزت مومنان است .
    امامت ، ریشه و شاخه بالنده دین اسلام است .
    تمام و کمال نماز و زکات وروزه و حج و جهاد و برکت اموال فى و صدقات ، و امضاى حدود و احکام ، و حفظ ثغور ومرزها، به امام است .
    امام ، حلال خداوند را حلال ، و حرامش را حرام کند و حدودخداوند را اقامه نماید، و از دین پروردگار دفاع و مردم را با حکمت و موعظه حسنه وحجت بالغه به سوى پروردگار دعوت کند. امام ، مانند آفتاب درخشان است که روشنایى آنهمه عالم را فرا گرفته و خود در جایى بلند است که دست احدى به آن نرسد و دیدگان رتوان یافتنش نیست .
    امام ، چون کاه تابان و نور فروزان و چراغ درخشان و ستارهراهنما در شبهاى تاریک و رهگذر شهرها و بیابان ها و گرداب دریاهاست . امام ، آبگواراى تشنگان و دلیل هدایت و نجات از هلاکت است . امام ، مانند آتشى در بلندى استکه مردم از آن هدایت گیرند و گرمایى است که به آن خود را گرم کنند.
    امام ،راهنمایى است که آدمى را از مهلکه ها نجات بخشد که هر کس او را ترک کند، در هلاکتگرفتار افتد.
    امام ، ابر بارنده و باران شتابنده و آفتاب فروزان و زمین هموار وچشمه جوشان و آب گاه و گلستان است .
    امام ، امین رفیق و پدر مهربان و برادرشفیق و پناه بندگان در مصیبتهاى بزرگ باشد.
    امام ، امین خدا در زمین و حجتپروردگار در بندگان و جانشین او در شهرهاست و داعى به سوى اوست و مدافع حرمتش .
    امام ، از گناه پاک و از هر عیب و نقصى منزه است . او مخصوص به علم ، و موسومبه حلم ، و حافظ نظام دین و عزت مسلمین ، و خشم بر منافقان و هلاک کافران است .
    امام ، یگانه روزگار است که کس با او قرین نباشد و عالمى با وى برابرى نکند. چون او کسى نیست و نه بدلى دارد و نه مثلى و نه نظیرى .
    امام ، فضل و دانش ربدون کسب و تعلیم فراگیرد و خداوند وهاب علم را به او عطا کند.
    پس چه کسى تواندامام را بشناسد و یا او را انتخاب کند؟ هیهات ! هیهات ! عقول مردم در این وادىسرگردان ، و اندیشه آنان از درک حقایق ناکام است .



    فتواى تحریم خمر در قرآن

    از على بم یقطین ، روایت مى کند: مهدى عباسى از امام ابوالحسن علیه السلام پرسید که : آیا حرمت شرب خمر در کتاب خداى تعالى ذکر شده است ؟ زیرا مردم تنها مى دانند که ازآن نهى شده ، لیکن نمى دانند که آیا تحریم نیز شده است یا نه !

    حضرت فرمود: خمردر کتاب خداى تعالى نیز تحریم شده است .

    مهدى عرض کرد: یا اباالحسن ! این حرمت در کجاى قرآن ذکر شده است ؟

    حضرت فرمود: در آنجا که خداوند متعال مى فرماید: قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن والاثم و البغى بغیر الحق

    وقتى خداوند مى فرماید: ما ظهر منها، مقصود زناى علنى و پرچم هایى است که فاجران براى زنا بدکار در جاهلیت در بالاى خانه نصب مى کرده اند. و قول خداوند متعال براى زنان بدکار در جاهلیت در بالاى خانه نصب مى کرده اند و قول خداوند متعال که مى فرماید: ومابطن ، یعنى زن پدر؛ زیرا پیش از بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله چون پدر وفات مى کرد، پسرش که از آن زن نبود او را به ازدواج خویش در مى آورد. پس خداى نعالى این عمل را تحریم فرمود.

    و مقصود از الاثم ، همان خمر است که خداى تعالى در جاى دیگرى مى فرماید: یسئلونک عن الخمر و المیسر، قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس .

    پس ، اثم در کتاب خداوند، خمر و قمار است و همان طور که خود فرموده ، گناه شان بسى بزرگ تر است .

    پس مهدى مرا گفت : اى على بن یقطین ! این فتوایى هاشمى است .

    من نیز بدو گفتم : راست گفتى اى امیر مؤمنان ! و حمد خدایى را که این علم را ازشما اهل بیت دور نساخت !

    به خدا قسم ، هنوز چیزى نگذشته بود که مهدى خطاب به منگفت : راست گفتى ، اى رافضى


  12. صلوات و تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •