تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18
  1. #1

    مطلب ◕◕◕◕◕◕◕◕ اشعار در مدح امام رضا علیه السلام




    چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
    موج‌های پريشان تو را می‌شناسند
    پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
    ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند
    نام تو رخصت رويش است و طراوت
    زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
    هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی
    هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند
    از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
    ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
    بوی توحيد مشروط بر بودن توست
    ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند
    گرچه روی از همه خلق پوشيده داری
    آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند
    اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد
    چون تمام غريبان تو را می‌شناسند
    کاش من هم عبور تو را ديده بودم
    کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند
    قیصرامین پور

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2



    بارش مهر

    خـسـته، افـتـاده ز پا، آمده زانو می‎زد
    مـشـکلى داشت به آقاى خودش رو می‎زد
    می‎چکید از سر و رویش عرق شرم به خاک
    مـشـت‎هـا واشده و پنجه به گیسو می‎زد
    دامـنـى داشـت پر از خاطره تیره و تلخ
    دسـت در دامـن آن ضـامـن آهو می‎زد
    همنوا با در و دیوار در آن عصمت محض
    کـفـتـرى بـر سر ذوق آمده قوقو می‎زد
    پـاک می‎شـد دلـش از غصه ناپاکى‎ها
    خـادمی داشت در این فاصله جارو می‎زد
    فـرصـتى بود و درنگى و بجا مانده هنوز
    شـعـله‎ اى شعر که در آینه سوسو می‎زد
    علیرضا کاشی پورمحمدی

  4. #3



    ميلاد نور


    در فضاى عالم امکان عجب غوغاستى
    کز زمین تا آسمان بزم طرب برپاستى



    هر کجا پا مى نهى ، باشد گلستان از سرور
    نغمه هاى بلبلان تا گنبد خضراستى


    نجمى از نجمه ، درخشان گشت کز نو رخش
    مهر و ماه آسمان را روشنى افزاستى


    از زمین تا آسمان بنگر صفوف قدسیان
    تهنیت گو بر نبىّ سلطان اَو اَدنى ستى


    حلم او چون مجتبى و در شجاعت چون حسین (ع )
    وز عبادت حضرت سجّاد (ع ) را همتاستى


    یادگار حضرت باقر (ع ) بود او از علوم
    صادق آسا صادق الوعد ، آن شه والاستى


    کاظم الغیط است مانند پدر موسى و نیز
    در لب جان بخش آن شه ، معجز عیسى ستى


    مأمن بیچارگان و یاور درماندگان
    وز عنایت شیعیان را ناجى فرداستى

  5. صلوات و تشکر


  6. #4



    رقص قشنگ نور
    امشب چه دیدنی ست

    آواز شاد باد
    امشب شنیدنی ست

    عید است و عطر گل
    پیچیده در هوا
    بوی خوش گلاب
    پر کرده سینه را

    گلبوته های شمع
    روییده هر کجا
    می ریزد اشک شوق
    یک غنچه بی صدا

    گلدسته ها همه
    غرق ستاره هاست
    هر گوشه حرم
    فریاد «یارضاست»

    وقت زیارت است
    پر می کشد دلم
    همراه کفتران
    من می روم حرم

    علی اصغر نصرتی

  7. صلوات و تشکر


  8. #5



    می آمد و عطر سلامش
    بوی گل گیلاس می داد

    دستان او بوی شکوفه
    بوی بهار و یاس می داد

    مردم هجوم آورده بودند
    تا دستهایش را ببوسند
    یک لحظه رویش را ببینند
    بال عبایش را ببوسند

    در بین آن جمعیت اما
    او آمد و مهمان من شد
    او آمد و این خانه آن روز
    لبریز عطر یاسمن شد

    چشمان زیبای نجیبش
    رنگ زلال دوستی داشت
    او یک نهال سبز بادام
    در گوشه ای از خانه ام کاشت

    او رفته اما خانه من
    از عطر و بویش گشته لبریز
    این نونهال سبز شاداب
    هرگز نگیرد بوی پاییز

    مهری ماهوتی

  9. صلوات و تشکر


  10. #6



    ماه در حوض بزرگ کاشی است
    آب، آیینه مهتاب شده

    ماه، مهمان قشنگ حوض است
    حوض بیچاره دلش آب شده

    چشم من منتظر خورشید است
    پیک خورشید، سپیده پیداست

    از حرم بانگ اذان می آید
    آه، این منتظر خیلی زیباست!

    کفتری از سر گنبد برخاست
    بق بقو کرد و به پرواز آمد

    همرهش مرغ نگاه من هم
    رفت و یک بار دگر باز آمد

    مرغ بی تاب نگاهم اکنون
    بر سر گنبد پاک آقاست

    چشمهایم به دلم می گوید:
    راستی گنبد آقا زیباست

    از حرم، از در و دیوار،اینجا
    بوی جانبخش دعا می آید

    مثل بوی خوش گلها در باغ
    همه جا بوی رضا می آید

  11. صلوات و تشکر : 2


  12. #7



    روی این گنبد طلا و قشنگ
    خانه ای دارم از شکوفه و نور
    خانه پاک و روشنی دارم
    زیر باران دانه های بلور

    زیر این گنبد طلایی هست
    صحن مردی که ضامن آهوست
    آه، گوش تمام مردم شهر
    پر موسیقی غریبی اوست


    دوست من! بگو که تا حالا
    چند دفعه به مشهد آمده ای؟
    اشکی از چشم خسته ریخته ای؟
    بوسه ای بر ضریح او زده ای؟

    تا بیایی دوباره می شنوی
    عطر پاک گلاب، از هر سو
    می چکد قطره اشکی از چشمت
    باز با یاد ضامن آهو

    در هوا بوی بال پیچیده
    در زمین، عطر غنچه های دعا
    شهر مشهد همیشه لبریز است
    از صمیمیت امام رضا


    روز و شب، کار من فقط این است:
    حرف او، با پرنده ها گفتن
    پر زدن در نگاه گنبد نور
    زیر لب یا رضا رضا گفتن

    بالهایم پر از نوازش اوست
    چون شب و روز بر سر حرمم
    راستی خوش به حال من، آری
    بچه ها، من کبوتر حرمم ...

    حمید هنر جو


  13. #8





    سپيده هشتمين

    درود بر تو
    اى هشتمين سپيده
    - اگر از سايه ساران درود مى پذيرى-
    باران نيز به اِزاى تو پاك نيست.
    و بر ما درود
    - اگر فاصله خويشتن تا تو را ،
    تنها بتوانيم ديد-
    اى آفتاب،
    ما آن سوى ذرّه مانده ايم!

    * * *

    من آن پرنده مهاجرم
    كه هزار سال پريده است
    اما هنوز،
    سواد گنبدت
    پيدا نيست.
    آوخ كه بال كبوتران حَرَمت
    از چه تيرهاى زهرآگين خسته است
    شكسته است.

    * * *

    اى عرش !
    اى خون هشتم !
    نيرويى ديگر در پرم نه !
    كه ما را هزار سال
    نه رهتوشه اى بر پشت بود
    و نه شمشيرى در دست !
    و مگر در سينه ،
    عشق مى افروخت
    مى سوخت ،
    كه چراغ تو ،
    روشن ماند.

    * * *
    ویرایش توسط هندیانی : 1390/07/16 در ساعت 11:05 قبل از ظهر

  14. #9



    رشته اى از زيلوى حَرمت
    زنجير گردن عاشقان
    و سلسله وحدت است
    و خطى كه روستاها را به هم مى پيوندد.

    گل مُهره هاى ضريحت
    دلهاى بيرون تپيده ما
    تبلور فلزى ايمان است.
    چنان گسترده اى
    كه جز از حلقه ضريحت نمى توان ديد !
    تو را بايد تقسيم كرد
    آن گاه به تماشا نشست
    خاك تو ، گستره همه كائنات
    و پولاد ضريحت
    قفسى ست
    كه ما
    يارايى خود را
    در آن به دام انداخته ايم
    تو سرپوش نمى پذيرى
    طلاى گنبدَت
    روى زردى ماست
    از ناتوانى ادراكمان از تو
    كه بر چهره مى داريم

    * * *

    تو مركز وُفورى
    كِشتهاى ما از تو سبز
    پستانهاى ما از تو پر شير است.
    تو مَدار نعمتى
    سيبستانهامان
    سرخى چهره را
    از زردىِ قبّه تو وام دارند
    و گنبد تو
    تنها و آخرين آشتى ما
    با زر است
    هر چند اگر
    فريب زراندوزان تاريخ باشد

    * * *

    شتر از مسلخ
    به فولاد تو مى گريزد
    آهن تو
    پيوند جماد و نبات و حيوان
    بخشش تو ،
    اعطاى خداى سبحان است
    وقتى تو مى بخشى
    دست مريخ نيز
    به سوى سقاخانه ات
    دراز است.
    ناهيد و كيوان و پروين ،
    ديروز ، صف در صف
    در كنار من و آن مرد روستا ،
    در مضيف خانه تو
    كاسه در دست
    به نوبت آش
    ايستاده بوديم.

  15. #10



    * * *

    كاش ( ايستاده) بوديم !
    تو ايستاده زيستى
    هر چند
    با ميوه درختى گوژ و نشسته
    مسمومت كردند.
    اما ،
    شهادت
    تو را ايستاده ، درود گفت.
    و اينك جايى كه تو خوابيده اى
    همه كائنات به احترام ايستاده است.

    * * *

    من با اشك مى نويسم
    شعر من
    عشقى است
    كه چون مورچه
    بر كاغذ راه افتاده است
    اى بلند !
    سليمان وار
    پيشِ روى رفتار من
    درنگ كن !
    سپاه مهرت را بگو
    نيم نگاهى به جاى مورچگان بيفكند.

    * * *

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •