تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1

    متون ادبی زیبا در وصف حضرت معصومه سلام الله علیها




    متن ادبی «گلباران»

    صدای بال فرشته که می‏آمد، مرد، چهره‏اش گلگون می‏شد و رایحه گل‏های بهشتی، سراسر وجودش را که نه... چهار سوی خانه محقرش را عطرآگین می‏کرد.
    اصلاً، وقتی لب به سخن می‏گشود، بوی سیب از دهانش می‏تراوید؛ گویی این‏که در باغ سیب نشسته باشی.
    کافی بود که دست‏هایش را به طرف بالا دراز کند و یک «یا الله» بگوید، آسمان دلش فرو می‏ریخت و از صمیم دل، باران بودنش را به زیر قدم‏های مرد علیه‏السلام می‏ریخت؛ امام موسی کاظم علیه‏السلام را می‏گویم.
    تمام گلبوته‏ها، حسرت این را داشتند که صورتشان، به قدوم این مرد مزین شود و هر پرنده‏ای، آرزوی این را داشت که مرغ آسمان خانه او باشد.
    ـ نجمه خاتون هم احساس عجیبی داشت؛ گویی در خود نمی‏گنجید.
    درد ملایمی تمام وجودش را به بازی گرفته بود؛ دردی که برای او خیلی شیرین بود. خورشید، مثل همیشه تنگ غروب، به خون نشسته بود و داشت صورت خونین خود را پشت کوه‏ها مخفی می‏کرد. جیرجیرک‏ها، از گوشه و کنار باغ‏های مدینه، سرگرم شادی بودند و گل‏های باغ که خود را آماده می‏کردند تا برای مسافری که در راه بود، لبخند بزنند؛ لبخندی که صبح یکی از روزهای خوب مدینه شکفته می‏شد و تنگ غروب یکی از روزهای قم می‏پژمرد.
    آن طرف‏تر هم ـ در سرزمین آریائی‏ها ـ زمین در خود آرام نداشت و بهشت، خودش را آماده می‏کرد تا فرشی برای زیر قدم‏های مهمان تازه باشد.
    مولود تازه می‏آمد تا خدا به خاطر او، یک در از هشت در بهشت خود را به او هدیه کند و «قم»، مدخل بهشت باشد.
    قرار بود که «امام کاظم» و «نجمه خاتون» صاحب دختری شوند که شفیع روز قیامت باشد و آبروی دهر و معصومه زمان؛ معصومه‏ای که وامدار مادرش زهرا علیهاالسلام باشد و عمّه‏اش «زینب» علیهاالسلام . معصومه‏ای که باید مثل یک نگین بدرخشد و بهشت را تقدیم اهالی ولایت کند.
    برخیز جبرئیل؛ کلبه با صفای موسی کاظم علیه‏السلام را نور باران کن.
    برخیز و بگو که فوج فوج، قابله‏های بهشتی، برای نجمه خاتون نازل شوند و ملائکه‏اش عرش، با دستانی پر از «سندس» و «طوبی» خانه امام موسی بن جعفر علیه‏السلام را گلباران کنند.
    برخیز و زمین را سرشار از نعمت کن؛ که «معصومه» در راه است.
    ـ شب، حال و هوای دیگری دارد و آسمان، تمام ستارگان خود را به زیر پاهای زمین ریخته است و دریاها، همه مملو از رقص ستارگان شده‏اند.
    زمین از تمام زوایای آسمان نور باران می‏شود.
    ماه به تمام کوچه‏های مدینه سَرَک می‏کشد که مبادا کسی دلخور باشد.
    باران، نم نمک می‏بارد و نسیم ملایمی، کوچه پس کوچه‏های مدینه را جارو می‏کشد و «یا کریم‏ها»، نغمه شادکامی سر داده‏اند که ناگهان صدای صلوات، سکوت شب را می‏شکند و فاطمه معصومه علیهاالسلام متولد می‏شود.
    مرد، وضو می‏گیرد و قطرات آب با بی‏میلی تمام از سر انگشتان مرد به زمین می‏ریزد؛ امام کاظم را می‏گویم. به خانه برمی گردد. طفل را بین دو دست می‏گردد و قطره اشکی در صورت او می‏درخشد «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِین»
    ـ چه حالی دارد، پرنده بودن و دل به ضریح بی‏بی بستن!
    آخر پدر بزرگ می‏گفت که کبوتران حرم بی‏بی، دل ندارند. مگر نمی‏بینی که نمی‏توانید جایی بروند؟! او می‏گفت که کبوترها، دل‏هایشان را به ضریح بی‏بی گره زده‏اند و به خاطر همین، دیوانه‏وار، طواف مرقدش را می‏کنند،
    پدر بزرگ می‏گفت: کاش ما هم کبوتر بودیم و فقط یک بار هم که شده، پرهای اشتیاق خود را روی آسمانش می‏گستردیم و برای همیشه پروانه او می‏شدیم.


    ابراهیم قبله آرباطان

  2. صلوات و تشکر


  3. #2



    متن ادبی «و معصومه...»

    معصومه ...
    مدینه، به یمن حضورت نورانی می‏شود و پنجره‏ها به شوق رویت، بازند. کوچه پس کوچه‏های مدینه، به عطر دل انگیزت معطّر می‏گردند و سروهای آزاد، به احترامت قیام می‏کنند.
    آرام، آرام بر پهنه گیتی حضور پر ولایتت، شکوفه به بار می‏آورد و نغمه دل نواز بلبلان را به گوش می‏رساند.
    آری! سخن از ولادت بانویی است که همچون زینب علیهاالسلام ، که برای قیام، قربانی دارد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف کرد، او نیز با قدم‏های پر حیاتش، به سرزمین کویری قم، حیات بخشید و در رگ ایرانیان، خون حمایت از ولایت را جاری ساخت.
    برایتان از بانویی سخن می‏گویم که بارگاه زیباییش، پناهگاه دل‏های عاشقی است که در جمکران بیتوته می‏کنند و به نیابت از شیعه، در نتیجه شب‏های کویری قم، سر بر آستان حرم حضرت دوست می‏سایند و برای ظهور گل نرگس، دعا می‏کنند و از بانوی کرامت، برای شکوفه دادن درخت اجابت، استمداد می‏طلبند.
    آری! از فاطمه سخن می‏گویم؛ فاطمه‏ای که برادرش رضا علیه‏السلام او را معصومه نامید.
    معصومه علیهاالسلام ، تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد.
    معصومه علیهاالسلام ، اقامت غربت است در روزگار غریب نگاه‏ها
    معصومه علیهاالسلام ، تفسیر بلند تبعیت است از ولایت
    معصومه علیهاالسلام ، نگاه سبزی است که از معصومیت سرچشمه می‏گیرد
    معصومه علیهاالسلام ، روزگار دلدادگی است و از غربت به قربت رسیدن.
    معصومه علیهاالسلام ، ترجمان بلند عاشوراست و قصه «با زینب هم سفر شدن»
    معصومه علیهاالسلام ، فلسفه شیدائی است و غزل ماندن و بودن.
    معصومه علیهاالسلام ، نگین ایران است که در قم می‏درخشد
    معصومه علیهاالسلام ، ضریب بالای ارادت به ولایت است،
    معصومه علیهاالسلام ، قصه بلند مدینه تا مشهد است
    معصومه علیهاالسلام ، انتهای تبلور است.
    معصومه علیهاالسلام ، سر سلسله تنهائی است و معصومه علیهاالسلام فانی فی اللّه است
    و معصومه ... .

    حمزه کریم‏خانی

  4. #3



    متن ادبی «ای شهر گلایول و لبخند»


    چقدر باشکوه می‏شناسمت
    ای شهری که ستارگان در جوارت حجره دارند
    و تو را با نام معصومه علیهاالسلام می‏شناسند
    ای شهری که درختانِ تمام پیاده‏روهایت ـ شال سبز می‏اندازند
    ای شهری که آفتاب، در مقابل گلدسته‏هایت زانو می‏زند
    ای شهری که هر جا بایستم، تو را مهربان می‏بینم
    ای شهری که باغ‏های ارم، همسایگی‏ات را دوست دارند
    ای شهری که به سبک سپیدار، ایستاده‏ای
    به سبک باران، قدم می‏زنی
    به سبک بهار، پیراهن می‏پوشی
    به سبک آفتاب، می‏نشینی
    ای شهر همیشگی من!
    ای خواب شیرین کودکی‏های من!
    ای طراوت پیاده‏روهایت، همواره!
    چقدر گلدسته‏هایت روشنند!
    چقدر پنجره‏هایت معطرند!
    چقدر چشمان رهگذرانت صمیمی است!
    چقدر پشت بام‏های بلندت، به آفتاب نزدیکند!
    شهر من، سایبان همواره مهربانی!
    چقدر قدم زدن در کوچه‏های شهیدانت زیباست!
    چقدر تنفس در رواق‏هایت دلنشین است!
    چقدر پرواز در بلندای گنبدت خاطره‏انگیز است!
    شهر من!
    شهر معصومه‏های نجیب!
    شهر زیارت خوانی و آینه گردانی
    ای کوچه‏های تو در توی آشتی‏ات، روشن
    ای همسایگی کبوتر و گلدسته‏هایت؛ نزدیک
    ای شهر امروز، فوران مهربانی
    ای شهر امروز؛ تا صف فرشتگان ایستادن
    ای شهر امروز؛ تا چراغانی ستاره‏ها؛ اوج گرفتن
    ای شهر امروز تا مقابل آینه‏ها؛ شلوغ
    ای شهر خلوتِ دلتنگی و مناجات
    ای پشت بام‏های کاه‏گلی همسایه گلدسته‏هایت؛ معطر
    شهر پیاده‏روهای سلام
    شهر پس کوچه‏های نزدیک از «میدان» تا حرم
    از «چهل اختران» تا «آستانه»
    شهر من!
    ای شهر تمام معصومه‏های نجیب
    ای فرش کوچه‏هایت گُل
    هوای تو؛ تنفس هوای بهشتی نزدیک است
    هوای قدم زدن در آستانه ایمان است
    هوای بال زدن تا فرشتگان است
    هوای رسیدن به خانه مهربانِ معصوم علیهاالسلام است
    هوای تو؛ هوای چرخیدن در منظومه کهکشان است
    هوای شوق تا فصلی تازه از صبح است
    هوای تو؛ هوای سلام و صلوات است.


    مریم سقلاطونی
    موسسه سبطین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/07/04, 11:12 بعد از ظهر
  2. پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 1391/06/28, 06:55 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1391/06/28, 04:02 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1391/06/26, 12:03 بعد از ظهر
  5. شعری بسیار زیبا در وصف خدا از «قیصر امین پور»
    توسط ملکوت در تالار راه های شناخت
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1391/01/20, 04:15 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •