تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11
  1. #1

    ◕◕◕◕ امام سجاد علیه السلام به روایت اصول کافی





    زندگانى على بن الحسين عليهماالسلام:




    ترجمه روايت شريفه:

    عـلى بـن الحـسـيـن عـليـهـمـاالسـلام در سـال 38 مـتـولد شـد و در سـال 95 در گـذشـت و 57 سـال داشـت و مادرش سلامه دختر يزدگرد پسر شهريار پسر شـيـرويـه پـسـر خـسـرو پـرويـز اسـت . و يـزدگـرد آخـريـن سـلطـان فـارس ‍ اسـت (قبل از اسلام)

    امـام بـاقـر عـليـه السـلام فرمود: چون دختر يزدگرد نزد عمر آوردند، دوشيزگان مدينه بـراى تـمـاشاى او سرمى كشيدند، و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت (كـنـايـه از ايـنـكـه اهـل مـسـجد از قيافه و جمال آن دختر شادمان و متعجب گشتند) عمر به او نـگـريـست ، دختر رخسار خود را پوشيد و گفت : اق بيروج يادا هرمز (واى ، روزگار هرمز سياه شد) عمر گفت : اين دختر مرا ناسزا مى گويد؟! و بدو متوجه شد.




    اميرالمؤ منين عليه السلام به عمر فرمود: تو اين حق را ندارى ، به او اختيار ده كه خودش مـردى از مـسـلمـيـن را انـتـخـاب كـنـد و در سـهـم غـنـيـمـتـش حـساب كن . (مهرش را از سهم بيت المال آن مرد حساب كن ) عمر به او اختيار داد، دختر بيامد و دست خود را روى سر حسين عليه السـلام گـذاشـت امـيـرالمـؤ مـنـين عليه السلام باو فرمود: نام تو چيست ؟ گفت : جهانشاه ، حضرت فرمود، بلكه شهربانويه باشد (1)

    سـپـس بـه حـسـيـن فـرمود: اى اباعبداللّه ! از اين دختر بهترين شخص روى زمين براى تو مـتـولد شـود و عـلى بـن الحـسـيـن از او متولد گشت ، و على بن الحسين عليهماالسلام را ابن الخـيـرتين "پسر دو برگزيده " مى گفتند، زيرا برگزيده خدا از عرب هاشم بود و از عـجـم فـارس و روايت شده كه ابوالاسود دئلى درباره آن حضرت شعرى بدين مضمون سروده است:

    پـسـرى كـه از يـك سـو به هاشم و يك سو به شاه كسرى مى رسد گراميترين فرزندى است كه بدو بازوبند* بسته اند.


    اصول كافى جلد 2 صفحه 369 روايت 1


       


    1)) امیر المؤمنین (ع) با این جمله اسم او را تغییر داده و یا انتخاب این اسم را به او تلقین فرموده و یا به او فرموده که تو دو نام داری و شهربانویه از جهان شاه بهتر است.

    * در عرب رسم بوده که کودکانی را که موجب شگفت مردم بودند و بر کودکان دیگر شرافت و فضیلت داشتند. برای دفع چشم زخم، بازوبندی به آن ها می بستند.


    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:

    ویرایش توسط هندیانی : 1390/09/30 در ساعت 12:38 قبل از ظهر

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2




    ترجمه روايت شريفه:


    2ـ زراره گـويـد: امـام بـاقـر عـليه السلام مى فرمود: على بن الحسين عليهما السلام ماده شـتـرى داشـت كـه 22 سـفر بر او حج رفته بود و يك تازيانه به او نزده بود، پس از وفـات آن حضرت ، ما بى خبر بوديم كه ناگاه يكى از خدمتكزاران يا غلامان آمد و گفت : مـاده شـتـر از خانه بيرون رفته و بر سر قبر على بن الحسين زانو زده ، گردنش را به قـبـر مـى مـالد و مـى نـالد، بـا وجـود آنـكـه هنوز قبر را نديده بود، من گفتم : خود را باو رسانيد، خود را باو رسانيد، و پيش از آنكه مردم او را ببينند و آگاه شوند نزد منش ‍ آريد.




    اصول كافى جلد 2 صفحه 369 روايت 2

    ادامه دارد...





       

    شرح:
    چـون ظـهـور ايـن گـونـه معجزات موجب شدت عداوت و تحريك دشمنان و مخالفين مى گشت حـضـرت بـاقـر عـليـه السـلام از نـظـر تـقـيـه دسـتـور داد بـزودى آن شـتر را به خانه برگردانند.




    ویرایش توسط هندیانی : 1390/09/30 در ساعت 12:38 قبل از ظهر

  4. #3






    ترجمه روايت شريفه:


    امـام بـاقـر عليه السلام فرمود: چون پدرم على بن الحسين عليهما السلام وفات كرد، مـاده شترش از چراگاه آمد و گردن خود را روى قبر گذاشت و در خاك غلطيد، من دستور دادم او را بـچـراگـاهـش بـرگـردانند، و پدرم بر آن شتر بحج و عمره مى رفت و هرگز باو تـازيـانـه اى نـزده بـود، كـجا چون پدر و مادر او يافت شود (يعنى كسى كه پدر و مادر شريف و اصيلى مانند امام حسين عليه السلام و شهر بانو داشته باشد بايد چنين باشد.)


    اصول كافى جلد 2 صفحه 370 روايت 3


    ادامه دارد...


       

    شرح:

    بعضى از شارحين كافى كلمه آخر روايت را ابن بابويه قرائت كرده و گفته اند اين كلمه صـدر روايـت بـعد است و مقصود اين است كه : روايت آينده تنها در نسخه صدوق ، محمد بن بابويه مى باشد و در نسخ ديگر كافى نيست.



  5. #4



    ترجمه روايت شريفه :

    4ـ امـام صادق عليه السلام فرمود: چون شبى رسيد كه على بن الحسين عليهما السلام در آن وعده (در گذشت دارفانى را) داشت ، به محمد عليه السلام فرمود: پسر جانم ! برايم آب وضـوئى بياور، من برخاستم و آب وضوئى برايش آوردم فرمود: اين را نمى خواهم ، زيـرا در آن مـرداريـسـت ، مـن رفتم و چراغ آوردم ، ديدم موش مرده اى در آن افتاده است ، آب وضـوى ديگرى برايش آوردم ، فرمود: پسر جان ! اين همان شبى است كه مرا وعده داده اند و سفارش كرد كه براى شترش اصطبلى ساخته شود و علوفه اش آماده شود سپس خودم در آنـجـايـش بـردم ، چـيـزى نگذشت كه شتر بيرون آمد و بر سر قبر رفت و گردن روى آن نهاد و ناله كرد و ديدگانش پر از اشك شد.
    نـزد مـحـمـد بـن عـلى (امـام بـاقـر عـليـه السـلام ) آمـدنـد و گـفـتـنـد: شـتـر از اصـطـبـل خـارج شده است ، حضرت نزدش آمد و فرمود: اكنون خاموش باش و برخيز بارك الله بـتـو، شـتر برنخاست ، و آن شترى بود كه على ابن الحسين عليهما السلام در سفر مـكـه بـر آن سـوار مـى شد و تازيانه را بر پالانش ‍ مى بست ولى او را نمى زد تا به مـديـنـه مـى رسـيـد، و نـيـز عـلى بن الحسين عليهما السلام در شبهاى تار بيرون مى آمد و انبارى را كه در آن كيسه هاى درهم و دينار بود بدوش مى گرفت و خانه به خانه در مى زد و هر كس ‍ بيرون مى آمد باو عطا مى كرد، چون آن حضرت وفات كرد و به مردم آن عطا نرسيد، دانستند كه على بن الحسين عليه السلام آن كار مى كرده است .

    اصول كافى جلد 2 صفحه 370 روايت4


    ادامه دارد...


  6. #5



    ترجمه روايت شريفه :


    5ـ حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود: چون وفات على بن الحسين عليهما السلام فرا رسـيـد، بـيهوش شد، و سپس ديده باز كرد و سوره اذا وقعت الواقعه و انا فتحنا را قرائت كـرد و فـرمـود: "سپاس خدا را كه وعده خود را با ما وفا كرد و زمين را به ارث ما داد كه در بـهـشـت ، هـر جـا خـواهـيـم جـا گـيـريـم ، چـه نـيـك اسـت پـاداش اهل عمل." (آیه ی 74 سوره 39) و همان ساعت قبض روح شد و چيز ديگرى نفرمود.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 371 روايت5

    ....ادامه دارد


  7. #6



    ترجمه روايت شريفه :

    6ـ امـام صـادق عـليـه السـلام فـرمـود: عـلى بـن الحـسـيـن عـليهما السلام در 57 سالگى بـسـال 95 هـجـرى وفـات يـافـت ، و بـعـد از حـسـيـن عـليـه السـلام 35 سال زندگى كرد.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 371 روايت 6

    ادامه دارد...


  8. #7




    باب اشاره و نص بر على بن الحسين صلوات اللّه عليهما:

    ترجمه روايت شريفه :

    ابى جارود (كه نامش زياد است ) گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: چون هنگام شهادت حسين بن على عليهما السلام فرا رسيد، دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسين عليه السلام را طـلبـيد و كتابى پيچيده و وصيتى آشكارا باو داد، زيرا على بن الحسين عليهما السلام مرضى از لحاظ معده داشت كه در حال احتضارش ميديدند، سپس فاطمه آن كتابرا بعلى بن الحسين عليه السلام داد،اى زياد! سپس بخدا آن كتاب بما رسيد، زياد گويد عرضكردم: خدا مرا قربانت گرداند، در آن كتاب چه نوشته است؟ فرمود: بخدا آنچه از زمان خلقت آدم تـا بـآخـر رسيدن دنيا مورد احتياج اولاد آدمست در آن است ، بخدا كه احكام حدود حتى جريمه خراش در آن ثبت است.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 75 رواية 1

    ادامه دارد...

  9. #8



    ترجمه روايت شريفه :

    ابـى جـارود گـويـد: امـام بـاقـر عـليـه السـلام فرمود: چون هنگام شهادت امام حسين عليه السـلام فـرا رسـيـد، وصـيتش را كه در كتابى پيچيده بود، در حضور مردم ، بفاطمه داد، پـس چـون امـر شـهـادت حسين عليه السلام بدانجا كه مقدر بود رسيد، فاطمه آن وصيت را بـعـلى بـن الحـسـيـن عليهما السلام داد، عرضكردم : خدايت رحمت كند، در آن وصيت چه بود؟ فرمود: آنچه فرزندان آدم از ابتداى دنيا تا بآخر رسيدن آن احتياج دارند.


    اصول كافى جلد 2 صفحه 76 رواية 2

    ادامه دارد...

  10. #9




    ترجمه روايت شريفه :

    امـام صـادق عـليـه السـلام فـرمـود: چـون امام حسين صلوات اللّه عليه بجانب عراق رهسپار گـشـت ، كـتـب و وصـيـت را بام سلمه ـ رضى اللّه عنها ـ سپرد و چون على بن الحسين عليه السلام بمدينه برگشت باو تحويل داد.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 76 رواية 3

    ادامه دارد...


       
       
    شرح :
    آنـچـه امـام حـسـين عليه السلام بام سلمه داد غير از آنها بود كه بفاطمه داد و شايد آنچه بـام سـلمـه داده هـمـان وصـيـت سـر بـمـهـرى بـاشـد كـه از آسـمـان نازل شده است ـ مرآت ص 227

  11. #10



    ترجمه روايت شريفه :

    شـيـبانى گويد: بخدا كه من در خدمت على بن الحسين بودم و فرزندانش ‍ هم حضور داشتند كه جابر ابن عبداللّه انصارى خدمت آنحضرت رسيد و سلام كرد، سپس دست ابى جعفر (امام باقر) عليه السلام را گرفت و با او خلوت كرد و عرضكرد: همانا رسولخدا صلى اللّه عـليـه و آله بـمـن خـبـر داد كه من مردى از اهلبيت او را كه نامش محمد بن على و كنيه اش ابا جـعـفـر اسـت درك مـيـكـنـم ، و فـرمـود: چـون خدمتش رسيدى ، او را از جانب من سلام برسان ،

    شـيـبـانـى گويد: جابر برفت و ابو جعفر عليه السلام آمد و نزد پدرش على بن الحسين عليه السلام با برادرانش ‍ نشست ، و چون نماز مغرب را گزارد، على بن الحسين به ابى جـعـفر عليهم السلام فرمود: جابر بن عبداللّه انصارى بتو چه گفت ؟ جواب داد: او گفت : رسـولخـدا صـلى اللّه عـليـه و آله فرمود: تو مردى از اهلبيت مرا كه نامش محمد بن على و كـنـيـه اش ابـا جـعـفـر است درك مى كنى ، سلام مرا به او برسان . پدرش به او فرمود: پسر جانم ! امتياز و خصوصيتى را كه خدا توسط پيغمبرش از ميان اهلبيتش تنها بتو داده بـر تـو گـوارا بـاد. بـرادرانت را از اين مطلب آگاه مكن ، مبادا درباره تو مكرى انديشند، چـنـانـكـه بـرادران يوسف براى يوسف انديشيدند.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 77 رواية 4

    ادامه دارد...

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. ◕◕◕◕◕ امام باقر علیه السلام به روایت اصول کافی
    توسط هندیانی در تالار امام باقر (ع)
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 1391/03/03, 01:13 قبل از ظهر
  2. ◕◕◕◕◕◕ امام صادق علیه السلام به روایت اصول کافی
    توسط هندیانی در تالار امام صادق (ع)
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 1390/11/18, 01:11 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1390/07/20, 12:36 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1390/07/20, 12:09 قبل از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •