تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28
  1. #1

    ◕ اميرالمؤمنین علیه السلام به روایت اصول کافی




    بَابُ مَوْلِدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

    باب زندگانى اميرالمؤ منين صلوات الله عليه:

    وُلِدَ أَمـِيـرُ الْمـُؤْمـِنـِيـنَ (ع) بـَعـْدَ عـَامِ الْفـِيـلِ بـِثَلَاثِينَ سَنَةً وَ قُتِلَ (ع) فِى شَهْرِ رَمَضَانَ لِتـِسـْعٍ بـَقـِيـنَ مِنْهُ لَيْلَةَ الْأَحَدِ سَنَةَ أَرْبَعِينَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثٍ وَ سِتِّينَ سَنَةً بـَقـِيَ بـَعْدَ قَبْضِ النَّبِيِّ (ص) ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ أُمُّهُ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافٍ وَ هُوَ أَوَّلُ هَاشِمِيٍّ وَلَدَهُ هَاشِمٌ مَرَّتَيْنِ

    امـيـر المـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام سـى سـال بـعـد از عـام الفـيـل مـتـولد شـد شـب يـكـشـنـبـه 21 مـاه رمـضـان سـال چهل هجرى كشته شد و 63 سال عمرش ‍ بود، بعد از وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله 30 سـال زنـده بـود و مـادرش ‍ فـاطـمـه دخـتـر اسد بن هاشم بن عبد منافست و على(ع) نخستين هاشمى نسبى است كه از دو طرف به هاشم مى رسد (يعنى پدر و مادرش هر دو از اولاد هاشم بودند.)

    1- الْحـُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْفَارِسِيِّ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْوَلِيـدِ بـْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ فـَاطـِمـَةَ بـِنـْتَ أَسـَدٍ جـَاءَتْ إِلَى أَبـِى طـَالِبٍ لِتُبَشِّرَهُ بِمَوْلِدِ النَّبِيِّ ص فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ اصْبِرِي سَبْتاً أُبَشِّرْكِ بِمِثْلِهِ إِلَّا النُّبُوَّةَ وَ قَالَ السَّبْتُ ثَلَاثُونَ سَنَةً وَ كَانَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) ثَلَاثُونَ سَنَةً

    ترجمه روايت شريفه:

    امـام صـادق عـليـه السـلام فـرمـود: فـاطـمـه بنت اسد نزد ابوطالب آمد تا او را بولادت پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله مژده دهد، ابوطالب گفت : يك سبت صبر كن ، من هم تو را به شخصى مانند او غير از مقام نبوت مژده خواهم داد، امام صادق عليه السلام فرمود: سبت 30 سـال اسـت. و فـاصـله مـيـان پيغمبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤ منين عليه السلام سى سال بود.


    اصول كافى جلد 2 صفحه 347 روايت1
    ویرایش توسط هندیانی : 1390/06/29 در ساعت 01:28 قبل از ظهر

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2



    2- عـَلِيُّ بـْنُ مـُحـَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ كَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ عَلَى قَدَمَيْهَا وَ كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) فَسَمِعَتْ رَسُولَ اللَّهِ وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّ النَّاسَ يُحْشَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عُرَاةً كَمَا وُلِدُوا فَقَالَتْ وَا سـَوْأَتـَاهْ فـَقـَالَ لَهـَا رَسـُولُ اللَّهِ (ص) فـَإِنِّى أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَبْعَثَكِ كَاسِيَةً وَ سَمِعَتْهُ يـَذْكُرُ ضَغْطَةَ الْقَبْرِ فَقَالَتْ وَا ضَعْفَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَإِنِّى أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يـَكـْفـِيَكِ ذَلِكِ...

    ترجمه روايت شريفه:

    امـام صـادق عـليـه السـلام فرمود: فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤ منين نخستين زنى بود كه پـيـاده از مـكـه بـمـديـنه بسوى پيغمبر (ص ) مهاجرت كرد و از همه مردم نسبت به پيغمبر مـهـربـانـتر بود، از پيغمبر شنيد كه مى فرمود: مردم در روز قيامت برهنه مادر زاد محشور شوند، پس گفت : واى از اين رسوائى ! پيغمبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: من از خـدا مـى خـواهـم كـه ترا با لباس محشور كند، و نيز از آن حضرت شنيد كه فشار قبر را يـاد آور مـى شـد. فـاطـمـه گـفـت : واى از نـاتـوانـى ! پيغمبر صلى الله عليه و آله باو فرمود: من از خدا مى خواهم كه تو را در آنجا آسوده دارد...

    ادامه دارد....

  4. #3




    روزى برسولخدا صلى الله عليه و آله عرضكرد: من مى خواهم اين كنيز خود را آزاد كنم ، حـضرت باو فرمود: اگر چنين كنى ، خدا در برابر هر عضوى از او يك عضو ترا از آتش دوزخ آزاد كـنـد، پـس چـون بـيـمـار شـد، بـه پـيـغمبر صلى الله عليه و آله وصيت كرد و سـفـارش نـمـود خـادمـش را آزاد كـنـد و زبانش بند آمده بود، لذا به پيغمبرش اشاره كرد و پـيـغـمـبـر صـلى اللّه عـليه وآله وصيتش را پذيرفت . پس روزى پيغمبر نشسته بود كه اميرالمؤ منين عليه السلام گريان وارد شد. پيغمبر صلى اللّه عليه وآله باو فرمود: چرا گـريـه مـى كـنـى ؟ گفت : مادرم فاطمه وفات كرد. پيغمبر صلى اللّه عليه وآله فرمود: بـخـدا مـادر مـن هـم بـود، پـس بـا شـتاب برخاست تا بر او وارد شد و چون باو نگريست گريان شد. آنگاه بزنها دستور داد غسلش ‍ دهند.


    و فرمود: چون از غسلش فارغ شديد، كارى نكنيد تا بمن خبر دهيد، آنها چون فارغ شدند، آنـحـضـرت را آگـاه سـاخـتـند. رسولخدا صلى اللّه عليه وآله پيراهنى را كه در زير مى پـوشـيـد و بـه بـدنـش مـى چـسـبيد به يكى از آنها داد تا در آن كفنش كنند، و به مسلمانان فـرمـود: هـرگـاه ديـديد من كارى كردم كه پيش از اين نكرده بودم، از من بپرسيد چرا اين كار كردى؟
    چـون زنـان از غـسـل و كـفنـش ، به پرداختند، پيغمبر صلى اللّه عليه وآله در آمد و جنازه را روى دوش كشيد و همواره زير جنازه بود تا بقبرش ‍ رسانيد، سپس جنازه را گذاشت و خود داخـل قـبـر شـد و در آن دراز كـشـيـد، آنـگـاه بـرخـاسـت و جـنـازه را بـا دسـت خـود گـرفت و داخـل قـبـر كـرد، سـپـس خـم شـد و مـدتى طولانى با او سر گوشى مى كرد و مى فرمود: "پسرت ، پسرت پسرت " پس بر خاست و روى قبر را هموار كرد، و باز خود را به روى قـبـر انـداخـت و مردم مى شنيدند كه مى فرمود: "لا اله الا الله بار خدايا! من او را به تو مى سپارم " آنگاه مراجعت فرمود.

    مـسـلمـيـن عرض كردند: شما را ديدم كارهائى كرديد كه پيش از اين نكرده بوديد؛ فرمود: "امروز مهربانى ابوطالب را از دست دادم ، فاطمه اگر چيز خوبى نزدش بود، مرا برخود و فـرزنـدانش مقدم مى داشت ، من از روز قيامت ياد كردم و گفتم : مردم برهنه محشور شوند، او گفت : واى از اين رسوائى ، من ضامن شدم كه خدا او را با لباس محشور كند و از فشار قبر ياد آور شدم . او گفت : واى از ناتوانى ، من ضمانتش كردم كه خدا كار گزاريش كند، از ايـن جهت او را در پيراهنم كفن كردم و در قبرش ‍ خوابيدم و سر بگوشش گذاردم و آنچه از او مـى پـرسـيدند تلقينش كردم. چون او را از پروردگارش پرسيدند جواب داد و چون از پـيـغمبرش ‍ پرسيدند جواب داد اما چون از ولى و امامش پرسيدند، زبانش بلكنت افتاد، من گفتم : پسرت ، پسرت پسرت".


    اصول كافى جلد 2 صفحه 347 روايت 2




    ادامه دارد....
    ویرایش توسط هندیانی : 1390/06/31 در ساعت 01:46 قبل از ظهر

  5. #4



    ترجمه روايت شريفه :

    مفضل بن عمر گويد شنيدم : امام صادق عليه السلام مى فرمود: چون رسولخدا صلى الله عـليـه و آله مـتـولد شـد، سـفيدى مملكت فارس و كاخهاى شام براى (مادرش ) آمنه ، نمايان شـد. فـاطـمـه بـنـت اسـد مـادر اميرالمؤ منين خندان و شادان نزد ابوطالب آمد و آنچه را آمنه گفته بود به او خبر داد: ابوطالب گفت : از اين تعجب مى كنى همانا تو هم آبستن شوى و وصى و وزير او را بزائى .

    اصول كافى جلد 2 صفحه 349 روايت 3

    ادامه دارد...



  6. #5



    ترجمه روايت شريفه :


    اسـيـد بـن صـفوان مصاحب رسول خدا صلى الله عليه و آله گويد: روزى كه اميرالمؤ منين عـليـه السـلام وفـات كرد، گريه شهر را بلرزه در آورد و مردم مانند روز وفات پيغمبر صـلى الله عـليـه و آله دهـشـت زده شـدنـد، مـردى گـريـان و شـتابان و انالله و انا اليه راجـعـون گـويان پيدا شد و مى گفت : امروز خلافت نبوت بريده گشت تا به درخانه اى كـه امـيرالمؤ منين عليه السلام در آن بود ايستاد و گفت : خدايت رحمت كند اى ابوالحسن تو در گرويدن به اسلام از همه مردم پيشتر و در ايمان با اخلاصتر و از نظر يقين محكمتر و از خدا ترسانتر و از همه مردم ، رنجكش تر و رسولخدا صلى الله عليه و آله را حافظتر و نـسـبـت بـاصـحـابش امين تر بودى ، مناقبت از همه برتر و سوابقت از همه شريف تر و درجه ات از همه رفيعتر و پيغمبر صلى الله عليه و آله از همه نزديكتر و از نظر روش و اخـلاق و طـريـقـه و كردار به آن حضرت شبيه تر و مقامت شريفتر از همه نزدش گراميتر بودى .

    خـدا تـو را از جـانـب اسـلام و پـيـغـمـبـر و مـسـلمين پاداش خير دهد، توانا بودى هنگامى كه اصـحـاب پـيـغـمـبـر ناتوانى كردند، و به ميدان آمدى زمانى كه خوارى و زبونى از خود نشان دادند و قيام كردى موقعى كه سستى ورزيدند، و به روش رسولخدا چسبيدى ، آنگاه كـه اصـحـابش ‍ آهنگ انحراف كردند، خليفه بر حق او بودى ، بى چون و چرا (و به نزاع بـرنـخـاسـتـى ) و در برابر زبونى منافقان و خشم كافران و بد آمدن حسودان و خوارى فـاسـقـان ، نـاتـوانـى نـشـان ندادى . زمانى كه همه سست شدند، تو به امر خلافت قيام كـردى و چـون از سخن گفتن ناتوان شدند، سخن گفتى ، و چون توقيف كردند، در پرتو نـور خـدا گـام بـرداشـتـى ، آنگاه از تو پيروى كردند و هدايت يافتند. و تو از همه نرم گـوتـر و خـدا را فـرمـانـبردارتر (عاقبت انديش تر) و كم سخن تر و درست گوى تر و بزرگ راءى تر و پردلتر و با يقين بيشتر و كردار نيكوتر و به امور آشناتر بودى .

    تو به خدا در ابتدا و انتها رئيس و بزرگ دين بودى : ابتدا زمانى بود كه مردم پراكنده شـدنـد (بـعد از وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله ) و انتها زمانى بود كه سست شدند (بعد از قتل عثمان )...

    ادامه دارد...


  7. #6



    بـراى مـؤ مـنـان پـدر مـهـربـان بـودى زمـانى كه تحت سرپرستى تو در آمدند، بارهاى گرانى كه آنها از كشيدنش ناتوان شدند، بدوش گرفتى و آنچه (را از امور دين ) تباه ساختند محافظت نمودى و آنچه (را از احكام و شرايع ) رها كردند، رعايت فرمودى و زمانى كـه زبـونى كردند (به گرد آوردن دنيا حريص شدند) دامن به كمر زدى بلند گرفتى زمـانـى كـه بـيـتابى كردند و صبر نمودى زمانى كه شتاب كردند و هر خونى را كه مى خواستند تو گرفتى (براى مسلمين از كفار خونخواهى كردى ) و از بركت تو به خيراتى رسـيـدنـد كـه گـمـانش را نداشتند، بر كافران عذابى ريزان و رباينده و براى مؤ منان پشتيبان و سنگر بودى ، خدا به همراه نعمتهاى خلافت (مصيبتهايش ) پرواز كردى (آفريده شـدى ) و بـعـطـايـش ‍ (يـعـنـى عـطـاى الهـى ) كـامياب گشتى و سوابقش را احراز كردى و فـضـايـلش ‍ را بـدسـت آوردى ، شـمـشـيـر حجت و دليلت كند نبود، و دولت منحرف نگشت و بصيرتت ضعيف نشد، هراسان نگشتى و سقوط نكردى .

    تـو مـانـند كوه بودى كه طوفانش نجنباند و همچنان بودى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: "در رفاقت و دارائى خويش امانت نگهدارترين مردمست "، و باز چنان بودى كه فـرمـود: "از لحـاظ بـدن ضـعـف و در انجام امر خداى قوى است" ، نزد خود فروتن و نزد خدا عـظـمـت داشـتـى . در روى زمين بزرگ و نزد مؤ منين شريف بودى ، هيچكس را درباره تو راه عيبجوئى نبود و هيچ گوينده اى نسبت به تو راه خرده گيرى نداشت (و كسى از تو طمع حق پوشى نداشت ) و براى هيچكس نرمى و مجامله نداشتى ، هر ناتوان و زبونى نزد تو تـوانـا و عـزيـز بـود تـا حـقش را برايش ‍ بستانى و هر تواناى عزيز، نزدت ناتوان و زبـون بـود تا حق را از او بستانى و در اين موضوع ، خويش دارى و دور انديشى و رأيت دانش و تصميم بود، نسبت بهر چه كردى .

    و هر آينه راه راست روشن گشت و امر مشكل آسان شد و آتشها خاموش ‍ گشت ، و دين بوسيله تـو راسـت شـد و اسـلام قـوت يافت و امر خدا ظاهر شد، اگر چه كافران دوست نداشتند و اسـلام و اهـل ايـمان از بركت تو پابرجا شد، و بسيار بسيار پيشى گرفتى و جانشينان خـود را به رنج بسيار افكندى (زيرا هر چه بكوشند تا از تو پيروى كنند نتوانند) تو بزرگتر از آنى كه مصيبتت با گريه جبران شود، مرگ تو در آسمان بزرگ جلوه كرد و مـصـيـبـت تـو مـردم را خـرد كـرد فـانـا لله و انا اليه راجعون ما بقضاء خدا راضى و نسبت بفرمانش تسليميم ، بخدا سوگند مسلمين هرگز كسى را مانند تو از دست ندهند، تو براى مـؤ مـنـين پناه و سنگر و مانند كوهى پابرجا و بر كافران خشونت و خشم بودى ، خدا ترا بـه پـيـغمبرش برساند و ما را از اجرت محروم نسازد و بعد از تو گمراه نگرداند، مردم هـمـه خـاموش بودند تا سخنش تمام شد، او گريست و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله گريستند، سپس هر چه جستند او را نيافتند....

    اصول كافى جلد 2 صفحه 350 روايت 4

    ادامه دارد ...

  8. صلوات و تشکر


  9. #7



    ترجمه روايت شريفه :

    صـفـوان جـمـال گـويـد: مـن و عـامـر و عبدالله بن حذاعة ازدى خدمت امام صادق عليه السلام بـوديـم عـامـر بحضرت عرضكرد: قربانت گردم ، مردم گمان مى كنند اميرالمؤ منين عليه السـلام در رحـبـه (مـيـدان كـوفـه يـا جلوخان مسجدش ) دفن شده است ، فرمود: چنين نيست ، عرضكرد: پس كجا دفن شد؟ فرمود: چون وفات نمود، امام حسن عليه السلام او را برداشت و پـشـت كـوفـه نـزديك تپه بلند، دست چپ غرى و دست راست حيره آورد و در ميان تپه هاى كوچكى كه ريگ سفيد داشت بخاك سپرد.

    راوى گـويـد: سپس من به آنجا و محلى را فكر كردم كه قبر آن حضرتست ، آنگاه خدمت امام آمدم و باو گزارش دادم ، بمن فرمود: درست فهميدى خدايت رحمت كند تا سه بار.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 352 روايت 5

    ادامه دارد...

  10. #8



    ترجمه روايت شريفه :

    عبدالله بن سنان گويد: عمر بن يزيد نزد من آمد و گفت : سوار شو برويم من سوار شدم و هـمـراه مـا گـشت ، سپس آمديم تا بغرى رسيديم و بقبرى برخورديم ، عمر گفت : فرود آيـيـد كـه اين قبر اميرالمؤ منين است ، گفتيم تو از كجا دانى ؟ گفت : زمانى كه امام صادق عـليـه السـلام رد حـيـره بـود، بـارهـا در خـدمـتـش بـه اينجا آمدم و بمن فرمود: اين قبر آن حضرتست .


    اصول كافى جلد 2 صفحه 353 روايت 6

    ادامه دارد...

  11. #9



    ترجمه روايت شريفه :

    امام صادق عليه السلام فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام دائى هائى در قبيله بنى مخزوم داشـت جـوانـى از آنـهـا خـدمـتش آمد و عرضكرد: دائى جان ! برادرم مرده و من در مرگش سخت غمگين شده ام ، حضرت باو فرمود: مى خواهى او را ببينى ؟ عرضكرد: آرى ، فرمود: قبرش را بـمـن نشان ده ، پس خارج شد و برد رسولخدا صلى اللّه عليه و آله را به كمربست ، چـون نـزد قـبـر رسـيـد، لبـهـايش به هم مى خورد، سپس با پايش ‍ بقبر او زد، او از قبر بيرون آمد و بزبان فارسى سخن مى گفت ، اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: مگر وقتى تـو مـردى از عـرب نـبـودى ؟ گـفـت : چـرا ولى مـا به روش فلان و فلان مرديم از اين رو زبان ما دگرگون شد.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 353 روايت 7

    ادامه دارد...

  12. #10



    ترجمه روايت شريفه :

    امـام بـاقـر عـليه السلام فرمود: چون اميرالمؤ منين عليه السلام وفات كرد: حسن بن على عـليه السلام در مسجد كوفه به پاخاست و حمد و ثناى خدا گفت و بر پيغمبر صلى للّه عـليـه و آله درود فـرستاد. سپس فرمود: اى مردم در اين شب مردى وفات كرد كه پيشينيان بر او سبقت نگرفتند و پسينيان باو نرسند. او پرچمدار رسولخدا صلى للّه عليه و آله بـود كـه جـبـرئيـل در طرف راست و مكائيل در طرف چپش بودند. از ميدان بر نمى گشت جز ايـنـكـه خـدا بـه او فـتـح و پـيـروزى مـى داد، بـخـدا كـه او از مـال سـفـيـد و سرخ دنيا جز هفتصد درهم كه آن هم از عطايش زياد آمده بود باقى نگذاشت و مـى خـواسـت بـا آن پول خدمتگزارى براى خانواده اش ‍ بخرد، بخدا كه او در شبى وفات كـرد كـه يـوشـع بـن نـون وصـى مـوسى وفات كرد و همان شبى كه عيسى بن مريم به آسمان بالا رفت و همان شبى كه قرآن فرود آمد.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 354 روايت 8

    ادامه دارد...

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. ◕◕◕◕◕ امام باقر علیه السلام به روایت اصول کافی
    توسط هندیانی در تالار امام باقر (ع)
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 1391/03/03, 01:13 قبل از ظهر
  2. ◕◕◕◕◕◕ امام صادق علیه السلام به روایت اصول کافی
    توسط هندیانی در تالار امام صادق (ع)
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 1390/11/18, 01:11 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1390/07/20, 12:36 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1390/07/20, 12:09 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •