نيايش مي‏تواند باعث بهبودي دردهاي قلبي، معدي و روده‏يي گردد. سه دليل براي اين امر وجود دارد: اول اينكه نيايش شكلي از پرستش است كه خداوند بدان امر نموده است. دوم اينكه نيايش يك نفع روان‏شناختي يا [رواني] دارد، و اين به آن جهت است كه نيايش ذهن را از درد منحرف مي‏كند و احساس درد را تخفيف مي‏دهد كه به موجب اين امر نيرويي كه [علت و اثر درد] را دفع مي‏كند تقويت مي‏شود. پزشكان متخصص تمامي راه و روش‏ها را براي تقويت اين نيروي [طبيعي] امتحان مي‏كنند ــ گاهي با خوراندن بعضي چيزها، زماني با قوت قلب‏دادن و گاهي با برانگيختن ترس ــ حال آنكه دعا و نيايش [با تمركز و حضور قلب [بيش‏تر اين شيوه‏هاي مفيد را تلفيق مي‏كند. چرا كه همزمان ترس، تواضع فروتني، عشق [به خدا] و يادآوري آخرت را برمي‏انگيزد.
ابوعبدالله محمد الذهبي مورخ و سنت‏گراي قرن چهارده در كتاب الطب خود چنين نوشت: تأكيد فوق نسبت به چيزي كه در بيان نو مي‏توان آن را پزشكي كل‏گرا ناميد ــ كه شامل ابعاد روحي، رواني، فيزيكي و ساير جنبه‏هاي اخلاقي انسان است ــ جوهره‏ي سنت طب اسلامي است كه شالوده‏اش را از كتاب وحياني خداوند يعني قرآن، و حديث كه عبارت است از فرمايش‏هاي پيامبر اسلام، مي‏گيرد.
اين رهيافت منسجم تنها منحصر به سلامتي انسان نيست؛ در جهان‏بيني اسلامي به همه چيز آسمان، زمين و تمام آنچه كه مابين آنها است، به‏عنوان تجلي و مظهر وجه آفريدگاري خداوند نگريسته مي‏شود، خداوندي كه هر چيز زنده يا غير زنده تسليم او است و او را اطاعت مي‏كند. در مركز اين جهان‏بيني، مفهوم توحيد يا وحدانيت خدا قرار دارد كه اين مسئله در بخش اول شهادتين گنجانده شده است كه همان تصديق ايمان است: لا اِله اِلاّ اللّه (خدايي جز خداي يگانه نيست). در تمدن اسلامي همه چيز از جمله علوم بهداشت از اين جمله‏ي بنياديني كه مبيّن تنزه و وحدانيت الهي است، نشأت گرفته است.
اين آگاهي از يگانگي خداوند در هسته‏ي جهان‏بيني اسلامي قرار گرفته است، به اين خاطر كه مانند نيروي راهنمايي كه تمام سطوح واقعيت متجلي را در سطح كيهاني جذب خود مي‏نمايد عمل كند.
اعلام اينكه خدايي جز خداي متعال وجود ندارد شهادت دادن به اين مطلب است كه يك اصل وحدت‏بخش اساسي در پس تكثرات ظاهري عالم هستي وجود دارد، جهاني كه در اسلام صرفاً به واقعيت‏هاي درك‏شدني و مشاهده‏كردني محدود نمي‏شود بلكه فراتر رفته و قلمرو غيب را دربر مي‏گيرد.
از آنجايي كه خداوند به تنهايي يگانه داور و حَكَم موجودات است هم سلامتي و هم بيماري، اعطا شده از جانب خداوند تلقي مي‏شود. بنا به حديث مشهوري (از پيامبر) «هيچ بيماري‏يي وجود ندارد كه خداوند فرستاده باشد مگر اينكه درمانش را نيز فرستاده باشد». خداوند مي‏فرمايد: «و خداوند به زنبور عسل وحي كرد كه از كوه‏ها و درختان و سقف‏هاي رفيع منزل گيريد و سپس از ميوه‏هاي شيرين تغذيه كنيد و راه پروردگارتان را به اطاعت بپوييد. آن گاه از درون آنها شربت شيريني به رنگ‏هاي مختلف بيرون آيد كه در آن شفاي مردمان است، در اين كار نيز آيت قدرت خدا براي متفكران پيدا است.»(3) (قرآن 16/68 و 69).
تحقيق‏هاي علمي نشان مي‏دهد كه فرايند شفا و بهبودي علاوه بر ابعاد جسماني، ابعاد روحي ـ رواني وجود انسان را نيز دربرمي‏گيرد. سنت شفاي روحاني در اسلام بر اساس تشخيص و پذيرش تأثير سلامتي روحاني بر جسم فيزيكي پايه‏گذاري شده است. جسم، في‏نفسه، به مثابه‏ي ظرفي صرف براي روح است كه به تنهايي بخش فناپذير هستي انسان را تشكيل مي‏دهد. جسم سالم است اگر روح سالم باشد و روح سالم است اگر در كشمكش با فرامين الهي نباشد. اطاعت روح از دستورات الهي هماهنگي‏يي در روح و جسم به‏وجود مي‏آورد كه باعث مي‏شود همه‏ي اعضا و جوارح [انسان] به طور مناسب عمل كنند.
رازي ــ كه رساله‏ي او درباره‏ي آبله و سرخك در سرزمين‏هاي غرب مشهور است ــ در كنار اختلالات جسمي، اختلالات روحي را نيز درمان مي‏كرد. او در كتابش درباره‏ي ارتباط روح و جسم كه به نام درمان روحي به انگليسي ترجمه شده است، بيست فصل به شرح بيماري‏هاي مختلف كه روح و جسم را آزار مي‏دهند اختصاص داده است.
ابوعلي‏سينا كه در غرب با عنوان «امير اَطبّا» محترم شمرده مي‏شود، نويسنده‏ي كتاب جاويدان قانون طب (القانون في‏طب)، معروف است كه هنر شفابخشي [خود] را با بهره‏گرفتن از ارشاد معنوي به كار بسته است.
ابوعلي‏سينا پزشكي خود را بر اساس تعادل اخلاط چهارگانه پايه‏گذاري كرد: خون، بلغم، صفرا و سودا. اين اخلاط چهارگانه نيز به عناصر چهارگانه طبيعي زمين (آتش، هوا، آب و خاك) مربوط مي‏شد. ابوعلي‏سينا معتقد بود كه روح انسان همراه با قدرتِ بازگرداندن تعادل به بدن به‏وجود آمده است و وظيفه‏ي پزشكي صرفاً كمك به اين فرايند است. بنابر اين فرايند بازيافتِ سلامتي، عمدتاً با استفاده از تمريناتي كه شفاي روحاني را فراهم مي‏آورند تسهيل مي‏شود.
همان‏گونه كه سيد حسين نصر در كتاب علم و تمدن در اسلام بدان اشاره كرده است سيستم شفاي روحاني از طريق دكترين اصلي تناظر بين تمام سطوح واقعيت به نظم كيهاني در عالم مربوط مي‏شود:
در فلسفه‏ي طبيعي هرمسي ـ كيميايي ــ كه پيوسته بستگي نزديكي به طب اسلامي داشته است ــ نظريه‏يي اساسي مبتني بر تناظر درجات گوناگون واقعيت وجود دارد: سلسله مراتب معقولات، اجرام فلكي، ترتيب اعداد، اجزاي بدن، حروف الفبا كه «عناصر» كتاب آسماني هستند و غيره. هفت فقره استخوان‏هاي گردن و دوازده فقره‏ي پشتي [ستون فقرات] متناظر است با هفت سياره و دوازده صورت فلك البروج و نيز با روزهاي هفته، ماه‏هاي سال، و شماره‏ي قرص‏هاي ميان فقرات [ستون فقرات]، كه آنان بيست و هشت تصور مي‏كردند، برابر است با شماره‏ي حروف الفبا و عدد منازل قمر.(4)
در نظريه‏ي طبي ابوعلي سينا، بدن انسان از سه قسمت تشكيل يافته است: سيستم فيزيكي، سيستم عصبي و سيستم حياتي. سيستم حياتي نيروي حيات را براي كاركرد حسي و حركتي مغز تنظيم كرده است و آن را به طور مناسبي آماده مي‏سازد. اين سيستم در قلب متمركز است و از آن طريق عمل مي‏كند.
بنابر جهان‏بيني اسلامي، جسم انسان ظرف شكننده‏ي ساخته شده از گل [خاك رس[ است (قرآن 14/55)، پوشش جسماني نحيفي كه اسير گرفتاري‏هاي نفساني‏اش است.
شفا از طريق راز و نياز، نيايش و روزه‏داري سنتي ريشه‏دار در اسلام است. اين مسئله در اسلام بر اين واقعيت مبتني است كه انسان‏ها به‏عنوان ذواتي تلقي مي‏شوند كه جسم و روح در آنها به هم پيوسته‏اند. روح بيماري خاص خودش را دارد (مثل فراموشي و غافل بودن از حضور خداوند، زياده‏طلبي، حسادت و غيره) و جسم هم بيماري‏هاي خاص خود را دارد اما هر دو در موجودي زنده يعني انسان به هم آميخته‏اند. هر دو از طريق هم عمل مي‏كنند و روي هم اثر مي‏گذارند. اين يكپارچگي بي‏نظير جسم و روح از طريق سيستم پيچيده‏يي از سطوح واقعيت به تكيه‏گاه جهان متصل مي‏شوند تا به محضر الهي تقرب يابند.
روزي حضرت محمد (ص) فرمودند «بهترين هديه خداوند به نوع بشر سلامتي مطلوب است.» «هر شخص بايد با حفظ آن براي حال و آينده به آن هدف تقرب جويد.» اين حقيقت كه در اسلام هم سلامتي و هم بيماري از جانب خداوند است بين هنر شفا و عبادت ارتباط نزديكي ايجاد مي‏كند. كسي كه به هنر شفا مي‏پردازد اين كار را براي كسب رضاي خداوند انجام مي‏دهد. بنابر اين پزشك و بيمار از طريق ارتباطي روحي به هم نزديك مي‏شوند.
حديث مي‏گويد، خداوند در روز قيامت خواهد گفت: اي بني آدم، من مريض بودم اما تو به عيادت من نيامدي، ما جواب خواهيم داد: خداي من، من چگونه مي‏توانستم به عيادتت بيايم در حالي كه تو خداوند و پادشاه كل عالم هستي. خدا خواهد گفت: آيا مي‏دانستي كه فلاني از بين خادمان من [يعني انسان‏ها] مريض بود، ولي تو هيچ‏وقت او را عيادت نكردي؟ آيا مي‏دانستي كه اگر او را عيادت مي‏كردي مرا در آنجا مي‏يافتي؟(5) اين درك و آگاهي عالي از الوهيت و فايده‏هاي روحاني عيادت يك مريض، درحديث قدسي ديگري به‏طور كامل بيان شده است (روايتي كه در آن خداوند با صراحت سخن مي‏گويد ولي كلام به پيامبر نسبت داده شده است) خداوند مي‏فرمايد: اي بنده‏ي من! سلامتي ترا به خودت وصل مي‏كند اما بيماري ترا به ما اتصال مي‏دهد.


Fazalur. Rhaman. 1987. Health and Medicine in the Islamic Tradition Crossroad.

Rhazes. Spiritaal physick of Rhazes, translated by A.J. Arberry in the wisdom of the East series, John Murray, 1950.
Nasr, Seyyed Hossein. 1987. Science and Civilization in Islam Second ed., Suhail Aca- demy, 1987.

1. مقاله حاضر در مجله Science & Spirit، شماره‏ي 9 مقاله‏ي چهارم به چاپ رسيده است.
2. دكتر در رشته‏ي شيمي. مدير بخش مربوط به جهان اسلام در مركز الهيات و علوم طبيعي .CTNS
3. قرآن كريم. سوره‏ي نحل، آيات 68 و 69. ترجمه‏ي مهدي الهي قمشه‏اي. انتشارات علميه‏ي اسلاميه (م).
4. اين قسمت از ترجمه‏ي احمد آرام استفاده شده است.
5. آمد از حق سوي موسي اين عتاب كاي طلوع ماه ديده تو ز جيب مُشرِقت كردم ز نور ايزدي من حقم رنجور گشتم نامدي گفت سبحانا تو پاكي از زيان اين چه رمزست اين بكن يارب بيان ... گفت آري بنده‏ي خاصي گزين گشت رنجور او منم نيكو ببين هست معذوريش معذوري من هست رنجوريش رنجوري من


نويسنده: مظفر اقبال

نويسنده: وجيهه ناجي