تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27
  1. #1

  2. #2

    نام­ها و لقب­ها در قرآن




    نويسنده : سيدعلي هاشمي نشلجي
    الف) نام­هاي پيامبران
    1.آدم؛ اين كلمه عبري و غير منصرف است و به معناي خاك سرخ مي­باشد. اصل آن «آدام» بوده كه براي تعريب الف وسط آن حذف شده است. 25 بار در قرآن تكرار شده است. وي نخستين انسان از نسل كنوني است؛‌ از اين روي او را ابوالبشر مي­نامند و نخستين پيغمبر است.
    2.ادريس؛ اين كلمه غير عربي است؛ از اين روي غير منصرف مي­باشد. دو بار در قرآن آمده است. ميان شيث (جانشين آدم) و او چهار نسل فاصله است.
    3.نوح؛ اين كلمه عربي است. چون بسيار گريه مي­كرده به او نوح گفته­اند. 43 بار در قرآن تكرار شده است. عمرش از همه پيامبران بيش­تر بوده و دوران نبوت او 950 سال بوده است؛[1]از اين روي به او شيخ الانبيا لقب داده­اند.
    4.هود؛ اين كلمه عربي است. وي پس از نوح – با چند واسطه – آمده است. وي در سرزمين احقاف و ميان قوم عاد زندگي مي­كرد. در تورات به نام «عابر» خوانده شده است. اين كلمه ده بار در قرآن آمده كه سه مورد آن به معناي يهودي است.
    5.صالح؛ اين كلمه عربي است و وي از پيامبران عرب مي­باشد. وي در سرزمين حجر (ميان شام و حجاز) مبعوث شد. معجزه او شتري بود كه از درون كوه بيرون آمد كه او را پي­كردند و دچار عذاب صيحه آسماني شدند. اين كلمه 43 بار در قرآن تكرار شده است كه در7 مورد حضرت صالح مراد است.
    6.ابراهيم؛‌ اين كلمه غير عربي و سرياني است و به معناي پدر مهربان مي­باشد. وي از پيامبران اواالوالعزم مي­باشد كه داراي كتاب و شريعت است. وي در شهر بابل در عراق به دنيا آمد و به پيامبري رسيد و در دوره جواني بت­ها را شكست و نمرود دستور داد او را در آتش افكنند كه خداي متعال آتش را بر او گلستان كرد. اين كلمه 68 بار در قرآن تكرار شده است.

    [1]. عنكبوت، آيه14.

  3. صلوات و تشکر


  4. #3

    نام­ها و لقب­ها در قرآن




    1.
    2.اسماعيل؛ اين كلمه غير عربي است و در زبان عبري «اسما» و «ئيل» به معناي بشنو، خدا بوده است. وي فرزند بزرگ ابراهيم است و مادرش هاجر مي­باشد كه در نوجواني ابراهيم او را به قربانگاه برد. اين كلمه 12بار در قرآن تكرار شده است كه در آيه 54 سوره مريم اختلاف است كه منظور از اسماعيل كيست.
    3.اسماعيل بن حزقيل؛ طبق روايات و نظر بخشي از تفاسير، اسماعيل در آيه 54 سوره مريم اسماعيل بن حزقيل است كه او را اسماعيل صادق الوعد لقب داده­اند. در روايتي كه از امام صادق عليه السلام نقل شده مي­فرمايد: اين اسماعيل، اسماعيل بن ابراهيم نيست. او پيامبري از پيامبران است.[1]
    4.اسحاق؛ اين كلمه عربي نيست و غير منصرف مي­باشد. وي فرزند دوم ابراهيم است كه مادرش ساره مي­باشد. اين كلمه 15 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    5.لوط؛ ظاهراً اين كلمه عربي است. وي در زمان حضرت ابراهيم مي­زيست و با آن حضرت خويشاوند بود. وي پيامبر مردم شهر سدوم بود. مردم اين شهر به جهت عمل زشت هم­جنس­بازي دچار زلزله شديد شده و نابود گشتند. اين كلمه 27 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    6.يعقوب؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است و غير منصرف مي­باشد. وي فرزند اسحاق است. لقب وي «اسرائيل» است كه به معناي عبد خدا مي­باشد. (اسرا = عبد و ئيل = خدا) كلمه يعقوب 16 بار در قرآن تكرار شده و كلمه اسرائيل 43 بار در قرآن تكرار شده است.
    7.يوسف؛ اين كلمه عبري است. يعقوب دوازده پسر داشت كه يوسف زيباترين و محبوب­ترين آنان بود. داستان زندگي او به صورت يكپارچه در سوره يوسف آمده است. كلمه يوسف 24 بار در قرآن تكرار شده است.
    8.ايوب؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است و غير منصرف مي­باشد. خداي متعال براي امتحان او را سال­ها به مرضي مزمن دچار كرد و او صبر و مقاومت كرد؛ از اين روي صبر ايوب ضرب المثل شده است. كلمه ايوب 4 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    9.شعيب؛ ظاهراً اين كلمه عربي است. وي در شهر مدين (شهري در كنار درياي سرخ) زندگي مي­كرد. كلمه شعيب 11 بار در قرآن كريم آمده است.
    10.موسي؛ اين كلمه معرب «موشه» (از آب كشيده شده) در زبان عبري است. وي از پيامبران الواالعزم و صاحب شريعت و كتاب آسماني است و نام كتاب وي تورات مي­باشد. يه پيروان وي يهودي مي­گويند. داستان زندگي موسي و بني­اسرائيل در سوره­ها و آيه­هاي متعددي آمده است،‌ مانند سوره بقره، اعراف، طه، قصص، شعراء و... نام پدر موسي عمران و نام مادرش يوكابد است. كلمه موسي135 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    [1]. صافي، ج3،‌‌ ص285؛ برهان، ج3، ص719، الميزان، ج14، ص63.
    ....

  5. صلوات و تشکر


  6. #4

    نام­ها و لقب­ها در قرآن




    2.هارون؛ اين كلمه عبري و به معناي محبوب است و غير منصرف مي­باشد. وي برادر موسي است و در كنار او بود و موسي از خدا خواست كه او را وزيرش قراردهد و خدا درخواست او را اجابت كرد و او را در نبوت شريك موسي قرارداد؛ از اين روي هر دو با هم به سوي فرعون رفتند. كلمه هارون 20 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    3.الياس؛ اين كلمه عبراني است و تعريب شده است. در قرآن كريم دو بار اين كلمه آمده است و زندگاني او توضيح نداده است. گفته­اند كه او همانند خضر هم­اكنون زنده است.
    4.يسع؛ ظاهراً اين كلمه عبري و معرب ايشاع است. اين كلمه در قرآن كريم دو بار تكرار شده است.
    5.ذوالكفل؛ اين كلمه عربي است و غير منصرف مي­باشد و دو بار در قرآن كريم آمده است. چون سرپرستي بازماندگان يسع را برعهده گرفت او را به ذاالكفل لقب دادند.
    6.داود؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است. در چند جاي قرآن كريم به داستان زندگي داود اشاره شده كه از آن موارد داستان جنگ جالوت و طالوت است كه جالوت به دست داود كشته شد. (سوره بقره، آيه­246-251) اين كلمه 16 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    7.سليمان؛ اين كلمه غير عربي و معرب شلومه و غير منصرف است. و فرزند داود است. وي علاوه بر مقام نبوت داراي مقام پادشاهي هم بود و زبان حيوانات را مي­فهميد و باد و جنيان مسخر او بودند و تخت او به وسيله باد حركت مي­كرد. اين كلمه 17 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    8.يونس؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً از يوناني ايونس گرفته شده است و غير منصرف مي­باشد. قرآن كريم او را «ذا النون» و «صاحب الحوت» لقب داده است. وي در نينوا مبعوث گرديد. از اعجايب زندگي او اين است كه پس از اين­كه قومش را نفرين به عذاب كرد و از ميان قومش به سوي دريا فراركرد و بر كشتي سوار شد طبق قرعه به سوي نهنگ پرتاب شد و او را بلعيد و در شكم آن زنده ماند و بر اثر ذكر «لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين»[1]خداي متعال او را نجات داد و اگر اين ذكر را نگفته بود تا روز قيامت در شكم نهنگ زندان بود.[2] اين كلمه بار در قرآن كريم تكرار شده است.

    [1]. انبياء، آيه87.

    [2]. صافات، آيه143-144
    ...

  7. صلوات و تشکر


  8. #5

    نام­ها و لقب­ها در قرآن




    1.زكريا؛ اين كلمه معرب و اصل آن عبري است. وي كه از متوليان بيت­المقدس بود طبق قرعه سرپرستي مريم، مادر عيسي را بر عهده گرفت. وي مأموران حكومت جبار به درون درختي مخفي شد كه مأموران درخت را با اره دو نيم كردند. اين كلمه 7 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    2.يحيي؛ اين كلمه هم مي­تواند عربي باشد، برگرفته از واژه حيات و مي­تواند عبري باشد (معرب يوحنّا) وي پسر زكريا است و با عيسي پسر خاله مي­باشند. وي شباهت­هايي به امام حسين عليه السلام دارد، از آن جمله كه در شش ماهگي به دنيا آمد و به دست حاكم عياشي سر از تنش جدا شد. اين كلمه 5 بار در قرآن كريم آمده است.
    3.عُزَير؛ اين كلمه معرب عزرا است. يك­بار در قرآن كريم سوره توبه آيه 30 آمده است و مفسران گفته­اند آن شخصي كه آيه 259 سوره بقره مي­گويد كه خداي متعال او را صد سال ميراند و سپس زنده كرد، عزير است.
    4.عيسي؛ اين كلمه معرب كلمه «ايشوع» در زبان عبري است و به معناي مرد بزرگ و مبارك است. وي از پيامبران اولواالعزم است و كتاب او تورات مي­باشد. به پيروان وي مسيحي مي­گويند. مادر وي مريم از چهار زن بزرگ بهشتي است كه بدون شوهر و با تمثل فرشته الهي (جبرئيل) برابر او باردار شد و در مدتي كوتاه عيسي را به دنيا آورد. و عيسي در گاهواره به سخن آمد و خود را عبدالله، پيامبر و صاحب كتاب معرفي كرد. يهوديان مخالف او مي­خواستند او را به دار بياويزد، ولي خداي بزرگ او را نجات داد و فردي مشابه او را به دار آويختند. اين كلمه 25 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
    5.محمد؛ اين كلمه عربي و به معناي ستوده است. و از پيامبران اواالعزم و صاحب شريعت اسلام و كتاب آسماني او قرآن است. وي آخرين پيامبر الهي و پس از او پيامبري نخواهد آمد و هر كس پس از ايشان ادعاي پيامبري كند دروغگو است. اين كلمه 4 بار در قرآن كريم آمده است و يك­بار به عنوان «احمد» از او يادشده است.

  9. صلوات و تشکر


  10. #6

    در گوشی صحبت نکنید!!






    معمولا در مجالس هر گروه سنی و دوستی در کنار هم مشغول گفت و شنود میشوند و اگر دقت کرده باشید عده ای مدام دوست دارند خودشان را از مجلس جدا کنند گوشه ای بایستند و بادی به غبغب انداخته به دیگران از گوشه چشم نگاه کنند و گاه پوزخند تلخی هم تحویل میدهند و یا به صورت در گوشی چیزی در رابطه با دیگران میگویند و شاید گروهی را با تمسخر دیگری به خنده وا دارند و با این رفتار زننده خود فکر دیگران را مشوش کنند که نکند ایرادی در ما هست؟ شاید به من میخندند؟

    شما هر چند نفر که باشید مواظب باشید که چه میگویید چون خداوند هم در بین شماست و همه حرکاتتان را میبیند. آیا شرم ندارید که در حضور بی منتهایش با گستاخی رفتار میکنید ؟ به آرامی سخنی را بر زبان میرانید یا اشارات و حرکاتی که مبادا دیگران متوجه شوند از بندگان شرم داری و حضور بی منتهای خدایت را نادیده میگیری؟

    خداوند بلند مرتبه در قرآن میفرماید : «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ مَا یَکونُ مِن نجْوَى ثَلَثَةٍ إِلا هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لا خَمْسةٍ إِلا هُوَ سادِسهُمْ وَ لا أَدْنى مِن ذَلِک وَ لا أَکثرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کانُوا ثمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیَمَةِ إِنَّ اللَّهَ بِکلِّ شىْءٍ عَلِیمٌ » (1) ؛ آیا نمى دانى که خداوند آنچه را در آسمان ها و آنچه در زمین است مى داند، هیچگاه سه نفر با هم نجوى نمى کنند مگر اینکه خداوند چهارمین آنها است ، و هیچگاه پنج نفر با هم نجوى نمى کنند مگر اینکه خداوند ششمین آنها است ، و نه تعدادى کمتر و نه بیشتر از آن مگر اینکه او همراه آنها است هر جا که باشند، سپس روز قیامت آنها را از اعمالشان آگاه مى سازد، چرا که خداوند به هر چیزى دانا است.

    آرى حضور خداوند در همه جا، و در هر زمان ، و در درون و برون ما، ایجاب مى کند که نه فقط اعمال بلکه نیات و عقائد ما را احصا کند، و در آن روز بزرگ که "یوم البروز" است همه را بازگو فرماید، تا هم خود انسان و هم دیگران بدانند، اگر عذاب و مجازات سختى در کار است دلیلش چیست ؟ سپس براى تأکید بر حضور خداوند در همه جا و آگاهى او بر همه چیز سخن را به مسأله "نجوى" (گفتگوهاى در گوشى ) مى کشد و مى فرماید: آیا نمیدانى که خداوند آنچه را در آسمان ها و آنچه در زمین است مى داند .

    گرچه روى سخن در اینجا به پیامبر است ولى مقصود عموم مردم مى باشد. و این در حقیقت مقدمه اى است براى بیان مسأله نجوى و سخنان در گوشى .



    نجوی به چه معناست ؟

    "نجوى" و "نجات" در اصل به معنى مکان بلندى است که به خاطر ارتفاعش از اطراف جدا شده ، و از آنجا که هرگاه انسان بخواهد دیگرى بر سخنانش آگاه نشود به نقطه اى مى رود که از دیگران جدا باشد به سخنان در گوشى "نجوى" گفته اند، و یا از این نظر که نجوى کننده مى خواهد اسرار خود را از اینکه در دسترس دیگران قرار گیرد نجات بخشد.
    صداى راه رفتن مورچه را بر سنگ سخت مى شنود، و صداى برخورد بالهاى پرندگان را در هوا، چیزى بر او پنهان نمى ماند، و آنچه را گوش ها و چشم ها درک مى کنند و آنچه را درک نمى کنند از کوچک و بزرگ همه براى او ظاهر و آشکار است.!

    منظور از اینکه خداوند چهارمین یا ششمین آنهاست این است که او در همه جا حاضر و ناظر و از همه چیز آگاه است ، و گرنه ذات پاکش نه مکان دارد و نه هرگز توصیف به اعداد مى شود، و یگانگى او نیز وحدت عددى نیست بلکه به این معنى است که شبیه و نظیر و مثل و مانند ندارد.

    حضور خداوند در هر نجوى

    همان گونه که گفتیم خداوند نه جسم است نه عوارض جسمانى دارد و به همین دلیل زمان و مکانى براى او تصور نمى شود، ولى در عین حال اگر تصور کنیم ممکن است جائى باشد که خدا در آنجا حاضر و ناظر نباشد او را محدود ساخته ایم .

    به تعبیر دیگر او احاطه علمى به همه چیز دارد در عین اینکه مکانى براى او متصور نیست بعلاوه فرشتگان او همه جا حاضرند و همه اعمال و اقوال را مى شنوند و ثبت مى کنند. و لذا در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر این آیه مى خوانیم : انما اراد بذلک استیلاء امنائه بالقدرة التى رکبها فیهم على جمیع خلقه و ان فعلهم فعله ؛ منظور این است که امناء خداوند با قدرتى که به آنها بخشیده بر تمام مخلوقاتش سلطه دارند و چون کار آنها کار او است این حضور به وى نسبت داده شده است.

    و در حدیث معروف "اهلیلجه" از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : اینکه خداوند "سمیع" نامیده شده به خاطر آن است که سه نفر با هم نجوى نمى کنند مگر اینکه او چهارمین آنها است ... سپس ‍ افزود: یسمع دبیب النمل على الصفا! و خفقان الطیر فى الهواء! لا یخفى علیه خافیة و لا شى ء مما ادرکه الاسماع و الابصار، و ما لا تدرکه الاسماع و الابصار، ما جلّ من ذلک و ما دقّ، و ما صغر و ما کبر ؛ صداى راه رفتن مورچه را بر سنگ سخت مى شنود، و صداى برخورد بالهاى پرندگان را در هوا، چیزى بر او پنهان نمى ماند، و آنچه را گوش ها و چشم ها درک مى کنند و آنچه را درک نمى کنند از کوچک و بزرگ همه براى او ظاهر و آشکار است.!

    پس دوستان در ارتباط با دیگران مواظب شأن آنها و حضور خداوند باشید چرا که خدای متعال به همه بندگانش عشق میورزد و خوش ندارد که عده ای عده دیگر را مسخره کنند مواظب باشید به خاطر خوش آمد دیگران خود را دچار خشم خدا نکنید و با اشاره و حرکات صورت و پچ پچ کردن در حضور دیگران کاری نکنید که آنها دچار شک و تردید شوند و از شما کینه به دل بگیرند که این گونه تفرقه انگیزی ها از حربه های شیطان است برای دور شدن دلها از هم .
    پی نوشت


    1- مجادله آیه 7.
    فرآوری : محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان
    منبع: تفسیر نمونه
    ویرایش توسط شيرازي : 1389/06/23 در ساعت 12:23 قبل از ظهر

  11. صلوات و تشکر


  12. #7

    دوستان بی خدا دشمنان آخرت




    نقش دوست در سرنوشت انسان

    بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان بعد از اراده و خواست و تصمیم او امور مختلفى است که از اهم آنها همنشین و دوست و معاشر است ، چرا که انسان خواه و ناخواه تأثیر پذیر است ، و بخش ‍ مهمى از افکار و صفات اخلاقى خود را از طریق دوستانش مى گیرد، این حقیقت هم از نظر علمى و هم از طریق تجربه و مشاهدات حسى به ثبوت رسیده است .

    این تأثیر پذیرى از نظر منطق اسلام تا آن حد است که در روایات اسلامى از پیامبر خدا حضرت سلیمان (علیه السلام ) چنین نقل شده : لا تحکموا على رجل بشىء حتى تنظروا الى من یصاحب ، فانما یعرف الرجل باشکاله و اقرانه و ینسب الى اصحابه و اخدانه ؛ درباره کسى قضاوت نکنید تا به دوستانش نظر بیفکنید چرا که انسان بوسیله دوستان و یاران و رفقایش شناخته مى شود.!

    امام امیر المؤ منین على بن ابیطالب (علیه السلام ) در گفتار گویاى خود مى فرماید: و من اشتبه علیکم امره و لم تعرفوا دینه ، فانظروا الى خلطائه ، فان کانوا اهل دین الله فهو على دین الله ، و ان کانوا على غیر دین الله فلا حظ له من دین الله ؛ هر گاه وضع کسى بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید به دوستانش نظر کنید، اگر اهل دین و آئین خدا باشند او نیز پیرو آئین خدا است ، و اگر بر آئین خدا نباشند او نیز بهره اى از آئین حق ندارد.

    و براستى گاه نقش دوست در خوشبختى و بدبختى یک انسان از هر عاملى مهمتر است، گاه او را تا سر حد فنا و نیستى پیش مى برد، و گاه او را به اوج افتخار مى رساند.

    انسان ممکن است تا مرز سعادت پیش برود، اما یک وسوسه شیطانى از ناحیه یک دوست بد او را به قهقرا بازگرداند و سرنوشتى مرگبار براى او فراهم سازد که از حسرت آن روز قیامت هر دو دست را به دندان بگزد، و فریاد یا ویلتى از او بلند شود.

    خیل روایاتی که در این زمینه وارد شده نشان میدهد که تا چه اندازه اسلام در مسأله انتخاب دوست سختگیر و دقیق و موشکاف است .

    در حدیثى از امام محمد تقى الجواد (علیه السلام ) مى خوانیم : ایاک و مصاحبة الشریر فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اثره ؛ از همنشینى بدان بپرهیز که همچون شمشیر برهنه اند، ظاهرش زیبا و اثرش بسیار زشت است !.


    دوست بد مرا گمراه کرد!

    روز قیامت صحنه هاى عجیبى دارد که در اینجا به یکی از آنها اشاره می شود و آن مسأله حسرت فوق العاده ظالمان از گذشته خویش است نخست مى فرماید:

    «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا»(1) ؛ روزی که کافر دستان خود را به دندان گزد و گوید : ای کاش راهی را که رسول در پیش گرفته بود ، در پیش گرفته بودم.

    یعض از ماده عض (بر وزن سد) به معنى گاز گرفتن با دندان است و معمولا این تعبیر در مورد کسانى که از شدت حسرت و تأسف ناراحتند به کار مى رود،این کار شاید به خاطر این باشد که این گونه اشخاص هنگامى که گذشته خویش را مى نگرند خود را مقصر مى دانند و تصمیم بر انتقام از خویشتن مى گیرند و این نوعى انتقام است تا بتوانند در سایه آن کمى آرامش یابند.
    و براستى آن روز را باید یوم الحسرة گفت ، چنانکه در قرآن از روز قیامت نیز به همین عنوان یاد شده است (سوره مریم آیه

    39) چرا که افراد خطاکار خود را در برابر یک زندگى جاویدان در بدترین شرائط مى بینند در حالى که مى توانستند با چند روز صبر و شکیبائى و مبارزه با نفس و جهاد و ایثار، آن را به یک زندگى پر افتخار و سعادتبخش مبدل سازند.

    حتى براى نیکوکاران هم روز تأسف است ، تأسف از اینکه چرا بیشتر از این نیکى نکردند؟!

    سپس اضافه مى کند که این ظالم بیدادگر که در دنیائى از تأسف فرو رفته مى گوید: اى واى بر من کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم «یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا»(2) ؛ وای بر من ، کاش فلان را دوست نمی گرفتم .

    روشن است که منظور از فلان همان شخصى است که او را به گمراهى کشانده : شیطان یا دوست بد یا خویشاوند گمراه.

    باز ادامه مى دهد و مى گوید: بیدارى و آگاهى به سراغ من آمده بود (و سعادت در خانه مرا کوبید) ولى این دوست بى ایمان مرا گمراه ساخت «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا» (3) ؛ با آنکه قرآن برای من نازل شده بود ، مرا از پیرویش باز می داشت و این ، شیطان همواره آدمی را تنها می گذارد .

    اگر از ایمان و سعادت جاویدان ، فاصله زیادى مى داشتم ، این اندازه جاى تاسف نبود، ولى تا نزدیک مرز پیش رفتم ، یک گام بیشتر نمانده بود که براى همیشه خوشبخت شوم ، اما این کور دل متعصب لجوج مرا از لب چشمه آب حیات تشنه بازگرداند و در گرداب بدبختى فرو برد.

    و در پایان آیه مى گوید: شیطان همیشه مخذول کننده انسان بوده است چرا که انسان را به بیراهه ها و مناطق خطر مى کشاند و بعد او را سرگردان رها کرده و به دنبال کار خود مى برد. حقیقت خذلان این است که کسى دل به یارى دیگرى ببندد ولى او درست در لحظات حساس دست از کمک و یاریش بردارد.



    دوستان بد دشمنان آخرت

    «الاَخِلاءُ یَوْمَئذِ بَعْضهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ إِلا الْمُتَّقِینَ »(4) ؛ دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند مگر پرهیزگاران از حالت دوستانى که در مسیر گناه و فساد، و یا زرق و برق دنیا، دست مودت به هم مى دهند پرده برداشته مى گوید: همه دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند مگر پرهیزگاران !

    این آیه که توصیفى از صحنه هاى قیامت است به خوبى نشان مى دهد که منظور از ساعت در آیه قبل نیز روز رستاخیز است ، روز از هم گسستن پیوندهاى دوستى ، مگر پیوندهائى که براى خدا و به نام خدا برقرار شده است .

    تبدیل شدن اینگونه دوستی ها به عداوت در آن روز طبیعى است ، چرا که هر کدام از آنها دیگرى را عامل بدبختى و بیچارگى خود مى شمرد: تو بودى که این راه را به من نشان دادى و مرا به سوى آن دعوت کردى ، تو بودى که دنیا را در نظر من زینت دادى و مرا به آن تشویق نمودى ، آرى تو بودى که مرا غرق غفلت و غرور ساختى و از سرنوشتم بیخبر کردى ، هر یک از آن ها به دیگرى اینگونه مطالب را مى گوید.

    تنها پرهیزگارانند که پیوند دوستى آنها جاودانى است ، چرا که بر محور ارزش هاى جاودانى دور مى زند، و نتایج پربارش در قیامت آشکارتر مى شود و آن را استحکام بیشترى مى بخشد.

    طبیعى است که دوستان در امور زندگى کمک یکدیگرند اگر دوستى بر اساس شر و فساد باشد شریک در جرم یکدیگرند، و اگر بر اساس خیر و صلاح باشد شریک در پاداش یکدیگر مى باشند، بنابراین جاى تعجب نیست که دوستى از قسم اول در آنجا تبدیل به دشمنى گردد، و از قسم دوم به دوستى محکمتر.

    امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: الا کل خلة کانت فى الدنیا فى غیر الله عز و جل فانها تصیر عداوة یوم القیامة بدانید هر دوستى که در دنیا براى خاطر خدا نباشد در قیامت تبدیل به عداوت و دشمنى مى شود.
    آرى آنها که در معاشرت و دوستى حق دیگران را بطور کامل رعایت کنند و کمترین تعدى بر دوستان خود روا ندارند کمند، تنها کسانى مى توانند حق دوستان و آشنایان را بطور کاملا عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافى داشته باشند.
    آزمون دوستان

    آزمونى که براى یک انسان پیش مى آید در عین حال آزمونى است براى دوستان و اطرافیان او، تا میزان صداقت و دوستى آنها به محک زده شود که تا چه حد وفا دارند، ایوب هنگامى که اموال و ثروت و سلامت خود را از دست داد دوستانش نیز خسته و پراکنده شدند، و دوستان و دشمنان زبان به شماتت و ملامت گشودند، و بهتر از هر زمان خود را نشان دادند، و دیدیم که رنج ایوب از زبان آنها بیش از هر رنج دیگر بود، چرا که طبق مثل معروف زخم هاى نیزه و شمشیر التیام مى یابد، ولى زخمى که زبان بر دل مى زند التیام پذیر نیست !

    دوستان خدا کسانى نیستند که تنها به هنگام روى آوردن نعمت به یاد او باشند دوستان واقعى کسانى هستند که در بلا و نعمت در بیمارى و عافیت ، و در فقر و غنا به یاد او باشند، و دگرگونی هاى زندگى مادى ایمان و افکار آنها را دگرگون نسازد.

    و در حدیث دیگرى آمده است که : خداوند به موسى وحى فرستاد آیا هرگز عملى براى من انجام داده اى ؟ عرض کرد: آرى براى تو نماز خوانده ام ، روزه گرفته ام ، انفاق کرده ام ، و به یاد تو بوده ام ، فرمود: اما نماز براى تو نشانه حق است ، و روزه سپر آتش ، و انفاق سایه اى در محشر، و ذکر نور است ، کدام عمل را براى من بجا آورده اى،اى موسى ؟! عرض ‍ کرد: خداوندا خودت مرا در این مورد راهنمائى فرما، فرمود: هل والیت لى ولیا؟ و هل عادیت لى عدوا قط؟ فعلم موسى ان افضل الاعمال الحب فى الله و البغض فى الله ! ؛ آیا هرگز به خاطر من کسى را دوست داشته اى ؟ و به خاطر من کسى را دشمن داشته اى ؟ اینجا بود که موسى دانست برترین اعمال حب فى الله و بغض فى الله است (دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا).


    دوستانى که به عشق بهره گیرى مادى دور انسان حلقه مى زنند آنچنان بى اعتبار و بـى وفـا هـستند که در همان لحظاتى که این نعمت ها از انسان جدا مى شوند با او وداع مى گویند، گویى تصمیم آن را از قبل گرفته بودند .

    ایـن گونه ماجراها که نمونه هایش را بارها شنیده و یا دیده ایم ثابت مى کند که جز بر خـدا نـمى توان دل بست ، دوستان با وفا و راستین انسان تنها کسانى هستند که پیوندهاى مـعـنـوى ارتـبـاط آنـهـا را بـرقـرار مـى سـازد، ایـنـهـا دوسـتـان حـال ثـروت ، تـنگدستى ، پیرى و جوانى ، تندرستى و بیمارى ، و عزت و ذلتند، حتى رابطه هاى مودتشان بعد از مرگ نیز تداوم دارد.
    فرآوری: محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

    پی نوشت ها :


    1- سوره فرقان/ آیه 27.

    2- سوره فرقان/ آیه 28.

    3- سوره فرقان/ آیه 29.

    4- سوره زخرف/ آیه 67.

    با بررسی تفسیر نمونه/ جلد14، 15، 21، 19

  13. صلوات و تشکر


  14. #8

    پيامبري مهاجر در قرآن




    در قرآن می خوانیم:

    وَ اذْکُرْ إِسْماعیلَ وَ الْیسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلُّ مِنَ اْلأَخْیارِ ص/48

    وَ إِسْماعیلَ وَ الْیسَعَ وَ یونُسَ وَ لُوطًا وَ کلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمینَ انعام/86



    الیسع کیست؟

    مشهور این است که الیسع پسر اخطوب پسر عجوز، و در زبان عِبْرانی الیشع پسر شافات است. گویند معنای الیشع در زبان عِبْری نجات دهنده وشافاط به معنی قاضی است. ایشان از اهالی منطقه‌ای به نام »آبل محوله« و کشاورز بود. گویند بدین خاطر وی را پسر عجوز می‌خوانند، که مادرش او را در پیری‌زاده بود.


    دودمان الیسع

    ابن اسحاق می‌گوید: «الیسع پسر اخطوب می‌باشد». همان‌گونه که بیان شد قول مشهور نیز همین است. ابن عساکر الیسع را از دودمان حضرت ابراهیم می‌داند.این قول می‌تواند مؤید کسانی باشد که در آیه شریف «و تِلکَ حُجَّتُنا اتَیناها ابراهیم علی قَوْمِه ... و مِنْ ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون ... و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس ... و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً». انعام / 83 ـ 86، ضمیر در «و مِن ذُرّیته» را به حضرت ابراهیم برگردانند و الیسع را یکی از دودمان ابراهیم بدانند.
    سیمای الیسع در قرآن

    نام وی فقط دو مرتبه در قرآن کریم در سوره انعام آیه 86، و سوره ص آیه 48، ذکر شده است.

    1. در یک آیه وی از دودمان حضرت ابراهیم شمرده شده است: «وَ تِلْکَ حُجَّتُنا اتیناها ابراهیم علی قومِه ... و مِن ذُریته ... و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً».

    2. در آیه دیگری، به این نکته اشاره شده که الیسع از هدایت ویژه خداوند بهره‌مند بوده است: «کُلاً هَدَینا و نوحاً هَدَینا مَن قَبْل و مَنْ ذُرِیته ... و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً».

    3. ویژگی دیگر وی برتری یافتن او بر همه مردم عصر خویش است: «و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً و کُلًّا فضَّلنا علی العالمین».

    4. ایشان دارای کتاب بود: « اولئک الذّین اتَینهم الکتاب».

    5. الیسع دارای منصب قضاوت بود: «اتَینهم ... الحکم».

    6. به مقام نبوت نایل شده بود: «آتینهم ... النبوَّة».

    7. آن بزرگوار از برگزیدگان و نیکان به شمار رفت: « و اذکر اسماعیل و الیسع و ذالکفل و کل من الاخیار».ص / 48

    در بعضی از دعاها به این ویژگی اشاره شده است.



    الیسع دستیار الیاس

    الیسع در زمان پیامبری الیاس دستیار ایشان بود و در کنار وی مردم را به پرستش خداوند یکتا دعوت می‌نمود؛ چنان که نقل شده است:

    «وقتی الیاس بر قوم خود غضب کرد، از خداوند طلب کرد که هفت سال بر قوم خویش باران نفرستد. پس دعای الیاس به اجابت رسید و قحطی و گرسنگی بر قوم الیاس حاکم شد. پس از اینکه قحطی و گرسنگی و مرگ و میر میان آنها بسیار شد، قوم الیاس به خود آمدند و با ندامت و پشیمانی نزد الیاس آمدند و طلب بخشش کردند و از او خواستند که از خداوند درخواست باران نماید. چون شب شد، الیاس به مناجات ایستاد و دعا کرد و به الیسع گفت که به اطراف آسمان بنگرد. الیسع گفت: ابری می‌بینم که بلند می‌شود. الیاس گفت: بشارت باد تو را که باران می‌آید».

    در نقل دیگری، الیاس الیسع را به سوی پادشاهی ظالم و جبار فرستاد و او را از ظلم و جور بر حذر داشت.



    پیامبری الیسع

    هنگامی که پیامبری حضرت الیاس به پایان رسید، خداوند به الیاس بال داد، لباس نور بر او پوشانید او را به آسمان برد. الیاس عبای خود را از میان آسمان برای الیسع به زیر انداخت و حق تعالی الیسع را به پیامبری برگزید و وحی به سوی او فرستاد و او را تقویت نمود.

    ثعالبی می‌گوید: « عبایی ‌که الیاس از آسمان برای الیسع فرود فرستاد، علامت و نشانه بر پیامبری الیسع است». الیسع یکی از انبیای بنی‌اسرائیل و از جمله پیامبرانی است که ما بین رسالت حضرت سلیمان و مسیح به پیامبری برگزیده شد.

    گویند ایشان در زمان آخاب، یکی از پادشاهان بنی اسرائیل، به نبوت رسید.



    مهاجرت الیسع

    ایشان دعوت خود را از منطقه‌ای به نام «بانیاس»، یکی از شهرهای سوریه، آغاز کرد. الیسع بعد از الیاس در حالی که متمسک به شریعت و طریقت الیاس بود، مردم را به سوی خدا و پرستش او دعوت می‌کرد. در تفسیر نمونه آمده است: الیسع برای تحکیم آیین خداوند برنامه هجرت را عملی ساخت و همانند حضرت اسماعیل و لوط و یونس دست به مهاجرت دامنه داری زد و آیه شریف «کُلّاً فَضَّلْنا علی العالمین» انعام/ 86 گواه بر این مطلب است، و می‌گویند این آیه شریف می‌تواند اشاره به همین سیر آنها به جهان و در میان اقوام مختلف داشته باشد.



    معجزات الیسع

    امام رضا علیه‌السلام در مناظره خود با «جاثلیق» فرمود: فانَّ الیسَعَ قَدْ صَنَعَ مِثلَ ما صنعَ عیسی، مَشی علی الماء و اَحْیی المَوْتی و اَبْرَأ الاَکِمَه و الاَبْرَص؛ الیسع روی آب راه می‌رفت، مردگان را زنده می‌کرد، بیماران مبتلا به برص و خوره را شفا می‌داد.

    گویند معجزات الیسع برای بنی اسرائیل از منطقه‌ای به نام «رایحا» آغاز شد. البته هیچ منافاتی بین آغاز رسالت الیسع از «بایناس» سوریه و آغاز معجزات وی از «اریحا»ی اردن وجود ندارد؛ چرا که هیچ تلازمی میان همراه بودن معجزه با آغاز رسالت وجود ندارد.



    پیروان الیسع

    پیروان الیسع بعد از مشاهده معجزات خداپرست شدند و با اینکه او مردگان را زنده می‌کرد و بیماران را شفا می‌داد، امّا هیچ‌گاه پیروان الیسع، او را خدا قرار ندادند و غیر از خداوند را پرستش نمی‌کردند؛ چنان که امام رضا علیه‌السلام در پاسخ به سؤال چاثلیق می‌فرماید: «فَلَمْ تَتَّخِذْه امَّتُه وَ لَمْ یعْبُدْه اَحدٌ مُنْ دُونِ الله عَزَّوَجَلَّ؛ امت الیسع، او خداوند ندانستند و به جز خداوند را نپرستیدند.«

    روایت ابن‌عباس نیز گواه بر این مطلب است: «وقتی که الیسع به پیامبری برگزیده شد، بنی‌اسرائیل او را احترام ‌کردند و به سیره حسنه او هدایت ‌یافتند». علّامه طباطبایی مطلبی را نقل می‌کند که به ظاهر با مطلب فوق منافات داد و آن اینکه خداوند قوم الیسع را به قحطی و عذاب سخت مبتلا کرد.

    ممکن است مراد علّامه، سرانجام پیروان الیسع بعد از وفات او باشد و چنان‌که خواهد آمد، در اواخر پیامبری الیسع، فحشا و معصیت بین پیروان ایشان بسیار شد و خداوند قحطی را بر آنان حاکم ساخت.



    قدمگاه الیسع

    علی بن عاصم کوفی می‌گوید: «بر امام حسن عسگری علیه‌السلام وارد شدم. ایشان فرمود به زیر پایت بنگر و به آنچه که بر آن پا نهادی نظر کن؛ زیرا آن فرشی است که بسیاری از پیامبران و امامان بر روی آن نشسته‌اند. سپس فرمود: نزدیک‌تر بیا. پس به حضرتش نزدیک شدم، دست شریفشان را بر صورتم نهاد، قدرت بینایی عالَم دیگر را یافتم و دیدم که بر آن فرش اثری از جای پا و نقشهایی است. فرمود: این اثر پای حضرت آدم است و این مکان نشستن ایشان می‌باشد. اینجا جای اثر هابیل، و اینجا اثر شیث، و اینجا اثر دانیال و الیسع و ... می‌باشد».
    رجعت الیسع

    ابن اسحاق می‌گوید: « پیامبری که از قبر بیرون آمد و طالوت مبعوث شد تا او را به کفاره گناهش آگاه سازد، الیسع ابن اخطوب بوده است». گواه بر این مطلب این است که: طالوت گناهان زیادی مرتکب شده بود و از خدای عزوجل درخواست توبه و اظهار برائت و پشیمانی از آن گناهان می‌کرد. پس به راهنمایی یکی از پیامبران بنی اسرائیل، که اسم اعظم را می‌دانست، بر سر قبر الیسع رفتند. الیسع از قبر بیرون آمد و به طالوت گفت کفاره گناهان تو این است که خودت و خانواده‌ات باید در راه خدا جهاد کنید تا کشته شوید. سپس به قبر بازگشت.



    الیسع در عصر ظهور

    در روایتی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده است که هنگام ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الش ریف، الیسع نیز به میدان می‌آید و در کنار حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الش ریف قرار می‌گیرد و مردم را انذار و ادّعاهای دجّال را تکذیب می‌کند.



    سرانجام الیسع

    گویند ایشان در قرن هفتم قبل از میلاد می‌زیسته و در زمان یکی از پادشاهان بنی اسرائیل به نام «یؤاش» در سال 840 قبل از میلاد مسیح وفات کرده است. در محل دفن ایشان اختلاف است که جمعاً سه قول است:

    1. یاقوت حموی وقتی مشاهد و مزارات مصر را بر می‌شمارد، نامی از قبر الیسع به میان می‌آورد و آن را در مصر می‌داند و به ظاهر نیز این قول را قبول می‌کند.

    2. بعضی نیز قبر ایشان را در دمشق و در منطقه‌ای به نام «بُسْر» می‌دانند.

    3. برخی دیگر نیز قبر الیسع را در مکانی به نام «سامرّه»، ما بین مکه و مدینه، می‌دانند.

    در تعیین آرامگاه الیسع به صورت دقیق نمی‌توان اظهار نظر کرد؛ چرا که ایشان پس از اینکه به پیامبری رسید، برای هدایت مردم به مناطق مختلفی هجرت نمود و همین امر مشخص نمودن آرامگاه ایشان را مشکل می‌سازد.



    جانشین الیسع

    درباره جانشینی بعد از الیسع بین علما و مورخان اختلاف شده که ما به ذکر اقوال بسنده می‌کنیم.

    قول اول: طبری و دیگران می‌گویند بعد از الیسع ذوالکفل به پیامبری رسید.

    قول دوم: ابن کثیر و بعضی دیگر جانشین ایشان را شموئیل می‌دانند.

    قول سوم: ابن اثیر می‌گوید: بعد از مدتی که از وفات الیسع گذشت شخصی به نام شمعون زمام امور را به دست گرفت و بعد از آن شموئیل به پیامبری رسید.

    قول چهارم: ابن جوزی قائل به این است که: بعد از الیسع جوانی به نام شمعون که از بزرگان بنی اسرائیل بود به روی کار آمد و سپس بعد از آن عیلوق و بعد از آن خداوند اشموئیل را به پیامبری برگزید.

    قول پنجم: ابن قتیبه نیز می‌گوید: بعد از الیسع یونس بن متی در منطقه‌ای به نام نینوا ( از شهرهای موصل عراق ) به پیامبری رسید.



    فرجام پیروان الیسع

    ابن جریر می‌نویسد: « پس از غایب شدن الیاس از بنی اسرائیل، خداوند عزوجل الیسع را به پیامبری برگزید. او سالهای متمادی را در نزدشان سپری کرد تا اینکه اجل او فرا رسید و خداوند او را قبض روح کرد. پس از آن، تغییر و تحولات و نابسامانیهای بسیاری برای پیروانش به وقوع پیوست، ولی چون تابوت و بعضی از مواریث آل موسی و آل هارون نزدشان بود ملائکه آن را حمل می‌کردند، هیچ دشمنی تاب مقابله با آنان را پیدا نمی‌کرد و همیشه در جنگها پیروز می‌شدند». ابن جریر در ادامه می‌گوید: « نابسامانیهای پیروان الیسع بعد از بالا رفت و انحرافات آنان خود رسید؛ به گونه‌ای که بسیاری از انبیا را به قتل رساندند. خداوند نیز پادشاهان جبار و ستمگر را بر آنان مسلط کرد؛ به گونه‌ای که بر آنان ظلم می‌کردند و خونشان را می‌ریختند. همچنین خداوند دشمنانشان را نیز بر آنان مسلط کرد البته گاهی که تابوتِ میثاق، همراهشان بود، پیروز می‌شدند؛ با این حال، سرانجام آنان چنین شد که در نبرد با اهل غزوه و عسقلان مغلوب شدند و تابوت را از دست دادند و چون پادشاه بنی اسرائیل از این اتفاق آگاه شد، از شدت ناراحتی گردنش کج و پس از چندی هلاک شد». و بنی اسرائیل همانند گله بدون چوپان بودند؛ تا اینکه خداوند پیامبری به نام شموئیل بر آنان فرستاد.



    منابع:

    تاریخ الامم و الملوک؛ الکامل فی التاریخ؛ بحار الانوار؛ المنتظم؛ البدایه و النهایه؛ معجم البلدان؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ مجمع البیان.

    تنظیم: جهرمی زاده_گروه دین و اندیشه

  15. صلوات و تشکر


  16. #9

    آداب مجلس در قرآن




    در قرآن مجید كرارا در كنار مسائل مهم اشاراتى به آداب اسلامى مجالس شده است از جمله آداب تحیت ، و ورود در مجلس ، آداب دعوت به طعام ، آداب سخن گفتن با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) و آداب جا دادن به تازه واردان مخصوصا افراد با فضیلت و پیشگام در ایمان و علم است .

    و این به خوبى نشان مى دهد كه قرآن براى هر موضوعى در جاى خود اهمیت و ارزش قائل است ، و هرگز اجازه نمى دهد آداب انسانى معاشرت به خاطر بى اعتنائى افراد زیر پا گذارده شود.

    قرآن میفرماید: «یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسحُوا فى الْمَجَلِسِ فَافْسحُوا یَفْسح اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِیلَ انشزُوا فَانشزُوا یَرْفَع اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیر» 1 ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنید»، پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.

    در كتب احادیث صدها روایت درباره آداب معاشرت با دیگران از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) نقل شده است در این روایات حتى طرز نشستن ، سخن گفتن ، تبسم كردن ، مزاح نمودن اطعام كردن ، طرز نامه نوشتن ، و حتى طرز نگاه كردن به دوستان نیز مورد توجه قرار گرفته ، و دستورهائى در زمینه هر یک داده شده است كه نقل آنها ما را از بحث تفسیرى خارج مى كند، تنها به یک حدیث از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در اینجا قناعت مى كنیم : لیجتمع فى قلبك الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم ، یكون افتقارك الیهم فى لین كلامك ، و حسن سیرتک ، و یكون استغنائك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك ؛ باید در قلب تو نیاز به مردم و بى نیازى از آنها جمع باشد نیازت در نرمى سخن ، و حسن سلوك تجلى كند، و بی نیازیت در حفظ آبرو و عزت نفس.
    احترام به پیشكسوتان در مجالس
    .



    "تفسح " در این آیه به معنى توسعه دادن مى باشد و این یكى از آداب مجلس است كه وقتى تازه واردى داخل مى شود حاضران جمع و جورتر بنشینند، و براى او جا باز كنند، مبادا سرگردان ، و احیانا خسته و شرمنده شود، این موضوع یكى از وسائل تحكیم پیوندهاى محبت و دوستى است ، قابل توجه است كه قرآن مجید این كتاب بزرگى آسمانى كه به منزله قانون اساسى مسلمین است حتى بسیارى از جزئیات مسائل اخلاقى و زندگى دسته جمعى مسلمانان را ناگفته نگذارده و در لابلاى دستورات مهم و بنیادى به این جزئیات نیز اشاره مى كند، تا مسلمانان تصور نكنند تنها پایبند بودن به اصول كلى براى آنها كافى است .

    و از آنجا كه گاهى مجلس آنچنان مملو است كه بدون برخاستن بعضى جا براى دیگران پیدا نمى شود، و یا اگر جائى پیدا مى شود مناسب حال آنها نیست در ادامه آیه مى افزاید: هنگامى كه به شما گفته شود برخیزید برخیزید (و اذا قیل انشزوا فانشزوا).

    نه تعلل جوئید و نه به هنگامى كه برمى خیزید ناراحت شوید، چرا كه گاه تازه واردها از شما براى نشستن سزاوارترند به خاطر خستگى مفرط، یا كهولت سن ، و یا احترام خاصى كه دارند، و یا جهات دیگر، اینجاست كه باید حاضران ایثار كنند و این ادب اسلامى را رعایت نمایند، همانگونه كه در سپس به بیان پاداش انجام این دستور الهى پرداخته مى افزاید: «اگر چنین كنید خداوند كسانى را از شما كه ایمان آورده اند و بهره از علم دارند درجات عظیمى مى بخشد». اشاره به اینكه اطاعت این دستورات دلیل بر ایمان و علم و آگاهى است ،

    تعبیر به «درجات » اشاره به درجات عظیم و والائى است كه خداوند به اینگونه افرادى كه علم و ایمان را تواما دارا هستند مى دهد، در حقیقت كسانى كه به تازه واردان در كنار خود جا دهند درجه اى دارند و آنها كه ایثار كنند و جاى خود را به آنها بسپارند و از علم و معرفت بهره داشته باشند درجات بیشتر دارند.

    و از آنجا كه گروهى این آداب را با طیب خاطر و از صمیم دل انجام مى دهند، و گروه دیگرى با كراهت و ناخشنودى ، و یا براى ریا و تظاهر، در پایان آیه مى افزاید: خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است.
    رعایت شأن علماء و دانشمندان

    گرچه آیه در مورد خاصى نازل شده ، ولى با این حال مفهوم عامى دارد و نشان مى دهد آنچه مقام آدمى را نزد خدا بالا مى برد، دو چیز است : 1 - ایمان 2 - علم

    مى دانیم مقام "شهید" در اسلام والاترین مقام است ، در عین حال در حدیثى از پیامبر اكرم (صلى اللّه علیه و آله ) مى خوانیم : فضل العالم على الشهید درجة ، و فضل الشهید على العابد درجه ... و فضل العالم على سائر الناس كفضلى على ادناهم !: عالم یك درجه از شهید بالاتر است ، و شهید یكدرجه از عابد ... و برترى عالم بر سایر مردم مانند برترى من بر كوچكترین آنها است .

    و شایسته است که در مجالس و معاشرت ها شأن آنان را در نظر بگیریم و ادب را در حضورشان رعایت کنیم و با توجه به سخن گهر بار پیامبر نسبت خود با آنان را بدانیم .


    سلام و تحیت

    "تحیت " در اصل از ماده "حیات " است ، و به معنى دعا كردن براى سلامت و حیات دیگرى مى باشد، خواه این دعا به صورت «سلام علیكم » یا «السلام علینا» و یا مثلا «حیاك الله » بوده باشد، ولى معمولا هر نوع اظهار محبتى را كه افراد در آغاز ملاقات نسبت به یكدیگر مى كنند، "تحیت " مى گویند.

    یعنى منظور از «سلام علیكم » این باشد كه «سلام خدا بر تو باد» با سلامتى تو را از خدا مى خواهم چرا كه از نظر یک فرد موحد، هر گونه دعائى بالاخره به خدا باز مى گردد و از او تقاضا مى شود و طبیعى است دعائى كه چنین باشد، هم پر بركت (مبارک) و هم پاكیزه و (طیبه ) است .
    1- سوره مجادله آیه 11.
    تنظیم: رهنما- گروه دین و اندیشه تبیان


    منبع تفسیر نمونه

  17. صلوات و تشکر


  18. #10

    4 آیه طلایی و نجات‌بخش




    امام صادق علیه السلام فرمود: در شگفتم از کسی که از چهار چیز در هراس است، چگونه به چهار چیز پناه نمی‏برد:

    1. در شگفتم از کسی می‏ترسد، چگونه به سخن خدا «حسبنا الله و نعم الوکیل» پناه نمی‏برد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: «پس با نعمت و بخششی از جانب خدا، بازگشتند در حالی که هیچ گزندی به آنان نرسیده بود.» (آل عمران آیه 171)

    2. و در شگفتم از کسی که اندوهگین است چگونه به سخن خدای بزرگ «لا إله إلّا أنت سبحانَک إنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین» پناه نمی‏برد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: «پس خواسته‏ی او را پذیرفتم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را این‏گونه رهایی می‏بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)



    3. و در شگفتم از کسی که با او مکر و نیرنگ شده است، چگونه به این سخن خداوند «و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد» پناه نمی‏جوید؟! زیرا از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: «پس خداوند او را از بدی‏های نیرنگشان نگاه داشت.» (سوره غافر آیه 44)

    4. و در شگفتم از کسی که خواهان دنیا و زینت‏های آن است، چگونه به سخن خدای بزرگ «ما شآء الله لا قوّةَ إلّا بِالله» روی نمی‏آورد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیده‏ام که در پی آن می‏فرماید: « ... پس امید است که پروردگارم بهتر از بوستان تو به من عطا کند.»



    تنظیم: شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان



    خصال صدوق، ص 218، ح43

  19. صلوات و تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •