تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20
  1. #1

    ๑ஜ๑ مسيحيت از عيسي تا يوحنا




    مسيحيت از عيسي تا يوحنا


    يش از عيسي : عيسي مانند هر انسان ديگري، محصول فرهنگ دوره و زمانه خود بود.اعتقاد به الوهيت عيسي در مسيحيت، تأثير بسزايي بر عهد جديد يا الهيات صدر مسيحي باقي گذاشت، با اين همه اعتقاد مسيحي ديگري که عيسي را از هر حيث يک انسان مي داند

    با اين ديدگاه جامعه شناختي معاصر همسوست که نگرش وي عمدتا از عقايد مشترک مردم زمانه او ناشي شد. (1) از آنجا که مردم زمانه عيسي يهودي بودند، وي وارث نگرش ديني يهودي شد.حتي بدعتهاي او دريهوديت، واجد اصول بنيادي همين دين است.

    يهوديت در طول قرنها ديني توحيدي با سويه اي اخلاقي بود.بر طبق نص کتاب مقدس عبري (عهد عتيق مسيحي)، خداوند متعال مطران يهودي ابراهيم را به رابطه اي خاص فرا خواند (سفر پيدايش، 15 14) .ابراهيم و اعقابش مي بايست بر اساس ميثاقي با خداوند زندگي کنندکه آنان را از مردمان حول و حوش آنها متمايز مي کرد، مردماني که خدايانشان در واقع چيزي جزنيروهاي طبيعت نبودند.اين ميثاق با نبوت موسي که بعدها شارع اعظم يهوديت قلمداد شد،بيش از پيش اهميت يافت.مطابق آنچه در سفر خروج«~ (Exodus) ~»آمده است، خداوندبني اسرائيل را از اسارت در مصر رهايي بخشيد و در کوه سينا به رابطه ميثاقي خود با آنان رسميت داد.آن شريعتي (تورات) که بر طبق کتاب مقدس با موسي بر فراز کوه سينا آغاز گشت،بعدها به شالوده يهوديت تبديل شد.طي دوره موسوم به «داوران» (يا رهبران فرهمند)، و نيز در طول سلطنت کوتاه داود«~ (David) ~»و سليمان«~ (Solomon) ~»، خداي اين رابطه ميثاقي (به نام يهوه«~ [(Yahweh)] ~»کارسازترين نيروي تاريخ فلسطين است.طي دوره موسوم به «رسولان» ، يعني زماني که فلسطين تجزيه شد و هر دو ناحيه شمالي و جنوبي آن به دست بيگانگان افتاد، يهوه وميثاق کما کان واجد اهميتي بنيادي بودند. (2)

    از نظر برخي مفسران، واژه «يهوديت» که از نام قبيله يهوديه«~ (Judah) ~»در جنوب فلسطين مشتق شده است، مشخصا به رويدادهاي ديني و فرهنگي از زمان بازگشت بني اسرائيل از بابل به فلسطين در سال 538 پيش از دوره مشترک مربوط مي شود.وجه مشخصه دين بني اسرائيل پس از بازگشت از تبعيد، مقاومت در برابر هر گونه تأثير تمدنهاي ديگر بود، تمدنهايي که ممکن بوددين آنان را دگرگون و يا در خود مستحيل کنند.يهوديان با رعايت دقيق سنن اوليه و ميراث ديني خود، آن سنن و ميراث را متعصابه حفظ کردند.آنان که به فلسطين بازگشتند شريعت خود را به دقت تفسير کردند و معبد سليمان را به منزله مرکز کيش خود مجددا ساختند.نخست هخامنشيان و سپس اسکندر مقدوني و اخلافش (سلوکيان (3) ) بر آنان حکومت کردند.تعدادکثيري از يهوديان بيرون از فلسطين باقي ماندند، اما چه در خارج از فلسطين و چه در داخل آن،فرهنگ يوناني که اسکندر مقدوني ترويج داده بود به زندگي يهوديان نفوذ کرد.مکابيان«~ (Maccabees) ~»و هسمونيان«~ (Hasmoneans) ~»شورشي در سده هاي اول و دوم براي مدتي به يهوديان استقلال سياسي دادند، ليکن در سال 63 پيش از دوره مشترک پمپي«~ (Pompey) ~»حکمران روم، سوريه را به امپراتوري روم ضميمه کرد و بيت المقدس را به اشغال درآورد.بدين ترتيب فرهنگ نسلهاي پيش از عيسي، محصول ايمان کتابي فلسطينيان باستان، تأثيرهاي ناشي از فرهنگ يوناني و حضور نظامي امپراتوري روم بود.

  2. #2



    به رغم سلطه امپراتوري روم بر فلسطين، يهوديان از انديشه هاي ديرينه خويش درباره حکومت ديني دست نشستند.حتي به هنگام تبعيد در سرزمينهاي خارج از فلسطين، يهوديان درجرگه هاي بسيار منسجم گرد هم آمدند تا بتوانند سنن ديني خويش را زنده نگه دارند.درمجموع، يهوديان که جمعيتشان در فلسطين حدود نيم ميليون نفر و در تبعيدگاههايشان در خارج از فلسطين به هفت الي هشت ميليون نفر (يعني تقريبا ده درصد کل جمعيت امپراتوري روم)مي رسيد، امکان يافتند که در عين ممانعت ناچيزي که روميان به عمل مي آوردند کما کان مطابق با سنتهاي خود زندگي کنند.

    در روزگار عيسي، گروههاي گوناگون ديانت يهودي اهميتي يکسان براي شريعت و سياست قائل نبودند.سامريان که اغلبشان در شمال بيت المقدس و ايالت يهوديه مي زيستند، کافر قلمداد مي شدند زيرا از نظر آنان تورات صرفا اسفار خمسه«~ (Pentateuch) ~»را در بر مي گرفت (يعني فقطپنج کتاب موسي را) و نيز معبد بيت المقدس خانه خدا نبود.اسنيان«~ (Essenes) ~»راهباني بودندکه در نقاط دور افتاده فلسطين و بويژه در کرانه بحر الميت مي زيستند زيرا از نظر آنان عبادت درمعبد سليمان و همين طور برگزاري ديگر مناسک عمومي ديني، عملي مکروه تلقي مي شد. «متعصبان»«~ (Zealots) ~»گروه سياسي ستيزه جويي بودند که از فرط مخالفت با اشغال فلسطين توسط روميان، مبادرت به اعمال تروريستي مي کردند و نه فقط روميان بلکه حتي هموطنان يهودي خويش را که به اندازه کافي ميهن پرست نمي دانستند هدف حملات خود قرار مي دادند.

  3. #3



    اما عمده ترين گروههاي يهوديت رسمي، عبارت بودند از صدوقيان«~ (Sadducees) ~»وفريسيان«~ (Pharisees) ~».صدوقيان گروهي اشرافي و عمدتا روحاني بودند که به منظور حفظ سنن ديني با امپراتوري روم همکاري کردند.آنان در دعا و نيايش همگاني در معبد سليمان تأثيربسزايي باقي گذاشتند، اما در ميان عامه مردم چندان طرفداري نيافتند.صدوقيان صرفا شريعت مکتوب (اسفار خمسه و به ميزاني کمتر کتب انبياي عهد عتيق) را قبول داشتند و آن را در ظاهررعايت مي کردند.آنان هراسي از فرهنگ يوناني به خود راه نمي دادند، چرا که اعتقاد داشتندخداوند اخلاقيات کتاب مقدس را در ميان غير يهوديان نيز اشاعه داده است.صدوقيان در تلاش براي حفظ موجوديت قهوم يهود، بسياري از اعمالي را که فريسيان بسيار مهم تلقي مي کردند،کم اهميت جلوه دادند.

    فريسيان گروهي غير روحاني و با نفوذتر از صدوقيان بودند.ايشان اعقاب مؤمناني بودند که در دوران پس از جنگ استقلال مکابيان (حدود سال 125 پيش از دوره مشترک) به دفاع از دين خود پرداختند و در مخالفت با شيوع فرهنگ يوناني، ثابت قدمانه بر شريعت صحه گذاردند.فريسيان که بر مطالعه دقيق تورات اصرار مي ورزيدند، در همه جاي فلسطين حضور داشتند وکنيسه هايي را که يهوديان خارج از بيت المقدس در آنها براي عبادت و مطالعه گردهم مي آمدندتحت نفوذ خود درآورده بودند.گر چه آنان از ديرباز به شدت ميهن پرست بودند، ليکن در زمانه عيسي توجه آنها عمدتا به شريعت يهودي (تورات) معطوف بود.

  4. #4



    فريسيان به طور غريزي جزئيات شريعت را مو به مو رعايت مي کردند.عيسي با اين غريزه تخالف مي ورزيد، زيرا اعتقاد داشت که نص شريعت مي تواند به زيان روح آن باشد امروزه نگرش محققان درباره فريسيان، تأييد آميزتر از نگرش نسلهاي گذشته مسيحيان است و واژه «فريسي» را ديگر به صورتي تحقير آميز به کار نمي برند.فريسيان تنها گروه از رهبران ديني بودندکه پس از تخريب معبد سليمان و تبعيد بني اسرائيل به دنبال سرکوب شورش يهوديان در سال 70 دوره مشترک توانستند به بقاي خويش ادامه دهند.آنگاه که مناسک ديني و مراسم قرباني کردن در معبد ديگر ممکن نبود، فريسيان بيش از پيش عبادت و مطالعه در کنيسه ها راترويج کردند .ديري نگذشت که آنان مجموعه سنن شفاهي را تدوين کردند، مجموعه اي که دريهوديت «ميشنا»«~ (Mishnah) ~»و تلمود«~ (Talmud) ~»نام گرفت.بدين ترتيب فريسيان مبدع يهوديتي بودند که در دوره مشترک (تاريخ مشترک مسيحيان و يهوديان) سلطه داشته است.
    زندگي و شخصيت عيسي

    عيسي وارث اين تاريخ بود.ظاهرا زندگي او براي تاريخ نگاران بي ديني که اندکي پس از دوره وزمانه او تاريخ مي نوشتند، چندان مهم نبود.با اين همه، اشارات گذراي تاريخ نگاران رومي (ازقبيل جوزيفس (4) ، پليني (5) ، تاسيت (6) و سويتوينوس (7) که همگي در دوره و زمانه عيسي يا اندکي پس از آن مي زيستند) و نيز آن دسته از اسناد مسيحيت که جزو کتاب مقدس نيستند (مانند انجيل توما«~ ([Thomas]) ~»جاي هيچ گونه ترديدي درباره وجود عيسي باقي نمي گذارند.عيسي در سال 6يا 7 پيش از دوره مشترک در شهر بيت لحم به دنيا آمد، در ناحيه شمالي فلسطين موسوم به جليل زندگي کرد و در حدود سالهاي 30 و 33 دوره مشترک در شهر بيت المقدس ديده بر جهان فرو بست. (8) شايد بتوان گفت جنبه عمومي زندگي او در سال 27 يا 28 دوره مشترک آغاز شد،يعني زماني که يحيي او را غسل تعميد داد.تا پيش از آن زمان، وي به احتمال قوي در شهرناصره واقع در ناحيه جليل مي زيسته و از راه نجاري گذران عمر مي کرده است.از آنچه در اناجيل آمده است چنين بر مي آيد که عيسي پس از تعميد شدن، احتمالا به سبب احساس نوعي بحران در پيشه خود، در صحراي يهوديه عزلت گزيد (9) و سپس مبلغ نويد مسرت بخش فجر پادشاهي خداوند شد. (منبع اصلي اطلاعات ما درباره عيسي، اناجيل هستند، ولي نبايد تصور کرد که رخدادهاي تاريخي در آنها بي طرفانه شرح داده شده اند .در واقع، اناجيل تفسيرهايي ديني اززندگي، مرگ و تعاليم عيسي هستند که به دست مؤمنان و براي مؤمنان نوشته شدند، آن هم لااقل پس از يک نسل تجربه کليسايي.به همين دلايل، بايد ادعاهاي مطرح شده در اناجيل را ازديدگاهي نقادانه در نظر گرفت)

  5. #5



    عيسي علاوه بر موعظه کردن، بيماران را نيز شفا مي داد و ارواح خبيث را از روان جن زدگان بيرون مي راند.ياور مستضعفان و محرومان اجتماعي بود، به زنان و کودکان بسيار احسان مي کرد و با سختگيريهاي برخي از فريسيان و تندرويهاي انقلابي «متعصبان» مخالف بود.او در رأس گروه کوچکي از افراد دوره گرد، نواحي شمالي فلسطين را زير پا گذاشت و ملازمات فجرحکومت خداوند را براي همگان برشمرد.اين ملازمات بسياري از عوام را شگفت زده کرد، اماعمدتا باعث موضعگيري خصمانه دستگاه مذهبي حاکم شد.ظاهرا رهبران ديني تصورمي کردند که عيسي با اولويت دادن به عشق به خدا و عشق به همسايه بر شريعت، باعث هرج ومرج اجتماعي مي شود .

    پس از اينکه شاه هيروديس«~ (Herod) ~»سر از تن يحيي تعميد دهنده جدا کرد (انجيل متي«~ [Matthew] ~»، باب 14، آيات 1 الي 10)، عيسي از جليل به بيت المقدس رفت.مطابق آنچه دراناجيل آمده است، وي پيروزمندانه به بيت المقدس وارد شد و با بازرگاناني که در محوطه بيروني معبد سليمان به کسب و کار اشتغال داشتند روياروي گشت.اين امر، تعارض او با رهبران يهود را به اوج خود رساند و در نتيجه، حکمرانان رومي شهر، وي و حواريونش را پس از شرکت در مراسم عيد فصح (10) دستگير کردند.اعضاي مجلس سياسي يهوديان موسوم به صنهدرين«~ (Sanhedrin) ~»او را مورد بازجويي قرار دادند و به اتفاق آرا حکم کردند که عيسي به دليل کفرگويي و ادعاي برخورداري از قدرتهاي الهي (مانند قدرت بخشايش گناهان)، سزاوار مرگ است.قاضي رومي پنطيوس پيلاطس«~ (Pontius Pilate) ~»عيسي را خطري براي آرامش اجتماعي دانست ودستور داد وي را شلاق بزنند و مصلوب کنند.پس از مرگ عيسي، حواريونش مدعي شدند که اوبار ديگر زنده شده و خود را به آنان نمايانده است.آنها شروع به تبليغ کردند که عيسي پس ازمرگ قيام خواهد کرد و لذا مسيح موعود است، و بدين ترتيب ديري نگذشت که فرقه يهودي جديدي به وجود آمد.هنگامي که وحدت مجدد با يهوديت ديگر ناممکن شد، اين فرقه به نطفه يک دين جديد تبديل گشت.

  6. #6



    حتي اين زندگينامه مختصر نيز مملو از نکات نامعلوم و فاقد قطعيت است، زيرا منابع اصلي آن (اناجيل) يک نسل پس از مرگ عيسي نوشته شدند و مشحون از مفروضات نشأت گرفته ازايمان به عيسي هستند.ارائه تصويري دقيق از شخصيت و تعاليم عيسي، امري است دشوارتر.بااين همه اغلب محققان با اين ادعا موافق اند که وي شخصيتي خارق العاده داشته است.مثلامحقق يهودي معاصر گزاورميز عيسي را معجزه گري مقدس مي داند و بر ديدگاه محقق ديگري صحه مي گذارد که پيشتر گفته بود در احکام اخلاقي عيسي، «والايي و رجحان و اصالتي وجوددارد که در هيچ يک از ديگر احکام اخلاقي عبري سابقه نداشته است، همان گونه که مثلهاي«~ (Parables) ~»او مبين هنري شگرف و بي همتاست.» (11)

    به زعم محققان مسيحي از قبيل لوکاس گرولنبرگ، در پس احکام اخلاقي و مثلهاي عيسي اطميناني فوق العاده به خدا و ميثاق يهوديان نهفته است. (12) ظاهرا عيسي با الفاظي خودماني به خداوند اشاره مي کرد و او را «پدر» مي خواند.وي با اطمينان از حمايت هميشگي اين پدر،بي هيچ قيد و بندي به همه جا مي رفت و با هر کس که به نزدش مي آمد مراوده مي کرد.به نظرمي رسد که اين امر او را به عاملي بحران ساز تبديل کرد.آنان که بي قيد و بند بودن عيسي واطمينان مطلق او به نيکي خداوند و حمايت هميشگي اش از او را در مي يافتند، مي توانستندخود را رها کنند و به آنچه کتاب مقدس «ايمان» مي نامد نايل شوند.يعني به تعهدي از صميم دل، شفاي بيماران و بيرون راندن ارواح خبيث از روان جن زدگان به دست عيسي را با توسل به چنين ايماني به بهترين نحو مي توان از ديدگاهي روانشناختي توجيه کرد.آن کساني هم که نمي خواستند يا نمي توانستند وجود چنين ايماني را در خود به عيسي نشان دهند، از او کناره مي گرفتند.به نظر بسياري از مردم، عيسي مباني سنن آنها را سست مي کرد و توقعاتش براي ايجاد تحول، زياده از حد بود.بدينسان بود که معاصران او به گروههاي مختلفي تقسيم شدند.شخصيت عيسي چنان نافذ بود که گهگاه اعضاي خانواده اي واحد، درباره او مواضع ونگرشهايي مغاير هم داشتند.

  7. #7



    از سوي ديگر، اگر آنچه را در اناجيل آمده است بپذيريم، آنگاه بايد گفت که عيسي به مفهوم متعارف کلمه «شخصيتي نافذ» نبود.وي غالبا رفتاري ملايم و شاعر مآبانه از خود نشان مي داد.او براي تسلط يافتن بر دستگاه ديني، مبادرت به جنگ يا هراساندن زنان و کودکان نکرد.در واقع،حتي آنان که به لحاظ ديني مطرود قلمداد مي شدند (گناهکاران)، وي را خوش برخوردمي يافتند .وي از فرط اعتقاد به اينکه خداوند پدري مهربان است و دوران جديدي از رابطه دوستانه و صميمانه با خدا در پيش روي قرار دارد، به گناهکاران پيشنهاد بخشايش مي کرد.نويدمسرت بخش او به معناي آغازي جديد [در رابطه انسان و خدا] بود، زيرا به زعم او عشق مي توانست زخمهاي ديرينه را التيام بخشد.عشق مي توانست موجب آشتي دشمنان شود وحتي اشخاص دلسرد را با خودشان آشتي دهد.عيسي با برخورداري از چنين نگرشي، ظاهراعالم هستي را پرشور و زيبا قلمداد مي کرد.او عاشق مرغان آسمان و گلهاي سوسن بود، گلهايي که خداوند دشتها را مملو از آنها کرده و شکوه بخشيده بود.او ناظر اين حوادث کوچک اماشور آفرين بود که بيوه زنان بخشي از اندک دارايي خود را براي کمک به معبد سليمان مي بخشندو شبانها براي نجات جان يک ميش هر مشکلي را به جان مي خرند.عيسي با تأمل دريافت که گرچه عامه مردم غالبا همچون فرزنداني ناسپاس رفتار مي کردند، ليکن خداوند چنان مشحون ازمهر پدري بود که خطاهاي آنان را بي درنگ مي بخشيد.عيسي بيش از هر چيز به فرزندي چنين پدري مباهات مي کرد.
    تعاليم عيسي

    عيسي اعتقاد داشت که پادشاهي خداوند اين امکان را به طور بالقوه براي همگان فراهم مي آوردتا از زندگي الوهي برخوردار شوند.در دوره و زمانه او، يهوديان بسيار اميدوار بودند که خداوندسرانجام آنان را از يوغ بيگانگان رهايي خواهد بخشيد.آنها در مخيله رؤيا پردازشان همواره آزادي و عدالتي را مجسم مي کردند که حکومت خداوند بر ايشان به ارمغان مي آورد.اين تصورات درباطن عيسي جاي گرفته بودند.وي به سبب حس صميميت با خداوند، مروج اين عقيده بود که هر کس به پدر او ايمان آورد مي تواند به همان حس صميميت نايل شود.آنچه عيسي براي اثبات رسالتش در اعلام کردن پادشاهي خداوند انجام مي داد (شفاي بيماران و معجزه)، از رابطه او با پدرش سرچشمه مي گرفت.اين کارهاي عيسي، توجه مخاطبانش را از خود او به خاستگاه الوهي او معطوف مي کرد.از نظر او، شالوده سعادت انسان (خواه سعادت يک فرد و خواه سعادت جامعه)، رابطه صحيح با خداوند بود.البته اين از اعتقادات سنتي يهوديان بود، اماعيسي جنبه شخصي آن را مؤکد کرد.از آنجا که طليعه حکومت خداوند آغاز شده بود (و گواه اين امر، تجربه و کارهاي عيسي بود)، اکنون سعادت انسان در گرو صميميتي عاشقانه با خدا بود.پيروان او مي بايست همچون کودکاني معصوم، از هر حيث خود را تحت حضانت خداوند قراردهند.در واقع، لفظ «ابا»«~ (Abba) ~»[«اي پدر»] که عيسي به کار مي برد، از جمله الفاظي است که کودک نو پا براي اشاره به پدر خود بر زبان مي آورد و مي توان آن را مترادف «بابا» يا «مامان»دانست .رابطه مؤمن با خداوند مي بايست تا اين حد خودماني و صميمي باشد.

  8. #8



    دومين رکن تعاليم عيسي، عشق به همسايه بود. «شما» (13) تأکيد کرده بود که يهوديان مي بايست از صميم دل به خداوند عشق بورزند و خاخامهاي همعصر عيسي در تعاليم خويش بر عشق به همسايه اصرار مي ورزيدند.پس مي بينيم که در هيچ يک از اين دو زمينه مهم، تعاليم عيسي کاملا هم بديع نبود.اما درست همان طور که تعاليم او درباره عشق به خداوند مبتني بررابطه اي صميمانه تر از «شما» بود، ايضا تعاليمش در باب عشق به همسايه نيز پرشور و هيجان تربود.در پاسخ به کسي که پرسيده بود «همسايه من کيست؟» ، عيسي مثل «سامري نيکو سرشت»را ذکر کرد (انجيل لوقا، باب 10، آيات 30 الي 37) (14).اين مثل دلالت بر اين دارد که همسايگي،تمايزهاي يهودي و سامري، يا سنتي«~ (Orthodox) ~»و ملحد، و هموطن و بيگانه را بر نمي تابد. همان گونه پولس«~ [(Paul] ~»يکي از حواريون عيسي) بعدها دريافت، همسايگي از مرزهايي همچون زن و مرد، يا غلام و آزاد فراتر مي رود (رساله پولس رسول به غلاطيان«~ [Galatians] ~»،باب 3، آيه 28) .پادشاهي خداوند و کليساي مسيح، تعاريف جديدي از همسايگي را مي طلبيد.مطابق تعريفي که عيسي ارائه مي داد، هر انسان همنوع نيازمندي، سزاوار دوست داشته شدن است.به عبارت ديگر، هر انسان ديگري که به صورت خدا آفريده شده (15) ، استحقاق دارد که همچون ما با او رفتار شود.

    دو اصلي که فوقا بر شمرديم مبين عمق ساختار تعاليم عيسي هستند و همان گونه که کارل رانر نشان داده است، هر دو با يکديگر همخواني دارند. (16) شايد بتوان گفت در خور توجه ترين جلوه اين وحدت، در انجيل متي (باب 25، آيه 40) به چشم مي خورد.در آن آيه مي خوانيم که پادشاه (مظهر خداوند) خطاب به کساني که درباره زندگي شان به قضاوت نشسته است چنين مي گويد: «واقعا به شما مي گويم آنچه به يکي از اين برادران کوچکترين من کرديد [کاري نيک،مانند اطعام گرسنگان يا تأمين پوشاک مستضعفان ]، به من کرده ايد.» عين همين عقيده در رساله اول يوحناي رسول، باب 3، آيه 17 بيان شده است: «ليکن کسي که معيشت دنيوي دارد و برادرخود را محتاج ببيند و رحمت خود را از او باز دارد، چگونه محبت خدا در او ساکن است؟»عشقي که عيسي به پدر خويش مي ورزيد و عشقي که عيسي از جانب پدرش در آنچه خود «روح» مي ناميد حس مي کرد، مي بايست به صورت نيکوکاري در حق همنوعانش لبريز مي شد.بر عکس، عشقي که هر کس نسبت به همنوعانش از خود بروز مي دهد، به رغم آنکه ممکن است عشق غريزي و ارتجالي به نظر آيد، از خداوند که سرچشمه کل آفرينش است سرچشمه مي گيرد .پس تعاليم عيسي در اصل چيزي جز تجربه عشق و قدرت آن نبود.تفسيرهاي او درباره شريعت نيز همچون معجزاتش در شفاي بيماران و بيرون راندن ارواح خبيث از روان جن زدگان،از عشق او نشأت مي گرفت.

  9. #9



    محققان معاصر به ما مي گويند که در تعاليم ديني، شکل و محتوا از يکديگر جدا نيستند وجا دارد همين گفته را درباره تعاليم عيسي نيز صادق بدانيم.وي تعاليم خود درباره پادشاهي خداوند و فرمان دو وجهي عشق را غالبا به شکل مثل بيان مي کرد.عيسي از طريق داستانهايي ملموس و پر معني (مانند داستان سامري نيکو سرشت) مي کوشيد کاري کند که شنوندگانش تصورات ديرينه خود را کنار بگذارند و دريابند که حکومت خدا موهبتي است از هر حيث نيکو.در سنن ديني ديگر نيز به نظاير اين گونه تعليم از طريق مثل بر مي خوريم (مثلا در «کوان» هاي (17) ذن بوديستها) .در اين زمينه، ذن بوديستها همان هدف عيسي را دنبال مي کنند. (18) خدايا بودا ذات تجربه غايي ديني، رازي است که گفتار و ادراک معمولي از بر ملا کردن آن عاجز است.در نزد عيسي آن راز، غايت يا اشباع شور آفرين عشق الهي است.خداوند بسيار نيکوتر است ازآنچه بتوان تصور کرد، و بسيار بهتر از آنچه ما هستيم، چندان که اگر بخواهيم به واقعيت الوهي پي ببريم بايد نخست ذهنمان را از همه مفروضات تنگ نظرانه پاک کنيم.

    سرانجام زمامداران يهودي متقاعد شدند که بايد عيسي را از ميان بردارند.به احتمال قوي دليل اين امر آن بود که عيسي شالوده زندگاني ديني را از شريعت موسي به عشقي که خودمالامال از آن بود تغيير داد.چه بسا خود او نيز حدس زده بود که اين تغيير بنياني به بهاي جان اوتمام خواهد شد، زيرا در انجيل يوحنا، باب 15، آيه 13، از قول او گفته مي شود که وي اعتقادداشت عشقي بزرگتر از فدا کردن جان خويش در راه دوستان وجود ندارد.البته مسيحيان ويهوديان همواره در تفسيرهايشان راجع به اينکه عيسي جان خود را چگونه فدا کرد، با يکديگراختلاف نظر داشته اند.از نظر مسيحيان، تصليب عيسي مبين اوج عشق الهي و رضامندي خداوند براي تحمل مرگ به خاطر انسانهاست.اما از نظر يهوديان، تصليب او نشان دهنده نوعي خفت (مرگ به صورت يک بزهکار) و قساوتي مغاير با عشق الهي است.بدين ترتيب، اگربگوييم که اصل قضيه در تفسير عيسي صليب است، چيزي بيش از يک جناس را بيان کرده ايم. (19

  10. #10



    مسيحيت به روايت پولس

    اصل قضيه در تفسير پولس از عيسي يقينا صليب بود: «زيرا يهود آيتي مي خواهند و يونانيان طالب حکمت اند، ليکن ما به مسيح مصلوب وعظ مي کنيم که يهود را لغزش و امتها را جهالت است، ليکن دعوت شدگان را خواه يهود و خواه يوناني مسيح قوت خدا و حکمت خداست.» (رساله اول پولس رسول به قرنتيان«~ [Corinthians]، ~»باب 1، آيات 22 الي 24) به زعم پولس، خداوند عمق گناهان انسان و عمق عشق الهي را بر روي صليب نشان داده بود.پدر بازنده کردن عيسي از ميان مردگان، آفرينشي جديد را آغاز کرده بود.نظم کهن آدم ابو البشر با مرگ به غايت و سرانجام خود رسيده بود.نظم جديد مسيح («آدم دوم») ساختاري نو به نژاد بشربخشيد.نافرماني آدم ابو البشر به مرگ انجاميده بود، حال آنکه نافرماني مسيح به حيات وجاودانگي و برخورداري از رحمت الهي منتهي شد.بدين ترتيب، بنيان الهيات پولس مرگ ورستاخيز عيسي بود.همچون «گوئل»«~ ([goel] ~»«رستگاري بخش» شريعت خانوادگي يهود)،عيسي آن کساني را که گناه به بردگي کشانده بود، به دنياي ايمان باز خريد.در نتيجه، ابناي بشر ديگر مي توانستند از آزادي فرزندان خدا برخوردار شوند (رساله پولس رسول به روميان، باب 8،آيه 21) .

    پولس که ابتدا از جمله يهودياني بود که مسيحيان را مورد ايذا و اذيت قرار مي دادند، پس ازيک بار لقاي عيسي به مسيحيت گرويد و از آن پس تربيت فريسي و توان فوق العاده خود را درراه اشاعه مسيحيت به کار گرفت.وي با سفر به تمامي نواحي شرق مديترانه کليساهايي جديدتأسيس کرد و با تعديلي عمده، بند ناف کليساي مسيحي جديد را از يهوديت قطع کرد، به اين ترتيب که ضمن مجاز دانستن گرويدن غير يهوديان به مسيحيت، اعلام کرد که شريعت موسي هيچ التزامي براي آنان نخواهد داشت.پولس گفت که آنان به ختنه يا رعايت احکام روزه يهوديان نيازي ندارند، زيرا خداوند در وجود مسيح دست به کاري تازه زده بود، رحمتي ايزدي که شريعت موسي صرفا مقدمات آن را فراهم آورد.شريعت موسي در جاي خود مفيد بود، اما دست کم براي پيروان مسيح ديگر کنار گذاشته شده بود.خداوند به جاي آن شريعت، ارشاد دروني «روح القدس» و ارشاد بيروني مقررات کليسا را قرار داده بود.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/05/22, 08:04 بعد از ظهر
  2. ✉۩✉ پست بسيار خطير و پراهميت
    توسط راستان در تالار سفيران
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/03/26, 10:04 قبل از ظهر
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/11/19, 09:37 قبل از ظهر
  4. ๑ஜ๑ مذاهب سه گانه مسيحيت
    توسط گمنام در تالار مسیحیت
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1390/04/08, 02:45 بعد از ظهر
  5. زندگينامه شهيد آيت الله سيد مصطفي خميني(ره)
    توسط مرادی نسب در تالار مفسران و قرآن پژوهان
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 1389/11/08, 08:47 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •