تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1

    بمناسبت شهادت جناب ابوالحسن سلطان علی(ع) فرزند بلا فصل امام باقر عليه السلام





    در 27 جمادی الثانی در سال 116 هجري جناب ابوالحسن سلطان على فرزند امام باقر عليه السلام در اردهال كاشان به شهادت رسيد.(1)


    عده‏اى از دوستان اهل بيت‏ عليهم السلام از اهالى چهل حصاران و فين كاشان نامه‏اى خدمت امام باقر عليه السلام نوشتند، كه چون ما از محضر شما دور هستيم يكى از آقازادگان خود را براى راهنمايى و تربيت ما و تعليم احكام به جانب ما بفرستيد.

    آن حضرت فرزند بزرگوار خود، جناب على بن محمد عليه السلام را با رسولان فرستاده، روانه كاشان كردند؛ و اسباب سفر آن حضرت را برادرش امام صادق‏ عليه السلام فراهم نمودند.

    هنگام ورود آن حضرت، در فين حدود شش هزار نفر براى استقبال آمدند. حضرت مدتى در جاسب و خاوه مشغول هدايت مردم بودند، و بيشتر در مسجد جامع كاشان -كه فعلاً در كوى ميدان كهنه واقع است- مشغول عبادت بودند و شيعيان براى اداى نماز جمعه خدمتش مشرف مى‏شدند، و كرامات زيادى مشاهده مى‏نمودند.

    آن حضرت نامه‏هايى براى پدر بزرگوارش به مدينه مى‏فرستاد و حالات خود و شيعيان را بيان مى‏فرمود، تا در سال 114 هجري خبر شهادت پدر بزرگوارش به آن حضرت رسيد و بعد از سه سال از شهادت پدر بزرگوارش در سال 116 هجري ، مخالفين آن حضرت را با عده‏اى از دوستان و مواليان و منسوبين به آن حضرت شهيد كردند.

    از آنجا كه 27 جمادى الثانى در سال شهادت آنحضرت مصادف با 17 مهر ماه شمسى بوده، هر سال به مناسبت سالگرد آن حضرت در جمعه دوم مهر ماه مراسم قالى شويان همراه با عزادارى با شكوهى كنار قبر مطهرش برگزار مى‏شود.(2)

    هم اكنون در سرداب زير ضريح مقدس آن حضرت، بدن مباركِ حدود صد نفر از آن شهداى بزرگوار تازه و سالم هست، كه مرحوم آية اللَّه سيد شهاب الدين مرعشى نجفى مشاهده فرموده‏اند.(3)

    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    1) شرح زندگانى حضرت سلطانعلى بن محمد باقر عليهما السلام: ص 62. مراقد المعارف: ج 2 ص 82 - 79 . روضات الجنات: ج 4 ص 212.
    2) مراقد المعارف: ج 2 ص 80 .
    3) به كتاب «نور باهر» تأليف مرحوم محمد باقر مرندى - و اجساد جاويدان به نقل از كسانى كه همراه آيةاللَّه مرعشى نجفى اجساد مطهر را زيارت كرده‏اند - مراجعه شود.
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1390/03/10 در ساعت 01:07 بعد از ظهر

  2. #2

    زندگینامه حضرت ابوالحسن سلطان علی(ع) فرزند امام باقر عليه السلام




    تصمیم مردم منطقه کاشان برای دعوت

    جمعی از اهالی فین و چهل حصاران پرچم دوستی اهل بیت (ع) را برافراختند و در کاشان انجمن کردند و نامه ای خدمت امام پنجم فرستادند تا یک نفر ازآقازادگان خود را جهت تعلیم شرایع اسلام به جانب آنها بفرستد.همگی اتفاق بر این داشته اند که منطقه به وجود نماینده ای از جانب امام زمان خویش نیاز دارد، تا پیشوایی عوام و خواص را بر عهده بگیرد. پس از شور کردن و اتخاذ تصمیم نهایی، عده ای انتخاب شدند و به رهبری عامر بن ناصر که یکی از روسای انجمن بود، با در دست داشتن عریضه و هدایا، به طرف مدینه الرسول حرکت کردند. ورود سفیر مردم منطقه کاشان به مدینهعامر بن ناصر و هیئت همراه بالاخره به آرزوی خود رسیدند و با عبدالرحمن غلام و دربان امام پنجم(ع) ملاقات کردند و عریضه و هدایا را تقدیم نمودند تا به محضر امام(ع) عرضه شود. عبدالرحمن، سفیر مردم کاشان و همراهانش را در محلی مناسب جای داد و شرایط مهمان نوازی را به جای آورد؛ تا اینکه
    صبح در مسجد حضور حضرت امام محمد باقر علیه السلام رسیدند. آن حضرت پس از وصول عریضه فرمودند : دلم گواهی نمی دهد که یکی را به آن ولایت بفرستم و دل از او بردارم .پس آن حضرت، عامر را نهایت احترام نمود و به عبدالرحمن فرمود که او را محترم بدارد و خود وارد منزل شد.



    عنایت حضرت خاتم الانبیاء به مردم منطقه کاشان

    راوی گوید: همان شب آن حضرت جدش پیغبر(ص) را در خواب دید که فرمود: ای فرزندم، دوستان ما قاصدی به طلب پیشوایی نزد تو فرستاده اند، باید مسئول آنها را مقرون به اجابت داری و دست رد به سینه ی آنها نگذاری تا روز قیامت ایراد و مواخذه ای بر تو نباشد. "نور دیده ام علی" را همراه آنها روانه کن.پنجمین اختر تابناک ولایت و امامت فرزندان خود را جمع کرد و فرمود: ای نور دیدگانم، جدم رسول الله (ص) را در خواب دیدم که فرمود نور دیده ام علی را به چهل حصاران و نواحی آن بفرستم تا مردم آن حدود را به طریقه ی جدم راهنمائی کند.
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1390/03/10 در ساعت 12:48 بعد از ظهر

  3. #3



    سپس امام جعفر صادق(ع) فرمود تا اسباب سفر را مهیا کردند. حضرت علی ابن باقر(ع) والد بزرگوارش را وداع کرد و از مدینه بیرون آمد . وقتی حضرت علی ابن باقر(ع) به سه منزلی کاشان رسید، متوجه قريه جاسب شد پس از چند روزي توقف در آنجا، حضرت متوجه قريه خاوه شد و مدت يک ماه در آن قريه به ارشاد و هدايت مردم پرداخت. عامربن ناصر قاصدي را به منطقه فين و کاشان فرستاد و مردم را از ورود نماينده خاص امام پنجم آگاه ساخت.حدود شش هزار نفر زن و مرد، کوچک و بزرگ، پياده و سواره خود را آماده استقبال از آن حضرت نمودند و شب را در بيرون قريه باريکرسف منزل کردند و آسوده خوابيدند.انتظاربه پایان رسیدبالاخره حضرت علی ابن باقر (ع)پس ازچند روز توقف در قریه ی جاسب و یک ماه توقف در قریه ی خاوه با یک دنیا عزت و جلال وارد منطقه ی کاشان شد. روایت شده که حضرت در مسجد جامع کاشان اقامه نماز جماعت و جمعه می نموده است و مردم دسته دسته به دیدار حضرتش می شتافتند و از آموختن مسائل مشکله بهره مند می شدند.پس از گذراندن یک سال در منطقه ی کاشان و حومه و پرداختن به اموردینی و اجتماعی مردم و دوری از مدینه ی منوره و تحمل فراق پدر و برادران خود، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به برادر والاگهر خود علی، نامه اي نوشت و خبر شهادت پدر را در آن مندرج ساخت و مرقوم فرمود: شنیده ام خاوه را طوعا و رغبتا به شما منتقل نموده اند. باید حاصل آن را به مستحقین و اهل علم و ابناء سبیل برسانی... وامر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنی"



    حضرت علی بن محمد الباقر (ع)، مدت سه سال در منطقه ی ماموریت خود، به ارشاد و تبلیغ و حل مشکلات مردم آن سامان پرداخت. صاحب کتاب کشف الکواکب می گوید: گروه زیادی آن حضرت را به اردهال کاشان دعوت نمودند وگفتند عده ای عاجز و زمین گیر هستند و نمی توانند به حضور شما مشرف شوند.در هرحال حضرت وارد منطقه (اردهال ) شد. والی اردهال شخصی به نام "زرین نعل"(کفش) لعنه الله علیه بود که پس از مشاهده ی گرویدن مردم به حضرت و سستی حکومت خود، نامه ای به ازرق ابرح لعنه الله علیه که فرماندار ایالات قزوین یا قم بود، نوشت.وقتی فرماندار ایالت قزوین از محتویات نامه مطلع می شود، نامه ای می نویسد؛ و ارقم شامی را فرمانده لشکر ششصد نفری قرار می دهد و از طرف دیگر والی نراق را با نامه ای جداگانه به کمک ارقم شامی می فرستد و زرین کفش والی اردهال را از تصمیمات گرفته شده مطلع می سازد و بالاخره دستور کشتن علی بن محمد الباقر علیه السلام را صادر می کند

  4. #4



    حکومت نظامی در مشهد اردهال
    فرمانده لشکر کفر با ششصد نفر و به همراهی زبیر نراقی و افراد تحت فرماندهی اش، شبانه و مخفیانه وارد منطقه ی اردهال شدند. طبق آنچه درتذکره ی حضرت آمده است آن شب ، شب جمعه بود.روز جمعه فرا رسید و مردم از اطراف و اکناف برای برپا داشتن نماز جمعه به اردهال آمدند. نقشه این بود که وقتی مردم نماز جمعه را خواندند و به خانه های خود رفتند، امامزاده را محاصره و شهید نمایند. ولی نقشه ی آنها توسط حضرت نقش بر آب شد.

    بعد از ایراد خطبه ای سوزناک و غمگین از جانب حضرت علی ابن باقر(ع)، هرچه مردم نمازگزار اصرار بر ماندن کردند، حضرت موافقت نفرمود و فقط سی تن از ملازمان آن حضرت جهت حفاظت ماندند. حضرت متوجه قریه خاوه می شودپاره تن رسول الله (ص) در حالی که سوار بر اسب شده وآماده میدان مبارزه و جهاد است به طرف قریه خاوه حرکت می کند.در این حال ضریر، غلام زرین کفش، برچیدن خیمه علی بن باقر (ع) و آماده شدن آن حضرت برای جنگ و حرکت او را به قریه خاوه، به اطلاع والی اردهال رساند.

    در همان ساعت ارقم شامی و زرین کفش به همراه چهارصد جنگجو آماده شدند و به دنبال حضرت رفتند و ایشان را محاصره نمودند و از رفتن او به خاوه جلوگیری کردند.


    پیروزی سپاه اسلام در جنگ اول
    در این حال خواجه نصیر سپهسالار لشکر و دیگر رزمندگان به لشکر کفر حمله بردند و یکصد نفر از لشکریان زیبر را کشتند و از لشکر اسلام فقط هفده رزمنده خاوه ای به شهادت رسیدند.حضرت نامه ای به مردم کاشان و فین نوشت تا از اوضاع شیعیان مطلع شوند و از طرف دیگر فرمان داد تا زرین کفش بیاید و با او صحبت شود. به نظر می رسد نامه حضرت زمانی به دست مردم کاشان و فین رسید که حضرت سلطان علی به شهادت رسیده بودند.

    نگذارید آشوب کربلا تازه گردد
    پس از احضار، زرین کفش خود را به حضرت رسانید و سلام کرد و گفت :چه حاجت داری تا برآورده سازم؟در این هنگام عامربن ناصر فینی سفیر مردم کاشان و فین خدمت حضرت عرض کرد: اجازه فرمایید زرین کفش را راهی جهنم کنیم.حضرت فرمود: ما خانواده هرگز اهل مکر و خدعه نبوده ایم.آنگاه فرمود : ایها الحارث، می دانی من خود به این منطقه نیامده ام بلکه با اصرار آورده اند...البته شنیده ای آ ن جماعت که در صحرای کربلا پرچم ظلم برافراخته و با تیغ ستم جدم حسین علیه السلام و اصحابش را شهید کردند، عاقبت کارشان به کجا رسید!... راضی نشوید به واسطه ریختن خون من جماعتی در این صحرا کشته شوند و آشوب کربلا تازه گردد...وقتی حضرت با جواب رد آن ملعون روبرو شد فرمود: خدا می داند که مرا از کشته شدن اصلا بیم نیست؛ چه، شربت شهادت نوشیدن کار آباء و اجداد من است.

    بالا ترین درس در میدان جنگ
    وقتی جلال الدین مشاهده کرد که پند و اندرزهای علی ابن باقر علیه السلام در دل نا بینای زرین کفش موثر واقع نشد، غیرت اسلامی او به جوش آمد و خواست او را به دوزخ بفرستد که حضرت اورا از این کار باز داشت و فرمود : ای برادر، خشم خویش را فرو بر و آتش غضب خود را با آب وضو خاموش ساز. اینک هنگام ظهر است، مردم را بگو تا دست از جنگ بردارند و آماده عبادت پروردگار شوند

  5. #5



    شب شهادت
    حضرت فرمود تا چراغها و مشعلها را افروختند و یارانش بیدار شدند و این درحالی بود که اطراف دربند از ورود دشمنان محافظت می شد. اما آن حضرت در دامنه ی کوتاه,پای سنگی وسجاده پهن کرده بود و به عبادت ایزد متعال اشتغال داشت.

    خدعه ی دشمن مکار
    در شرایطی که تنی چند از یاران با وفای شاهزاده شربت شهادت نوشیده بودند و جنگ به مرحله ی حساسی رسیده بود و پیروزی نهایی لشکراسلام نزدیک بود و دربند مرکز فرماندهی و بیرون آن هنوز در دست با کفایت رزمندگان اسلام قرار داشت و کافران طعم شجاعت حیدری پاره ی تن حضرت باقرالعلوم علیه السلام را چشیده و همه متفرق و مایوس شده بودند،در این حال خالد بارکرزی یکی از افراد لشکر کفر حیله ای اندیشید و ناجوانمردانه جمعی سواره و پیاده را آماده کرد و از شعبه ی کوهی که در پشت سر لشکر اسلام بود، گذشت و ازعقب به لشکر اسلام حمله ور شد و قریب یکصد تن از رزمندگان شجاع اسلام را به شهادت رسانید.



    اردهال كربلايي ديگر
    وقتی قره العین رسول خدا صلی الله وآله این وضیت را مشاهده کرد و دید که عده ای از یاران و دلیران سپاهانش شربت شهادت نوشیده اند ودشمن کافر دست به نیرنگ و حیله زده و از عقب لشکر قرآن را مورد حمله قرار داده است و شمشیرحیدری را آماده کرد و برمرکب تازی سوار شد و چنانکه گویی شجاعت حیدری را در بازو متمرکزساخته است ومانند شیر ژیان بر لشکر کفر حمله نمود.

    در این حال که آن حضرت بیرون دربند می جنگید و بسیاری از لشکریان دشمن طعم شمشیر او را چشیده بودند، جراحتهای زیادی نیز بر بدن نازنین او وارد آمده و خون از بدنش جاری شده بود. ضعف بر او مستولی گشت.

    لذا زرین کفش ملعون تیری به سوی حضرت پرتاب کرد که بر پیشانی او نشست و خون بر صورت آن بزرگوار جاری شد. حضرت عنان اسب را به دربند گردانید و چون بدآنجا رسید،از شدت ضعف از اسب فرو غلتید. با افتادن حضرت از روی است ،دشمن حیله گر جرات بیشتری پیدا کرد و یکپارچه به دربند محل استقرار فرمانده ی لشکراسلام هجوم آورد و این در حالی بود که عزیز زهرا از روی اسب به زمین افتاده وبه سنگی بزرگ تکیه زده بود و خون از پیشانی برمی گرفت ... و گاهی با ردای خود خون ازچشم پاک می کرد.

    هرقدمی که ارقم شامی ملعون بر می دارد و به حضرت نزدیک می شود، زمین و آسمان او را لعنت می فرستد.خدایا، این غریب دور از وطن چه حالی دارد؟ ارقم چه کار می خواهد بکند؟...

    مگرنمی داند او عزیز دل حضرت باقرالعلوم علیه السلام است؟آه...آه...چقدر دردناک است این لحظه ، قلم از نوشتنش عاجز! ارقم پلید گیسوان مشک سای آن حضرت را به دست گرفت و بی شرمانه خنجر بر حنجر مبارکش نهاد و سرمقدسش را از بدن جدا ساخت و غلغله در آسمان و ملکوت افتاد.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •