تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18
  1. #1

    حقیقت وحی ( حضرت آیت الله جعفر سبحانی )




    وحی یگانه وسیله ارتباط پیامبران با جهان غیب

    آیات مورد بحث:

    1 نزل به الروح الامین علی قلبک (شعراء/193 194) .


    2 قل ما یکون لی ان ابدله من تلقاء نفسی، ان اتبع الا ما یوحی الی انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم (یونس/15) .


    3 قل لو شاء الله ما تلوته علیکم و لا ادراکم به فقد لبثت فیکم عمرا من قبله افلا تعقلون (یونس/16) .


    4 الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة... (بقره/3) .


    5 ان اتبع الا ما یوحی الی (انعام/50) .


    6 و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤمنون (حاقه/41) .


    7 تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب (هود/65) .


    8 الم غلبت الروم فی ادنی الأرض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین (روم/1 4) .


    9 بل قالوا اضغاث احلام (انبیاء/5) .


    10 ما کذب الفؤاد ما رأیافتمارونه علی ما یری و لقد رآه نزلة اخری عند سدرة المنتهی عندها جنة المأوی اذ یغشی السدرة ما یغشی ما زاغ البصر و ما طغی لقد رأی من آیات ربه الکبری (نجم/11 18) .


    11 و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی (طه/7) .


    12 کذلک یوحی الیک والی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم (شوری/3) .


    13 و کذلک اوحینا الیک قرآنا عربیا لتنذر ام القری و من حولها... (شوری/7) .


    14 و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا، ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان... (شوری/52) .


    15 قد سمع الله قول التی تجادلک... (مجادله/1) .

  2. صلوات و تشکر


  3. #2

    حقیقت وحی ( حضرت آیت الله جعفر سبحانی)




    بررسی و تفسیر آیات:

    مسأله وحی از مسائل مهم و حساس کلامی و قرآنی است که حق آن در کتب کلامی به طور کامل ادا نشده و مفسران نیز به صورت پراکنده از آن بحث کرده اند، در حالی که اثبات امکان وحی و واقع نمائی آن، اساس نبوت پیامبران را تشکیل می دهد و اگر اصالت وحی اثبات نگردد، رابطه انسان زمینی با جهان غیب قطع می گردد، و اخبار جهان غیب و عالم بالا به این طرف نمی رسد.این از یک طرف.و از طرف دیگر، چون وحی از ویژگیهای پیامبران است و افراد دیگر از این وسیله محروم می باشند، تبیین منطقی وحی برای انسانهای محروم از آن کاری بس دشوار است، ولی در عین حال وحی بسان دیگر مسائل غیبی است که می توان از طریق آشنایی با آثار و علائم آن به گونه ای آن را شناخت.اینک در این بخش به توضیح واقعیت وحی از طریق آثار و ویژگی های آن می پردازیم.

    ما در بحث مربوط به واژه های قرآنی نبوت، بحثهای گوناگونی درباره وحی انجام دادیم، دیگر به آنها بر نمی گردیم چیزی که در این جا فقط لازم است از مسأله حقیقت وحی تشریعی و فرضیه هایی پیرامون آن بحث شود.

    ابزار شناخت انسان در زندگی، از حس و عقل تجاوز نمی کند، دیدنیها را به وسیله چشم، شنیدنیها را به وسیله گوش و همچنین دیگر محسوسات را از طریق حواس ویژه آنها درک می کند.
    او اگر امور حسی را با حواس پنجگانه درک می کند، مسائل عقلانی و عملی را با بکار گرفتن استدلال و برهان که نتیجه کار فکر و عقل است، به دست می آورد.

    معمولا ادراکات انسان به دو نوع ابزار شناخت یاد شده مستند می باشد.

    نوع دیگری از ادراک نیز برای انسانهای عادی فراهم می گردد که آنها را فطریات و یا وجدانیات می نامند و قلمرو آنها گاهی مربوط به امور مادی و گاهی امور معنوی است و در هر دو مورد، درک فطری ندائی است که انسان، آن را از درون می شنود، همه انسانها از درون ذات، نیکو بودن خدمت به پدر و مادر و بد بودن پیمان شکنی را می شنوند، همچنان که گرسنگی و تشنگی را احساس می کنند.

    همه این ادراکات (حسی، عقلی، وجدانی) میان تمام انسانها مشترک است ولی گاهی بعضی از انسانها واجد معرفت و ادراک خاصی می باشند که در دیگر انسانها موجود نیست و آن این است که انسانی بدون بکار گرفتن ابزار شناخت حسی و یا بکار انداختن فکر و خرد، یک رشته معانی و مفاهیم و یا تکالیف و دستورها را در خود می یابد و نسبت به آنها جزم و یقین پیدا می کند در حالی که این ادراکات محصول تلاش حسی و فکری او نیست، و وجدان و فطرت نیز در آن نقشی ندارند بلکه یک آگاهی مرموزی است که انسان آن را در خود می یابد و در آن شک نمی کند .

    این همان ادراک مرموزی است که بخشی از مراتب آن در فصلهای گذشته گفته شد.و اگر این دریافت ها مربوط به تبیین تکالیف الهی نسبت به انسانها باشد به آن وحی تشریعی می گویند.
    و به دیگر سخن اگر این دریافت ها جنبه فردی و شخصی پیدا کرد در اصلاح به آن الهام و اگر جنبه اجتماعی پیدا کرد به آن وحی، یا وحی تشریعی می گویند.بنابراین وحی، آن دریافت های قطعی و حتمی است که شخص پیامبر بر همه آنها بدون اعمال و بکارگیری ابزار متداول شناخت، دست می یابد و در صحت و استواری آنها تردید نمی کند و از آنجا که هیچ پدیده ای (اگر وحی را پدیده بنامیم) بدون علت نخواهد بود، طبعا برای آن علتی است که جز جهان غیب نمی تواند باشد.

  4. #3

    بررسی و تفسیر آیات:




    قرآن در آیات متعددی به این ویژگی وحی اشاره کرده است، که دو آیه را یادآوری شویم:

    1 نزل به الروح الأمین علی قلبک (شعرا/193 194) : این قرآن را روح امین بر قلب تو فرود آورده است، از این که محل فرود وحی را قلب معرفی می کند اشاره، به این دارد که وحی چیزی است که از عالم بالا وارد محیط قلب پیامبر می شود و ابزارهای شناخت عادی در آن دخالت ندارند.

    درست است که پیامبر به هنگام نزول وحی، فرشته وحی را می بیند و سخن او را می شنود، اما رؤیت فرشته و شنیدن سخن او معلول بکار گرفتن چشم و گوش نیست، به گواه اینکه افراد دیگر حاضر در کنار پیامبر، همان چشم و گوش را داشتند ولی به هنگام نزول وحی نه فرشته را می دیدند و نه سخن او را می شنیدند.

    2 در سوره یونس آنگاه که مشرکان پیشنهاد می کنند که او شیوه دعوت را عوض کند و محتویات قرآنش را دگرگون سازد خدا پس از نقل این پیشنهاد به پیامبر دستور می دهد که در پاسخ آنان بگوید: قل ما یکون لی ان ابدله من تلقاء نفسی ان اتبع الا ما یوحی الی انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم
    قل لو شاء الله ما تلوته علیکم و لا ادراکم به فقد لبثت فیکم عمرا من قبله افلا تعقلون (یونس/15 16) .

    : بگو من نمی توانم از جانب خود قرآن را عوض کنم، من از آنچه که بر من وحی می شود پیروی می کنم، من در مخالفت با پروردگارم از عذاب بزرگ می ترسم.بگو اگر خدا نمی خواست من آن را برای شما تلاوت نمی کردم و شما را از آن آگاه نمی ساختم، به گواه اینکه روزگاری قبل از نزول قرآن در میان شما بسر بردم، (و چیزی از کتاب بر شما نخواندم) چرا نمی اندیشید؟ .
    این دو آیه حاکی است که پیامبر اسلام بسان دیگر پیامبران، تعالیم و آگاهی های خود را به مصدری نسبت می داد که از آن جز به جهان غیب نمی توان تعبیر آورد جهانی که بشر با عقل کوچک خود نمی تواند بر آن احاطه پیدا کند و آنچه از او خواسته شده است ایمان به آن است چنان که می فرماید: الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة (بقره/3) .

    بنابراین وحی محصول ارتباط پیامبران با عالم غیب است و چنین ارتباطی قابل توصیف با ادراکات عادی انسان نیست.

    روی این بیان، وحی الهی نسبت به پیامبران، قابل توصیف با علل مادی وطبیعی نیست و فقط کسانی که به جهان غیب ایمان دارند، می توانند آن را پذیرا باشند.ولی در این میان کسانی که عالم غیب و ماوراء طبیعت را نپذیرفته اند، در مقابل چنین پدیده ای، به دست و پا افتاده اند که برای آن علت یا علل مادی جستجو کنند و در این مورد به فرضیه های سست و بی پایه ای دست زده اند که هرگز نمی توان چنین حادثه عظیمی را با آن علل محدود توجیه و تفسیر کرد .ما در این جا به چهار فرضیه که از طرف گروههای مادیگرا مطرح شده و برخی از ساده لوحان نیز با خوشبینی آن را نقل کرده اند مطرح می کنیم:

  5. #4



    1 وحی نتیجه نبوغ انسان است

    گروهی بر این عقیده اند که نبوغ فردی، سبب اندیشه هائی در درون افراد می شود که از آن به نام وحی و نبوت تعبیر آورده می شود.آنان در این مورد می گویند:
    دستگاه آفرینش، افراد نابغه و خیرخواهی را در دامن خویش پرورش می دهد و آنان روی نبوغ ذاتی و افکار عالی خود جامعه را به اخلاق نیک و اعمال شایسته و رعایت عدالت اجتماعی و...دعوت نموده و از این رهگذر گامهای مؤثری برای سعادت بشر بر می دارند، و آنچه را که به عنوان دستور و قانون به مردم عرضه می دارند، جز نتیجه نبوغ و زاییده فکر عالی آنان چیز دیگری نیست.و هرگز ارتباطی با جهان دیگر ندارند.
    وحی منبعی جز عقل انسانی ندارد، و محصول نبوغ بشری است، و در طول تاریخ بشر، در هر قرنی، نوابغی که عالی ترین تجلیات افکار انسانی را دارا بودند بروز کرده و خدماتی به جهان انسانیت نموده اند.
    برخی از آنان پا فراتر نهاده، وجود نبوغ را معلول یک سلسله حوادث و اتفاقات روانی دانسته و کوشیده اند که با بررسی های وهمی و پنداری، این علل رادر زندگی پیامبران نیز پیدا کنند.
    عواملی که موجب بالا رفتن استعداد و پیدایش نبوغ می گردد، در نظر آنان به قرار زیر است :

    1 عشق: این عامل قوی ترین و پر انرژی ترین افکار را به وجود می آورد، زیرا عشق طولانی سبب می شود که عاشق، صحنه های رؤیائی را در سر بپروراند، و فکر وی در طول این مدت سریع و پر انرژی گردد.

    2 ستمکشی طولانی، سبب می شود که فرد ستمدیده، فکر خود را برای رفع ستم بکار اندازد و لحظه ای آرام ننشیند.

    3 در اقلیت قرار گرفتن، و شرائط نامساعد اجتماعی از عوامل رشد این افکار است، زیرا یک اقلیت برای پر کردن فاصله ای که با اجتماع دارد، ناچار است به فکر افتد و سرانجام آنچه را می خواهد به دست آورد.

    4 دوران کودکی، چون در این سن کودک برای مبارزه با مشکلات آمادگی ندارد، در برابر پیش آمدهای ناملائم، به درون گرائی می پردازد، در این صورت افکار کودک، رشد می کند.

    5 تنهائی، به افکار انسان رشد می بخشد، زیرا هنگامی که با افراد دیگر هستیم مجبوریم لا اقل برای مدت کم هم که باشد، مغز و افکار خود را در اختیار دیگران بگذاریم.

    6 سکوت و بیکاری، سبب می گردند که اراده، کمتر فعالیت کند و افکار غیر ارادی آزادانه جریان یافته رشد کند.

    7 پرورش نخستین، در پیدایش نبوغ، نقش بزرگی را ایفا می کند، مجموع علل یاد شده به اضافه وجود یک اجتماع فاسد و بی قانون سبب می شود که افکار پیامبران درباره مسائل اجتماعی رشد یابد و راههای تازه ای را برای زندگی به مردم نشان دهند.

  6. #5



    نارسائی این تفسیر

    اشکالات این نظریه فزونتر از آن است که در این جا بازگو شود زیرا:


    اولا: دارندگان این تفسیر قبلا مدعا را مسلم گرفته و می خواهند برای آن دلیلی جستجو کنند آنان پذیرفته اند که وحی علت مادی دارد و مربوط به جهان غیب نیست، پس از آن دست و پا می کنند برای آن علل مادی پیدا کنند و از میان آنها به نظرشان رسیده است که پیامبران را نوابغ اجتماعی معرفی کنند که در سایه نبوغ، دارای چنین افکار و اندیشه های بالایی بوده اند ولی تفسیر تحولی که پیامبران در جوامع بشری پدید آورده اند از طریق نبوغ بسان تعلیل زلزله ویرانگر ارمنستان شوروی به فروریختن یک طاق چوبی در زمین های مجاور آن می باشد، بلکه می توان گفت از نظر ضعف و سستی از این نارساتر است.
    ثانیا: ما در جهان دو نوع مصلح داریم: گروهی برنامه های اصلاحی خود را به جهان بالا نسبت می دهند، و گروه دیگر برنامه های خود را مولود اندیشه های خود می دانند.
    گروه نخست از طریق ایمان به خدا و سرای دیگر وعده و وعیدهای الهی می خواهند برنامه های خود را پیاده کنند.در حالی که گروه دیگر از طریق دیگر می خواهند به هدف برسند.
    اگر وحی، زاییده نبوغ است پس چرا گروه نخست آن را به جهان غیب نسبت داده اند؟
    تصور اینکه این انسانهای بسیار، با تبانی و توافق قبلی، آنچه را محصول نبوغ خود بوده است، به جهان غیب نسبت داده اند، تصوری موهون و کاملا بی پایه است.چگونه متصور است انسانهایی در مناطق پراکنده و زمانهای مختلف به صورت هماهنگ یک شعار را سر داده و خود را رسولان الهی بنامند و بگویند:
    ان اتبع الا ما یوحی الی (انعام/50) : جز آنچه بر من وحی شده است، از چیزی پیروی نمی کنم .
    ثالثا: این نظریه، چیز جدیدی نیست بلکه به گونه ای در عصر جاهلیت نیز مطرح بوده است، چیزی که هست در بیان گذشته در قالب به ظاهر علمی ریخته شده و بیان گردیده است، و عرب جاهلی، قدرت نمائی پیامبر در میدان فصاحت و بلاغت را به قریحه خوش آن حضرت در شعر نسبت داده و او را شاعر می خواند.خداوند این مطلب را حکایت کرده می فرماید: بل هو شاعر (انبیاء/5) .آنگاه در پی نقد آن برآمده، و قرآن را بالاتر از آن می داند که محصول قریحه شعری و یا مقام نبوت مقام شاعری باشد، چنانکه می فرماید: و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤمنون (حاقه/41) : این قرآن گفتار شاعر نیست، اندکی از شما ایمان آورید.
    و باز می فرماید: و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الا ذکر و قرآن مبین (یس/69) : ما به او شعر نیاموختیم و شایسته او نبود، بلکه این قرآن، کتاب یادآوری و قرآن مبین است.
    رابعا: هرگز نوابغ نمی توانند از آینده به صورت قطعی و جزمی خبر دهند.و اگر هم خبری بدهند خبر خود را با کلمات: شاید و به نظر می رسد، حدس می زنم و مانند آن همراه می کنند، در حالی که پیامبران به صورت جزم از آینده های امت خود گزارش می دادند، گزارشی که آن را مانند آفتاب می دیدند، چنان که می فرماید: تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب (هود/65) : صالح وقوم خود (پس از آنکه ناقه او را پی کردند) گفت: سه روز در خانه های خود از زندگی بهره ببرید و پس از سه روز همگی کشته خواهید شد.و این یک گزارش قطعی است .
    هیچ نابغه ای نمی تواند یک چنین خبر قطعی را درباره گروهی، بدهد.به گونه ای که حتی زمان دقیق وقوع حادثه را نیز تعیین نماید.
    روزی که ملت فارس مشترک بر مسیحیان به ظاهر موحد غالب گردیدند، هیچ کس باور نمی کرد که در مدت کمی ورق برگردد و ملت مغلوب، غالب، و ملت غالب مغلوب شود.ولی پیامبر اسلام این گزارش را به صورت قطع و یقین مطرح کرد و گفت: الم
    غلبت الروم.فی ادنی الأرض و هم من بعد غلبهم سیغلبون.فی بضع سنین (روم/1 4) : رومیان در نزدیکیهای شما مغلوب شدند و آنان پس از مغلوب شدن در مدت کمتر از ده سال پیروز خواهند شد.
    این نوع گزارش های قطعی از ویژگی های پیامبران الهی است که در پرتو ارتباط با مبدأ جهان از روی حوادث آینده پرده برداشته و گزارش می کنند.و نمونه هایی از این نوع گزارشهای غیبی را در فصل مربوط به علم و دانش پیامبران یادآور شدیم و دیدیم که منبع این گزارشهای غیبی هم چیزی جز وحی الهی نیست.
    آری گاهی برخی از افراد مرتاض می توانند از آینده خبر دهند ولی این گزارش مربوط به نبوغ آنها نیست زیرا آنان اصولا نابغه نبوده بلکه در اثر قطع علاقه از جهان طبیعت و فرو رفتن در عالم روح و روان، می توانند به وسائلی این گزارش های را انجام دهند و هرگز ادعا نمی کنند که این گزارشها، نتیجه محاسبات فکری و مغزی آنها است.و به عبارت دیگر آگاهی های این گروه نیز از جهان غیب و ما وراء طبیعت سرچشمه می گیرد.و اما اینکه تفاوت این گروه با پیامبران چیست؟ بحث دیگری است که در آینده از آن بحث خواهیم کرد.
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1390/03/05 در ساعت 03:36 بعد از ظهر

  7. #6



    2 وحی نفسی:

    وحی نفسی مسأله ای است که غرب امروز، در تفسیر وحی به آن پناه برده و می خواهد از این طریق، وحی نازل بر پیامبران را توجیه و تفسیر کند و حاصل سخن آنان این است که:


    پیامبران بر اثر انقطاع از مردم و توجه به خدا، در خلوت و تنهایی، پیرامون آرمانهای عالی و بشر دوستانه به تفکر نشسته اند.آنان فکر می کردند که امت خود را از طریق برنامه هایی که خدا در اختیارشان می گذارد، اصلاح کنند یک چنین اندیشه مداوم، آن هم در مکان خلوت سبب می شود که قوه تخیل، قوی و نیرومند گردد و پیامبران آنچه را فکر می کردند، در برابر دیدگان عقل خود حاضر و آماده می دیدند.ناگهان صدائی می شنیدند که می گوید: تو رسول خدا هستی و در این حال تصویری را در برابر خود مشاهده کرده و چنین تلقی می کردند که او آورنده وحی از جانب خدا است، و با شنیدن جمله های موزون و بلیغ گمان می کردند آن کلام خداست که بر قلب آنان نازل شده است، در حقیقت آنان فکر می کردند که همه این مطالب از عالم بالا بر آنان فرو فرستاده شده است.غافل از این که این نفس و قوه تخیل آنها است که افاضه می کند و این مسائل را در برابر آنان مجسم می سازد.
    خلاصه، کلیه رؤیاها و صورتهائی که مشاهده می کردند معلول تصورات ذهنی آنان بوده است که به نفس پیامبر قوه و قوت می بخشید که آنچه را در سالیان دراز آرزو می کرد، در مقابل خود مشاهده کند.اخیرا یکی از نویسندگان ایرانی که دست توانائی در تحریف حقایق دارد توانسته است این نظریه را در قالب های داستانی و خیالی بریزد و چنین و می گوید: آفتاب گدازنده لا ینقطع می تابید، در روح حساس و رؤیازای محمد همهمه ای بر پا می شد که با فرا رسیدن شب فرو می نشست.
    این طبایع در خود فرورفته و سرگرم پندار رؤیا درونی که موجبات زندگی آنها را از غوغای زندگانی دور ساخته، در خلأ صحرای خاموش، ناچار بیشتر به خود فرو می روند تا وقتی که شبحی (فرشته) نا مترقب پدید آید و در اعماق وجود خویش صدای موجی را بشنوند، امواج یک دریای ناپیدا و مجهول.
    چند سال به این نحو گذشت تا واقعه ای روی داد.اثر تازه ای در جان او گذاشت.در سن 11 سالگی با ابو طالب به شام رفت و مایه ای بدین حرکت غوغای درونی رسیده دنیایی تازه و روشن که اثری از جهالت و خرافت و نشانی از زمختی و خشونت ساکنان مکه، در آن نبود.
    لازم به یادآوری است که این تفسیر و تحلیل از وحی، از نویسنده مسیحی به نام در منگام است که با تخیلات فراوانی خواسته است رسالت و نبوت پیامبر اسلام را تحلیل نماید.و نویسنده ایرانی یاد شده به تقلید از او قلم به دست گرفته با نقل مطالب او به صورت دست و پا شکسته خواسته است نبوت پیامبر را تحلیل و بررسی کند.

  8. #7



    نبوت است یا خواب های آشفته؟

    این نظریه که در غرب امروز رنگ علمی به خود گرفته و با فرمولها و قواعد روانشناسی و روانکاوی تعبیر می گردد، همان نظریه مشرکان جاهلیت است که در آن روزگار بی پیرایه مطرح شده است، چیزی که هست عرب جاهلی به خاطر ساده اندیشی، مدعای خود را مطرح می کرد ولی نمی توانست به آن صورت علمی بدهد، و وحی را خواب های آشفته می دانست، بل قالوا اضغاث احلام (انبیاء/5) : آنان گفتند قرآن خواب های آشفته است.و ناگفته پیداست خوابهای آشفته مخلوق تخیل انسان است که قوه عقل را تحت الشعاع قرار داده و فضای ذهن را در اختیار خود می گیرد.و به آنچه در خارج، فاقد واقعیت است، لباس واقعیت می پوشانند.
    اکنون این نظریه در غرب با پوشش خاص علمی مطرح شده تا از این طریق بتوانند آن را به خورد افکار بدهند، و در حقیقت ماده ای سمی را با ماده ای شیرین ترکیب نموده اند تا به راحتی به افکار ساده بخورانند.
    پیامبران آسمانی خردمندترین، دلسوزترین، و واقع گراترین مردم جهان بودند که پیوسته از طریق پند و نصیحت و عقل و برهان به هدایت مردم می پرداخته اند و یک چنین افراد نمی توانند بسان انسانهای گوشه گیر و زاویه نشین باشند که در اثر بریدن از مردم مخزن خیال را تقویت کنند تا بر اثر بالا آمدن قوه تخیل، آرزوهای خود را حاضر و ناظر ببینند (و نعوذ بالله) بسان شتری که در خواب بیند پنبه دانه!
    قرآن مجید در برخی از آیات تلویحا این نظریه را نقد کرده و می فرماید: ما کذب الفؤاد ما رأی.افتمارونه علی ما یری.و لقد راه نزلة اخری.عند سدرة المنتهی.عندها جنة المأوی .إذ یغشی السدرة ما یغشی.ما زاغ البصر و ما طغی.لقد رأی من آیات ربه الکبری (نجم/11 18) :
    دل، آنچه را که چشم دید تکذیب نکرد آیا با او درباره آنچه که دیده است (جبرئیل) مجادله می کنید، او بار دیگر جبرئیل را دیده است، نزد سدرة المنتهی، نزد آن است جنت مأوی، آنگاه که سدره را می پوشانید آنچه می پوشانید، چشم او نلغزید و خطا نکرد.او آیات بزرگ پروردگار خود را دید.اگر در این نظریه تمام آنچه را که پیامبر دیده و شنیده، غیر واقعی و محصول نفس او می داند و برای آنها واقعیتی قائل نیست قرآن برای همه آنها حقیقت قائل شده و معتقد است که ابزار شناخت پیامبر، اعم از حواس (چشم) و عقل، هیچیک دچار خطا و اشتباه نشده است.
    و به دیگر سخن: تفسیر وحی از طریق وحی نفسی تعبیر محترمانه ای است از جنون که پیوسته مخالفان انبیا آنان را به آن متهم می کرده اند، چیزی که هست انسان گذشته، عریان و بی پرده سخن می گفت.و عصر کنونی، عصر خدعه ها و حیله ها است و تلخ ترین و کشنده ترین افکار و اندیشه ها را با زیرکی و آب و رنگ خاصی به خورد جامعه می دهند.

  9. #8



    3 تجلی شعور باطن و ضمیر ناخود آگاه:

    در این جا نظریه دیگری نیز در تفسیر وحی مطرح است که با نظریه دوم فاصله چندانی ندارد، جز اینکه در این جا مسأله خیال و تخیل در کار نیست، بلکه افاضه ای است از باطن نفس به ظاهر آن و حاصل آن این است که:
    پیش از روانکاوی عصر حاضر که به وسیله فروید و امثال او پی ریزی شد برای روان انسان تنها یک پایه و یک بخش قائل بودند.ولی پس از روانکاوی عصر جدید روشن شد که روان انسان دارای دو بخش است.بخشی از آن ظاهر، و بخش دیگر آن پنهان است، گوئی انسان به صورت هندوانه ای است که در آب افتاده باشد که قسمت کوچکی از حجم آن ظاهر و قسمت بزرگتر آن در آب پنهان است، بخش نخست از روان انسان را روان خود آگاه و بخش دوم آن را روان ناخود آگاه می نامد .
    روان خود آگاه مربوط به قسمتهایی از روان است که انسان آن را در خود احساس می کند و از وجود آن آگاه است مانند شناخت های حسی و تعقلی، و به عبارت روشن تر: هر یک از آگاهی های انسان که از طریق حواس پنجگانه وارد حوزه روان می گردد و یا به واسطه خرد به آن دست می یابد، یا از طریق درک وجدانی بر آن واقف می گردد.و صور و مفاهیم علمی که در حافظه بایگانی کرده و در مواقع خاص تداعی و یادآوری می شوند، همگی جزء روان خود آگاه است.
    روان خود آگاه در حالی که از سنخ روان بوده و ربطی به جسم و تن ندارد ولی در عین حال از قلمرو آگاهی حسی، وجدانی و عقلی انسان مخفی و بیرون است.و تنها در مواقعی که نفس انسان از سیطره قوای ادراکی ظاهری و روان خود آگاه، آزاد می گردد، بعد ناخود آگاه روان شروع به فعالیت کرده و آثار خود را نمایان می سازد.
    و به عبارت دیگر: روان ناخودآگاه بر روان خود آگاه حکومت و فرمانروایی دارد.چه بسا انسان رازی دارد که هرگز راضی به کشف آن نیست.و از ترس فاش شدن، آن را به دست فراموشی می سپارد، اما ناگهان بر زبان او جاری می گردد و راز خود را فاش می سازد، و نکته آن این است که، چنین راز از جهان ناخودآگاه وارد حوزه خود آگاه می گردد و به فرمان دهی بخش ناخودآگاه روان، بخش خودآگاه بدون اختیار آن را می پذیرد و از طریق زبان ظاهر می گردد.
    ممکن است این فرمایش امیر مؤمنان (ع) که هیچ کس چیزی را پنهان نمی کند مگر آنکه (در مواقعی) در چهره او ظاهر و یا بر زبان او جاری گردد.اشاره به همین مطلب باشد.
    قرآن کریم خداوند را دانای پنهان و پنهان تر (سر و اخفی) توصیف کرده می فرماید: و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی (طه/7) و اگر سخن خود را آشکار کنی (یا پنهان سازی، از نظر علم الهی یکسان است) زیرا او پنهان و پنهان تر را می داند.
    امام صادق (ع) در تفسیر این آیه فرموده اند: «السر ما اخفیته فی نفسک و اخفی، ما خطر ببالک ثم انسیته» : راز آن چیزی است که آن را در دل پنهان نموده ای و پنهان تر آن است که در ذهن آمده ولی آن را به دست فراموشی سپرده ای.
    این گروه با اثبات این شخصیت نامرئی برای انسان می خواهند مشکل وحی را از این طریق توجیه کنند، می گویند وحی همان تراوش وجدان مخفی و تجلی شعور باطن پیامبران است و هرگز فرشته ای در کار نبوده و پیامی از خدا نیامده است، بلکه شخصیت باطنی آنان در صفحه ذهن خودآگاه، ظاهر شده و از آن نهانگاه به صفحه ذهن خودآگاه وارد می شود.

  10. #9



    تحلیل این نظریه

    این نظریه بسان نظریه پیش کاملا بی پایه است، در نظریه نخست، وحی مخلوق تخیل انسان بوده و در این نظریه، وحی، مولود ظهور افکار پس رانده انسان در صفحه ذهن خود آگاه معرفی شده است، و سرانجام هر دو نظریه، وحی را مخلوق نفس انسانی می دانند، چیزی که هست دومی رنگ علمی بیشتری به خود گرفته است، در این باره چند مطلب را یادآور می شویم.
    1 اگر ما برای انسان، شعور مخفی و ضمیر ناخودآگاه قائل شدیم، به چه دلیل باید وحی را معلول افاضه درونی نفس بدانیم و ارتباط آن را از مقام ربوبی قطع کنیم؟ طراح این نظریه هرگز رابطه این دو را با هم بیان نکرده است.به چه دلیل می گوید وحی تراوش ضمیر ناخودآگاه است؟ یک چنین تحلیل و برداشت عاملی جز غرور علمی ندارد.بشر می خواهد تمام مجهولات خود را در یک عصرحل کند و برای آینده جای سؤال و ابهامی باقی نماند، چقدر فکر خام و سست و بی پایه ای است؟ و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا .
    2 تجلیات ضمیر ناخودآگاه در افراد صحیح و سالم بسیار کم و نادر است و قلمرو ذهن ناخودآگاه معمولا در افراد بیمار، خسته، نگران و شکست خورده تجلی می نماید، زیرا قلمرو ذهن ناخودآگاه آنان از مشاغل روزانه کاملا تخلیه شده است، و میان هزاران دانشمند برای یک دانشمند، آنهم در طول عمر یکی دو بار ممکن است اتفاق افتد که به طور ناخودآگاه بدون تأمل و تفکر در سطح ذهن خودآگاه به برهان نظریه ای دست یابد.
    خلاصه: تجلی شعور باطن در زندگی انسان بسیار کم است و در شرایط خاصی مانند رؤیا، یا دگرگونیهای زندگی که توجه او را از عالم خارج کم می کند، و به ضمیر باطن متوجه می سازد، تجلی می نماید.
    ولی این شرایط در پیامبران وجود نداشته است و قرآن مجید در مدت 23 سال بر پیامبر نازل گردید، و در این مدت قلمرو خودآگاه او کاملا به واسطه مسائل و فعالیت های سیاسی و تبلیغی و دهها گرفتاری های روزانه اشغال بود، و تمام توجه او معطوف به این فعالیت ها بوده است، بسیاری از آیات مربوط به جهاد، در صحنه های خونین نبرد نازل شده، و در آن حالت شخصیت روحی او مقهور و متأثر مسائل حاد نظامی و سیاسی بوده است.
    اگر پیامبران الهی افرادی گوشه گیر، بیمار، خسته، و شکست خورده در زندگی بودند و شرائط فعالیت ضمیر باطن، در آنها موجود بود و ضمیر ظاهر و خود آگاه آنان دستخوش ضمیر باطن و ناخودآگاه آنان بود، نه متأثر از حوادث مهم اجتماعی، جای یک چنین توهم پیرامون وحی آسمانی بود.ولی پیامبران آسمانی در طول دوران نبوت خود، مردانی مجاهد و مبارز بودند که فکری جز اصلاح اجتماع و رهبری مردم و حل مشکلات زندگی و بالا بردن سطح معنویات آنان نداشتند، در یک چنین شرایط، چگونه شخصیت دوم انسان می تواند فعالیت کند، و حقائق مهمی را از ضمیر باطن و ناخودآگاه به روح خود آگاه القا نماید؟ !
    3 مدعیان وحی، مصلحان پاک و مخلصان پیراسته از هر نوع دروغ بودند چرا آنان تعالیم خود را به مبدأ آفرینش نسبت داده اند و هرگز در گفتار آنان حتی اشاره ای هم به تجلی شخصیت باطنی پیامبر، وجود ندارد، چنان که می فرماید: کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم (شوری/3: این چنین خدای عزیز و حکیم به تو و به کسانی که قبل از تو بودند وحی (کرده) و می کند.
    4 مهمتر از همه اینکه باید بدانیم که ذهن ناخودآگاه، خود منبع اطلاعات و آگاهی ها نیست به گونه ای که از درون او اندیشه های بلند و افکار ثمر بخش برخیزد و از طریق ذهن خودآگاه به جامعه ابلاغ گردد، بلکه ذهن ناخودآگاه گیرنده دومی است که از مجرای ذهن خودآگاه مسائلی را دریافت می کند، در این صورت چگونه می توان شرایع آسمانی و خصوصا، آخرین و کاملترین شریعت را از این طریق توجیه کرد.ما در قرآن، حقایقی را مشاهده می کنیم که مغز هیچ بشری قادر به ابتکار آن نیست، اندیشه ای که ما فوق مرزهای علوم بشری است...
    طراح این نظریه تصور کرده است که شخصیت باطنی، منبع علومی است که هر لحظه از آن آگاهی های خاصی می جوشد و پس از عبور از مرز، وارد ذهن خودآگاه می شود.در حالی که ذهن و ضمیر ناخودآگاه، حکم بایگانی ذهن نخست را دارد و چیزی از خود بر آن اضافه نمی کند.بنابراین شایسته است در مقابل حقیقت وحی خضوع لازم را بکار ببریم و بگوئیم: وحی یک ادراک مرموز و شعور نهفته و پنهانی است که از آن پیامبران می باشد و دیگران را در آن سهمی نیست، و اگر هم سهمی باشد، مربوط به القاءات الهی است که در قلوب اولیای خود وارد می سازد و از آن به کرامت تعبیر می آوریم.

  11. #10



    4 عقیده فلاسفه مشاء:

    فلاسفه مشاء پس از اثبات وجود صانع به عقول ده گانه معتقدند، که دهمین عقل را عقل فعال می نامند، و وظیفه عقل فعال این است که نفوس انسانی را از مقام قوه به فعل رسانیده و در خواست طبیعی هیولای جهان ماده را که با زبان حال خواستار صورتهای جوهری است، پاسخ مثبت دهد.
    عقل فعال در مکتب مشاء نقش مهمی در القاء حقایق و افاضه معارف و تکمیل نفوس دارد و تمام معارف که بر قلوب اولیاء و بزرگان افاضه می شود، همگی از ناحیه او است.
    نفوس ضعیف همواره اسیر حواس ظاهری و گرفتار قوای باطنی می باشند.ولی هرگز قدرت و توانائی صعود به مقام برتر را ندارند، اما نفوس قوی و نیرومند، نفوسی که از صفای کامل برخوردارند در حالت خواب و بیداری می توانند با عقل فعال تماس گرفته و حقایق و معارفی از آنجا دریافت نمایند.
    از آنجا که قوای درونی انسان، حالت محاکات داشته و بسان آئینه های متقابل می باشند، این معارف عقلی را در قوه خیال به صورت کلام موزون و فصیح درک کرده، و قوه خیال، این افاضات عقلی را در این مرحله به صورت کلام که مشتمل بر یک سلسله معارف حقیقی است، دریافت می کند و سپس این کلام موزون، به حکم اصل محاکات، از مرحله خیال تنزل کرده و در حس مشترک به صورت کلام شنیده می شود.
    در نتیجه حقایق علمی و معارف الهی از طریق عقل فعال (البته به اذن و مشیت الهی) به نفوس مستعد و آماده افاضه می گردد.از طرفی عقل فعال، که در لسان شرع همان فرشته الهی و ملک قدسی است، و مفیض این حقایق علمی و معارف الهی است، در عالم مثال به صورت ملک دیده می شود .و گاهی حقیقت آن تنزل یافته در عالم طبیعت و ملک به صورت انسان متمثل می گردد، و انسان کامل با دیدگان ظاهری خود او را مشاهده می کند.
    اکنون که با این اصل کلی در زمینه دریافت حقایق علمی توسط نفوس انسانی از طریق غیب، آشنا شدیم می توانیم تفسیر روشنی از نبوت، وحی و کلام الهی و فرشته آورنده وحی داشته باشیم:
    حقیقت نبوت همان ارتقای نفس نبوی به مقام عقل فعال است که می تواند با ضمیر صاف خود، حقایق را از آن عالم درک کند، حقایقی از آن به صورت معارف و علوم در آئینه روح او منعکس گردد.و در حالت بیداری و خواب با او ارتباط و تماس پیدا کند، و کلام الهی که بر قلب پیامبر القا می گردد، جز این نیست که قوه خیال، این حقایق را در این مرحله که عالم اشباح و صور است، به صورت کلام فصیح و بلیغ که پرتو وجود عقلی آن معارف است درک کند، و سپس صورتی محسوس از آن، در حس مشترک منعکس گردد، و نفس نبوی با گوش خود کلام الهی را بشنود، و فرشته وحی، همان عقل فعال است، که در عالم مثال به صورت موجود مثالی نمایان گردیده و گاهی نیز به صورت انسانی در عالم طبیعت متجسم می شود.بنابر این وحی یک حقیقت علمی است که در هر سه درجه واقعیت و خارجیت دارد، ولی لازمه یک حقیقت قابل تشکیک این است که در هر مرحله متناسب با آن تجلی کرده و به صورت مناسب آن درآید.
    مثلا وحی در عالم عقل به صورت وجود عقلی و معارف کلی است و در عالم مثال که سایه و شبحی از جهان است، به صورت الفاظ و اصوات مثالی است که در این ظرف و مرتبه وجودی، حقیقتا وجود دارد، و در حس مشترک به صورت اصوات و الفاظ مسموع می باشد، و هر کدام در مرحله خود وجود واقعی داشته و هرگز مخلوق نفس پیامبر و ساخته فکر و خیال او نیست، بلکه آیینه روح او شایستگی دارد که حقیقت وحی با مراحل سه گانه آن در مراتب عقل، خیال و حس مشترک او متجلی گردد.و از آنجا که سلسله نظام هستی به آفریدگار جهان منتهی می گردد، سرانجام حقیقت وحی از مبدء آفرینش به نفس پیامبر افاضه می شود.
    فرشته وحی نیز واقعیتی است غیر قابل انکار ولی در هر مرحله با وجود مناسب آن جلوه و تجلی می کند.فرشته وحی در عالم مثال و خیال، وجود مثالی همان عقل فعال است که برای خود واقعیتی انکار ناپذیر دارد و همین گونه است تمثل جسمانی او در برابر دیدگان پیامبر که در این مرحله نیز برای خود دارای حقیقت و واقعیت متناسب با این مرحله است.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1392/06/29, 05:10 بعد از ظهر
  2. پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 1392/06/19, 02:04 قبل از ظهر
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/01/12, 03:08 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1391/12/02, 07:48 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/12/13, 11:48 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •